چه كرده ايم ؟

چى كرده ايم كه گرفتار اين بلا شده ايم؟
چى بوده ايم كه سزاوار اين جزا شده ايم؟
در اين كرانه ى رنگ و ريا و مكر و فريب!
دچار خائن و مزدور و بی حيا شده ايم!
نفاق و كينه و بغض و تعصب و تبعييض!
اسير تك تك اين ها جدا جدا شده ايم!
كى ديده و بكدام گوشه ى جهان كاينسان:
ذليل و شهره و رسوا و بى بها شده ايم!
مگر سزاى كدامين گناه و جرم و خطاست؟
كه قيد دام غنى و هم عبدالله شده ايم!
زبير واعظى
صلح روانى و جانى
—————-
صلح و سلم تو اى روانى
با قاتل و مرتجع و جانى
اضافه نموده درد و غم را
تبعييض و كدورت و ستم را
هم تحفه دهد به ما غم و درد
هم گريه و آه و ناله ى سرد
هر روز برسد يك انتحارى
در كوچه و جاده انفجارى
گاهى به مساجد و به هوتل
گاهى به كنار كوه و كوتل
هر باره هزار جوان بميرد
جان همه مرد و زن بگيرد
موضوع ترور كانتيننتال
از ما بربوده شيمه و حال
از هر جهتى به هر تناسب
بيداد كند خلص تعصب
آن يك بشمال تيرى در دست
ديگر به جنوب وعده ها بست
در هر طرف و به هر ولايت
هيچكس نكند ز تو اطاعت
دست آورد همچو مكر و بازى
جنگ و جدل و دسيسه سازى
وضعىيكه نموده يى تو تحميل
هم تجزيه كند وطن چو تحليل
مرگ است به تو و به دولت تو
بر ايده و شان و غيرت تو
زبير واعظى