گل برای درمسال

نویسنده: جمعه خان صوفی

برگردان: محمد قاسم آسمایی

 

9

9 جولای: ایرانشاه [یکی از اعضای نیپ] آمد. پرچم سرخ و سایر نشرات را آورده بود و این دلالت برآن دارد که آنها بدون خطر رسیده بودند.. ایرانشاه میگوید که اجمل بر من شک  نموده که پیرو طریقه پنج پیره هستم، در حالی که من هیچنوع ارتباط  با آنها ندارم، پدرم  تنها برای یک ملا پنج پیره پناه داده  بود که سرو صدای زیادی را خلق کرد. من تنها در بین قبایل در رفت وآمد هستم و خطر وجود دارد لذا ضرورت به یک تفنگچه دارم.

9 سپتمبر: امروز من و میا صاحب در منزل نجیب جان نشسته بودیم که از رادیو خبری در مورد ماوتستونگ پخش شد که در نتیجه مریضی فوت نموده است.

(در مورد داکتر نجیب باید علاوه نمایم که بعد از فراغت از فاکولته طب به خدمت عسکری رفت و بعد از آن در بالامرغاب ولایت بادغیس به حیث داکتر تبدیل شد. وی مسئول کمیته شهر بود و پرچم در مورد رفتن او موافق نبود. او میخواست در کابل به حیث داکتر وظیفه اجرا نماید. نجیب از من خواهش کرد تا برای فیض محمد خان که هنوز وزیر سرحدات اما عاطل و باطل و فاقد صلاحیت بود بگویم که با وزیر صحت عامه، داکتر عمر صحبت نماید تا نامبرده در کابل باقی بماند. من با فیض محمد صحبت کردم؛ وی گفت دولت اینکار را قصداً انجام داده تا اورا از کابل دور سازد. نجیب جان از رفتن به بالامرغاب منصرف و تنها به کار حزبی پرداخت.)

اطلاعات و معلومات در مورد روابط افغانستان و پاکستان

به فکر من پیشبرد جنگ در پاکستان برعلیه حکومت بوتو از طرف نیپ و مخصوصاً ولی خان اقدام نا سنجیده بوده و برای منطقه وخاصتاً افغانستان و تا اندازۀ برای پاکستان مشکلاتی را خلق  ومفاد را به ضرر مبدل کرده است. در این فاصله وقایع زیادی رخداد و من همه را ثبت نکرده ام.

سال 1974 سال مالامال از فعالیت و آموزش بود ورفتن جنبش به پیش ادامه داشت. اما ثبت حوادث این سال از قلم من افتیده است. اکثر یادداشتهای من دوران سالهای 1975، 1976 وتا اندازه واقعات سال 1977 را دربر میگیرد. در این دوره   گاهگاهی من تصورات واطلاعات خودرا نوشته ام که بصورت مختصر آنرا نقل ونمی خواهم در مورد به کتابهای تاریخ مراجعه نمایم؛ زیرا منظور من  از اینگونه یادداشتها، تاریخ نویسی نیست.

30 دسمبر 1974: مناسبات پاکستان وافغانستان تیره شده است؛ من و اجمل صاحب ساعت پنج و نیم بجه نزد معین سیاسی وزارت خارجه وحید عبدالله به وزارت خارجه رفتیم. (رئیس جمهور داوودخان در عین زمان وزیر خارجه است و امور وزارت خارجه را بصورت غیررسمی برادرش محمد نعیم پیش میبرد.)

در بارۀ تلاش های مصالحه پاکستان: هرگاه حسن نیت موجود باشد میتوان به فیصله رسید و پروپاگند را متوقف ساخت وپاکستان تا حال در مورد جواب نداده است.

در مورد مذاکرات  محمد نعیم خان با رهبران چین: صدراعظم ووزیرخارجه  چین میگوید :

  1. مسئله بلوچ وپشتونها میراث امپریالیسم است.
  2. در این مسئله ما (چین) بیطرف هستیم.
  3. افغانستان باید به پاکستان تماس مستقیم برقرار نماید.

هرسه این نکته مهم و تنها در مورد پاکستان نیست، به همین جهت بعد از سفر هیئت افغانی، وزیر خارجه پاکستان عزیزاحمد که در این مدت در توکیو بود، بدون پلان وپروگرام قبلی  به پیکنگ سفر نمود.

به جواب دعوتنامه رسمی پاکستان، افغانستان گفته است که در این دعوتنامه حسن نیت وجود ندارد. هرگاه حسن نیت موجود  باشد؛ از همه اولتر باید تمام زندانیان رها و با رهبران پشتون و بلوچ مذاکره و تفاهم صورت گیرد. در غیرآن ما اینرا یک نیرنگ میدانیم. پاکستان تا حال  در مورد جواب نداده است.

8 فبروری 1975: قتل حیات شیرپاو که بدون مشوره با افغانستان صورت گرفته پاکستان را به قهر و افغانستان را آزرده ساخته است. این قتل قدرت ولی خان را نیز آشکار کرد؛ زیرا بعد از دستگیری او وسایر رهبران نیپ، طرفداران آنها هیچگونه عکس العملی را نشان ندادند. به همین خاطر موضع افغانستان به تدریج تغییر میخورد.

26 اپریل 1975: امروز رئیس صاحب دولت داوودخان بنابر دعوت رسمی شاهنشاه به ایران سفر کرد. این سفر بسیار مهم است و بر  سیاست آینده تاثیر عمیقی خواهد گذاشت. با پاکستان یا صلح خواهد شد ویا هم جنگ. برای جنگ آماده نیستیم وتفاهم نیز در شرایط ما دشوار است. امید است این سفر برای ما، پیروزیهای سیاسی و انقلابی را بار آورد.

30 اپریل 1975: رئیس صاحب دولت بعد از سفر چهار روزه به هرات رسید. وی فردا به کابل می آید. ایران میخواهد که منازعه پاکستان وافغانستان حل شود. مصالحه اگر از یک طرف به نفع ایران است و از طرف دیگر افغانستان برای نیرومندی خویش ضرورت به زمان دارد. همچنان در نظر باید گرفت که مصالحه با کی و تحت کدام شرایط؟

خواست ایران حتمی این خواهد بود که در پاکستان امنیت آورده شده و جنبش ملی بلوچها خاتمه یابد. ببینیم که در ایران چه نوع مذاکرات و فیصله ها صورت گرفته و چه امکانات برابر شده است. اگر مصالحه آبرومند صورت گیرد بد نخواهد بود؛ بشرط آنکه بوتو با آن موافقت کند و این مربوط به خلوص نیت و فشار ایران است.

رئیس صاحب در هرات مورد استقبال گرم قرار گرفت ومانند رهبر مردمی داخل مردم شد؛ اما صحبت او برضد ایدیولوژی خارجی  مورد پسند چپی ها قرار نگرفت.

اینجا ضرورت به یاد آوری این نکته است که چندی قبل من نشریه را به سفیر ایران بردم، او در این ملاقات برایم گفت که شما میخواهید در عقب مسئله بلوچ و پشتون پلی را برای رسیدن شوروی به آبهای گرم بسازید.

30 اپریل: واقعه بسیار مهمی رخداد و ویتنام جنوبی به تصرف نیروهای آزادیخواه ویتکانگ درآمد وصفحه سیاه از تجاوز صریح امپریالیسم امریکا خاتمه یافت. زمانی که سیگون به امر جنرال بن تسلیم شد؛ در سرتاسر شهر جشن برپا و شهر به نام آزادیخواه بزرگ هوچی من مسمی گردید.

13 می 1975: ملاقات با رئیس جمهور در منزل او در جوار ارگ: ملاقات به اشتراک من، اجمل، میا صاحب، سید مختار، افراسیاب وشیرمحمد صورت گرفت، قوماندان گارد، ضیاء مجید نیز حاضر بود. ملاقات ساعت هفت شروع و یک ونیم ساعت ادامه یافت.  رئیس صاحب جمهور سخنانی جالب و نصیحت آمیز برای ما گفت. در جواب این سوال من  که اگر از یک طرف هند واز طرف دیگر افغانستان با حمایت شوروی باشد؛ چرا چاره پاکستان  نمیشود؛  رئیس صاحب جمهور گفت:

  1. هندوستان منافع خودرا دارد، با تجزیه پاکستان، هند با افغانستان همسرحد میشود و این به نفع افغانستان نیست. برای اینکه هند همه را برای خود میخواهد.
  2. در صورت تجزیه پاکستان، ایران آرام ننشسته واز بلوچستان چشم نخواهد پوشید. اما به برداشت رئیس جمهور، توان آنرا نخواهد داشت تا آنرا اشغال نماید.
  3. تا زمانی که یک ملت متکی بر خود و نیرومند نباشد؛ نه برای دوست ارزش د ارد و نه برای دشمن.
  4. اگر من باشم ویانه باشم، هیچ دولتی افغانستان از مسئله پشتونستان صرف نظر کرده نمیتواند.

رئیس صاحب با صمیمت زیاد حامی پشتونستان است و میگوید که موجودیت افغانستان  وابسته به پشتونستان یعنی ملت واحد است. اگر یکی نباشد، موجودیت دیگری محال است. او بر نشنلیسم صحیح پافشاری دارد و این صفت اوست. به تصور او موجودیت پاکستان مصنوعی است. نامبرده بر نیرومندی افغانستان وبهبود زندگی مردم تاکید میکند و میگوید که ما باید از لحاظ اقتصادی نیرومند شویم واین انقلاب برای مردم گرسنه و برهنه به میان آمده است.

13 جولای 1975: میگویند اختلافات در بین عناصر راست وچپ در کمیته انقلابی افغانستان بسیار عمیق شده است.

16 جولای 1975: سفیر عراق به مناسبت روز ملی آن کشور دعوتی را ترتیب و از من و اجمل صاحب نیز دعوت کرده بود؛ اما داوود خان اجازه اشتراک را در آن نداد.

17 جولای: امروز جشن جمهوریت بود. در شب جشن رئیس جمهور ضمن صحبتی تغییرات حاصله دوسال را بر شمرد.  در آینده اصلاحات ارضی را به نفع دهقان ومزدور زراعتی وعده داد که بعد از یکسال عملی خواهد شد. بر حصول حقوق پشتونها و بلوچها باردیگر تأکید کرد.

از لابلای صحبت برداشت من این است که توقعات مردم در صحبت برآورده نشد؛ بجز وعده اصلاحات ارضی، هیچ مورد مشخص دیگری وجود نداشت از جمله:

  1. در مورد قانون اساسی و احزاب مطلبی مطرح نشد، تنها احتمال تدوین قانون اساسی را در جریان سال یادآور شد.
  2. در صحبت از کمک کشورهای دوست تشکر شد، اما نام اتحاد شوروی ذکر نگردید.
  3. ذکری از بیانیه اولی “خطاب به مردم” نه آمد.

چنین معلوم میشود که فشار بر دولت از جانب ارتجاع زیاد  وعناصر راست بر وضع مسلط هستند. البته عناصر چپ نیز کاملاً تجرید نشده اند. پس نمیتوان نتیجه گیری کرد که رژیم بکلی به طرف راست رفته است. ما در غم خود و دست به دعا هستیم که با نیپ برخورد آبرومندانه صورت گیرد.

از طرف شب به مناسبت دومین سالگرد جمهوریت برای سفرا دعوتی از طرف رئیس جمهور ترتیب اما اجمل ختک دعوت نه شده بود و این بسیار  پر رمز است.

ادامه دارد