فلسفه هایدگر میان تبلیغ فاشیسم و آنتی کمونیسم

Martin Heidegger(1889-1976)  آرام بختیاری کج فهمی فیلسوفان مذهبی دانشگاهی وطن از هایدگر. چرا…

سفر ملاهبت الله به کابل ؛ نشانه های زوال یا…

نویسنده: مهرالدین مشید نبض زمان و رقم خوردن شمارش معکوس در…

جامعه دین زده چگونه است؟

عبارت از جامعه می باشد٬ که دیندار از دین٬ چون…

نوای خلقِ غمدیدهء بغلان!

امین الله مفکر امینی       2024-13-05 آسمـان گرفته سخت برما، زمیــــن از سوی…

تنهایی و غربت شناخت نامه ی تبعید

نویسنده: مهرالدین مشید روایت دیگری از تنهایی و غربت روایت تبعید یعنی…

دست یاری 

بر بلای سیل بغلان مبتلا است  ساکنان اش زین مصیبت در…

تجلیل از روزمادردرکشورشاهی هالند

بتاریخ 12می سالجاری درشهرارنهم کشورشاهی هالند محفل باشکوهی ازسوی شوراي…

بجنبید ایکه خود ها، حامییان حقوق بشرخوانید!

امین الله مفکر امینی       2014-13-05! ندانم چطور گویم ویا به تصویر کشمدردوناله…

اینجا بغلان است، آدمیت را سیل برده است!

سیامک بهاری “ما نه غذا داریم، نه آب آشامیدنی، نه سرپناه،…

خشم سیلاب

رسول پویان خانه و باغ و زمین و روستا ویران گشت خـشـم…

 قاضی ی شهر شرف

محمد عالم افتخار مال تاجـر غرق دریا گشـته بود تاجر آنجا محوِ…

خیزش های مردمی نشانه های شکست طلسم وحشت طالبانی

نویسنده: مهرالدین مشید تبعیض، حرمت شکنی و استبداد کار نامه ی…

مادر

ای مادر من فرخ و آباد بمانی پر خنده به لب…

چند شعر کوتاه از زانا کوردستانی

انتظارم، بوی سیگارهای زر گرفته... و روزهای تلخِ نیمه سوخته میان بغض خاموشت…

جنگ قدرت ها

رسول پویان جنگ قـدرت ها دل زخمین وخونین آورد جـای صلح و…

افراطیت پادزهر خیانت رهبران اسلام سیاسی و یا شکست مبارزات…

نویسنده: مهرالدین مشید علل و عوامل یا چگونگی و چیستی باز…

زبان آریایی یا آریویی چی شد؟

نوشته: دکتر حمیدالله مفید ——————————— زبان بازتاب خرد آدمی است و انسان…

تعامل 

نور محمد غفوری از چندی به اینطرف در مکالمات و نوشتار…

جمال غمبار

آقای "جمال غمبار"، (به کُردی: جەمال غەمبار) شاعر و نویسنده‌ی…

چین کاوشگری به نیمه تاریک ماه فرستاد

منبع تصویر، GETTY IMAGES ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۳ مه ۲۰۲۴ آژانس فضایی…

«
»

گزارش تازه ای ازاوضاع کنونی ایران

  

گزارشی ازسرزمین مقاومتها

 

روزهای پایانی سال 1393 و نزدیک شدن نوروز است. در این روزها ایران و شهرهای آن چهرۀ  دیگری متفاوت از ایام معمولی سال بخود گرفته و هرآنکس که بطور سطحی از بیرون آنرا مشاهده کند می تواند خیلی سریع به اشتباه افتاده، درک و برداشت بسیار اشتباهی از اوضاع درون جامعۀ اطراف خود  بدست بیاورد.

 

در نظر اول چنین به نظر می آید که اوضاع بر وفق مراد است و همه چیز روال عادی را طی می نماید. خیابانها پراز جمعیت، فروشگاه ها مملو از مردم و بازارها در تب و تاب. امّا آنچه برق می زند طلا نیست. با کمی دقت ومو شکافی با کمی جستجو، با سئوال و جواب، گفت و شنود از اقشار مختلف مردم و درد دل کردن با آنان به زودی آن آب و رنگها جان باخته و رنگ می بازند و چهره واقعی اوضاع هویدا می شود. باید به قولی، زیر پوست شهرها رفت تا دید و شنید که فاصله طبقاتی تا چه اندازه به پیش رفته و پیش می رود. فاصله ثروت و فقر را با خط کشِی دیدِ خود اندازه گرفت .علل این تفاوتها را ازمردم پرسید و  بررسی کرد.

برای چنین کاری نباید زیاد جستجو کرد. کافیست در خیابان ها خیل کودکان کار را  که بعضی از آنها فقط  6 بهار زندگیِ پر از محرومیت و مشقت را پشت سرگذاشته اند مشاهده کرد. با لباسهای ژنده یکی کارتون جمع می کند، آن د یگری پلاستیک و شیشه.

یک عده هم چیزی برای فروش در دست دارند. تقویم، گل، آدامس، قرآن های کوچک و خلاصه هر آنچه که در دستهای نحیفشان جای بگیرد، در میدانها در متروها در خیابانها روان هستند. از یک دختر بچه که در ابتدای پلی از پل های معلق شهر(این پل ها در شهرهای بزرگ به ده ها و صدها می رسند، ساختن این پلها همه در دست سپاه بوده است)، پرسیدم که در اینجا در این موقع شب و تنها ترس نداری؟ گفت: برادرش در آنطرف پل برای فروش ایستاده است و ترسی ندارد.

در اماکن عمومی و میدانهای بزرگ شهرها، جمعیت عظیم بیکاران را که از بام تا شام بدنبال لقمه نانی برای سیر کردن شکم فرزندانشان، حاضرهستند دست به همه نوع کاری بزنند می توان مشاهده کرد.

در بعضی از روزهای هفته اگر بختی برای این بیکاران باشد، شاید بتوانند به مدت یک یا  دو روز کاری به صورت موقت  پیدا کنند که البته بهیچوجه جوابگوی مخارج سرسام آور آنها  نمی باشد.

در تقریبأ اکثر شهرهای ایران، منطقه های معروفی وجود دارند که بیکاری، فقر، اعتیاد و عقب ماندگی را در آنجا  خیلی عیان تر از قسمتهای دیگر شهرها و به وفور می توان دید. بطور مثا ل، زاغه نشین های تهران، جنوب شهر تهران و آلونک نشینان حاشیه تهران که طبق آمارهای رسمی تعدادشان فقط درآنجا از مرز 1 میلیون نفر گذشته است و دائمأ این رقم در حال رشد است. مناطق حصار و زورآباد کرج، جعفر آباد کرمانشاه، مهدی آباد شیراز، زینبیه اصفهان، کپر نشین ها، لشکر آباد یا نهضت آباد فعلی، کوت عبداله، منطقه علوی، ملاشیه، حصیرآباد، جنگیه، شیلنگ آباد، کانتکس و…… در اهواز که تعدادشان به بیست و چندی در این شهر می رسد، فقیرنشینان خرمشهر، آبادان، دزفول، مسجد سلیمان، حمیدیه، شادگان و مناطق حاشیه نشین شهرهای بزرگ دیگر که قبل از انقلاب به عنوان(خارج از محدوده) معروف بودند.

طبق آمار رسمی حاشیه نشینان کل کشور به بیش از 7 میلیون نفر رسیده، یعنی تقریبأ 10% کل جمعیت کشور. اگر به این مناطق سری بزنیم، خواهیم دید چگونه در این مناطق، به خصوص مناطق محروم شهرهای جنوب ایران که اغلب عرب زبان هستند، با فقر، بیکاری و گرانی سرسام آور در محیطی پراز آلودگی، کثافت و بدون داشتن حداقل امکانات بهداشتی زندگی می کنند. کوچه ها و خیابانها بدون کانال و آلونک ها بدون لوله کشی آب، ساکنان را در معرض انواع بیماریهای خطرناک پوستی و ریوی قرارداده است. در روستا ها هنوز 50% بیسوادی وجود دارد.

نداشتن آینده ای روشن از یکطرف و فشارها  و دستگیری ها تا اعدامهای پی در پی از طرف دیگر، زندگی را برای جوانان آنها  سخت و طاقت فرسا کرده است. روشن است که خشم و مبارزه در جوانان رشد می کند.

در جوابِ اعتراض های بعضی ساکنین این مناطق ، به همین جوانان، بدون داشتن هیچگونه مدرکی و بدون وجود دلیلی قاطع، برچسب مفسدِ فی الارض و جدائی طلب زده، در زندانهای مخوفی مانند زندان کارون اهواز بدون دستیابی به وکیل و حتی رابطه و ملاقات با خانواده نگهداری می کنند.ـ (دستگیری و اعدام جوانهای عرب خوزستانی در چند سال اخیر و همچنین به تازگی) ـ نمونه های بارز این تضعیقات علیه خیل طبقات پائین دست می باشند.

این سیاهی ها و لکه های ننگِ نشسته برجبین رژیم  زور و زر، در زمانی است که دولت”تد بیر و امید” با وعده های خود می خواست آنها را سفید کند. اما این”تدبیر و امید” باز هم مانند همه سالهای پیش ازآن، به کام سرمایه داران  بزرگ وابسته به سرمایه های جهانی افتاد. کام آنها را شیرین تر و کام محرومان را باز هم  تلخ تر از قبل کرد.

درگفتگو با بازاریان و کسبه، در شهرک های صنعتی با صنعت کاران، در دانشگاهها با دانشجویان، در مدارس با معلمان، در بیمارستانها با پرستاران و حتی بخشی از پزشکان، در کارخانه های کوچک وبزرگ، کارخانه های پتروشیمی، نساجی و کارگاههای تولیدی با کارگران، در اتوبوس با رانندگان، در تاکسی ها با مسافران، و خلاصه در اکثریت اقشار پائین و متوسط جامعه، به روشنی نا رضایتی  و بی اعتمادی آنان را که بدون واهمه ای بیان می کنند می توان دید. از گفته هایشان می توان این  نتیجه راگرفت و برداشت کرد که اکثریتی عظیم در مقابل اقلیتی ناچیز قرار دارد. این اقلیت همه چیز را در دستان خود قبضه کرده است، اقلیتی که ثروت های افسانه ای برای خود و اطرافیانشان به قیمت فقر روز افزون اکثریت جامعه بدست آورده، تمامی شریانهای اصلی اقتصاد را  به انحصار کشیده، از تمام موقعیتها به نفع خود استفاده برده و می برد. این اقلیت که مردم نام آنها را “دانه درشت ها”، “یقه سفیدها” گذاشته اند و به قول همین مردم کوچه و بازار جانشان را در شیشه کرده، با همۀ حیله ها و ترفندها مشغول چاپیدن نیروی کار و جان و مالشان است. تمام منابع ملی، جنگلها، آبها و میراثهای فرهنگی و……در خدمت سود رسانی به این طبقه است.

اما آنچه مایۀ تأسف است آگاه نبودن آنان از چگونگی و شیوۀ پیشبرد مبارزه متمرکز علیه آنهاست که بسیاری از اقشار میانی و پائین و تودۀ  مردم، این زالو صفتان را از سر ناچاری به “خدا” حواله می دهند و د ل خود را با آن خوش می کنند که بالاخره روزی “تاوان” اینهمه ظلم ها را پس خواهند داد. اگر هم طاقتشان طاق شد و به بن بست رسیدند مانند یونس عساکره دستفروش خرمشهری که  خود را در مقابل شهرداری شهر به آتش کشانید و جان خود را از دست داد، دست به خودکشی زده خود را اینچنین از بدبختی های زندگی رها می کنند. بعضی از کارگران نیز پس از اخراج از کارخانه و تحمل نکردن فشارزندگی و بیکاری و خجالت در مقابل زن، فرزند و خانواده به همان محل کار سابق رفته، خود را به بهانه ای به داخل کارخانه رسانده در کمال یأس و نا امیدی حلق آویز کرده و به زندگی پایان می دهند.

غافل از اینکه  نیروی لایزال همین کارگران و توده های محروم  است که می تواند بنیانشان را برکند. نیروئی که اگر متشکل به حرکت بیفتد کارساز خواهد بود. این نیرو  باید در یکجا جمع شود تا بتواند تاثیر گذار باشد. همانطور که مبارزات منسجم مردم، انقلاب بهمن را به ثمر نشاند.

اقلیت غالب براکثریت، در قامت کل سیستم سرمایه داری، نامرئی است و  به چشم دیده نمی شود، فقط سرمایه های آنان است که در حال گردش است. اگر هم دست یک یا چند نفر از آنها در دزدی ها و اختلاس های میلیاردی رو شود چنان لاپوشانی می شود که به مرکز اصلی این سیستم مافیائی هیچگونه ضربه ای وارد نشود و این سیستم  بتواند به کار خود ادامه  دهد. پس ازچندی از خاطرۀ مردم بیرون رفته و پرونده در دستگاه قضائی گم و گور و “غائله” را تمام می کنند.

درانظار عمومی و خیابانهای شهرها به ندرت آخوندی با پای پیاده  دیده می شود، زیرا همگی دارای شغل هائی کلیدی هستند که لزومی برای وجودشان در کف شهر نیست، سیستم دولتی در خدمت  آنان است، آنها را با ماشین های ضد گلوله جا به جا می کنند. شهر و غوغای آلودگی هوا و ترافیک های سنگین آن برای مردم عادی یعنی همان اقشارمیانی و پائین است. زندگی پر دغدغۀ مردم برایشان اهمیتی ندارد.

روحانیون یا بهتر بگویم آخوندها حتی در شهرهای مذهبی مانند قم یا مشهد به علت ترس از مردم علنأ در میان مردم ظاهر نمی شوند. زیرا خوشبختانه بسیاری از مردم که  قاطعانه می توان گفت بیش از 90 در صد را تشکیل می دهند، آنان را دشمنان خود می دانند، آنها  بخوبی می دانند که مسببان اصلی این نابرابری ها و نابسامانی ها، سرمایه داران کلان، روحانیت و فرماندهان سپاه پاسداران هستند. سرمایه داران کلان، کارخانه ها و زمین های بزرگ را در دست دارند و ملایان و سپاه پاسداران نیز محافظان و شریکان اصلی آنان. دشمن را به خوبی می شناسند.

تبلیغات وسیع دینی و اشاعه خرافات و شست شوی مغزی کودکان و جوانان از طریق رادیو، تلویزیون، سینما، روزنامه ها و کتب درسی از طرفی و نبود آزادی برای فعالیت سیاسی و آگاهی دادن به آنها برای پیشبرد چگونگی راه مبارزه، کار را برای حاکمان آسان کرده است تا طعمه های خودرا راحت ببلعند و از این طریق بتوانند به زندگی خود ادامه دهند. با خرج کردن در بسیجی ها و مزدورانشان، گروههای فشار به راه انداخته تا ایجاد ترس در میان مردم بوجود بیاورند.

علیرغم این همه ترفندهای دستگاه حاکمه، مردم از خود مقاومت نشان می دهند. بطور مثال در مراسم چهارشنبه سوری امسال در شهرمذهبی قم، علیرغم تبلیغات وسیع علیه چنین سُنتی و علیرغم دخالت های نیروی انتظامی برای جلوگیری از آن، شاهد برپائی یکی از بزرگترین جشن های مردم در خیابانهای اصلی شهر و در نزدیکی “حرم” بودم. جشن و شادی مردم تا پاسی از شب ادامه داشت که منجر به راه بندان وسیع خیابانها شد. نیروی انتظامی در مقابل خواست مردم عقب نشینی کرد و مردم از این جهت بسیار خوشحال بودند.

 

سرمایه داران بزرگ صنعتی و سرمایه داران کلان تجاری، قشر کوچکی از جامعۀ ایران را تشکیل می دهند، اما بالاترین سودها را از طریق رانت خواری و داشتن روابط خوب با سردمداران وروحانیون با نفوذ بدست می آورند.

چپاول تمام منابع زیر زمینی را در دستور کارشان دارند. نظام سرمایه داری حاکم بر ایران را آنها کنترل می کنند. با پشتیبانی و شرکتِ خودِ سپاه پاسداران، در تمام پروژه های مهم و سود آور حضور دارند. سرمایه گذاریهای کلان چه در داخل و چه درخارج ازمرزها در کنترل آنان قرار دارد. بطور نمونه “قرارگاه خاتم الانبیاء” در همه جا دست دارد و  سود آور ترین قراردادهای اقتصادی را بدست می آورد.

هزاران بانک و موسسه مالی و قرض الحسنه(تعدادشان به بیش از 6000 می رسد) با “مجوز” و بدون مجوز که اکثرا ساخته و پرداخته دست سپاه پاسداران هستند کلان ترین نقد ینگی را در دست دارند. هیچگونه حرکت اقتصادی سود آور نمی توان یافت که سپاه، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید و آستان های قدس مانند آستان قدس رضوی که همگی زیر نظرمستقیم “رهبر” عمل می کنند، دست نداشته باشند. سیستمی بسته که ورود به آن کار هر کس نیست.

طبقۀ متوسط، که خود از اقشار مختلفی تشکیل شده است، مانند بازاریان و کسبۀ کوچک، از دست سرمایه داران کلان و وارد کنندگان بزرگ می نالند ومی گویند که سود اصلی را وارد کنندگان اصلی به خاطر داشتن رابطه های آنچنانی با بالائی ها بدست می آورند و فقط  ته مانده ای به آنان می رسد. این طبقه سعی دارد تا در این میان از سود بیشتری برخوردار شود. ارزهای معتبر مانند دلار و یورو های میلیونی بصورت کلان اما به قیمت دولتی و ارزان در خدمت سرمایه داران بزرگ قرار می گیرد، این سرمایه داران بزرگ اجناس وارداتی خود را بدون دادن عوارض گمرکی، بصورت  قاچاق از مرزها وارد می کنند. مناطق آزادی را مانند منطقه آزاد کیش، قشم، ماکو، چا بهار، ارس، انزلی و اروند، شامل شهرهای( آبادان، خرمشهر و اهواز) را بوجود آورده اند و سرمایه داران بزرگ را برای سرمایه گذاری در این مناطق تشویق می کنند، این”سرمایه گذاریهای کور” اما نتیجه ائی جز شکاف بیشتر بین طبقات مرفه وفقیر را در برندارد. در شهرهای آبادان، خرمشهر و بتازگی  که شهر اهواز را به آنها اضافه کرده اند، هم اکنون شاهد جولان اتومبیل های لوکس میلیاردی به خصوص مارک های آمریکائی هستیم، که با پلاک های “اروند” در خیابانهای این شهرها از طرف صاحبانشان(آقازاده ها) که معلوم نیست از چه راهی به این پولهای کلان دست یافته اند، به نمایش گذاشته و خودنمائی ها را به رخ اقشار پائین جامعه می کشانند.

همه نوع جنس لوکس، مواد غذائی، خشکبار، پوشاک، نوشابه های الکلی، سیگار و….. با کشتی های عظیم صاحبان سرمایه، وارد بندرهای آزاد شده  و بطور قاچاق وارد بازار های متفاوت کشور می شوند.

نتیجه چنین سیاستی، از هم پاشیدن اقتصاد داخلی، هرج و مرج و نارضایتی بازاریان و کسبه کوچک است که نتیجتأ  ورشکستگی و در پی آن بیکاری و اخراج کارگران و تولید کنندگان داخلی را در بر دارد. در عوض”کاسبان تحریم ها” از این وضعیت بسیار خوشحال و خوشنود هستند، اینها همان سرمایه داران بزرگی هستند که از وضعیت ایران در موقعیتِ تحریم، بالاترین سود را بدست می آورند. به همین جهت نیز با لغو تحریم ها به بهانه ها ی مختلف شدیدأ مخالفت می کنند. زیرا فکر می کنند، شاید با لغو تحریمها مجرای رانت خواری بسته  شود و بازارشان کساد شود.

گفتگو با چند ده نفر از بازاریان، مغازه داران و کسبه کوچک و اظهارات آنها در مورد وضعیت معیشتی شان، نشان از تضادشان با سرمایه داران بزرگ، سپاه پاسداران، روحانیون و دستگاه حاکم  دارد. آنها وضع بد اقتصادی را، درابتدا از اثرات تحریمهای تحمیلی می دانند و قدرتهای بزرگ را مسبب بوجود آوردن چنین تنگناهائی. همچنین رژیم حاکم را مقصر می دانند که با سیاستهای غلط، بدون داشتن پشتوانۀ مردمی آنقدر بر طبل هسته ای کوبید، تا کمر اقتصاد خمانده شد.

کارمندان جزء، معلمان، و بطور کلی زحمتکشان ایران که در تحتانی ترین هرم قدرت قرار دارند برای امرار معاش دو تا سه کار جانبی دارند. بیشتر زنان شاغل روز مزد و پیمانی هستند. بسیاری از معلمان زن، با حقوقی بسیار ناچیز به صورت روز مزدی و پیمانی در دو تا مدرسه کار می کنند.

شایع است، زیان هسته ای که به مردم تحمیل شده تاکنون 200 میلیارد دلار برآورد شده است. بر اثر همین  ویرانگری ها، نارضایتی های مردمی اوج گرفته و ترس از انقلابی دیگر را در دل حکمرانان نهاده است. آنها را به چاره اندیشی انداخته ، راه مماشات با قدرتهای جهانی را در پیش گرفته اند، تا شاید از خیزش مردم جلوگیری کنند.

کارگران ایران، اعم از کارگران صنعتی، کارگران ساده، کارگران ساختمانی، کارگران پیمانی و روز مزد با چالشی عظیم روبرو هستند. ترس از ادامۀ رکود بازار، گرانی و افزایش روزافزون مخارج زندگی، معضل بزرگی را برای کارگران که با خانواده های خود نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند بوجود آورده است که دائمأ در حال پنجه نرم کردن با آن هستند. و هیچکس به داد آنان نمی رسد.

حتی آنها که کاری دارند با حقوق های عقب مانده روبرو هستند. بدون اغراق می توان گفت کمتر کارگری یافت می شود که با عقب ماندگی دستمزد  6  ماه تا 1 سال و حتی بیشتر روبرو  نشده باشد.

اعتصاب اخیر کارگران پارس جنوبی در عسلویه یکی از آنها ست و از این نمونه ها بسیارند.

بعضی پروژه ها را به گروههای پیمانکاری می دهند که بطریقی با مدیران دولتی رابطه ای دارند.

آنها بعنوان “آدم فروش” عده ای را به صورت پیمانی و یا روز مزد، بدون داشتن هیچگونه امنیت شغلی، بیمۀ درمانی و بازنشستگی استخدام می کنند و هر زمان که به آنها احتیاج نبود بدون دریافت هیچگونه حق بیکاری و مزایائی اخراج می کنند.

کارگران پیمانی و روزمزدی که در استخدام پیمانکاران شهرداری هستند و در قسمتهای خدماتی مانند نظافت خیابانها و یا مسئول نظافت و نگهداری پارکها می باشند را می توان مثال زد. از یکی از رفتگران که در روز جمعه مشغول جارو کردن خیابان بود سؤال کردم مگر امروز جمعه نیست و تعطیل نیست؟ سری تکان داد و گفت: کار ما تعطیلی ندارد. هر روز باید کار کرد. اگر یک روز غیبت داشته باشم دو روزاز حقوقم کم می شود. بعد ادامه داد:  اکنون سه ماه است که بچه هایم رنگ گوشت را ندیده اند.

با دو تن از مسئولان پارکی که در نگهداری آن مشغول به کارهستند وارد صحبت شدم. زیرا آنها در اطاقکی چمباتمه زده بودند و برایم حیرت انگیز بود که چگونه شب را به صبح می رسانند. به آنها گفتم اینجا که می خوابید از قبر هم کوچکتر است. در سرما با یک گرمکن نفتی فتیله ای آن اطاقک را گرم می کردند. آنها هم به صورت پیمانی کار می کردند. بیان کردند که سه ماه است حقوق نگرفته اند. آنها در ماه یکبار برای دو روز به محل زندگی خود یکی  روستائی نزدیک کاشان و دیگری شهری در همان اطراف می رفتند.

کارگران ساختمانی نیز وضعی بهتر از دیگر کارگران ندارند. بسیاری از آنها پس از اینکه ساختمانی رو به اتمام گذاشت برای هفته ها و ماهها بیکار می شوند و باید دنبال کارفرما بیفتند تا حقوق عقب ماندۀ خود را دریافت کنند.

بسیاری کارگران ساختمانی نیز از کشور همسایه ایران، افغانستان برای بردگی آمده اند، آنان از زندگی به دور از خانه وخانوادۀ خود در بدترین شرایط می نالند. کارگران افغانی برای اینکه بتوانند در ایران بصورت قانونی کارکنند می بایست در کابل نزد سفارت ایران هر نفر حدودأ 2500 دلار ودیعه بپردازند تا 6 ماه اقامت ایران را دریافت کنند. درایران نیز اگر کار پیدا کردند می بایست روزانه 7000 تومان از حقوق خود را به اداره امور خارجیها بپردازند. حمید و داوود دو کارگرافغانی بودند که با دلی پر از درد و با صدائی پر از خشم این جملات را بیان می کردند و گفتند که فردا عازم افغانستان هستند زیرا مدت اقامت آنان به پایان رسیده و ابتدا باید به اداره امور خارجیها مراجعه کنند تا  پاسپورت خود را که تا زمان خروج از ایران نزد اداره خارجیها به امانت گذاشته اند را تحویل گیرند. آنان می گفتند که تا یکسال دیگر اجازه ورود به ایران را ندارند.

بسیاری از کارگران افغانی(پناهندگان) به صورت غیر قانونی کار می کنند که اغلب در کارهای سخت ساختمانی و بقول خودشان بالا بردن برج ها و ویلاهای چند صد میلیاردی مشغول کارهستند. همین پناهندگان که بعضی هاشان نسل دومی و در ایران به دنیا آمده اند اجازه داشتن موتور، دوچرخه و موبایل را ندارند تا چه رسد به اجازۀ کار و دیگر تسهیلات.

اظهارات پیرمرد و پیرزنی با لباسهای روستائی نمونه جالبی است از وضعیت آنان که جا دارد بیان شود. این زن و مرد روستائی که برای مراجعه به پزشک به شهر آمده بودند و به تازگی از پزشک و داروخانه برگشته بودند بمحض سوار شدن در تاکسی  نارضایتی خود رابرزبان آوردند. آن پیرزن با بیان اینکه:

این چه مذهبی است و کجا یش اسلامی است که  عده ای پول پارو کنند و کسی مثل ما که در روستا به کشاورزی  بر سر زمینی کوچک مشغول است برای مداوا 300000 تومان ویزیت دکتر و200000 تومان برای فقط یک دارو باید بپردازد. با صدای بلند گفت: “خداوند ریشه این ظالمان را برکند” آن مرد روستائی  همسرش را که مریضی سختی داشت به دکتر برده بود و اکنون عازم روستای خود بودند. پس از آن اینبار نوبت به راننده تاکسی رسید.  صدای راننده تاکسی برآمد و بقیۀ فحش ها و نا سزاها را او نثار سردمداران و آخوندها کرد. این “نفرین” و دشنام ها  همه روزه بر زبان بسیاری از مردم جاری است.

با مردی اهل بلوچستان وارد گفتگو شدم از زبان این مرد که  لباسهای محلی بلوچی به تن داشت  شنیدم که گفت: در تهران برای خواندن نماز به مسجدی رفته بود اما وی را بعلت  سنی بودن بیرون رانده و اجازه نداده بودند در مسجد شیعیان نمازبخواند. او نیز از همین دست دشنام ها نثار روحانیون کرد و آنان را مسبب تفرقه در میان اقوام مختلف دانست.

از دیگر شخصی که”خادم” یکی از اماکن مذهبی و معتبر یکی ازشهرها است، سوأل کردم، این پولهائی که در این امامزاده از طرف مردم ریخته می شود صرف چه چیزی می شود و به چه کسی می رسد؟ او که با لباس اونیفورم مخصوص خادمان بر روی صندلی در کنار قبر یکی از آیت الله های شهید که در آن امامزاده دفن است  نشسته بود، به یکباره از جای خود بلند شد و با یک نگاه پر از تعجب از من پرسید، فکرمی کنید چه چیزی و چه کسی؟ با کمی تأمل گفتم نمی دانم .

با صراحت و بدون کمی مکث گفت: کوسه(و با علامت دست کشیدن به ریشش منظور او رفسنجانی بود) و برادر وخانواده این آیت الله سقط شده که تولیت آنجا را در دست دارند. وی گفت: آنها ماه به ماه میلیاردها تومان جمع می کنند و می برند. من یکباره به خود آمدم، زیرا در ابتدا با کمی احتیاط این سؤال را مطرح کرده بودم. او به من یک آب نبات داد و گفت من این آب نبات ها را حتی از پول خودم تهیه می کنم و به مردم می دهم. اما دیگران که منظورش دقیقا مسئولین نظام بود ….و باز قصۀ دزدیهای سران، و با صدائی آهسته تر “رهبر” را سر داد.

به شرح حال این امامزاده افتاد و گفت: درحال گذر از این شهر و برای پیوستن به برادر بزرگتر خود بدست مامون خلیفۀ عباسی  کشته شده و…. که  با او وداع کردم.

سوألی که اکنون  بسیاری از مردم به خصوص جوانان از یکدیگر می کنند این است که آیا  با چنین اوضاعی و چنین تضادهائی(در اینجا فقط گوشۀ بسیار ناچیز و کوچکی از آن ترسیم شد)، ادامۀ زندگی برای این رژیم میسر است؟ جوابشان بطور قطع منفی است.

سرانجام این نا رضایتی هاست که مبارزات مردم به خصوص کسانی که در این سالهای پس از انقلاب تحت بدترین شرایط زندگی کرده اند را شدت می دهد و نتیجه بخش خواهد کرد. این امری است اجتناب ناپذیر. اعتصابهای پی در پی کارگران کارخانه ها، برای بدست آوردن حقوق های عقب ماندۀ خود و بهبود شرایط کار، اعتصابات معلمان در تمام شهرهای ایران، اعتصاب کارگران عسلویه، اعتصاب کارگران کارخانه های پتروشیمی، نساجی و….  نمونه هائی است که مقاومت مردم را در مقابل بی عدالتی ها نشان می دهد.

فقر و بی چیزی و استثمار بی حد و حصر در شهرهای مختلف، از شمال تا جنوب، از مشرق تا مغرب طبقات زحمتکش را خشمگین کرده و به مبارزه علیه رژیم سوق داده است. علیرغم سرکوبها، زندان و شکنجه، باز هم کارگران از پای نایستاده اند.

اعتراضات مردمی، اعتصابات و تحصن ها به خاطر احقاق حقوقشان در سر تا سر ایران در حا ل  تکوین است.


 توفان حزب کارایران اردیبهشت وخرداد ماه 1394