گِل برای درمسال

نویسنده: جمعه خان صوفی

برگردان و تلخیص: محمد قاسم آسمایی

 

45

پیوست با گذشته (بخش پسین)

 

سخن آخر

داستان زندگی هنوز ختم نشده است؛ وقایع زیادی را ثبت ننموده ام، مطالبی زیادی فراموشم شده است و نکاتی را هم آگاهانه ننوشته ام و مسائلی است که تا هنوز جز تاریخ نشده است. در نوشته موجود کمبودی های زیادی خواهد بود؛ بعضی را خوانندگان برجسته خواهند ساخت و در مورد شماری نیز نظرات توضیحی علاوه خواهند کرد. اگر فرصت یافتم من نیز چنین خواهم کرد.  ذکر این نکته نیز ضرور است که ممکن عدۀ نتنها با خواندن نوشته های من آزرده خواهند شد؛ بلکه به آدرسم دشنام نیز خواهند گفت. شماری از ذکر نام و آدرس خویش در این کتاب آزرده خواهند شد، ضمن عرض معذرت، بدون یادآوری از آنها این قصه تکمیل نمیشد. آنها حق دارند در رد آن مطالبی را بیان نمایند و این سلسله را غنای بیشتری بخشند.

نوشته های من بایست سبب تحرک دیگران گردد تا تجربه ها و مطالعات خویشرا  در شکل کتاب حفظ نمایند. این حوادث و وقایع تحت شعاع جنجالهای دو کشور همسایه صورت گرفته است. بیان و ثبت کردن آن مکلفیت تاریخی است تا در پرتو آن  راه حلی برای آن پیدا شود.

نکته مهم این است که در پاکستان و بطور مشخص در پنجاب احساس عام بوجود آمده و سیاستمداران، روشنفکران، ژورنالستان، نظامی های متقاعد و سایر حلقات آگاه پاکستان در مورد وقایع گذشته 65 سال اخیر انتقاد مینمایند و میخواهند که پاکستان صراط مستقیم را برگزیند. جای تاسف است که اینگونه احساس در افغانستان وجود ندارد و اگر کمی هست، آنهم منفی و یا هم تحت تاثیر خارجی ها است.

افغانها دیگران را عامل این همه مصیبت طولانی میدانند و توان انتقاد برخود را ندارند. اگر انتقاد هم میکنند، آنهم مثبت نبوده و برعکس میباشد. طور مثال بر سیاست پاکستان در قبال هند و افغانستان انتقاد صورت میگیرد؛ بصورت مشخص مداخلۀ پاکستان در امور افغانستان و تربیه و تسلیح  مجاهدین و سپس طالبان و استعمال آنها را برعلیه افغانستان انتقاد میکنند و آنرا وسیله برای ایجاد حکومت دست نشاندۀ خود حساب نموده و وضع موجود پاکستان را پیامد همین سیاست میدانند. مگر در افغانستان کمتر دیده شده است که بگویند ما هم در مورد توازن بین هند و پاکستان و در مورد ادعا بر خاک پاکستان، سیاست غلطی را پیش برده و باید بعد از این همه تباهی بر ختم اینگونه روش نقطه آخر بگذاریم. حتی شماری از امریکا و سایر کشورها توقع دارند تا سیاست آنها را در مورد خط دیورند تایید و عملی نمایند.

آنها توانایی این تحلیل را نیز ندارند که اگر پاکستان سیاست غلطی را پیش می برد؛ همزمان حمایه کنندگان بین المللی را نیز با خود دارد؛ اما افغانستان هیچگونه کمک کننده در مورد نداشت و ندارد. هند همیشه افغانستان را آلۀ دست قرار داده و موضوع پشتونستان هم از جانب هند و خصوصاً از جانب مطبوعات کانگرس هند با عنوان پتانستان، در آستانۀ تقسیم هند تعمیم گردید و بعدها، افغانستان آنرا بنام پشتونستان مطرح ساخت.

تا زمانی که در افغانستان سیاست ملی که منافع مردم را دربر نگیرد و متکی به آن نباشد و از ادعا بر خاک دیگران منصرف نشود، متوقف ساختن حلقات مداخله گر پاکستان ناممکن خواهد بود و به این شکل فاصله بین هردو کشور روز بروز ازدیاد خواهد یافت و قوت های سالم پاکستان نخواهند توانست که دست حلقات مداخله گر را کوتاه سازند. طبعاً جهان در این مورد حامی پاکستان است و عمل آنرا در مورد حق بجانب میدانند.

چندی قبل در مورد سخنان مارک گراسمن در مورد خط دیورند، حلقات مداخله گر افغانستان عکس العمل را ایجاد کردند که سبب ریختن آب به آسیاب حلقات مداخله گر پاکستان شد. از طرف دیگر در بین پشتونهای پاکستان، حزب و گروهی وجود ندارد که چندین بار در وفاداری به قانون اساسی پاکستان سوگند نخورده باشند؛ پس چگونه میتوان اینگونه ادعاها را مطرح ساخت؟

من بیست سال در افغانستان زندگی کردم و حامی سیاست آن بودم ولی تا حال برایم معلوم نشد که در صورت عدم قبولی معاهده دیورند و سایر معاهدات، افغانستان چه میخواهد؟ برای پشتونهای مسکون در پاکستان طالب حق خودارادیت هستند؟ اگر چنین است، به خواست نواسه ها و کواسه های پاچاخان در خیبر پشتونخوا، نام صوبه تبدیل شد و مانند سایر صوبه ها برای آنها خودمختاری داده شد و آنها در تعدیل قانون اساسی پاکستان سهم فعال گرفتند و حزب محمود خان نیز در آن پروسه شرکت کرد.

یگانه راه این است که افغان ها بیشتر از این آب را زیر کاه شالی جاری نسازند و داس خودرا با کلوخ تیز ننمایند و موضع شفاف اتخاذ و با پاکستان مخالفت ننماید تا هردو کشور همانند همسایه های دوست زندگی کنند. اگر چنین نشود، جنجال ها ادامه خواهد یافت.

نوشته های من که بیانگر سرگذشتم است این نکات ثابت میشود:

  1. افغانستان توان مقابله با پاکستان را ندارد و نه جهان از آن حمایت مینماید.
  2. خیبر پشتونخوا و پشتون های بلوچستان  از چنین ماجراجویی حمایت نمیکنند. بلوچها به هیچوجه افغانستان را با    پاکستان، تعویض نمیکنند. خیربخش مری رهبر آنها که تقریباً نزده سال در افغانستان مهاجر بود در مصاحبه گفت که بلوچها در پاکستان، ایران و افغانستان برده هستند و باید آزاد شوند.
  3. آنها، تنها از پاکستان امتیازات میخواهند.
  4. در این ماجرا، تنها به افغانستان ضرر میرسد.
  5. شوروی، حامی تاریخی افغانستان هم مورد آزمایش قرار گفت.
  6. داوودخان، خلق و پرچم علمبرداران این داعیه بودند. آنها این داعیه را آزمودند و خود را از جهان تجرید نمودند.
  7. در چنین بحران، پشتونهای سرحدی افغانستان تمایل به پاکستان دارند.
  8. پشتونها در پاکستان طرح الحاق با افغانستان را ندارند. تنها حلقات محدودی هستند که برای کسب امتیازات محدود سیاسی، لفاظی مینمایند
  9. افغانستان در مورد هیچگاه موقف ثابت نداشته است.
  10. موجودیت این بحران تنها برای هند در رویارویی آن با پاکستان منفعت میرساند و افغانستان را تحریک مینماید.

این وضع عواقب منفی بیشماری دارد؛ خصوصاً برای آنعده افغانیهای که روزی آنها وابسته به پاکستان است و یا آن مهاجرینی که در پاکستان زندگی میکنند و میخواهند همانجا باقی بمانند.

علاوه بر این، رهبرانی دیگری نیز از قبل از ما این راه را آزموده اند و نامراد و ناکام از این دنیا رفته اند. از امیر امان الله خان، رهبران تحریک آزادی هند و پیشاهنگان تحریک هجرت که به جز مهاجرت و بی وطنی چیزی دیگری حاصل شان نشد و چگونه برخوردی با آنها صورت گرفت، یادآوری نمی نمایم؛ زیرا اینهمه قبل از ایجاد پاکستان بوده است. آنها همه نادم، خسته و با دست خالی ماندند و بیان سرنوشت آنهای که بخاطر داعیه پشتونستان دربدر شده اند، ضرورت به تفصیل بیشتر دارد. این سخن ایوب خان اچکزی قابل ذکر است: “پشتونستان ممکن ایجاد شود و یا نشود، اما از من آشپز ساخت”.

فیض احمد فیض، حین پافشاری دوستان هندی در مورد پاییدنش در هند گفته بود: “اگر هند معشوقه است، پاکستان منکوحه است”، پس کسی که با خانم نکاحی خود (پاکستان) خیانت کند، معشوقه اش (افغانستان) بی اعتبار است.

چقدر تفاوت زیاد است که پاکستان از اشخاص عادی رهبران و سرمایه داران ساخت و آنها را خلاف وطن شان استعمال کرد و افغانها برای تعمیل سیاست های خویش از رهبران، ملنگ و از خانها آشپز ساخت. به یاد باید داشت که پروژه پشتونستان در دوران سلطنت با پول هند جریان داشت و بعد از انقلاب ثور همه چیز با پول روسیه ادامه یافت. ختم

***

سخن آخرین برگردان کنندۀ کتاب

جمعه خان صوفی مهره از مهره های دخیل و توظیف در “بازی بزرگ دوران معاصر” است و این کتاب نیز در جهت اجرای وظیفه در همین خط نوشته شده است. نویسنده در چند جمله آخری انگیزه، نیات و مرام نوشتن کتاب را که همانا خدمت به دشمن تاریخی افغانستان (پاکستان) است؛ بیان نموده است. با مرور بر کتاب میتوان گفت که هدف اصلی نویسنده، خط کشیدن بر اعمال قبلی و سپید ساختن خود است تا بتواند در نقشی دیگری مورد پذیرش قرار گیرد ووظایف تازۀ را عهده دار شود. سفر بدون پاسپورت، بدون ویزه و بدون تکت وی با استفاده از طیاره مخصوص مربوط به ک . گ. ب در آستانۀ خروج قوای شوروی به مسکو و جابجایی در لوکس ترین هوتل و ملاقات با استادان اولی و کارمندان ارتباطی اداره استخباراتی شوروی، بیانگر مطالب بیشمار و ادامۀ همان انتقال دادن مخفی نخستین وی به مسکو است.

نویسندۀ کتاب در صفحات نخستین، رازی را در مورد خویش افشا نموده است که در نوع خود از جملۀ نادرات به حساب می آید. آنهای که مقاله ها و کتابهای را مورد فعالیت های جاسوسی و اطلاعاتی خوانده اند، با من همنوا خواهد بود که کمتر اتفاق افتاده است که یک اجنت استخباراتی با تفصیل نحوۀ استخدام و آموزش و سپس نحو اطلاع دهی خودرا با جزئیات بیان نموده باشد. البته موارد خاص مربوط به کارمندان ادارات اطلاعاتی که با ایفای وظایف نهایت خاص و دشوار در مقاطع معیین تاریخی اطلاعات سرنوشت سازی را از قلب دشمن بدست آورده و سرنوشت جنگ و حوادث تاریخی را دیگرگون نموده اند مجزا است. کارنامه های چنین کشافان و جواسیس برای ابراز نیرومندی ادارات کشف، گهگاهی در اختیار همگان قرار داده میشود، البته آنهم با وارد آوردن تغییرات معین که حافظ و محافظ شیوه های کار و فعالیت ادارات اطلاعاتی باشد.

جمعه خان صوفی به تفصیل نگاشته است که با نام مستعار “پرویز مخمدوف تبعۀ آذربایجانی و پاسپورت تقلبی شوروی” جهت آموزش تعلیمات خاص از طریق شیرخان بندر به مسکو انتقال داده شده و بعد از آن سالها با کارمندان ادارات اطلاعاتی شوروی در ارتباط و مصروف جمع آوری و گذارش دهی اطلاعات بوده و از آنها هدایت میگرفته است. رشد بعدی وی بعد از سال 1358 و توظیف وی درشعبۀ روابط بین المللی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و پیوند خویشاوندی موصوف با خانوادۀ یکی از بلند پایگان حزب و دولت در راستای  اجرای همان وظایف قبلی او بوده است. روابط جمعه خان صوفی با سفارت هند و اداره اطلاعاتی آنکشور را نیز باید جز و تابع وظیفه اصلی او دانست.

با ذکر مختصر فوق، آنچه را که جمعه خان صوفی در کتاب “گِل برای درمسال” در مورد معضلۀ پشتونستان و نیروهای مربوط به آن و شخصیت های مطرح جنبش و کمک های افغانستان، نوشته است، بیشتر به مطالب دستوری میماند که اینبار نیز باید از طریق ادارۀ اطلاعاتی برایش دیکته شده باشد تا بتواند در پناه چنین موقف، ماسک جدید برخ بکشد و برای ایفای نقشی تازۀ آماده گردد. در تایید این ادعا، مطالبی متعددی نیز انتشار یافته است. مصاحبه جمعه خان صوفی با رادیو مشعل و صحبت وی با ژورنالیست تلویزیون خیبرنیوز ثابت کنندۀ تلاشهای در همین راستا است.

حوادث آینده نشان خواهد داد که جمعه خان به حیث مهرۀ از “بازی بزرگ از سال 1972 تا حال”، بیشتر برای شوروی/ روسیه، هند و یا پاکستان و یا هم …؟ صادق بوده است و منافع آنها را ترجیح داده است. تنها آنچه که تا حال دیده شده است، خیانت وی با کسانی است که بر دسترخوان آنها نان و نمک خورده و از برکت آنها صاحب خانه و کاشانه شده است و این هم عجب نیست؛ زیرا جواسیس از این قماش معتقد به هیچ اصل اخلاقی نیستند.

اگر بار دیگر بنویسم که آخرین وظیفۀ جاسوس نوشتن خاطرات است و آنهم در جهت اجرای وظیفه، سخن مبالغه آمیز حساب نخواهد شد.