وعده های اسلام آباد دروغ است و باید محکوم شود

نویسنده : مهرالدین مشید

خلیل زاد سفیر پیشین امریکا در افغانستان میگوید که پاکستان برای طالبان گفته است که در گفت و گو های صلح با حکومت سهم بگیرید و اما عمل نکنید. پاگستان می خواهد بدین وسیله امریکا و افغانستان را فریب بدهد و از فشار های امریکا برضد خود کم کند. سیاستی که پاکستان از هفده سال بدین سو چنین سیاست شیطانی را در برابر افغانستان در پیش گرفته است. چنانچه پاکستان بیست ویک بار در سفر آقای کرزی به این کشور به وعده های شان عمل نکردند و بعد از این هم شاید عمل نکنند. در این مدت طالبان و حامی شان همیشه از سیاست خدعه و فریب در برابر افغانستان کار گرفته اند؛ اما آنچه مسلم است این که در این مدت همیشه پاکستان از افغانستان امتیاز گرفته و افغانستان را دست خالی گذاشته است. رویکرد زمامداران و سیاستمداران افغانستان مانند طبیبانی عمل کرده اند که نسخه های شتاب زده را تجویز کرده اند؛ آنهم به بیماری که هرگز دوای مناسبی بر آن نبوده است. پاکستان در این مدت با برنامه های پشت پرده با طالبان و راه انداری سناریو های گوناگون مانند اعلام آتش بس به هدف خود رسیده ک افغانستان را در ناریکی رها کرده است. از این رو اعتماد به وعده های دروغین پاکستان جفا به نیرو های رزمی افغانستان است که در میدان های نبرد جان های شان را در جنگ با مزدوران آی اس آی قربانی می کنند. مقام های پاکستانی هر از گاهی در تماس با مقام های حکومت امتیاز می گیرند و وعده می دهند و اما هیچ گاهی وعده های شان را عملی نمی کنند. آگاهان بدین باور اند تا زمانی که پاکستان به اهداف راهبردی خود چون به رسمیت شناختن خط دیورند و تقلیل نفوس هند در افغانستان و حکومت تحت الحمایه پاکستان در افغانستان برسد. حال بر کابل است تا سیاست های گذشته خود با پاکستان را تجدید نظر قرار بدهد و از همکاران بین المللی خود کمک بخواهد تا فشار ها بر پاکستان را افزایش بدهد و گلوی این کشور تروریست  پرور و حامی تروریزم را تا زمانی بفشرد که تروریستان را از خاک خود بیرون کند. این زمانی ممکن است که امریکا با کنار گذاشتن سیاست چانه و فشار یک پهلو عمل کند و به سیاست های پاکستان محور خود در مورد افغانستان نقطۀ پایان بگذارد. باتاسفت که تا کنون امریکا در این منزل کوتاه آمده است و هنوز هم مصممانه برضد اسلام آباد وارد عمل نشده است و شاید دلیل اش نیاز مندی امریکا به پاکستان نسبتا با ثبات دارای اسلحۀ اتومی باشد که افغانستان بی ثبات و غرق در اختلاف های گروهی و قومی برای امریکا یک آیندۀ پردرد سر را تداعی می کند که پای سیاست های استراتیژیک امریکا در آن می لنگد.

در این میان انکشافات اوضاع منطقه و جهان نشان دهندۀ شکل گیری معادله های سیاسی جدید زیر چتر معامله های تازه است. هرچند رخدادهایی در حال شکل گیری  اند و این که چه وقت و چگونه واقع می شوند و شاید بحث در مورد آنها پیش از وقت باشد؛ اما یک مسآله واضح است که جنگ به بن بست رسیده است و یعنی به نقطه یی رسیده است که طرف های درگیر درک کرده اند که هیچ یک قادر به شکست دادن طرف مقابل نیستند و نوعی توازن نیرو ها در دو طرف خود نمایی می کند. ممکن خواست حامیان منطقه یی و بین المللی دو طرف جنگ در افغانستان چنین باشد که اوضاع را برای رسیدن به اهداف آیندۀ خود چگونه حفظ کنند. بیرابطه نخواهد بود اگر به موضوعی در کتاب ” جنگ اشباح” اشاره کنم که بیرابطه با این موضوع نیست. نویسندۀ این کتاب زمانی که در مورد روابط مسعود با امریکایی ها می نویسد، درجایی می گوید که وزارت خارجۀ امریکا که خانم رافایل در آن زمان معاون وزیر خارجۀ امریکا بود. وی تلاش می کرد تا روابط مسعود را با امریکا بهبود ببخشد و خواست مسعود از امریکا سلاح بود و وزارت خارجۀ امریکا بالاخره قبول می کند که باید برای مسعود سلاح داده شود و برضد طالبان بجنگید؛ اما سی آی ای و پنتاگون با این تقاضای وزارت خارجۀ امریکا مخالفت کرده و استدلال می کنند که نباید توازن نیرو ها در دو طرف حفظ شود و باید یک جناح ضعیف شود و خواست امریکا آن زمان بیشتر پیروزی طالبان شاید بود. امریکا پس از سقوط طالبان نیز متوجه این موضوع بود و حضور جبهۀ مقاومت در حکومت برای امریکا و حامیان لیبرال و دموکرات اش تحت رهبری حکومت آقای کرزی چندان مقدور نبود و از این رو در صدد حذف آنان بود. این سیاسست بی اعتمادی و حذف سبب شد که آقای کرزی نیرو های خاص امریکایی را  جانشین نیرو های خودی کند و حتا گمانه زنی هایی هم وجود دارد که وی در تبانی با امریکایی ها و انگلیس ها چه به گونۀ مستقیم و یا غیر مستقیم در تقویت طالبان کوشیدند.

در هر حال اکنون که جنگ افغانستان به بن بست رسیده و منافع متضاد طرف های درگیر در این جنگ نیز به بن بست رسیده است و این سبب شده تا بن بست گشوده شود و برای گشوده شدن بن بست برنامه های جدید و افراد تازه نیاز است و از این رو پروژۀ طالبان بنا بر عوامل گوناگون به سر رسیده است و پاکستان نیاز دارد تا بازی تازه را زیر نام پروژۀ جدید راه اندازی کند و بدین وسیله بازهم فرصت دوشیدن امریکا را پیدا کند و از سویی هم گسترش روابط طالبان با کشور های ایران و روسیه و سایر کشور ها برای پاکستان پذیرفتنی نیست و  این به فرنگشتاین طالبانی بدل شده است. از این رو پاکستان در صدد تعویض آنان است و شماری رهبران طالبان به این نکته متوجه شده اند. با هدف گرفتن ملا فضل الله بوسیلۀ نیرو های امریکایی در کنر و کشته شدن او، در واقع زنگ خطر در میان رهبران طالبان نیز به صدا درآمده است. از سویی هم رهبران طالبان از رفت وآمد های بی پیشینه میان کابل و اسلام آباد احساس خطر می کنند و فکر می کنند که مبادا پاکستان بار دیگر آنان را در معرض معاملۀ جدید قرار ندهد و این بار آنان را بجای رهبران القاعده به امریکا نفروشد؛ زیرا پاکستانی ها به قول همان قاضی امریکایی در زمان استرداد “ایمل کانسی” به امریکایی ها به مقام های امریکایی توصیه کرد که از معاملۀ پولی با پاکستانی خود داری کند؛ زیرا به باور وی پاکستانی حاضر اند که در بدل پول حتا مادر خود را هم به امریکایی ها بدهند. این انکشافات رگ های رهبران طالبان را به حرکت درآورده است و خواب های نابودی خود را در هوای بال کشیدن های خود چستجو می کنند. بدور از امکان نیست که پاکستان شماری از رهبران طالبان را به نحوی معامله کند و افراد شان را در گروههای تروریستی دیگر مانند داعش و غیره استخدام کند.

حال زمان آن رسیده است که پیش از آن که شماری از رهبران طالبان به سرنوشت ملابرادر دچار شوند و بر بودن ننگین خود در پاکستان پایان بدهند و برای رهایی از ذلت اسلام آباد بهتر است که هرچه زودتر با حکومت افغانستان به گونۀ مستقل تماس بگیرند و نگذارند که پاکستان با این کار آنان را در معرض معاملۀ استراتیژیک خود قرار بدهد.  امید که رهبران طالبان از گذشته های دردبار آموخته باشند که چگونه پاکستان از جهاد افغانستان پروژه راهبردی برای خود درست کرد و با به سر رسیدن فصلی از برنامه اش و بهم خوردن بخشی بوسیلۀ احمدشاه مسعود، ناگزیر شد تا گروههای جهادی را یک سره جانشین طالبان کند و حالا وقت آن فرا رسیده است که طالبان را جانشین گروههای چون داعش و شاید هم کدام گروۀ تازه وارد دیگرنماید. پاکستان که در این معامله دست بالا دارد و می داند که چگونه و چطور پشت هایی را بر زمین بزند و پشت هایی را اززمین بلند کند و تا بازی های استخباراتی اش تازه به تازه  سر و سامان دیگر بگیرد. پس بهتر است تا طالبان پیش از قربانی شدن در پای استراتیژی اسلام آباد خود وارد عمل شوند. آنان در گام نخست زنجیر بهانه های اسلام آباد مبنی بر گفت و گو های مستقیم با امریکا را بشکنند و وارد مذاکره با حکومت افغانستان شوند؛ زیرا این گونه گفت و گو ها صلح باعزت را در پی دارد که می تواند، گامی برای پایان جنگ چهل ساله در افغانستان باشد. طالبان باید ابتکار عمل را در دست بگیرند و پیش از آن که گروۀ داعش بیشتر از این نیرومند شود و بحیث پروژۀ مشترک منطقه یی وجهانی سرنوشت مردم افغانستان را قربانی بازی های استخباراتی و کشت و مات دشمنان مردم افغانستان نماید و فاجعۀ سوریه و عراق و ویرانگری های باربار در این کشور ادامه یاند، بهتر خواهد بود که از بزرک شدن این فاجعه پیش گیری شود.

طالبان باید درک کرده باشند، همان گونه که اسلام آباد از چهل بدین سو با مردم افغانستان فریب کرده است و دیروز با مجاهدین فریب کرد و امروز هم با حکومت افغانستان و دست این فریب که از گذشته ها به سوی طالبان دراز شده است و زود است که تیغ  از دمار آنان هم به کلی بیرون کند و آنگاه ندامت سودی نخواهد داشت و شاید به گونۀ رهبران جهادی پیشین، حسرت این روز های طلایی را بخورند که چه فرصت های خوبی را از داست دادند و مردم و کشور افغانستان را قربانی اهداف شخصی، گروهی و استخباراتی کشور های منطقه و جهان کردند. طالبان باید بدانند که پاکستان صلح و ثبات در افغانستان را در گرو منافع خود به قربانی گرفته است و از آنان تا کنون بحیث ابزار سود برده است؛ اما لذت صلح را آن کودک و مادر هلمندی، بدخشانی، کنری، کندزی، فراهی، بغلانی و اروزگانی با گوشت و پوست احساس می کنند که شب ها و روز ها زیر رگبار مسلسل ها خواب آرام ندارند و  در موجی از تهدید های امنیتی دست و پاچه نرم می کنند و کابوس وحشت و دهشت، آرامش و ثبات را برای شان به رویایی بازگشت ناپذیر بدل کرده است و با تاسف که این حالت را آنانی که در ناز و نعمت زنده گی غرق اند و هرگز طعم تلخ این دشواری ها را نچشیده اند، هرگز درک نخواهند کرد و با سر دادن حرف های بلند و بالا و تنیدن ریسمان از زمین به آسمان در مورد صلح بسنده کرده اند. به یقین تنها آنانی طبل جنگ را می کوبند که در تبانی با شبکه های استخباراتی و مافیایی از آن سود می برند. یاهو