کودتای موفق

 دکتر بیژن باران

ایثار، همدردی، مهربانی مواد ضروری غریزه اجتماعی اند. داروین

 

کودتا قبضه قدرت بوسیله یک گروه نظامی است. می تواند موفق باشد؛ ولی زیاد دوام ندارد. نمونه: کودتای 1967  سرهنگان بضد شاه یونان. می تواند ناموفق باشد؛ معمولا آمران آن اعدام شده؛ رده های پایینتر زندان می شوند. نمونه: کودتای ژوییه 2016 ترکیه بضد اردوغان. در سده 20 کودتاهای چپ مانند حزب دموکراتیک خلق افغانستان بضد داوودخان متمایل به بلوک شرق و راست مانند پینوشه در سپتامبر 1973 شیلی متمایل به آمریکا بودند.

 

کودتا می تواند خونین با پیآمد زندان، شکنجه، اعدام، فرار از کشور باشد. نمونه کودتای راست: سوهارتو اندونزی 1965 بضد دکتر سوکارنو با 1میلیون کشته، سرهنگ قاسم 1958 بضد شاه عراق. می تواند سفید باشد؛ بدون کشته. نمونه: کودتای داوود خان بضد شاه افغانستان.

در نیمه سده 20، 2 جریان کلان جهانی ابرقدرتهای امپریالیسم با پیمان ناتو و بعد گلوبالیزاسیون آمریکا و اردوگاه با پیمان ورشو بودند. آمریکا راس 7 اقتصاد بزرگ جهان بود. این 2 جریان بیرونی در جنبشهای رهایبخش ضدامپریالیست 3قاره تلاقی داشتند. در هر کشور بویژه در عهد جنگ سرد تا 1991 جریان بومی سیاسی کودتا نیز بود. جریان بومی چپ و راست رقیق شده؛ در نهایت همسو با جریان کلان می شود.  

 

گاهی آموزنده است که در تاریخ سناریوی شرطی غیر از آنچه را رخ داد؛ برای یافتن پیآمد آنی چند ساله و آتی چند دهه بررسی کرد. در تحلیل شرطی “اگر این.. پس آن”If this, then that  یا “چه می شد اگر” What If انجام می شود: با چند مفروض تغییر پذیر، منطق گام به گام، نتیجه محتمل حاصل می شود. در جدول حسابداری نرمافزار اکسل، تحلیل شرطی تغییر یک یا چند سلول در ستون جدول، بر نتیجه نهای/ “خط زیر” درآمد اثر گذار است. تحلیل شرطی با تغییر برخی مفروضات در تعیین استراتژی، امکان تعامل، نتیجه مذاکره هم کاربرد دارد.

 

در منطق و مدارات الکترونیک رایانه ای برای مقایسه کمیتها، رابطها/ اصول 6گانه “و، یا، هم این و هم آن، نه این یا نه آن، نه، اگر.. پس” AND, OR, NAND, NOR, NO, IF.. THEN بکار می روند. در منطق قیاس 2 چیز 4گونه است. 1-مجاز کل- جزء که جزء صفات کل را دارد. نمونه: مجاز برای کل سرمایه جهانی و جزء سرمایه ملی- با جنگ 2003 نفت عراق یعنی وزارت نفت بغداد با شرکتهای نفت از روسیه، چین، ایتالیا، آمریکا، انگلیس، مصر پیمان دارد.  

 

2-تشبیه یعنی آ “مثل” ب در برخی صفات است. نمونه: تره کی مثل امین بود. 3- استعاره یعنی شباهت بصری/ هندسی یکی جانشین دیگری می شود. نمونه: رفتار 2سازمان سیاسی کودتای موفق حزب خلق افغانستان می تواند استعاره برای کودتای ناموفق حزب توده ایران باشد. 4-نماد یعنی آ برای ب بوده؛ یک شیئی مادی برای مقوله معنوی بکار می رود. نمونه: پرچم برای میهن. یاکوبسون و لاکان محور مختصات برای استعاره/ مجار metaphor/ metonymy در انتخاب و ترکیب واژه ها بکار بردند.

 

می توان تاریخ کشور یعنی روایت گذشته را با فرض رویدادی دیگر شبیه در کشور دیگر بررسی کرد. یعنی رویداد دیگری سوای آنچه را رخ داد، می توان فرض کرد. مثلا فرض کودتای چپی در ایران با حوادث ناشی از کودتای چپی در افغانستان بررسی می شود. نتیجه برآمده کودتای چپی فرضی ایران می تواند شبیه وضع واقعی کودتای چپی افغاسنتان باشد. حاصل دراز مدت هر 2کشور می تواند شبیه چند کشور دیگر مانند کودتاهای چپی گرنادا، حبشه شود- نهایتا در شبکه سرمایه جهانی جا گرفتند.

 

لذا رویداد فرضی در تاریخ یک کشور به نتیجه راه واقعی در کشور دیگر می رسد. کودتاهای موفق در کوتاه مدت حزب خلق افغانستان و کودتاهای ناموفق حزب توده  ایران- هر 2 ناکام در دراز مدت در شکوفانی اقتصاد و بهبود زحمتکشان بودند.

 

آینده میان مدت ناشی از این فرض با واقعیات می تواند تفاوت داشته؛ ولی دراز مدت بخاطر سلطه جهانی سرمایه، وضع کشورها  به آن گرایش کرده؛ به نقطه پایان محتوم می رسد. تحریم، جنگ، تهدید، نپذیرفتن در معاهدات- یاغیگری را به تسلیم می کشاند. نمونه: عراق، اروپای شرقی، یوگسلاوی، آسیای میانه. هر کدام از راههای گوناگون به پایان مدار سرمایه جهانی کشانده شدند. پس رویداد فرضی پس از چند دهه در نتیجه تاثیری ندارد.

 

این کودتاها نشان می دهند: برخی نظرات اجتماعی پیشرو بکنار، بیشتر ناشی از نارضایتی گروهی زبده مسلح اند. باید در شخصیتها، تعصبات، نظرات این زبدگان غور شود؛ نه در طبقات اجتماعی عصر آنها. آنها نه در جهت رفاه کل کشور بلکه توهمات و نیات خوب خود کودتا کردند. با قبضه قدرت سیاسی اقتدار فردی یا گروهی در طرد رقیبان، اختلاف با همسایگان، نفاق با قدرتها – استبداد دائمی را پیشه می کنند.

 

کودتای چپی سکولار بوده؛ در پی تصفیه ایده الوژیک اعدام، زندان، فرار کادرهای حزبی را در بر دارد. کودتای راست آمریکایی، اسلامگرا، با پخش پول در شهر همراه است. سپس به پاکسازی سکولارها با اعدام، زندان، فرار کادرها انجامید. نمونه: کودتای 1977 ضیاء الحق با حمایت جماعت اسلامی پاکستان، اعدام دکتر بوتو، ساختن بمب اتمی، قانون اساسی«نظام راستین اسلامی».

 

کودتاهای نظامی به شکوفانی اقتصاد پایدار، بهبود معیشت کارگران، دولت رقابتی ادواری نرسیدند. نمونه: عراق، سوریه، افغانستان؛ انتخابات مهندسی شده جمهوریهای آسیای میانه در مقطع فروپاشی 1991 اردوگاه. این کودتاها با نفاق جناحی به قتلهای بعدی انجامیده؛ با برنامه من درآوردی مانند بعث به بن بست رسیدند. آنها استبداد را بر جامعه تحکیم کرده که با قیام مردم پس از چند دهه سقوط کردند. نمونه: بهار عربی.

 

در عمل کودتاهای چپ عاجز از رشد اقتصادند. در نبود سرمایه برای توسعه اقتصاد، فقر را عادلانه با سرکوب تقسیم می کنند. شاخصه غیر دمکراتیک در حزب و جامعه تمام دولتهای چپی بخاطر تهدیدات خارجی، سانترالیسم دمکراتیک، دیکتاتوری پرولتاریا در دیده می شود. استثناء: دولت چپ سیزرا در یونان. البته جناح راست را هم آمریکا حمایت کرده؛ با اعتصابات، تظاهرات، تبلیغات بجان دولتهای چپ می اندازد. نمونه: ساندینستهای نیکاراگوئه، بولیواریستهای ونزوئلا. هر 2کشور در فقر، تظاهرات خونین، فرار برخی شهروندان به کشورهای همسایه اند.

 

در تحلیل تاریخی این نوع کودتا، داوری خوب و بد نباید بشود. تنها باید گفت: برای مردم نفعی ببار نمی آورد. زیرا برای بهبود اقتصاد به سرمایه، امنیت طولانی، مدیریت جدید نیاز است که کودتاگران ندارند. کودتای چپی صرفا نیاز سیاسی گرو ه زبده در رسیدن به قدرت است. با وجود 2ابرقدرت، تغییر سیاست خارجی این کودتاها به مدار شرق بود.

 

پس از فروپاشی اردوگاه کودتای چپی رخ نداده؛ ولی با انتخابات نیروهای چپ در آمریکای جنوبی بقدرت رسیدند. عاقبت چند تای این نوع کودتاها مستندند: افغانستان، حبشه، گرانادا. کودتای چپی افغانستان و حبشه با شباهت به سازمان افسران حزب توده بررسی می شوند.

 

گرانادا. بیشاپ کودتای چپی مه 1979 را انجام داد. او به کوبا و شوروی نزدیک شد. با قتل او در اکتبر 1983، حمله آمریکا، محاکمه قاتل بیشاپ، حکومت نزدیک به آمریکا مستقر شد. آمریکا با تجربه انقلاب فوریه 1979 ایران، در گرانادا برنامه نظامی را سریع اجرا کرد. بنابراین با تضعیف کودتاگران، آمریکا کوبای دوم را مختل کرد.  

 

افغانستان. با 21 ولایت- شمال با هزاره، تاجیک، اوزبک، کابل مدرنتر از جنوب پشتون در قندهار و جلال آباد است. در دههٔ 1350 این کشور بیطرف بود. از شرق و غرب 2جریان بنیانگرای وهابی بخرج عربستان و چپ برای قبضه قدرت آماده می شدند. با همسایگی به شوروی، چپها دست بالا را داشتند.

 

با کودتای داوودخان در 1352 بضد سلطنت مشروطه جمهوری اعلان شد. یک دهه پیش در۱۳۴۳ خیبر، ببرک کارمل، طاهر بدخشی مخفیانه در منزل تره‌کی جلسه داشتند. این جلسه به تشکیل حزب “سوسیالیست دموکرات” به رهبری تره کی انجامید؛ با نام “جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان”. با نبود قانون احزاب افغانستان، “جمعیت” بجای “حزب” بکار رفت. خیبر نظریه پرداز حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. در این حزب جدلهای جناحی بر اختلافات شخصتی و توطئه گری رهبران پوششی بودند.

 

این حزب با دو جناح “خلق” و “پرچم” در سیاست افغانستان فعال بود. کتاب “نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان” این جناحبندی را بخاطر منافع ملی/ ناسیونالیسم و روابط بین الملل/ انترناسیونالیسم علتیابی کرد. حزب خلق و بعد پرچم برنامه سکولار با آزادی زنان، اصلاحات ارضی، ایمنی محیط کار را پیاده کردند. ولی خلق افغان نپذیرفته؛ با اسلامگراها بیعت کرد.

 

شبیه انقلاب بهمن 57 ایران کمی بعدتر رخ داد. با الهام از شوروی، کودتای فروردین 1357 تره کی حکومت را جمهوری دمکراتیک خلق نامید. حزب دمکراتیک خلق افغانستان با شاخه خلق/ وطن به رهبری تره کی در خط شوروی شبیه حزب توده ایران بود. پس از 17ماه امین بضد تره کی کودتا کرد.

 

خیبر با 4 دهه سیاسی کاری در ۲۸ حمل/ فروردین ۱۳۵۷در کابل ترور شد. آمران و عاملان ترور او هنوز ناشناخته اند. او از داوود خان با رابطه سرد افغانستان و شوروی حمایت کرد. لذا ک گ ب КГБ / كميتة امنيت دولتي او را حمایت نکرد. خیبر عضو کمیته مرکزی و رئیس شاخه نظامی این جناح بود. امین، مرد پر قدرت جناح خلق، خیبر را موافق با کودتای خود نمی‌دانست، آیا او را کشت؟ آیا ک‌گ‌ب او را ترور کرد- برای تحکیم کودتا علیه داوود خان؟

 

آیا پلیس داوود خان با آگاهی از اختلافات میان “خلق” و “پرچم”- او را ترور کرد؟ تا بهانه‌ دستگیری رهبران 2جناح را داشته باشد. آیا تندرو اسلامگرا، حکمتیار با همکاری پاکستان خیبر با گرایش‌ ملی‌گرا و چپگرا ترور کرد؟ تا هم به “خلق” ضربه زند؛ هم دولت داوود خان را به بحران بکشد.

 

در 1359 جناح “پرچم” به رهبری ببرک کارمل انشعاب کرد. با کمک شوروی کارمل از جناح پرچم به ضد امین کودتا کرد. پس از قتل امین، در 1359 ببرک کارمل رییس جمهور سوم برای 6سال شد. او یک شیعه هزاره ای را نخست وزیر و 26هزار زندانی سیاسی را آزاد کرد. گورباچف کارمل را نخواسته؛ دکتر نجیب در 1365 رییس جمهور شد که طالبان او را اعدام کردند.

 

شوروی با اسلجه و سرباز به دولت چپی کمک کرد. آمریکا، پاکستان، عربستان هم به اسلامگراها نیرو، اسلحه، پول رساندند. در  1979 دولت سکولار جدید افغانستان از شوروی 12000 سرباز کمک خواست. مجاهدین اسلامگرا با ارتش شوروی جنگیده؛ با شکست آن در 1989 ارتش سرخ به شوروی برگشت. مجاهدین در نفاق درونی بوده؛ در 1992 کابل را گرفتند. در پایان خونین اسلامگراها سکولارها را قلع و قمع کردند.

 

جنگ با مجاهدین در یک دهه، جان 2 میلیون غیرنظامی را گرفته؛ 5 میلیون نفر به کشورهای همجوار و غرب آواره شدند. پس از چند کودتای پی‌درپی چپی، مجاهدین بر دولت دکتر نجیب‌ پیروز شدند. سپس جنگ داخلی افغانستان، میان احزاب مختلف مجاهدین آغاز شد. حکومت طلبه های وهابی طالبان در 1996 مجاهدین را در کابل تار و مار کرد.

 

حجاری 2 مجسمه بودا به قد 53 و 35 متر در بامیان، هزارستان از عهد ساسانی و کوشانی سده 8 میلادی را طالبان برای بت زدایی منفجر کردند. طالبان، شبکه حقانی، مجاهدین، القاعده، داعش را پاکستان، آمریکا، عربستان مسلح کردند. تا جنگ 2001 از ائتلاف آمریکا شکست خوردند. ویکی پیدیا- افغانستان.

 

طالبان در میانه‌ دهه 1990 ولایات جنوبی را فتح کردند. پس از تروریسم 11 سپتامبر در نیویورک، واشنگتن، پنسیلوانیا- ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا به افغانستان حمله کرد. در 2001 طالبان متواری شدند. دسامبر، شورای امنیت سازمان ملل متحد نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت /ایساف را مأمور کمک به حفظ امنیت و دولت جدید افغانستان به ریاست حامد کرزی کرد.

 

در افغانستان کودتاهای پیدرپی، جناح چپ تره کی، امین، ببرک کارمل، رهبری دکتر نجیب به ورود ارتش سرخ انجامید. روند خونین قتل، اعدام، فرار 10هزار اعضای حزب خلق و پرچم را ببار آمد. در روند جنگ کلنگی بین اسلامگراها و حزب خلق/ پرچم میلیونها نفر کشته و پراکنده شدند.

 

در منبع بی بی سی پنج تاثیر مثبت و منفی انقلاب اکتبر روسیه بر افغانستان بقرار زیر امده اند. مثبت: عدالت طلبی و مساوات، زمینه رشد و مطرح شدن شخصیت‌های توانا از اقوام مختلف، پایان انحصار خانوادگی قدرت، حقوق برابر و آموزش گسترده زنان، ساده زیستی. منفی: باز شدن مرزها به شمال، کشتار وسیع و مهاجرت میلیونی، ویرانی زیربناها و شیرازه‌ها، حزب غیر دموکراتیک، دیکتاتوری. تاریخ گزینه ای است. در 2018 در ارگ ریاست جمهوری پیروزی مجاهدان شاه مسعود جشن گرفته شده؛ ولی پیروزی طالبان ملا عمر مسکوت ماند.

 

حبشه. نمونه دیگر قبضه قدرت حزب چپ در حبشه و اریتره بود. کودتای چپی در حبشه و قدرت گرفتن چپها در اریتره منجر به استبداد اقتدارگرا، سرکوب مردم، فرار انبوهی به خارج در هر 2 کشور شد. در 2مدل حبشه و اریتره هم برخی رفرمهای سیاسی با استبداد خشن، خونریزی، عدم امنیت، عدم رشد اقتصاد انجام شدند. این کودتاها کار گروهی زبده نظامی بودند. هایله سلاسی در ۱۹۷۴ را یک نظامی م- ل هوادار شوروی از حزب دررگ سرنگون کرده؛ حکومت تک حزبی کمونیست را پدید آورد.

 

نظام تازه با چند کودتای خونین، شورش، قحطی‌ گسترده، موج پناهجویان به خارج روبرو شد. در ۱۹۷۷ حمله سومالی به حبشه به جنگ اوگادن انجامید. حبشه این حمله را با تجهیزات نظامی از پیمان ورشو شکست داد. سال بعد حبشه با همکاری نظامیان کوبا، آلمان شرقی، یمن جنوبی ارتش‌ بزرگی در آفریقا پدید آورد.

 

چند شورش‌ در 2استان‌ اریتره و تیگرای قحطی ۱۹۸۵ را ببار آوردند. حبشه به بلوک شرق پیوست. در ۱۹۹۱ حکومت چپی دررگ از جبهه آزادی خلق اریتره در شمال شکست خورد. در مناطق دیگر نیز از جبهه انقلابی دمکراتیک خلق اتیوپی شکست خورد.  مخالفان عمدتا ائتلاف نیروهای نظامی شورشی و جبهه آزادیبخش خلق تیگرائی بودند.

 

تضاد تاریخی و عقبماندگی با جداسری حل نمی شوند. جداسری در منطقه پیشامدرن به جنگ داخلی می انجامد. الگوی جدایی طلبی با پیامد خونریزی را در اریتره و سودان جنوبی می توان پی گرفت. با برگزاری همه پرسی۱۹۹۳ استان اریتره از اتیوپی مستقل شد. یک جنگ 20 ساله در قاره آفریقا، پایان یافت.

 

در ۱۹۹۴، قانون اساسی پذیرفته شد. اولین انتخابات چند حزبی حبشه سال بعد برگزار شد. در مه ۱۹۹۸ جنگ اریتره با حبشه از اختلاف مرزی آغاز شد؛ تا ژوئن ۲۰۰۰ بدرازا کشید. اکنون حبشه متمرکز با یک حزب مسلط متحد آمریکاست. انتخابات 2018 با اعتراضات، وضع اضطراری، وعده رفرم تمام شد. کشور عقبمانده چند جناح متخاصم بدون 2حزب رقیب غالب دارد.

*

مغز کودتاگر را با عصبشناسی سده 21 در تکوین شخصیت از نوجوانی می توان تشریح کرد. شخصیت در جامعه طبقاتی در تناقضات منافع رشد می کند. کودتاگر با ایده های نجات کشور، مبارزه با فساد، بسط آزادی- قدرت سیاسی را قبضه می کند. پس از مدتی در قدرت، فشار از خارج، چسبیدن به قدرت- او استبداد و سرکوب را برای دوام خود بکار می برد. تغییر در ترشحات مغزی او را از ناجی ایثارگر به مستبد مطلقه تبدیل می کند. این فرد برای قدرت سیاسی دائم العمر، ستمگری، مهندسی انتخابات، کاربرد اطلاعات را انجام می دهد.

 

شاید پیوستن برخی جوانان به سازمان مخفی برای سرنگونی استبداد در واکنش به حظ مغزی ایثار باشد. اصول لذت در مغز جانوران وجود داشته؛ در انسان مي گويد: فرار از سيستم ستم و استبداد با رویای جامعه بی ستم و انسانی لذت بخش بوده؛ قرار گرفتن در کشور تحت ستم بخودي خود عامل ادراك بدبختي است.

 

دین هم وعده جامعه بیطبقه به دینخو داده؛ تولید حظ می کند- بویژه در خیرات، نذر، کمک به فقیران. مغز ستمگر دچار اختلال تحتاني قشر جلو پيشاني بویژه نیمکره راست می شود. این اختلال موجب کاهش حس همدردي شده؛ رفتار خشن ضد اجتماعي ايجاد مي کند.

 

مغز از حس عدالت خواهی حظ می کند. همدردی با انسانهای ستمدیده در مغز برخی حظ آور است. مخفیکاری، تقیه، توطئه را در حلقه عرفان در کودتاگران می توان رصد کرد. وقتی فرد همدردی برای کسیکه مورد ستم است، حس می کند؛ آماده ایثار می شود؛ مغز در مرکز پاداش و لذت سیگنال می فرستد.   

 

همدردی sympathy به رفتار ایثاری می انجامد. هر 2 در ذات انسان اند. در مغز نوروپپتاید اکسیتوسین در همدردی نقش دارد. عصبهای اورکسین به مدارات پاداش و انگیزه ربط دارند. در مغز 4شبکه VTA, NaCC, ACC, Striatum مسئول فرایند پاداش، تصمیم گیری برای ایثار و همدلی اند. این 4شبکه هسته فرایند پاداش با حظ اند. عقده های پایه Basal Ganglia در غشاء پیشانی برای کنترل حرکت و وضع تن، تکامل هیجانات/ ایموسیونها، حافظه ها، الگویابی، تصمیم گیری اند.

 

“گازانیگا در کتاب 2018 خود آن را نوشت: در تکامل انسان غریزه به استدلال، هوشیاری، اراده رسید. منظورش این است: غریزه در نردبام تکامل پایینتر از استدلال، هوشیاری، اراده است. ماهیان غریزه فرار از خطر را دارند؛ ولی توان استدلال ندارند. غریزه در مغز مرکزی در تمام جانوران بوده؛ ولی استدلال در غشائ بیرونی مغز انسان، یعنی بعدتر در شجره تکامل است.

 

وقتی فردی همدلی empathy با کسی دارد؛ مغزش طوری عمل می کند که محنت دیگران را تجربه می کند. وقتی با انگیزه همدلی به ایثار می گراید؛ از کمک به دیگران حظ می برد. ایثار در غشاء پیشانی “سیمکشی سخت” در مغز دارد؛ حتی حظآور می باشد. بخشهای مهم در تصمیم گیری در همدلی، همدردی، احساس رنج دیگران نقش دارند. چرا برخی از خود گذشتگی تا فاز خطر جانی می کنند؟

 

در پایان استبداد صدام عراق، ایدی امین اوگاندا، قذافی لیبی، بن علی تونس زندگی اغنیاء در عربستان وعده داده شد. تنها صدام و قذافی قبول نکردند، چرا؟ ایدی امین و بن علی ستمکار داخلی بوده؛ موضع تبلیغی ضد استعمار داشتند. صدام و قذافی ضد چند کشور بوده؛ پس واکنش دیکتاتور برای زندگی اغنیاء بستگی به ایده الوژی دارد.

 

البته آگاهی در عصب مغز باید با شجاعت و انگیزه به تغییر عضلانی مانند تظاهرات، اعتراضات، اعتصابات عجین باشد. حاکمیت هم باید به اعتراضات پاسخگو باشد. در ژانویه 2018 تونس تظاهرات خیابانی اصلاحات دولت با متمم قانون را ببار می آورد. ولی تنها آگاهی است که برای بهبود راهکاری جامعه مفید است. شجاعت یک تکفیری، داعشی، تروریست به بهبود اقتصاد کمک نمی کند. برخوردattitude  و انگیزه motivation تابع افسردگی بوده؛ در رفتار فرد تعیین کننده اند.

*

همسویی با غرب را بروشنی از 1991 ببعد در اروپای شرقی، 7جمهوری ناشی از فروپاشی یوگسلاوی، 3بخش اقلیم، سنی، شیعی عراق، شهرهای جمهوری اسلامی افغانستان و برخی ولسوالی/ فرمانداری های مغلوب طالبان و داعش، 2بخش لیبی، شرق فرات، شمال کرد، دمشق در غرب سوریه می توان دید. سوریه آخرین پایگاه روسیه است که آمریکا آن را پس از بهار عربی می خواهد ببلعد. چند کشور مستقل مانند روسیه، ایران، کره شمالی، زیمبابوئه، ونزوئلا هم در حال زوال اقتصادی اند.

 

در فاز فعلی در 196 کشور عضو سازمان ملل، سرمایه داری در مراحل گوناگون رایج است. در 1991 اتحاد جماهیر شوروی به 16 جمهوری فرو پاشید. جهان تک ابرقدرتی شد که با گلوبالیزسیون، نبود جنگ سرد، آمریکا انتخابات آزاد در آمریکای جنوبی را تحمل کرد. موج دوم سوسیالیسم انتخاباتی در برزیل ، شیلی، ساندنیستهای نیکاراگوئه، بولبواریستهای ونزوئلا پدید آمد؛ اکنون جناح راست در 2تای اولی برده؛ در 2تای آخری اعتراضات خیابانی خونین رخ می دهند.

 

در 3دهه گذشته کشورهای مدار بلوک شرق در مدار آمریکا و نیز ناتو قرار گرفتند. نمونه: مصر، عراق، افغانستان، لیبی، یمن، بخشی از سوریه، اروپای شرقی، 7جمهوری ناشی از فروپاشی یوگسلاوی، آسیای میانه، برخی کشورهای آفریقا چون آنگولا، موزامیبک، گینه بیسائو.

 

آمریکا در خاور میانه با وفور پترودلار، استبداد، دور زدن سازمان ملل، بدون مانع جنگ افروزی می کند. کمربند سبز ایزونهاور و برزینسکی بنیانگرایی دینی را بدور شوروی مشتعل کرد. گسترش اسلام سیاسی، تروریسم، جنگ افروزی، جنگ فرقه ای از دهه 1970 تا کنون در خاورمیانه اینها را نتیجه داد:

 

3جمهوری اسلامی در پاکستان، افغانستان، ایران؛ رشد داعش در عراق، سوریه، افغانستان، صحرای سینا؛ رشد اسلامگرایان در ترکیه و اخوان در مصر؛ حماس در غزه، تحکیم بنیانگرایی لیکود در اسراییل؛ حزب الله در لبنان؛ رشد وهابیگری عربستان در پاکستان، افغانستان، یمن، عراق؛ بنیانگرایی شیعی و سنی؛ جنگهای نیابتی و فرقه ای؛ فروش اسلحه و شرکت نظامی آمریکا، پاک کردن صورت مسئله فلسطین، رشد نفوذ ایران تا مدیترانه، الشباب سومالی، بوکو حرام نیجریه.

 

منابع. ‏2018‏/06‏/16

http://www.bbc.com/persian/afghanistan-43737472 چهلمین سالگرد کودتای ثور؛ میر اکبر خیبر، نظریه پرداز سوسیالیست

http://www.bbc.com/persian/afghanistan-41862705 http://www.bbc.com/persian/afghanistan-41941566

https://fa.wikipedia.org/wiki حبشه  

Komitet gosudarstvennoy bezopasnosti/ Committee for State Security  ک گ ب КГБ

.The Consciousness Instinct, Michael S. Gazzaniga 2018 Farrar, Straus and Giroux

Bashneft، BP،China National Offshore Oil Corporation /CNOOC ،China National Petroleum Corporation /CNPC، Dragon Oil،Egyptian General Petroleum Corporation  /EGPC ،Eni، ExxonMobil.