گل برای درمسال

نویسنده: جمعه خان صوفی

برگردان و تلخیص: محمد قاسم آسمایی

 

32

پیوست با گذشته

 

حفیظ پیرزاده میگوید  که در سند ده ناحیه تحت کنترول اردو است. ولی خان همچنان در مورد نقش جماعت اسلامی زیاد صحبت کرد و گفت که در تیمرگره به مصرف یازده لک دارالعلوم و در مردان و کویته به قیمت دو میلیون چهار کالج را اعمار کرده و در کمیته بلوچستان دونیم میلیون اختلاس صورت گرفته است. من آماده هستم  که برای فعالیت به کابل بیایم. با هند صحبت نمایید و تفاهم با همسایه شمالی بسیار ضرور است؛ در غیر آن امکانات فعالیت محدود شده است.

ولی خان میخواست تا پاچاخان به بهانه تداوی به کابل آمده و او نیز برای دیدنش خواهد آمد؛ اما حوادث بگونۀ دیگری سیر کرد و پاچاخان محبوس شد و وی و بی بی نوشتند تا زمانی که آنها برایش اطمینان ندهند، باید در انگلستان باقی بماند.

اصل جریان چنین بود که تحریک MRD [ The Movement for the Restoration of Democracy ] [جنبش برای اعادۀ دموکراسی] ادامه داشت و وضع در سند بحرانی گردید. پاچاخان در رابطه گفت که ما هیچگونه دلچسپی برای تحریک پاکستان نداریم و نه منفعتی از آن برای ما متصور است، به عوض آن باید جنبش خدایی خدمتگار احیا شود. غلام بلور که رئیس صوبه بود نیز مستعفی و با پاچاخان یکجا شد. همچنان در صوبۀ ما، در جنبش ضد ضیاالحق اختلاف پیدا و سبب تضعیف آن گردید. ولی خان بی بی را از بیرمنگهم فرستاد تا مانع دخالت پاچاخان در تحریک شود، اما ضربه قبل از آن وارد شده بود.

برای سردار صاحب [عطاالله مینگل] تلفون کردم تا کسی را برای گرفتن قالین بفرستد، پسرش جاوید مینگل با جمعه خان بلوچ آمده و قالینچه را تسلیم نمودم.

سردار عطالله مینگل گفت که بین سیر وگرسنه تفاوت زیاد است؛ ما گرسنه هستیم و شما نه. گرسنگی سبب محدودیت  میگردد؛ ما همدردی شما را رد نمی کنیم، ما منتظر رهنمایی های شما هستیم. ما مردم ساده هستیم و با ما بصورت صریح صحبت نمایید، به دپلوماسی نمی فهمیم.

من برایش گفتم که مردم را نباید با دستان خالی گذاشت، تیر ضرورت است؛ اما نباید آنرا برای شکار روباه بکار برد. ما نیز دارای کمبودی های هستیم و تاحال مطلبی وجود ندارد که بگوییم در پشتونخوا و یا بلوچستان چه میگذرد. برای سردار صاحب دعوتنامه لایق صاحب نرسیده بود.

شب گذشته افضل بنگش آمد و به کنایه برایم گفت اگر کسی برایت اجازه میدهد، مهمان من شو. گفتم من شخص آزاد هستم و به چشم میپذیرم. ولی خان مداخله کرد و گفت که بنگش بازهم تفتین مینمایی.

بنگش صاحب از من خواهش کرد تا برای خسرم (لایق صاحب) و داکتر نجیب بگویم که  هرگاه شما اعتراض نداشته باشید، ما [بنگش] گاه گاه برای دیدن رفقای خویش به کابل خواهیم آمد. ما برای انقلاب کار میکنم و برای شما  مزاحمتی ایجاد نخواهیم کرد.

افضل بنگش در مورد اجمل صاحب گفت که وی برای داکتر فیروز احمد گفته است که ما خط دیورند را قبول داریم و بزودی برخواهیم گشت و علاوه کرد که دولت افغانستان چگونه خط دیورند را میپذیرد که پاکستان حاضر به پذیرش هیچ چیزی نیست. برای نجات انقلاب هرگاه خط دیورند پذیرفته شود کار نیک است، اما این پذیرش در حکم خودکشی است. من برایش گفتم که دولت افغانستان هیچگاه نگفته است که دیورند را برسمیت میشناسد. هرگاه ضیا الحق چنین برداشت نموده باشد، مطلبی دیگری است. دولت افغانستان  در مذاکرات رسمی حاضر به چنین مصالحه نیست.

از سخنان بنگش آشکار گردید که وی با  PPP [ حزب مردم پاکستان] روابط عمیق دارد و رفقای زیادی در آن دارد و این یگانه پلتفورم باقیمانده برای وی است.

بنگش صاحب گفت که ولی خان باوجود داشتن رفقای زیاد، برای سازماندهی پشتونها هیچگونه تلاش نمی نماید؛ در بین پشتونها در مورد انقلاب مخصوصاً بعد از آمدن شوروی ها شک و تردید زیاد پیدا شده است و ولی خان میتواند آنرا مرفوع سازد.

بتاریخ 83/10/22 به میدان هوایی مسکو رسیدم، حبیب منگل سفیر، موتری برای فرستاده بود و به منزلش رفتم؛ اما انجا بیروبار زیاد بود لذا به هوتل مرکزی در جاده گورگی جابجا شدم.

سفیر برایم گفت که  من با رفقا نجیب و محمود بریالی صحبت و آنها مشوره داده اند که حین برگشت باید در مورد سازماندهی واتحاد محصلین پشتون و بلوچ که در موسسات تحصیلی شوروی شامل شده اند، اقدام نمایم.

در بین این محصلین تعدادی زیادی اعضای اتحادیه محصلین پشتون، اعضای اتحادیه دموکراتیک محصلین وابسته به   NDP و PNP وهمچنان شماری از اعضای اتحادیه محصلین پشتون از کویته که ازجانب حزب عوامی ملی پشتونخوا و اتحادیه محصلین بلوچ  BSO اعزام شده بودند با سه چهار کشمیری نیز موجود بودند. اینها همه با پاسپورت افغانی فرستاده شده بودند. در بین آنها، بر شماری اتهام وارد میشد که با جمعیت و احزاب مخالف ارتباط دارند. برای حل این مسایل حکومت افغان برایم وظیفه داد که اینها را در یک تنظیم عام جمع و تابع دسپلین  واحد بسازم. آنها به خصوصیات افغانها و افغانها به خصوصیات ومسایل اینها وارد نبودند.

نتنها در سازمان حزبی مسکو، بلکه در سرتاسر شوروی  بین محصلین چنین بی نظمی موجود بود و آنها بر یکدیگر اتهاماتی وارد میکردند. محصلین پاکستانی که از جانب هر حزب و حکومت پاکستان اعزام شده بودند همه در اتحادیه محصلین پاکستان عضویت داشتند، اما محصلین فرستاده شده PSF  و DSF با پاسپورت افغانی نمیتوانستند در آن اتحادیه شامل شوند.

بتاریخ 25 اکتوبر من به هوتل اکتوبر مربوط کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی انتقال یافتم. این هوتل برای مهمانان عالی مقام و معتبر اختصاص یافته بود. یکروز قبل بتاریخ 24 اکتوبر با پراوالوف مربی بخش پاکستان کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی ملاقات مفصل نموده و در مورد جریان تمام سفر و اهداف آن برایش معلومات دادم. من توضیح دادم که نهضت جاری MRD  [جنبش برای اعادۀ دموکراسی] سرکوب خواهد شد؛ لذا ضرور است تا برنامۀ متعادلی برای جاگزینی آن جستجو و جنبش ملی پشتونها، بلوچها و سیندی ها با جنبش عمومی و نهضت دموکراتیک پاکستان پیوست گردد و برای این کار تبلیغ ضرورت است.

ما برای ملاقات با محصلین با پاسپورت افغانی به شهرهای زیادی از جمله زاپاروژ، رستوف، کیف، خارکوف و لنینگراد رفتیم. تمام محصلین را در هال سفارت افغانستان جمع و جلسۀ را در رابطه با  زندگی روزمره و سایر مطالب دایر و اصولنامه را بعد از بحث و تبادل نظر وضع نمودیم.

در مسکو با اشخاص مسئول وزارت تحصیلات عالی اتحاد شوروی از جمله کاملوف پیرامون مشکلات محصلین مطرح و راه های حل جستجو گردید. من در اواسط نومبر 1983 به کابل مراجعت کردم.

زمانی که باردیگر در سال 1987 مسکو رفتم، برای همه محصلین از طرف خویش اجازه دادم تا پاسپورت پاکستانی اخذ نمایند و البته تبلیغاتی زیادی بر علیه من نیز صورت گرفت. البته من پیش از پیش در مورد با داکتر نجیب صحبت و او هم موافقه نموده بود.

ذکر این نکته ضرور است که حین بازدید از لندن، دوستانی را که ملاقات نمودم، آنها را به سفارت افغانستان و داکتر نجیب معرفی نمودم. شخص مسئول در سفارت افغانستان در لندن، طوری که من پیشبینی نموده بودم بعد از ختم وظیفه فرار وپناهنده شد. حینکه احمد سرور باجه داکتر نجیب، سکرتر اول سفارت تعیین شد، باردیگر دوستان پاکستانی خویش از جمله  داکتر نواز داماد بنگش صاحب را برای وی معرفی نمودم. نواز بنگش بعداً با خانواده داکتر نجیب مناسبات ایجاد کرد و بعد از مرگ او نیز ادامه یافت و پسرش با دختر داکتر نجیب وصلت کرد و متأسفانه زیاد ادامه نیافت.

ادامه دارد