کُردستانِ سوریه و افقها

شباهنگ راد

تحولات کنونی و ترک مواضع نظامیِ نیروهای کُردستان در سوریه، به هجومِ سبُوعانه و به توافقِ قدرتمداران بزرگ جهانی به منطقۀ خاورمیانه بر میگردد. البته اتفاقِ فعلی در کُردستان سوریه، ابتداء به ساکن نیست و به گذشتۀ نزدیک، و نیز به سیاستهای نیروهای درگیر در جنبش کُردستان سوریه ربط دارد. پس هرگونه دُوری و یا نادیدهگیری از نقش و از رفتارِ سیاسی – نظامیِ نیروهای کُردستان، در قبال سیاستهای دولتهای بزرگ جهانی و رژیمهای چاکرمنش و وابستهای همچون ترکیه، ما را گمراه و از ارائه ارزیابی صحیح باز خواهد داشت.

در هر صورت و تابحال روشن شده است که تفاوتِ بسیار زیادی، بین مواضع و خواستهای مردمی، با مواضع و خواستهای نیروها و جریانات مدافع آنان است؛ به اثبات رسیده است که جنبشهای اعتراضی و حقطلبانۀ مردمی، در دُورههای متعدد و بدلیل سیاستهای مماشات و تسلیمطلبانۀ نیروهای مدعیِ رهائی از زیر سلطۀ طبقۀ سرمایهداری، متحمل ضربات بس سنگینی شدهاند؛ دیده شده است که هر یک از آنان و تحت عنوان دفاع از جنبشهای مردمی، جنبشِ در حال رشد و روبه جلو را، به جنبشِ روبه عقب و نیز به جنبشِ سکون و بیروح تبدیل کردهاند؛ متأسفانه کُردستانِ سوریه این روزها، با چنین پدیدههای تأسفباری رودرروست و گام و بهگام دارد، مسیرِ خلافِ مقاومتِ آن روزهای کوبانی را پی میگیرد؛ کوبانی که در گیرودار حملۀ داعش و آنهم با حمایت و در همیاری دولتمردان بزرگ جهانی و رژیمهای حامیشان همچون دولت ترکیه، پیامآور مقاومت و تعرض در برابر قدارهبندان سرمایه، و نیز پیامآور بازستانی حقوق پایمال شدۀ تودههای محروم و ستمدیدۀ کُردستان سوریه بُوده است. آنزمان کُردستان ایستاد و دشمنان را پس زد و اینزمان عقب نشسته و بخشی زیادی از کُردستان را، بار دیگر به حاکمان زورگو – و آنهم به بهانۀ جلوگیری از خون و خونریزی -، باز گردانده است.

پیشتر و در «بیمها و امیدهای کوبانی!» گفته شده است که تودههای محروم کُردستان برای دستیابی به حقوق دیرینۀشان، نیاز به تئوری منطبق با آرمان کمونیستی و هدایتگر سالم دارند؛ گفته شده است که جنبش کُردستان، قادر به پس زدن درازمدت منفعتطلبان و ستمگران از سرزمیناش نخواهد بُود، مگر آنکه، از قدرتِ تودههای محروم منطقه تغذیه شود؛ گفته شده است که نگاه به بالا نیروهای کُردستان، به معنای رد نگاهِ پائینیهاست. البته قابل قبول و طبیعیست که در این حوزهها، برداشتهای گونهگونهای از جایگاه و از نقش مبارزاتی نیروهای درگیر در جنگ طبقاتی با دشمنان کارگران، زحمتکشان و دیگر تودههای ستمدیده وجود دارد؛ و مضافاً اینکه دُرست است، انقلاب تودهای به ثمر نخواهد رسید مگر آنکه، حاملِ سیاستِ تعرضی و مقابلهای علیۀ ارگانهای مسلح و سرکوبگر باشد؛ هم چنین دُرست است که گسترش جنگ انقلابی، وابسته به آگاهی کمونیستی و سازماندهی نیروی تودهای در برابر حملات و یورش سازمانیافتۀ نظام امپریالیستی در میادین خودیست؛ مفولههای اساسی که نیروهای کُردستان سوریه، آگاهانه از آنها فاصله گرفتهاند تا بهپندارِ خویش، مانع جنایتِ ارتکابی بیش از پیش امپریالیستها و دولتهای وابستۀشان همچون دولت «اردوغان» گردنند! سیاست و تاکتیکی که با خواستههای تودههای محروم کُردستان سوریه، و نیز با منطق جنگهای انقلابی و رهائیبخش از زیر سلطۀ ستم امپریالیستی در تضاد قرار دارد.

ولی قبل از هر چیز، طرح و تکرار اینموضوع بیفایده نیست که دولتِ ترکیه، با دستورِ دولت امریکا و در توافق با دیگر دولتمردان بینالمللیای همچون روسیه، بخشهایی از کُردستانِ سوریه را اشغال کرده است تا هم

نقشه و سیاست تعرض به حقوق محرومان را پی گیرد، و هم بر جنگهای ارتجاعی و هر چه میلیتاریزهتر کردن منطقه بیافزاید. دهههاست که دولتمردان بزرگ جهانی به یاری و با سازماندهی دستجات مسلح و ارتجاعیشان و بویژه در چهارچوبۀ باز تعریف و تقسیم مجدد جهان سرمایهداری، حملات افسار گُسیختهای را به کارگران و زحمتکشان جهان، و از جمله به منطقۀ خاورمیانه سازمان دادهاند. جنگ، آوارگی و ویرانی را یکی پس از دیگری، بر فضای جوامع و مناطق متفاوت حاکم گرداندهاند و روزبهروز دارند، انسانهای دیگری را در کامِ سیاستهای ضد انسانیشان میبلعند. به عبارت دیگر، آشوبِ سیاسی و نظامی در جهانِ سرمایهداری بسیار بالاست و دارند آگاهانه تنش و اختلافاتشانرا، به میادین غیرخودیای همچون کشورهای عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و غیره میاندازند؛ بر آنند تا از یکسو، جهانِ معترض را به عقب وادارند و از سویدیگر بر بُحران مزمنشان فائق آیند. جابجائی و اعزام نیروهای نظامی به قسمتهای مختلفِ عراق، سوریه، لیبی و دیگر مناطق خاورمیانه و همچنین استفاده از ادوات سرکوب و کُشنده، نمایانگر خواستها و سیاستهای فوری دولتمداران بزرگ، نسبت به جامعۀ بازخواهی است؛ میخواهند جنبشها و درخواستهای مردمی را از روندِ معمولی و بحقاش باز دارند تا چالههای سیاسی – اقتصادیشانرا، با سرکوبِ بیرحمانه و با فروش تسلیحات نظامی به کشورهای سرشاز از منابع طبیعی پُر کنند.

به هررو ماهیتِ این سوی قضیه، یعنی ماهیتِ دولتمردان بینالمللی و دیگر دولتها و دارودستههای وابستۀشان روشن است. امّا سوی دیگر آن، به سیاستِ مدعیانِ منافع مردم مربوط میباشد. بنابراین لازم و ضروریست تا بموازات محکومیت و افشای سیاستها و حملات وحشیانۀ امپریالیستها و دیگر دستجات مسلح و ارتجاعی، ماهیتِ سیاسی اوضاع کنونی را بدُرستی بازگو، و نیز کدری سیاستها و تاکتیکهای سازمانها و احزاب درونِ جنبش کُردستان را برشمارد و بدنباله تلاش ورزید، از بارِ صدمات بیش از پیش جنبشهای حقطلبانه کاست. به این علت که جامعه و مردم، کاملاً با طبقات حاکمه و دستجات متفاوتشان، خط و مرز روشن و عملی کشیدهاند و به انحای گوناگون دارند، مدافعین وضعیت فعلی را به چالش میکشند. ایراد کار و یا ناروشنی، نه در انتخابِ سیاسی مردم نسبت به سیاستهای قدرتمداران و رژیمهای حاکم منطقه، بلکه در انتخابِ سیاسیِ ناصحیح بعضاً نیروهای مدعی منافع کارگران، زحمتکشان و دیگر قربانیان نظام امپریالیستی است. مورد و یا مواردی که اینروزها در صحنۀ کُردستانِ سوریه در جریان است و دارد، به آوارگی، به تخلیه و به کاهش انرژی مبارزاتی مردم میپردازد و در همانعین نقش سوپاپ اطمینان سیاستهای امپریالیستی در منطقه را بازی میکند.

به عبارت واضحتر باید گفت که نمیتوان مدعی منافع و سُخنگوی مردم بُود و در همانحال، گوش شنوا از قدرتمداران بزرگ جهانی داشت؛ نمیتوان عامل بدبختیِ تودههای ستمدیدۀ کُردستان را، طبقاتِ آلوده به ستم و سرکوب دانست و در همانحال، مجری سیاستهای ضد انسانیشان بُود. این دو نگرش و دو سیاست، متضاد از هم است و شوربختانه جنبشهای اعتراضی و حقطلبانه، در چنین دو راهیِ ضررخُورده گیر کرده است و بدون کمترین شک و شبههای، تغییر آن مستلزم تغییر سیاستهای تسلیمطلبانه، و نیز مستلزم اتکاء به قدرت و به نیروی مسلح تودهایست. روشن است که پیشرفتِ جوششهای مردمی، در تعرضِ بیوقفه به ارگانهای حافظ بقای امپریالیستی و بویژه در سازماندهی آنان حول سیاستهای تمام کننده است. اینها از زمره مختصات جنگهای انقلابیست و بر خلافِ بعضاً ایدههای طرح شده، نمیتوان و در حقیقت نمیشود، ناپیگیریهای نظری – عملی را به خصلتِ جنگهای تودهای در دُوران و در مراحل متفاوت ربط داد؛ نمیتوان به بهانۀ جلوگیری از تخریب و خون و خونریزی، زمینههای تخریب و خونریزی بیش از پیش محرومان را آماده و هزاران نفر را بیخانمان کرد؛ نمیتوان به بهانۀ قدرقدرتی حاکمان جهان، از انتخابِ سیاست تعرضی باز ماند و

در همانحال تودهها را از آوارگی و دربدری نجات داد. پیداست که سرمایهداران در سرتاسر جهان دست بالا را دارند و با تمام وجود بدنبال تخطئۀ جوششها و اعتراضات حقطلبانۀ مردمیاند. بدون اندکی توهم، فضای جهان یکسویه است و پس تغییر جهت فعلی، نه در عقبنشینی، نه در همکاری و یا نه در همسوئی با سیاستهای امپریالیستها و دیگر دارودستههایشان، بلکه در تعرض، در دُوری و در فاصلهگیری از آنان و بویژه در اتکاء عمیق به قدرت و به نیروی تودهایست.

به طور یقین جامعۀ مدافع جنبشهای انقلابی در چنین بستری قادر خواهد بُود تا آیندۀ روشن و نیز آیندۀ عاری از ظلم و ستم را تضمین کند. با این تفاصیل، شناختِ حدود و ثغورِ سیاسیِ نیروهای مدعی جنبش کُردستان، در موقعیتِ حساسِ کنونی میتواند ایدهها را شفافتر و افقهای مبارزاتی در کُردستانِ سوریه را روشنتر سازد. بنابه هزاران ادله، دلیلی از اتخاذِ سیاست دفاعی و پسروندۀ نیست؛ دلیلی برای عقبنشینی و یا تسلیمِ بدون جنگ و درگیری با دشمنانِ تودههای محروم و ستمدیدۀ کُردستانِ سوریه نیست؛ دلیلی در مدارائی، در همراهی و یا در همسوئی با سیاستهای ارتجاعی دولتهای بزرگ و دیگر دارودستههای سرکوبگر منطقه نیست. خواست مردم و به سر انجام رساندن انقلاب را نمیشود، با دُور زدن و یا با کنار آمدن با قدرتمداران بینالمللیای همچون امریکا، روسیه، سوریه و ترکیه و غیره متحقق کرد. به این سبب که سیاستِ این دولتها در قبالِ درخواستهای مردمی، آنچه را که در دنیای فعلی شاهد آنیم، نیست. حاکمان کنونی تضادِ منافع بنیادی با پائینیها دارند و پس هرگونه مراوده و مشورت با آنان، به ضرر مردم تمام خواهد شد. بدین ترتیب توافق و اعطای این و یا آن بخش از سرزمین و منطقه، به دستهها و یا به گروههای وابسته به دولتها، نه تنها در خدمت به آرمانِ تودههای ستمدیدۀ کُردستان سوریه نیست، بلکه در جهت بندگی، اسارت و تخریبِ بیش از پیش خانه و کاشانۀ آنان است. پس ایستادگی و مقاومت در برابر اشغالگران، از زمره اولویتها و وفاداری به جنگهای انقلابی تودههای دردمند است؛ کاری که نیروهای کُردستان سوریه، آشکارا از آنها سر باز زدهاند و دارند، گام بهگام و در بده و بستان با دولت امریکا و دیگر دولتهای سرکوبگر منطقه، زمینۀ جنگهای گستردهتر و حضور طولانیتر آمرین و عاملین وضعیت ناهنجار کنونی را فراهم میکنند. جنبشِ اعنراضی، جنبشِ مسامحه نیست؛ خط و مراماش، سازشکاری و اطاعت از سیاستهای قدرتمداران بینالمللی و باز پس دادن منطقۀ کُردستان، به غاصبان نیست؛ دولت ترکیه سی کیلومتر، سرزمین کُردستان را به بهانۀ منطقۀ “امن” اشغال کرده است تا روحیۀ تعرضی تودههای ستمدیده و بازخواهی دیگر مناطق کُردستان را سرکوب کند.

خلاصه اینکه، سرمایهداران برای تعرض به کارگران، زحمتکشان و دیگر تودههای محروم و رنجدیده، بدنبال بهانه نیستند و هر زمان منافعشان ایجاب کند، آنانرا قربانیِ سیاستهای منفعتطلبانۀشان خواهند کرد. در این حوزه نیازی به ردیف کردن موارد نیست و درنتیجه تاکتیک صحیح در برابر سیاستهای نظام امپریالیستی، با تعرضِ سازمانیافتۀ تودهای و مسلحانه گره خُورده است. پس تنها با انتخابِ سیاست و راهِ مقابلهای و مسلحانه است که میتوان، موانع رودررو را بر طرف کرد و افقهای روشنی در برابر جامعه و قربانیان نظام امپریالیستی قرار دهد.

2 نوامبر 2019

11 آبان 1398