ونزوئلا قربانی مطامع امپریالیستی

شباهنگ راد

قدرتمداران بین المللی اینبار توپِ تنش و هرج و مرج را در سرزمین ونزوئلا و آنهم به بهانۀ دفاع از دولت “مشروع” و “برقراری دمکراسی و آزادی” انداخته اند!

این اولین بار نیست که جهان شاهد چنین سیاستهای سخیف و نابود کننده است. فیلم نامه ها و دلائل، تکراریست. همواره یکی دیکتاتور و دیگری سمت و سوی اش، به “مردم” و به “سازندگی” جامعه است. با تنش و با راه اندازی جنگهای تخریبی در صدد پس زدن “دیکتاتورها” هستند؛ قرار است جهانِ نابرابر را با چنین گزینه هایی راست و ریز کنند. سیاستی که ثمره و ماحصل آن در برابر دنیای انسانی است. در حقیقت افکار هر دو و یا چند سوی حاکمیت و سرمایه، در خدمتِ سهمبری بیشتر و چنگ انداختن به قدرت استُ، دارند از جانِ مردم و از سرمایه های مملکت مایه میگذارند تا به اهداف منفعت طالبانۀشان دست یابند. با این اوصاف و پیشاپیش میتوان گفت که بازندگان اصلیِ جنگ و دعوای بالائیها در ونزوئلا چه کسانی هستند؛ میتوان گفت که قربانیان حقیقی مردم اند و چیزی جز، دربدری، بدبختی و فلاکت بیش از این عایدشان نخواهد شد. در منطق حاکمان و سرمایه داران، نه نظر و نه رأی مردم به حساب میآید و نه توجه ای به نیازهای اولیۀشان میشود. چرا که همۀ سوی جدل، در تقابل با منافع میلیاردها انسان محروم، کارگر و زحمتکش سازمان داده شده است. پس، نه “سوسیالیسم” ادعایی «مادوروِ»ی جانشینِ «چاوز»، در خدمت به سازندگی و یا ساختن زندگی بهتر برای مردم – بوده و – میباشد و نه رئیس پارلمان و «گوایدو»ی عزل شده و انتخابی امریکا، قادر به باز گرداندن سرمایه های مملکت به صاحبان اصلی آن است.

به طور قطع زندگی مردمِ ونزوئلا بمانند زندگی دیگر توده های محرومِ جهان، دردآور و تکاندهنده است. فقر، گرانی و کوچ میلیونها انسانِ ونزوئلائی به سرزمینی دیگر و آنهم به قصد زندگی “آرامتر”، حکایتِ حقیقی از دولتِ “سوسیالیسم”، «مادورو» دارد. حجم فسادِ دولتی، تورمِ سیزده هزار درصدی و بدبناله سرکوب اعتراضات مردمی، جامعۀ ونزوئلا را به چنین سمت و هرج و مرجی کشانده است. در بستر نارضایتی و به دلیل پشت کردن مردم به حاکمیت است که جناحهای رقیب دولتی و آنهم با کمک قدرتهای بزرگی همچون امریکا فرصت یافته اند تا با طرح شعارهای دروغینی همچون نابودی دیکتاتورها و برقراری دمکراسی، بر ناامنی و بر بی افقی جامعه بی افزایند. البته ونزوئلا از زمره تک نمونه ها نیست و از ایندست موارد، در جهانِ بیش از هفت میلیاردی زیاد است. هر قارۀ جهان، پُر از لشکرکشی و پُر از جایگزینی عناصر و دولتهای خودی در تقابل با دولتها و جناحهای رقیب است. هم زمان با فروپاشی دیوار برلین و همچنین در دو و سه دهۀ اخیر و با بر سر میز گذاشتن سیاستِ “برقراری نظم نوین جهانی”، همه جا برای کارگران و زحمتکشان ناامنتر شده است؛ همه جا، جانیان بشریت تنش و جنگ براه انداخته اند تا جنبشهای اعتراضی و رادیکالِ احتمالی را منکوب کنند. با راه اندازی انقلابات رنگی، قومی و قبیله ای، آرامش نیم بند را از میلیونها انسان سلب کرده اند و بدنباله و با اتخاذ سیاستهای کثیف، بذرِ انتخابِ، میان بد و بدتر را در درون جامعه پاشیده اند تا سیستم سرمایه داری دست نخُورده باقی بماند. وجود میلیونها انسانِ بیکار و خروج میلیونها تن دیگر برای یافتن زندگی در خور انسانی، بی آیندگی میلیونها کودک کار و خیابانی، انتخابِ حایشه نشینی میلیونها انسان و آنهم بدلیل ناتوانی از تأمین اولیۀ زندگی، تلف شدن میلیونها تن دیگر در اثر جنگهای ارتجاعی و غیره، حاصلِ سیاستهای مدعیان دروغینِ دست به دست شدن سرمایه های مملکت به جیب مردم است. شوربختانه گوشه ای از جهانِ سراسر مصبیت زده را نمیتوان یافت که در اثر تنش و جنگهای ارتجاعی، آرام برای گذران زندگی میلیونها انسان دردمند باشد. دودِ همۀ رقابتهای بین بالائیها و دار و دسته هایشان، به چشم میلیونها کارگر، زحمتکش،

زنان، جوانان و کودکان رفته و خواهد رفت. چرا که سیستم حاکم بر جهان، سیستم سر کیسه کردن مردم و سیستم سمت و سو دادن زندگی انسانها، به طرف زیر است؛ به این سبب که جنگ و دعوای آنان، جنگ و دعوای مردم نیست. از آنگولا، سودان، سومالی نیجریه و زیمبابوه گرفته، تا عراق، افغانستان، سوریه، لیبی، یمن و غیره، به میدان تعارض قدرتمداران بین المللی تبدیل شده است؛ دارند با راه اندازیِ تنش و جنگ، سیاست خود را به دیگر جوامع تحمیل میکنندُ، دارند با به فلاکت کشاندن بیش از پیش مردم، بر سود و بر سرمایه های نجومی شان می افزایند. همۀ جناحهای امپریالیستی بهمراه دار و دسته هایشان و آنهم بطور سازمانیافته در صحنه اند و دارند مردم را با اتخاذ شیوه های فریبکارانه پس میزنند و آواره میکنند.

براستی سئوال این است اگر قرار بود که جهان و یا گوشه ای از آن، توسط دولتمداران بزرگی همچون ترامپ، مرکل، مکرون، پوتین و امثالهم، از شر دیکتاتورها و از شر نداری، فقر و بدبختی خلاص شود، آنوقت میتوان – و یا میشود -، به سیاستِ طراحی شده در ونزوئلای شان “خوشبین” بود. دولتها و عناصرِ وابسته بدانان نیآمده اند تا جهان را به مسیر آبادانی و سازندگی سوق دهند. در حقیقت عامل و عاملین چنین وضعیتِ در هم ریخته، طبقۀ سرمایه داری و دولتمردان بزرگ جهانی اند. به یُمن سلاحهای پیشرفته و کشنده، سوار بر سرمایه های مملکت شده اند و دارند زندگی محرومترین اقشار جامعه را به مسیر تباهیِ هر چه بیشتر سوق میدهند. هشدارهایشان به همدیگر دروغ، ریا و فاقدِ اعتبار است. همۀ آنان و علیرغم اختلافات صوری، وابسته به طبقۀ بالائیها هستند و سیاستهایشان، برابر با چپاول و برابر با غارت اموال عمومیست. پیداست که دنیای بی نظم و در هم آشفته با انتخاب سیاستهای مسببین چنین وضعیتی تغییر نخواهد کرد. در حیطه، در توان و در حقیقت در چنتۀ آنان نیست تا سازمانِ متناسب با جهان انسانی را پی ریزنند. کار و بارشان دزدی، تعرض به معیشت مردم و گسترش فساد اداریست. از قبلِ چنین اوضاعی قادر به ادامۀ حیات اند و بنابراین انتظار افق زندگی بهتر و آنهم با هر رنگ و لعاب و الفاظی، همچون “سوسیالیسم” «مادورو»ئی و یا “دمکراسی و آزادی”خواهی «گوایدو»ئی، خیالی و پوچ است. سر و فکر هر دو، به بالائیها وصل است و باید افکار و سازمان عریض و طویل آنان به زیر کشیده شود تا طمع و بوی سعادت و خوشبختی به مشام میلیونها انسان دردمند ونزوئلا برسد.

به هر حال جامعۀ ونزوئلا بمانند دیگر جوامع پُر از تنش و جنگ، نیازمند عروج افکار و سازمانِ کمونیستیست. تنها و تنها با سلب قدرت از جناحهای متفاوت حاکمیت سرمایه داریست که میلیونها کارگر و زحمتکشِ ونزوئلا، از شر فقر، نگرانی و آواره گی رها خواهند شد. نوعِ بر سر کار آمدن و شکل حاکمیت همۀ عناصر و دولتها، گواۀ این واقعیات است که این عناصر و دولتها منتخب مردم نیستند و باید کنار گذاشته شوند. در حقیقت باید گفت که عنصر تحمیلی و یا انتخابی سرمایه، بدرد مردم نخواهند خُورد، به این علت که مردم انتخاب خودشانرا دارند و فقط و فقط از دلِ اعتراضات کارگری، توده ای و انقلاب است که سازمانها و رهبران حقیقی قد علم خواهند نمود و سکان و هدایت جامعه را در دست خواهند گرفت.

2 فوریه 2019

13 بهمن 1397