پرواز بر فراز اقیانوس

برتولت برشت

نمایشنامۀ آموزشی رادیوئی برای پسران و دختران

1930

 

ترجمۀ حمید محوی

پاریس. 20 ژوئیه 2019

mahvihamid@gmail.com

با اعلام نافرمانی مدنی از قوانین و موازین کپی رایت برای ترجمۀ آثار به زبان فارسی و انتشار آزاد و رایگان در انترنت

منبع : 

Bertolt Brecht. Théâtre complet.2. Le Vol au-dessus de l’océan. Ed Arche 1980

 

Der Ozeanflug

فهرست

 

پرواز بر فراز اقیانوس 3

دربارۀ نمایشنامۀ آموزشی «پرواز بر فراز اقیانوس» 26

پرواز بر فراز اقیانوس

1

فراخوان به همگان.

 

رادیو : 

انجمن از شما درخواست می کند : 

نخستین پرواز بر فراز اقیانوس [اطلس] را تکرار کنید

همه با هم

بخش موسیقی را بخوانید

و با هم متن را بخوانید.

 

این دستگاه توست

سوار شو

در آنجا در اروپا منتظر تو هستند

افتخار تو را می خواند.

خلبانان :

من سوار هواپیمایم می شوم.

2

روزنامه های آمریکا از سَبُکی خلبانان تقدیر به عمل آورد

 

آمریکا (رادیو) :

آنچه را که می گویند، حقیقت دارد؟

تو فقط کلاه حصیری ات را با خودت داشتی،

و مثل یک تهی مغز بی احتیاط سوار هواپیمایت شدی

می خواهی از اقیانوس اطلس عبور کنی؟

بی آنکه کمک خلبان ناوبر همراهت باشد

بی آنکه قطب نما و ذخیرۀ آب داشته باشی؟

 

3

معرفی خلبانان. آنان از نیویورک به مقصد اروپا پرواز می کنند.

 

خلبانان :

نام من اهمیتی ندارد

بیست و پنج ساله هستم

پدر بزرگم سوئدی بود

و من آمریکائی هستم.

هواپیمایم را خودم انتخاب کردم.

با سرعت دویست و ده کیلومتر در ساعت پرواز می کند

و نامش « روح لوئی قدیس » است

کارخانه های ریان در سان دیاگو

آن را طی شصت روز ساخته اند. و من در طول این شصت روز

در آنجا حضور داشتم، و شصت روز به ترسیم نقشه های زمینی و دریائی راهی که باید می پیمودم پرداختم.

من در این هواپیما تنها هستم.

بجای همراه سوخت بیشتری بار زدم.

هواپیمائی که با آن پرواز می کنم رادیو ندارد

بهترین قطب نمائی موجود را در اختیار دارم.

سه منتظر هوای مساعد صبر کردم

ولی گزارشات ایستگاه های هواشناسی

خوب نیست و هوا بهتر نخواهد شد

هوای مه آلود در سواحل، و در دریا، توفان.

ولی یک ساعت بیشتر منتظر نخواهم ماند

حالا سوار می شوم.

 

دست به کار خطرناکی می زنم.

با خودم

دو لامپ الکتریک

یک قرقره کابل

یک قرقره نخ

یک چاقوی شکار

چهار مشعل سرخ بسته بندی شده در لوله های کائو چوئی

یک جعبه کبریت در بستۀ حفاظتی

یک سوزن بلند

یک پیت بزرگ و یک بطری آب

چهار بستۀ کمکی : کنسرو ارتش آمریکا، که هر بسته برای یک روز کافی خواهد بود و حتا در صورت نیاز بیشتر.

یک بیل

یک اره

یک قایق بادی.

حالا پرواز می کنم.

دو دهۀ یش از مردی به نام بلریو تجلیل به عمل آوردند

او سی کیلومتر بی نوا را در آبهای شور پیموده بود.

من از سه هزار کیلومتر عبور می کنم.

 

4

شهر نیویورک از کشتی ها می پرسد

 

شهر نیویورک (رادیو) :

ایجا شهر نیویورک :

امروز صبح ساعت هشت

یک نفر از نیویورک به مقصد قارۀ شما 

بر فراز اقیانوس پرواز کرد.

اکنون هفت ساعت می گذرد که در راه است

او هیچ گزارشی از وضعیت خود به ما نداده است

ما از همۀ شناورها می خواهیم که اگر او را دیده اند

به ما گزارش دهند.

 

خلبانان :

اگر به مقصد نرسم

دیگر هیچکس مرا نخواهد دید.

 

کشتی (رادیو) :

ایجا کشتی « آمپرس آف اسکاتلند »:

در 49 درجه 24 دقیقه ارتفاع شمال و 34 درجه 78 دقیقه طول غربی

حدود یک ساعت پیش، ما در بالای سرمان 

در ارتفاع خیلی بالا

صدای یک موتور را شنیدیم.

به دلیل هوای ابری

چیزی ندیدیم

ولی ممکن است

او همان فرد مورد نظر شما 

در هواپیمایش « روح لوئی قدیس » باشد.

 

خلبانان :

هیچ کشتی دیده نمی شود

و حالا مه بالا می آید.

  5

خلبانان تقریباً در طول همۀ مدت پرواز باید علیه مه مبارزه کنند.

 

مه (رادیو) :

من مه هستم و هر کسی روی آب حرکت می کند

باید روی من حساب کند.

در طول هزار سال هیچکس را ندیدیم 

مدعی پرواز در آسمان باشد!

تو کیستی، تو؟

ولی ما کاری خواهیم کرد

که فردا مانند دیروز هیچکس در آسمان پرواز نکند!

من مه هستم!

برگرد!

 

خلبانان :

آنچه را که تو می گوئی

شایسته است که دربارۀ آن فکر کنیم.

اگر باز هم ضخیمتر شوی، شاید واقعاً برگردم.

اگر همۀ چشم اندازها بسته باشد

مبارزه را رها خواهم کرد.

جایگزین دیگری ندارم

سراپا افتخار یا تاج پیروزی.

ولی فعلاً

هنوز خیال برگشت ندارم.

مه (رادیو) :

هنوز فکر می کنی خیلی قوی هستی

علتش این است که من را نمی شناسی

هنوز می توانی یک قطعۀ کوچک آب زیر چشمانت ببینی

و می توانی

سمت راست و چپت را تشخیص دهی

ولی صبر کن یک شب و یک روز بگذرد

بی آنکه بتوانی قطعه آبی ببینی، بی آنکه بتوانی آسمان را تشخیص دهی

با دسته جاروئی که بدست داری

و یا حتا قطب نمای کمی قدیمی است

آنوقت من را خواهی شناخت

که من کی هستم :

من مه هستم!

 

خلبانان :

هفت نفر هواپیمای من را در سان دیاگو ساخته اند

با چند متر ورق فلزی و لوله

بیشتر روزها بیست و چهار ساعت بی وقفه کار می کردند

آنچه را که ساخته اند برای من کافی ست

آنان کار کردند و من حاصل کار آنان را ادامه می دهم. من تنها نیستم

ما در این هواپیما هشت نفر هستیم که پرواز می کنیم.

 

مه (رادیو) :

امروز تو بیست و پنج سال داری

و بی باک هستی

ولی وقتی به سن بیست و پنج سال و یک شب و یک روز رسیدی

از چیزهای بیشتری ترس خواهی داشت.

پس فردا و در هزار سال دیگر، در اینجا فقط آب و آسمان خواهد بود

و مه

ولی « تو » دیگر وجود نخواهد داشت.

 

خلبانان :

تا اینجا روز بود (تا اینجا روز را سپری می کردیم)، از هم اکنون (از حالا) شب فرا می رسد.

 

مه (رادیو) :

دو ساعت است که با مردی که در آسمان پرواز می کند مبارزه می کنم، چیزی که از هزاران سال پیش هرگز دیده نشده. نمی توانم او را سرنگون کنم.

توفان برف، او را به تو می سپارم!

 

خلبانان :

حالا نوبت توفان برف است!

 

6

برپائیِ توفان برف در شب

 

توفان برف (رادیو) :

از یک ساعت پیش یک مرد و یک هواپیما را در خودم احساس می کنم!

گاهی در ارتفاع خیلی بالا، بر فراز خودم،

گاهی در ارتفاع پائین نزدیک سطح آب!

  از یک ساعت پیش او را به سوی آب و به سوی آسمان پرتاب می کنم.

هیچ کجا نمی تواند خودش را نگهدارد

ولی غرق نمی شود.

به سوی آسمان پرتاب می شود

و به سوی دریا اوج می گیرد.

او شکننده تر از درخت کنار ساحل رودخانه 

بدون قدرت، مانند برگی جدا شده از شاخه است،

ولی غرق نمی شود.

ساعت هاست که این مرد ماه را تشخیص نمی دهد

و نه حتا دستهای خودش را،

ولی غرق نمی شود.

روی دستگاه او توده های یخ نشانده ام

تا زیر سنگینی آن سقوط کند

ولی توده های یخ از هواپیما جدا می شود

و هواپیما سقوط نمی کند.

 

خلبانان :

ادامۀ پرواز ممکن نیست

در آب سقوط خواهم کرد

چه کسی می توانست حدس بزند که با یخ بندان روبرو خواهیم شد!

تا سه هزار متر اوج گرفتم

و تا سه متر از سطح آب پائین آمدم

ولی توفان، یخ بندان و مه همه جا را فرا گرفته است.

چرا تا این انازه دیوانه بودم که سوار این هواپیما شدم

حالا از مرگ می ترسم

حالا سقوط می کنم.

چهار روز پیش، دو نفر مثل من بر فراز این آبها پرواز کردند

و آب آنان را در خود غرق کرد

من نیز در این آب غرق خواهم شد.

 

7

خواب

 

خواب (رادیو ) :

بخواب چارلی

شب بدی را گذراندی. توفان متوقف شده.

پس حالا راحت بخواب چارلی

باد ترا خواهد برد.

 

خلبانان :

باد هیچ کاری برای من انجام نخواهد داد.

آب و آسمان دشمن من هستند.

و من دشمن آنها هستم.

 

خواب (رادیو) :

یک دقیقه، فقط یک دقیقه سرت را روی دسته جارویت خم کن،

کمی چشمهایت را روی هم بگذار، دستهایت بیدار خواهد بود.

 

خلبانان : 

غالباً دوستان سان دیگو هر روز 24 ساعت بی وقفه برای ساختن این دستگاه کار می€کردند. آیا من از آنان کمتر هستم.

نباید بخوابم.

 

خواب (رادیو) :

هنوز خیلی دور استو استراحت کن

به دشت های میسوری فکر کن

به رودخانه، به خانه، به خانۀ خودت.

 

خلبانان :

من خسته نیستم.

 

8

ایدئولوژی.

 

خلبانان :

1

خیلی از مردم می گویند : جهان قدیمی ست.

ولی من، همیشه می دانستم که ما در عصر جدیدی زندگی می کنیم.

به شما می گویم : این خانه هائی که از بیست سال پیش مانند توده های فولادی ضخیم از زمین بیرون زده به خودی خود به وجود نیامده است.

هر سال خیلی از مردم در انتظار فردا در شهر ها مستقر می شوند.

و قاره ها به خنده افتاده اند، زیرا زمزمه ای شنیده می شود : اقیانوس وسیعی که از آن بیم داشتند، چیزی بیشتر از یک چالۀ پر آب نیست.

من نخستین فردی هستم که اقیانوس اطلس را پیمودم

ولی بر این باورم که از همین فردا

کار من شما را  شاد و مسرور خواهد کرد.

 

2

ولی با چنین کاری ما دست به مبارزه علیه تأخیر تاریخی می زنیم

در تلاش دائمی برای بازسازی جهان

مبارزه ای مشابه اقتصاد دیالکتیکی

که بر اساس آن جهان به شکل بنیادی تحول خواهد یافت.

در نتیجه

علیه طبیعت مبارزه کنیم

و با چنین مبارزه ای طبیعت خودمان را صورتبندی کنیم.

زیرا خود ما نیز مانند فن آوری طبیعی نیستیم،

ما موجوداتی تاریخی هستیم.

 

کشتی بخار بر کشتی بادبانی که پیش از اینها کشتی پاروئی را پشت سر گذاشته بود چیره شد

هواپیمای من پیشتاز است و کشتی بخار را پشت سر می گذارد

به همین گونه من با تاریخ در جدال هستم.

هواپیمای من شکننده و لرزان است

ماشین پرندۀ من هنوز کامل نیست ولی از همۀ آن چیزهائی که تا کنون وجود داشته برتر است

با هدایت هواپیمایم با هواپیمایم در جدال هستم

علیه هواپیما و علیه تاریخ.

 

3

با چنین کاری علیه طبیعت مبارزه می کنم.

و علیه خودم.

مهم نیست چه کسی هستم، به چه چیزهائی اعتقاد دارم :

وقتی پرواز می کنم، واقعاً  بی خدا هستم.

 

در طول ده هزار سال

به  محض اینکه امواج در تاریک می شدند،

بین نور و غروب، در آسمان به شکل اجتناب ناپذیری خدا ظهور می کرد.

و حتا بر فراز کوه های پوشیده از یخ

انسانهای ناآگاه و اصلاح ناپذیر خدا را می دیدند، و به همین گونه در صحرا

خدا در شن زار و توفان حضور داشت

و در شهرها از نظم ناهماهنگ زاده می شد

تشکل انسانها در طبقات، زیرا بشریت به دو بخش تقسیم می شود :

استثمار و ناآگاهی، ولی انقلاب این نظم ناهماهنگ را از بین خواهد برد.

 با کشیدن جاده در کوهستانها خدا به زمین سقوط کند

آب او را از شنزارهای بیابان بیرون خواهد راند.

نور پوچی او را آشکار خواهد کرد 

و به محض عیان شدن حقیقت خدا فرار خواهد کرد.

پس، در نبرد علیه تأخیر تاریخی سهم خودتان را بجا بیاورید

و شما نیز در حذف ماورای طبیعت بکوشید

و خدا را فراری دهید، هر خدائی که باشد و در هر کجا که ظاهر شود.

 

یک میکروسکوپ قدرتمندتر

برای او مرگبار خواهد بود.

افزایش مهارت فنی دستگاه ها

او را از آسمان بیرون خواهد کرد

بهداشت شهرها

از بین بردن فقر

او را از بین خواهد برد و به نخستین هزاره باز پس خواهد فرستاد.

 

4

حتا در شهرهای مدرن

هنوز بی نظمی وجود دارد

ناآگاهی بی نظمی می آفریند و به خدا شباهت دارد.

ولی ماشین ها و کارگران

علیه بی نظمی مبارزه می کنند

پس شما نیز در نبرد علیه تأخیر تاریخی سهم خودتان را بجا بیاورید!

 

9

آب

خلبانان :

دوباره آب نزدیک می شود

صدای آب (رادیو) :

باید اوج بگیرم ! این باد شما را فرو خواهد انداخت.

 

 صدای آب ( رادیو) :

حالا بهتر شد

ولی چه اتفاقی افتاده ؟ به سمت راست حرکت نمی کند. یک جای کار لنگ است. صدائی از موتور شنیده می شود ؟

دستگاه دوباره اوج گرفت.

ایست !

 

صدای آب ( رادیو) :

خدای من، چیزی نمانده بود که در ما غرق شود!

 

10

در تمام طول پرواز همۀ روزنامه های آمریکائی پیوسته دربارۀ شانس موفقیت خلبانان گزارش نوشته اند.

 

آمریکا (رادیو) :

همۀ آمریکا بر این باور است که کاپیتان در عبور از اقیانوس موفق خواهد شد.

با وجود هوای نامساعد

کاستی ها فنی مانند سبکی هواپیما

ولی همه در ایالات متحده باور دارند که او موفق خواهد شد.

روزنامه ای نوشته بود که هرگز هیچ کس از هم میهنان ما به اندازۀ او شانس نداشته است.

وقتی شانس با کسی همراه باشد، در پرواز برفراز اقیانوس پرواز توفان آرام می گیرد.

اگر توفان آرام نگیرد

موتور آزمون خود را پس خواهد داد.

اگر موتور از عهدۀ آزمون بر نیاید

این مرد آسمان است که آزمون هایش را پس خواهد داد.

و اگر مرد آسمان از عهده بر نیاید

شانس با او خواهد بود.

به همین علت است که ما به پیروزی این مرد باور داریم.

 

11

باور به انسانهائی که همیشه پیروز خواهند بود

 

خلبانان :

دو قاره، دو قاره

در انتظار من هستند !

باید به مقصد برسم !

در انتظار چه کسی هستند !

حتا اگر منتظر کسی نباشند

باید به مقصد برسد.

شهامت هیچ نیست،

رسیدن همه چیز است.

هر کسی که بر فراز اقیانوس پرواز می کند و غرق می شود

دیوانه است

زیرا در اقیانوس می توانیم غرق شویم

پس من باید به مقصد برسم.

باد به سمت اقیانوس می وزد

و ابر و مه جهت گیری ام را مخدوش می کند

ولی باید به مقصد برسم

حقیقت این است که هواپیمای من شکننده و افکارم به هم ریخته است

ولی در اروپا منتظر من هستند

و می گویند او موفق خواهد شد

پس من باید به مقصد برسم.

 

12

روزنامه های فرانسوی نوشتند که خلبانان در توفان، بر فراز امواج و زیر سایۀ نانژسر به پروازشان ادامه می دهند.

 

اروپا (رادیو) :

از بیست و چهار ساعت پیش مردی به سوی قارۀ ما پرواز می کند. 

وقتی به مقصد برسد

در آسمان به شکل نقطه ای دیده خواهد شد که بزرگتر می شود

این نقطه هواپیمائی خواهد بود

به سوی ما پائین می آید

روی زمین فرود خواهد آمد و مردی از آن پیاده خواهد شد

که او را می شناسیم

عکس او را در روزنامه ای که پیش از او از آمریکا رسیده دیده ایم

ولی بیم داریم که هرگز به مقصد نرسد.

توفان او را در آب غرق خواهد کرد

موتور از کار خواهد افتاد

خود او مسیرش را تا اینجا پیدا نخواهد کرد

به همین دلایل ما بیم داریم

که او را نبینیم.

 

13

گفتگوی خلبانان با موتور هواپیما

 

صدای موتور (رادیو).

خلبانان :

حالا، خیلی دور نیستیم

حالا، تو و من باید انرژیمان را به کار ببندیم.

آیا تو به اندازۀ کافی روغن داری ؟

فکر می کنی به اندازی کافی سوخت برایت باقی مانده ؟

خیلی داغ نکرده ای ؟

حالت خوب است ؟

 

صدای موتور (رادیو).

 

توده های یخی که رویت فشار می آوردند

کاملاً از بین رفته اند.

مه کار من است.

تو کار خودت را انجام بده.

فقط باید بچرخانی.

 

صدای موتور ( رادیو).

 

سنت لوئی را به یاد آور، تو و من،

خیلی بیشتر از این در آسمان  دوام آوردیم.

خیلی دور نیستیم. حالا به ایرلند رسیدیم، نقطۀ بعدی پاریس است

آیا به مقصد خواهیم رسید ؟

تو و من ؟

 

صدای موتور (رادیو).

 

14

سرانجام، در نزدیکی اسکاتلند، خلبانان ماهیگیران را می بینند.

 

خلبانان :

آنجا

قایق های ماهیگیری.

آنها می دانند خشکی کجاست.

Hello انگلستان کجاست ؟

 

ماهیگیران (رادیو) :

تماس می گیرند. گوش کنید !

 

منتظر کی هستی که تماس بگیرد ؟

 

گوش کنید، صدای موتور !

در آسمان

صدای موتور !

 

می خواهی کدام موتور باشد ؟

 

خلبانان :

Hello انگلستان کجاست ؟

 

 ماهیگیران (رادیو) :

نگاه کن، آنجا

چیزی در آسمان پرواز می کند

هواپیماست !

 

چگونه ادعا می کنی که هواپیماست ؟

هرگز

یک دستگاه هواپیما از طناب

قطعات پارچه و آهن تشکیل شده

هرگز خطر پرواز بر فراز آبها را نمی تواند تحمل کند !

حتا یک دیوانه دست به چنین کاری نمی زند

خیلی به سادگی در آب سقوط خواهد کرد

باد به تنهائی او را سرنگون می کند.

و چه کسی می تواند این همه مدت روی فرمان هواپیما دوام بیاورد ؟

 

خلبانان :

Hello انگلستان کجاست ؟

 

ماهیگیران ( رادیو) :

دست کم نگاه کن !

 

نگاه کردن چه فایده ای دارد

چونکه نمی تواند هواپیما باشد ؟

 

حالا ناپدید شده

من هم نمی دانم چگونه می تواند هواپیما باشد

ولی هواپیما بود.

 

15

در فرودگاه بورژه در نزدیکی پاریس، در شب 21 مه 1927، در نزدیکهای ساعت 10 جمعیت بی شماری منتظر خلبانان آمریکائی هستند

اروپا (رادیو) :

اکنون، او به مقصد می رسد !

نقطه ای در آسمان دیده می شود

سپس بزرگتر می شود، هواپیماست.

حالا او پائین تر می آید

روی چمن فرود می آید، مردی از هواپیما پیاده می شود

او را می شناسیم : خلبان است

توفان او را در آب غرق نکرده

موتور هواپیما آزمون خود را بخوبی پس داده

و او مسیرش را تا اینجا پیدا کرده

و به مقصد رسیده است.

 

16

ورود خلبانان به فرودگاه بورژه نزدیک پاریس

 

من یک خلبان هستم. خواهش می کنم

من را به یک آشیانۀ تاریک ببرید

که هیچکس ضعف جسمی من را نبیند.

ولی به دوستانم در کارخانۀ سان دیگو اعلام کنید

که کار آنان موفقیت آمیز بوده

موتور هواپیمای ما دوام آورد

و در کار آنان هیچ نقصی وجود نداشته است.

 

17

گزارش درباۀ آنچه تا کنون به وقوع نپیوسته بود

 

رادیو و خلبانان :

در دورانی که بشریت

در شرف بیداری بود

ما دستگاهی از چوب، فلز و شیشه ساختیم

و با آن در آسمان پرواز کردیم.

ما سه برابر سریعتر از توفان حرکت کردیم

با موتوری قوی تر از 100 اسب

ولی کوچکتر از یک اسب.

طی هزار سال هیچ چیزی از بالا به پائین فرود نیامده است

بجز پرندگان.

هیج سنگ نوشته ای دربارۀ انسانی که در آسمان پرواز کند بدست ما نرسیده است.

ولی ما پرواز کردیم.

در پایان دومین هزارۀ دوران ما

ما پرواز کردیم

به سادگی فولادین 

و آنچه را که ممکن بود نشان دادیم

بی آنکه فراموش کنیم که چه کاری هنوز ممکن خواهد بود

این گزارش برای دستیابی به چنین اهدافی عرضه می شود. 

 

***

دربارۀ نمایشنامۀ آموزشی 

«پرواز بر فراز اقیانوس»

 

حمید محوی

برای معرفی «پرواز بر فراز اقیانوس» در اینجا بخشی از کار پژوهشی خودم را که در اکتبر 1993 در دانشگاه  پاریس 8 نوشته بودم ترجمه می کنم. گرچه این کار پژوهشی به سرنوشت غم انگیزی دچار شد با وجود این امیدوارم فرازهای برگرفته از آن  برای گسترش موضوع نمایشنامه های آموزشی از دیدگاه مبتکر آن برتولت برشت در ادامۀ مطالبی که پیش از این دربارۀ همین موضوع منتشر کرده ایم مفید واقع شود.

 

***

20 مه 1927 شارل لیندبرگ پروازش را به تنهائی با هواپیمائی که آن را روح لوئی قدیس Esprit of Saint Louis نامیده بود بر فراز اقیانوس اطلس از نیویورک به مقصد پاریس آغاز کرد، او طی 33 ساعت و 30 دقیقه نخستین پل هوائی را بین دو قاره را به ثبت رساند. این رویداد به عنوان رویدادی تاریخی و فنی از طریق رسانه ها و در اذهان عمومی آن دوران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار شد. برشت تحت تأثیر همین رویداد تاریخی فنی بود که نخستین نمایشنامۀ آموزشی (رادیو فونیک) خود را زیر عنوان «پرواز بر فراز اقیانوس» نوشت. در آغاز برشت این نمایشنامه را برای آموزش رویداد تاریخی و علمی به کودکان دبستانی در نظر گرفته بود. می دانیم که یکی از موضوعاتی که نزد برتولت برشت از جذبۀ بی بدیلی برخودار است، قدرت و تسلط انسان بر طبیعت می باشد و همین موضوع است که به عنوان موضوع مرکزی این نخستین نمایشنامۀ آموزشی مطرح می شود (یادآوری این نکته نیز بی فایده نیست که این موضوع در سنتهای نمایشی قدیمی تر مانند گاو بازی وجود داشته است). این نمایشنامه در جشنوارۀ بادن بادن در سال 1929 به نمایش گذاشته شد. پیروزی انسان بر طبیعت به عنوان مضمون اصلی نمایشنامه – برای آموزش دبستانی ها – را می توانیم در عین حال به عنوان بزرگداشت پیروزی فنی نیز تلقی کنیم.

فدریک اوِن در بررسی هایش دربارۀ برتولت برشت و این نمایشنامه می گوید : «موضوع تسلط و پیروزی انسان بر طبیعت و تحولات و پیامدهای ناشی از آن برای آیندۀ انسانها همواره یکی از مضامین مورد توجه برتولت برشت بوده است. مضامینی که در این نمایشنامه هنوز به شکل تردیدآمیزی مطرح شده، برشت آن را بعداً به شکل عیمقتر و گسترده تری در نمایشنامۀ « زندگی گالیله » ترسیم می کند، یعنی نمایشنامه ای که «پرواز بر فراز اقیانوس» می تواند در جایگاه مقدمه ای بر آن تلقی شود.»

«پرواز بر فراز اقیانوس» از یک تجربۀ تاریخی و علمی حرف می زند که به شکل مصنوعی (بخوانید به زبان هنری – هنر نمایش) باز تولید شده است. عناصر طبیعی (مانند توفان، برف، یخ، امواج دریا و خود انسان با نیازمندیها و محدودیتهایش – برای مثال نیاز به خواب) در جایگاه شخصیت نمایشی وارد بازی می شوند و با خلبان (یا خلبانها – یعنی دانش آموزان) گفتگو می کنند. چنین گفتگوئی به همه اجازه می دهد تا دربارۀ رابطۀ انسان و عناصر طبیعی بیاندیشند و سرانجام نشان می دهد که چگونه انسان در طول تاریخ به نفع خودش بر عناصر طبیعی تسلط می یابد.

برتولت برشت در نوشته های سالهای 1932-1927 زیر عنوان « نظریۀ رادیو» در «یادداشت برای پرواز بر فراز اقیانوس» دربارۀ ساختار این نمایشنامه و چگونگی اجرای آن می گوید : 

«یک ابزار آموزشی ست که از دو بخش تشکیل شده. بخش نخست عبارت است از سرود عناصر برای گروخ همسرایان، صدای آب، صدای موتور و مانند اینها عملکردشان این است که تمرین را ممکن کنند، یعنی حرکت و توقف، کاری که دستگاه [رادیو] به سادگی می تواند انجام دهد. دومین بخش، بخش آموزشی که در نقش خلبان گنجانده شده، متن اصلی تمرین را تشکیل می دهد : دانش آموز بخشی از متن را گوش می دهد و بخش دیگر را می گوید. بر این اساس همکاری بین دانش آموزان و دستگاه رادیو ایجاد می شود، در اینجا بیشتر دقت نظر از شیوۀ بیان پیشی می گیرد و حائز اهمیت است. متن باید به شکل مکانیکی خوانده و گفته شود. باید در پایان هر بیت توقف کرد و دانش آموز به شکل مکانیکی متن شنیده شده را تکرار می کند.»

در نوشته های برتولت برشت دربارۀ «پرواز بر فراز اقیانوس» سه نکتۀ مهم را می توانیم تفکیک کنیم :

1) «پرواز بر فراز اقیانوس جزء محصولات لوکس نیست، بلکه یک ابزار آموزشی ست… نمایشنامۀ آموزشی نمایشنامه ای نیست که حاوی درسی باشد، و شناخت واقعی و مشخصی را انتقال نمی دهد…موضوع آموزشی، روش آموزشی تعیین شده است»

به بیان دیگر، برشت محتوای آموزشی واقعی نمایشنامۀ آموزشی را در تمرین و به اجرا گذاشتن آن تعریف می کند، و مشخصاً می گوید : «اگر از پرواز بر فراز اقیانوس به عنوان فرصتی برای آموزش استفاده نشود هیچ ارزش آموزشی نخواهد داشت. ارزش هنری وقتی توجیه پذیر است که هدف آموزشی داشته باشد.»

 

2) پرواز بر فراز اقیانوس محصولی نیست که برای رادیو مورد استفاده قرار گیرد بلکه عنصری ست که باید رادیو را متحول کند…« تمرکز فزایندۀ ابزارهای مکانیک و تخصصی شدن فزایندۀ اموزش حرفه ای، روندی که باید تسریع شود، و به نوعی شورش نزد شنوندگان در راستای فعال سازی خودشان به عنوان تولید کننده می انجامد.»

 

3) «چرا نمی توانیم پرواز بر فراز اقیانوس را به عنوان ابزار آموزشی به کار ببندیم و رادیو را متحول کنیم؟

این تمرین برای کسب شناختی ست که بنیاد آزادی را تشکیل می دهد. ولی افراد به سادگی در پی کسب چیزی هستند که برای آنان خوشایند و لذت بخش است در حالی که نسبت به موضوع آموزشی که نه درآمدی برای او دارد و نه موجب امتیاز اجتماعی برای او می شود بی اعتنا باقی می ماند. در نتیجه چنین تمرینی در صورتی برای افراد مفید خواهد بود که برای دولت حاکم مفید باشد، یعنی دولتی که می خواهد برای همه به شکل یکسان مفید باشد.

پس نتیجه می گیریم که پرواز بر فراز اقیانوس نه ارزش زیبائی شناختی دارد و نه ارزش انقلابی خارج از کار برد آن که فقط با مداخلۀ دولت حاکم ممکن خواهد بود. با وجود این کاربرد مناسب آن می تواند خصلت انقلابی داشته باشد در حالی که دولت کنونی هیچ نفعی در چنین تمرینی نمی بیند.»

(در اینجا می بینیم که پیش از هاینر مولر، خود برشت نخستین « خداحافظ نمایشنامۀ آموزشی» را نوشته است. از هاینر مولر پرسیده بودند «چه خواهید کرد اگر امکانات تآتری مشابه به آنچه در اختیار برتولت برشت گذاشته بودند در اختیار شما نیز قرار می دادند؟»

مولر پاسخ گفته بود که « آن را طی دو سال با موفقیت می گرداندم و سپس ممنوع اعلام می شد (در آلمان شرقی) ولی دو سال بد نیست. فکر می کنم اگر درخواست کنم با آن موافقت کنند، ولی نمی دانم آیا واقعاً خواهان چه کاری هستم یا نه.»)

 

در عین حال می بینیم که با پر رنگ شدن وجهۀ آموزشی در نمایشنامه های آموزشی (بخوانید پر رنگ شدن وجه آموزشی در فعالیت هنری) چنین فعالیتی مشخصاً در رویاروئی با جامعۀ مصرفی موضع می گیرد.

نمایشنامۀ آموزشی نه تنها ابزاری برای امر آموزش است بلکه ابزار خودآموز نیز هست، راینر اشتاینوگ در «نمایشنامۀ آموزشی الگوئی برای تآتر سوسیالیست» می گوید : «در تآتر آموزشی بازیگران با متن نمایشنامه به مثابه یک آزمون تجربی رفتار می کنند تا تأملات اجتماعی خودشان را مطرح کنند، و با دست یابی به آگاهی امکان تحولات ممکن کنند.»

در تمرین نمایشنامۀ آموزشی بر اساس این تعریف، باید در خودآگاه بازیگر تحولاتی روی دهد. بطور کلی یکی از تلاشهای دائمی برتولت برشت به ویژه در کاربست آنچه «فاصله گذاری» در اجرای نقش می نامد بیداری تماشاچی ست. همان گونه که می دانیم این شیوۀ بازی در مقابل تآتر ارسطوئی واقع شده که بر اساس همذات پنداری بازیگر با نقش و سپس همذات پنداری تماشاچی با شخصیت نمایش یا داستان است. از دیدگاه برشت همذات پنداری توان تفکر انتقادی تماشاچی را مختل و یا متوقف می کند، در نتیجه ما برای مداخله در جهان واقع به انسانهائی نیازمندیم که قدرت تشخیص داشته باشند و بتواند برای درک و مداخله در جهان واقع تفکر انتقادی خود را به کار ببرند.

 

روانشناسی و رفتار شناسی سیاسی

ابزاری برای مبارزۀ طبقاتی 

بطور کلی آنچه در بررسی آثار برتولت برشت بیش از همه می تواند مورد توجه هر پژوهشگر و خواننده ای باشد، چگونگی انعکاس سیر تحولی فکری او در برخورد با رویدادهای آلمان در آثارش می باشد. نمایشنامه های آموزشی و بطور کلی آثار نمایشی و به همین گونه نوشته های نظریه پردازانۀ برتولت برشت را می توانیم به عنوان جستجوی برشت برای شناخت نظام حاکم بورژوائی و بازنمائی آن و تآتر به عنوان مکانی برای افشای بورژوازی و جستجوی حرکت انقلابی تلقی کنیم.

سر تا سر نمایشنامه های آموزشی وضعیت هائی را مطرح می کند که از زندگی روزمره برگرفته و آمیخته به ایدئولوژیهای ارتجاعی ست و سپس در اشکال نمادینه به بازیگرانی که در عین حال مبارزان اجتماعی هستند واگذار شده تا نشان دهند که در وضعیت آزمایشگاهی چگونه باید از آن چه عادی و معمولی بنظر می رسد عبور کرده و در مبارزۀ طبقاتی و در حرکتی انقلابی جهان واقع را متحول کنند. این آن موضوعی ست که می توانیم [روانشناسی یا رفتارشناسی سیاسی] در آثار برتولت برشت بنامیم.  چنانکه در نمایشنامۀ بعدی، یعنی «اهمیت موافق بودن» می بینیم، این سیر تحولی از دیدگاه برتولت برشت هیچگاه متوقف نمی شود و نباید متوقف شود، و انسانها دائماً باید جهان را متحول کنند، در بخش 11 در نمایشنامۀ « اهمیت موافق بودن» گروه سرایندگان می گویند :

«وقتی حقیقت را تکمیل کردید بشریت را دگرگون کرده اید،

این بشریت دگرگون شده را دگرگون کنید.

آن را رها کنید !»

 

« آن را رها کنید» به این معناست که وقتی به پیشرفتی تحقق بخشیدید متوقف نشوید، آن را برای پیشرفتهای گسترده تر رها کنید.

در نمایشنامۀ آموزشی «پرواز بر فراز اقیانوس» نیز با همین انقلاب پی در پی روبرو هستیم. پیروزیها با تلاش انسانها به وقوع می پیوندند ولی هرگز پیروزی به معنای پایان کار انسانها نیست :

«در پایان دومین هزارۀ دوران ما

ما پرواز کردیم

به سادگی فولادین 

و آنچه را که ممکن بود نشان دادیم

بی آنکه فراموش کنیم که چه کاری هنوز ممکن خواهد بود

این گزارش برای دستیابی به چنین اهدافی عرضه می شود. »

 

پیروزی فنی ابتدا نشان می دهد که آنچه در تصور نمی گنجید عملاً تحقق یافته است ولی این پیروزی پایان کار نیست، و حتا بخودی خود کافی نیست بلکه در جایگاه نماد، مقدمه ای ست برای تحقق آرزومندیهای دیگری که هنوز در رؤیاهای بشر باقی مانده… برشت به کدام آرزومندی و رؤیا فکر می کند؟ 

 

ناتمام.