وحدت ملی و مولفه های آن و مسؤولیت های افراد جامعه، بویژه روشنفکران آن

 

از آنجا که بحث بر سر وحدت ملی یک بررسی جامعه شناسانه و مردم شناسانه بوده و بحث علمی را ایجاب مینماید، زیرا که مقدمه گامگذاری و رسیدن به وحدت ملی شناخت عمیق از جامعه فرهنگ، تاریخ و ویژه گی های ملی و دینی هر کشوری را در محدوده  قلمروهای معین ایجاب مینماید و بیرابطه نخواهد بود اگر گفته شود که نظامهای سیاسی هم در جهت دهی و سمت و سو دهی ملت ها در راستای تعمین وحدت ملی نقش داشته و چگونگی نظام یکی از ضمایم ضمینه ساز وحدت ملی میباشد. متاسفانه که در کشور ما دولت ها کمترین نقشی را در تامین وحدت ملی کشور داشته اند. بصورت عموم گفته میتوانیم که در مقاطع مختلف تاریخ ملت ما بصورت خودجوش در برابر وحدت ملی نقش فنا ناپذیری داشته است. با تاسف که این حرکت خودجوش در طول تاریخ قربانی اهداف شوم شاهان و ضمامداران خودکامه گردیده است. پس از دفع تهاجم نظام های حاکم نه تنها برای بسیج و هماهنگی بیشتر مردم در جهت رشد اقتصادی و تعمین رفاه عامه گامهای موثر نبرداشته اند، بلکه خود مانع عمده یی برسر رسیدن به وحدت ملی کشور گردیده اند. با آنکه رسیدن به وحدت ملی یک جریان تقریبآ طولانی و تاریخی بوده که ملتها پیش از مرحله یی به این ماهول دست می یابند، با وجود این در کشور ما نظام ها مانع عمده بر سر راه فعالیت های وحدت طلبانه روشنفکران دلسوز در رساتای وحدت ملی بوده اند. در حالیکه در واقع روشنفکران واقعی اند که شعور جمعی در مردم بیدار می کنند.

اما مسوولیت روشنفکر زمانی در جامعه می تواند واقعآ رفع گردد که با توجه به ایجابات جامعه اعم ویژ گی های ملی، فرهنگی و تاریخی آن مودلی را برای جامعه ارائه بدارند مودلی را از دنیای پیشرفته بالای جامعه خود تحمیل کند. به گفته فرانتس قانون مولف کتاب “نفرین شدگان زمین” فکر روشنفکر جامعه استعمارزده با آنکه از مقوله اندیشه است، ولی به مثابه کالای وارداتی است که از آنسوی مرزها و ازسوی کشورهای مسلط غرب آمده و روشنفکرهم دراین مرحله ناگزیر ترجمه یی می اندیشد و ترجمه یی عمل میکند. اینگونه روشنفکران به عوض وصل از مردم بریده شده و به تدریج با دستیابی به کالای فرهنگی غرب فریفته شده و از خود بیگانه میگردد که کالا بالاخره در برابر ظلم سکوت کرده و با ظالم از دو سازش کنار میاید”.

گاهی روشنفکر میخواهد با دردها و رنجهای مردم خود کنار آید، تا مردمش را از جهل و عقب ماندگی برهاند. برای نیل به چنین مامولی به دنبال الگوهای تاریخی میرود، هرگاه الگوها واقعی  را نیافت، ناگذیر به افسانه ها و اساطیر رجوع مینماید که اینگونه خیال گرایی غیر واقعی روشنفکر را در واقع از دردهای جامعه جدا کرده و موفق به برانگیختن وجدان ملی نمیشود. اما روشنفکر زمانیکه خیال پردازیها را کنار گذاشت و با مردم آمیخت، در این صورت عملآ رنجها واقعی مردم را درک کرده و با چشیدن طعم تلخ فقر به دلبستگی مردم توده های مظلوم بیشتر بستگی پیدا مینماید. تنها در این صورت است که روشنفکر با در نظرداشت صداقت و عدم  تقلید کورکورانه تر نه از غرب نقش بالنده و سازنده، را در ساختن و پرداختن و بر انگیختن شعور و وجدان ملی باز مییابد، به هر اندازه یی که در این راه سمیمیت نشان دهد به همان پیمانه تاثیر عملی اندیشه او گسترده تر و سریعتر میگردد.

گر چه در اینجا مجال بحث بر سر تکلیف ملتها چون وحدت و تفاهم جهان غرب با دنیا سوم نیست و در واقع بر مصداق حرف موجودیت گرگ و گوسفند در جهان فاصله هر روز میان غرب و دنیای سوم بیشتر و چگونگی رسیدن به وحدت ملی هم ناممکن تر میشود و با اینهم در اینجا هدف اصل کشف عوامل و عناصر است که به قول مطهری وجدان ملی را میسازد و روابط و عواطفی میان دسته هایی ا زمردم ایجاد مینمایند.

در این شکی نیست که عوامل شناخته شده یی چون زبان، فرهنگ و سوابق تاریخی و نژادی در مبادی تکوین یک ملت موثر اند، اما این تاثیر دایمی نبوده اکثرآ به شکل مقطعی اثر میگذارند که در زمان بعدتر از میان میروند. زیرا که عوامل نامبرده زمانی در انگیختن یک ملت موثر و زمانی با تغییر شرایط تاثیرات شان را از دست میدهند.

پس به دنبال چه مایه ها و پایه ء تکوین یک واحد ملی یا یک ملت و ارتباط و پیوندی رفت که بین عواطف و دلهای افراد هماهنگی برقرار و در نتیجه به آزمانهای مشترکی دست یابند. آنچه قابل یاد آوری است که این در بعضی موارد زبان، فرهنگ و ویژگی های تاریخی هرگز در ساختار وحدت ملی تاثیر نکرده و انگیزه های دیگری از ارجحیت پیدا مینمایند به گونه مثال از جنگهای ویتنام، الجزایر، فلسطین و جهاد افغانستان میتوان یاد آور شد که چطور مردمانی از بیرون مرز ها بدون اشتراکات فرهنگی و تاریخی خاص به این کشورها سرازیر گردیده و خود را قربان آزادی این کشور ها کردند، در حالیکه در داخل این کشور ها هم مردمانی بودند که با وجود اشتراکات زیادی فرهنگی و تاریخی از همدیگر جدا و بیگانه از یکدیگر بودند.

پس از آنچه گفته آمد فهمیده میشود که عوامل دیگری وجود دارند که بصورت حتی فرامرزی در انگیختن یکنوع وحدت ملی تاثیرات فوق العاده یی دارند.

هرگاه مبارزات تاریخی ملتها را در طول تاریخ زیر مطالعه گیریم، میابیم که چگونه فیخته، گاندی، گاریبالدی، بن بلا و غیره بر ضد ظلم و سلطه سیاسی فرهنگی و اقتصادی کشور های سلطه گر بوده و این مسئله ذهنیت مبارزه بر ضد ظلم و طلب داد را در انسان زنده مینماید، ولی گاهی این داعیه هم قربانی شده و در یک مرحله مانع تامین وحدت ملی میگردد، یعنی سیاه ستایی افریقایان به گفته فاتون ” عملی است جبری آنهم در برابر تجاوز غرب، اما این ستایش زمانی راه اعزاق را پیماید که اصل عدالت را با داعیه بر حق آن زیر سوال میبرد”.(1)

به گونه مثال انقلاب کبیر فرانسه که داعی دفع ظلم و رسیدن به آزادی و عدالت بود اما در زمان خود عامل ستم بر ضد آزادگی و عدالت در برابر مردم الجزایر گردید و یا جنبش صهیونیزم که به خاطر رهایی یهودیان از آوارگی، تحقیر بین المللی و ظلم و رسیدن به آزادی بود، اما امروز به حیث یک نیروی سفاک و سرکوبگر بر ضد داعیه برحق مردم فلسطین عمل مینماید. به این تعبیر علت اساسی به بیراهه رفتن داعیه های به ظاهر حق طلبانه و آزادی خواهانه، در واقع زمانی بوده که این خواست های بر حق زیر بار سنگین گرایش های سمتی، ملی و فرهنگی خورد و خمیر شده اند.

با اینهم اکثر دانشمندان داعیه عدل خواهی و حق طلبی صادقانه را به مثابه جوهر حیات بخش به صورت فزاینده برای ایجاد وجدان جمعی و وحدت ملی میدانند(2) به گونه مثال: اسلام به مثابه دین حق جویانه و عدالت گسترانه در اکثر موارد توانسته است که به نحوی در میان مردمان علیرغم اختلافات زیاد ملی و فرهنگی عناصری از وحدت را ایجاد کند و بیانگر این است که هر گاه دینداران به ویژه مسلمانان در صورتیکه با خلوص نیت و اراده پاک فراتر از گرایش های زبانی، قومی و نژادی اندیشیده، ارزشهای ولایی چون حق و عدل را درشرایطی جانشین ظلم و بیداد نمایند و با ترک شعارهای کاذب دینی عملآ دین را به حیث سرمشق زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خویش در حالات فردی و جمعی بگردانند در این صورت موفق تر از همه خواهند بود، در افغانستان اسلام طی یک و نیم دهه وحدت ملی فوق العاده یی رامیان مردم ما ایجاد کرد، ولیکن زمانی این وحدت خدشه دار شد که جذبه آزادی ناپخته بارور شد و اسلام و حقانیت آن قربانی بازی های سیاسی تحت پوشش دین قرار گرفت. عوامل داخلی و خارجی طوری دست به دست هم داد که حق طلبی و آزادی خواهی نیروهای جهادی را شدیدن زیر سوال برد. بنآ افزودی عنصر اگاهی به این دو میتواند در تحکیم وحدت ملی نقش ارزنده را داشته باشد، رشد خرد جمعی در جامعه پروسه تحکیم وحدت ملی را سرعت می بخشد. @@@

هرگاه با دید جامعه شناسانه تحولات سیاسی و اجتماعی جهان به تحلیل گرفته شود، چنان تحولات اجتماعی قرن اخیر شگفت آور و غیر منتظره است که نمیتوان قوانین جامعه شناسی را در بست بالای تمام رویداد های تاریخی و اجتماعی تطبیق کرد. از همین رو است که اندیشه های تعدادی از فلاسفه بعد ها پاسخ گوی نتایج تطبیق قوانین جامعه شناسی شان نبوده اند.

به ویژه قوانین تاریخی مارکس، انگلس، لینین و دیگران پیرامون حوادث تاریخی، بنآ اکثر فلاسفه به این باور آمده اند که قوانین جامعه شناسی قابل کشف نبوده و ممکن نیست قوانین نامبرده را یکسان بالای جوامع گوناگون تطبیق کرد، زیرا که شرایط زمانی و مکانی هر جامعه نمیتواند ظرف لازم و قابل پذیرش برای هر قانون جامعه شناسی باشد.

وحدت ملی و تامین آن در جامعه خود از مقوله های جامعه شناسی بوده و نمیتوان آنرا جدا از تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به بررسی گرفت. ازینکه جامعه به قول داکتر مطهری به مثابه درختی زنده راه رشد را طی مینماید، لذا بیرابطه نخواهد بود اگر گفته شود که وحدت ملی با همه فراز و نشیبش در بستر فرهنگی و تاریخی یک کشور رشد کرده و همپا با توسعه اقتصادی در چهارچوبه ایده آلهای عالی و رهای بخش به ویژه سرشار از معنویت سیر تکامل و انکشاف را میپیماید. با این نظر وحدت ملی با ثبات هم باید در یک کشور به صورت تدریجی در پرتو پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی به وجود میاید و تاثیر تکنالوژی در تسریع جریان نامبرده نقش زیاد دارد.

ملت در اصل کلمه عربی بوده و به معنی راه و روشی است و از نظر قرآن یک مجموعه فکری، علمی و یک روشی که مردم باید طبق آن عمل کنند، ملت نامیده میشود، با این تعریف ملت با دین یک معنی را پیدا میکند. این واژه به اعتبار اینکه از طرف خداوند(ج) به پیامبر املا شده دین وبه اعتبار اینکه از طرف پیامبر برای مردم تبلیغ میشود ملت پذیرفته شده است(3) به عقیده دانشمندان اساس ایجاد یک ملت، تاریخ، فرهنگ و جغرافیای مشترک است که شرایط اقتصادی مشترک نیز شامل آن میباشد.(4) بنابراین ملتها در طول تاریخ در خطه ء مشترک، مقدسات فرهنگ و منافع مشترک ایجاد میگردند، طوریکه این ویژگی برای آنها هویت مشترک تاریخی میدهند و روشن است که سرحدات طبعی و غیر طبعی او جمله ممیزه هایی میباشند که در طول تاریخ برای اثبات هویت ملت ها قابل تشخیص اند،(5) تا واضیح شود که کدام اقوامی طی پروسه های طولانی تاریخ در سرحدات معینی زندگی کرده و از چه جوهره های ملیت برخوردار گردیده اند. طوریکه ملتی در پروسه تحولات تاریخی طی یک جریان طولانی به وجود میاید و زمانی هم بنابر حوادث تاریخی کوچک و بزرگ میشود، ولی باز هم پس از حالت اظطرار دوباره هویت اصلی خود را پیدا مینماید. وحدت ملی هم در هر کشوری در روشنای تجارب خالص ملی فارغ از هر گونه تعلقات زبانی، قومی و جناحی به وجود آمده و در روشنای همچو تجارب شفاف فاصله میان اقوام با یک دیگر نزدیک گردیده و رنجهای شان التیام می یابد. از همین رو است که رمز بقای یک ملتی را بصورت داوطلبانه دور هم جمع شدن میدانند که این نظر حالت از هم پاشی ملتها را به صورت تحمیلی آن حتمی میشمارد.

قابل یاد آوری است که نباید داعیه جهانی اسلام را که بر اصل آیه شریفه” هرآئینه خلق کردیم شما را از زن و مرد و شعبه شعبه و قبیله قبیله ساخته ایم برای شناختن یکدیگر و معیار بزرگی شما نزد خداوند تقوا است.” موید وحید ملی ملتها و پاسدار ارزشهای فرهنگی و تاریخی شان است، به اشتباه گرفت و از آن تعبیر نفی ملت و وطن کرد، در حالیکه بر مبنای این آیت ملت و وطن در موازات ارزشهای عقیده تی از استحکام بهتری برخوردار میگردد و البته این در صورتی ممکن است که مفهوم واقعی همزیستی مسالمت آمیز بر محور آزادی و عدالت بر پایه گفت و گوی نیکو و تحمل یکدیگر در جامعه عملی گردد.

دراین شکی نیست که رسیدن به جامعه ملی و وحدت ملی راه  درازی را در پیش دارد و این پروسه در کشورهای غربی مراحل مشخصی را سپری کرده اند، طوریکه در این کشورها اول دولتها استحکام یافت، جامعه ملی با وجود اختلافات زبانی، قومی و مذهبی بر اساس وفاداری نسبت به یکدیگر دریک قلمرو ایجاد و بعدآ وحدت ملی تامین گردید که پس از رشد اقتصادی، برای مردم سهمگیری در سیاست فراهم شد و این در واقع مرحله تعمین دموکراسی در آن کشورها بود پس از رشد اقتصاد ملی توزیع عادلانه عاید ملی آغاز گردید.(6) البته شرایط نامبرده منحصر به جوامع غربی بوده که نمیتواند به حیث فورمول جهان شمول حلال مشکلات کشورهای دنیا باشد.

در حالیکه رسیدن به وحدت ملی در هر کشوری بنابر ویژگی های تاریخی، فرهنگی، متجانس بودن و غیر متجانس بودن آن فرق دارد، زیرا که مولفه های وحدت ملی و ارتباطات در هر کشوری متفاوت است.

به گونه مثال در جامعه غیر متجانس اولتر از همه رسیدن به توافق بر سر هویت ملی امر لازمی به شمار میرود، زیرا که پس از رسیدن به هویت ملی پروسه دستیابی به وحدت ملی سریعتر میگردد. بعضی از دانشمندان در جامعه غیر متجانس هویت ملی را در قید اکثریت قومی در تحت شعاع زبان ملی میپندارند، با این نظر موافقه بر سر هویت جامعه ملی و تصمیم هویت ملی برای ساختن جامعه ملی و پیشرفت سیاسی ضروری است. کشورهاییکه در جهان دارای هویت قومی بوده اند راه کوتاه تری را برای رسیدن به وحدت ملی پیموده اند به گونه مثال از کشورهایی چون فرانسه، جرمنی، پولند، هنگری، یونان، و غیره در اروپا و ازبکستان، تاجکستان، ترکیه، ترکمنستان، ایران و غیره در آسیا میتوان نام برد.(7)

نظربه بالا خلاف نظریه دانشمندان چون”برتراندرسن” بیشتر ریشه قومی داشته اینگونه تاکیدات بر سرحل هویت ملی که ضامن وحدت ملی و پیشرفت و ترقی یک کشور است، در واقع همه را به ابهام میکشد، دانشمندانیکه رسیدن به وحدت ملی طی پروسه, تدریجی، طبیعی و بدون اجبار، تلقین و تبلیغ میدارند، با نظر بالا موافق نبوده و به این باور اند که در روند حرکت جامعه پدیده هایی چون دین زبان و قوم برجسته تر شده و بر فراز ارزش های دیگر فرهنگی، تاریخی و ملی بیشتر متجلی گردیده و خودنمایی میکنند، درین صورت است که آن ها به حیث عامل های اساسی در تامین وحدت ملی نقش بارز میتوانند داشته باشند.

بعضی کارآگاهان سیاسی و جامعه سیاسی به این باوراند که علت عدم رسیدن افغانستان به جامعه ملی را موجودیت فرقه های گوناگون قومی، بی تفاوتی حکومات گذشته و عدم پیشرفت سیاسی میدانند،(8) در حالیکه روابط عادلانه سیاسی بر پایه صداقت و تصمیم هویت ملی راه مناسبی برای نیل وحدت ملی میباشد که حکومات گذشته هرگز آنرا رعایت نکرده اند. بنابراین سیستم های حکومات بحران آفرین هم مانع بزرگی بر سر تامین وحدت ملی بوده و میباشد، زیرا که رشد اقتصادی، تامین رفاه عامه و منافع ملی در پرتو عدالت اجتماعی رسیدن به وحدت ملی را نه تنها تامین بلکه تسریع هم میبخشد و دولتها برای عملی کردن اهداف بالا نقش تعیین کننده دارند. اما در کشور ما چه راه هایی را میتوان جستجو کرد تا حد اقل گامهای ابتدایی را در جهت تامین وحدت ملی برداشت، آنهم در کشوریکه در طول تاریخ روشنفکران و طرفداران قدرت به ویژه در زمان بحران آرمانهای مردمی را کنار گذارده و با سرداران شعار های قومی و زبانی در برابر منافع مردم قرار گرفته و سد راه زندگی شان گردیده و اکثرآ در چنین حالات مردم مشکل نداشته بلکه سیاستمداران مشکلات را برای شان آفریده اند.

دراین شکی نیست که ما دارای افتخارات، فرهنگ، تاریخ و منافع مشترک هستیم اما این داشته های مشترک در بسا موارد

قربانی چنه زنیهای سمتی، قومی و گروهی شده و کمتر کاری برای اثبات هویت ملی تا رسیدن به جامعه ملی و وحدت ملی صورت گرفته تا در سایه یک نظام مردمی هر قوم اراده خود را در جمیع سمبول های تاریخی، ملی و فرهنگی خود دیده و همه اینها را بهترین ممثل اراده قومی وملی خود بیابد. روشن است در صورتیکه این سمبول ها پاسخگوی نیاز های قومی و ملی یک ملت نباشد، وحدت ملی هرگز تامین شده نمیتواند و اصل حاکمیت ملی احیا نمیشود. باید خاطر نشان کرد که ویژگی های فرهنگی، تاریخی، ملی و دینی و چیزهای دیگر، چون در تامین وحدت ملی نقش دارند و از سوی هم عناصر نامبرده میتوانند به صورت جداگانه در مقاطع گوناگون تاریخی تاثیر بارز داشته و تا حدیکه تامین کننده وحدت ملی در سطح کل کشور باشند. این گونه پیشامد ها نظر به شرایط خاص زمانی به وجود میاید. عنصر دین به ویژه اسلام نقش تعیین کننده یی را در تامین وحدت ملی در کشور ما داشته است، اما در نتیحه عوامل دیگر توطه گراه داخلی و خارجی، از نقش دین در تامین وحدت ملی کاسته و در این حال وحدت ملی دچار تزلزل گردیده است که مثال بارز آنرا میتوان در افغانستان مشاهده کرد.

باید خاطر نشان کرد که واژه های چون ملت، وحدت ملی، جامعه مدنی و غیره از مقولاتی اند که در برابر مدلول خارجی به وجود آمده و با از بین رفتن مدلول های خارجی واژه های مربوطه هم از میان رفته و موارد استعمال خود را از دست میدهند. چون واژه های نامبرده از جمله مقولات انتزاعی بوده و از سویی هم تعریف اینگونه مقوله ها مشکل میباشد، زیرا که تعریف اینگونه مقوله ها را محدود مینماید و اینگونه محدودیت ها حتی از کارآیی آنها میکاهد. از همین رو بوده که ما نمیتوان تعریفی ثابتی برای این گونه مقوله ها پیدا کرد و حتی در مظروفهای مختلف تعریف های متفاوت گردیده و موارد تطبیق گوناگون پیدا کرده و هم با پیشرفت تکنولوژی در معرض دگرگونی قرار میگیرند، به گونه مثال تاسیس ایستگاه های سراسری رادیو و تلویزیون و نشرات مطبوع تاسیس بندهای برق و تمدید هر یک به نوبه خود درایجاد اقتصاد ملی موثر میباشند. همچو فعالیت های رو به توسعه اقتصادی خود در رشد فرهنگ کشور تاثیر داشته و حقوق شهروندی را با داشتن امتیازات و حقوق در برابر قانون تقویه مینماید.

آنچه مهم است در کشور افغانستان با داشتن اقوام و مذاهب گوناگون چگونه میتوان گام برداشت تا بتوان به فرهنگ ملی، اقتصاد ملی، زبان ملی، جامعه ملی و وحدت ملی دست یافت. زیرا که هرگونه توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در این کشور نیاز به شناخت دقیق از جامعه ومردم را داشته و با توجه به ویژگی های ملی، دینی و فرهنگی کشور باید در هر عرصه محتاطانه گام برداشت. تابتوان حداقل اول اسلام را جدا از دموکراسی لبرال با دموکراسی آشتی پذیر گردانید، مفاهیم دموکراسی در غرب را با تحلیل جدید قابل تطبیق در کشور کرد و گامهای ابتدایی را به سوی رفتن به طرف دموکراسی فراهم ساخت.

با توسعه برنامه های اقتصادی توسعه سیاسی رامساعد و اذهان را برای پذیرش مفاهیم عناصر متشکله وحدت ملی و تطبیق آنها در جامعه افغانی آماده کرد، با این تحلیل چگونه میتوان، مولفه های قدرت، ملت و وحدت ملی را درکشور ما خدشه دار گردیده اولآ تعریف و بعد راه های عملی آنرا جستجو کرد، هر کشوری برای عبور از بحران ارتباط و مولفه های قدرت از نقطه یی آغاز کرده و ما از کجا باید آغاز کنیم تا بتوان پس از گذارتحلیلی راه های رسیدن به قدرت ملی، منافع ملی، توسعه و رفاه متوازن اقتصادی البته تامین کننده منافع ملی، با درنظرداشت اصل عدالت بلاخره به وحدت ملی دست یافت. به ویژه در چنین شرایطی که مرز های کشورها به اصطلاح شیشه یی گردیده و تمام جهان از عقب شیشه کمپیوتر دیده میشود. در هر مقطعی از زمان عناصر جدیدی به آنها اضافه شده پس از مرحله یی عناصر نامبرده دچاردگرگونی میشوند. عناصر وارده در تعریف ملت هم قابل رویت نبوده و تنها نتایج عملی آنها قابل رویت و مشاهده میباشند. از همین جهت جامعه شناسان به این باور اند که برای درک بهتر این مقوله ها باید مولفه های آنها را اولآ تعریف کرد، تا از طریق اینها به مفاهیم اصل مقوله هاپی برد، به گونه مثال مقوله ملت محصول دوران تجدد ومدرنیتی است که دارای سه رکن اساسی میباشد عقلانیت یا خردگرایی، آزادی فردی وتکنوکراسی درمظاهرتکنالوژی درواقع این سه مفهوم به مثابه مولفه هایی اندکه هرگونه پیشرفت وتوسعه مفاهیم نامبرده ازلهاظ عملی درتکامل معنی ملت نقش اساسی رادارند. به همین ترتیب فرهنگ واقتصاد ازجمله عناصری اند که در تشکل وتکامل ملتها در جهت وحدت ملی شان نقش بارزی دارند.

جدا ازاینکه دونبال این زبان ویا آن زبان برویم وخالی از تعصبات قومی روی قابلیت ها وبرجستگی ها و ظرفیت پذیرشی زبان فکرشود، زبان وهنردوعنصر مهم فرهنگ میباشد. برای رسیدن به هر نوع وحدت ملی ما نیاز شدید به زبان ملی و هنر ملی داریم تا بتوان فرهنگ واقعآ ملی را ایجاد و ازین طریق یکی از عناصر مهم در تشکل ملت را از غنامندی بهره ور گردانید. در عرصه اقتصاد هم همینطور، برای ایجاد اقتصاد متوازن در کشوربایست اقتصاد دولتی و بازار آزاد را در جهت منافع عامه رشد و توسعه داد تا بتوان به اقتصاد ملی دست یافت. به گونه مثال توسعه و احداث شاهراه ها و اتصال شهر ها و شهرکها به مرکزو ایجاد مارکیت های بزرگ در سطح کل کشور در گوشه و اطراف آن در نتیجه تاثیر پذیری فرهنگها بالای یکدیگر بیشتر شده و واضح است که هرگونه حرکتی در یک جامعه نمیتواند جدا از حرکت جهانی باشد، بایست هر کشوری خویش را طوری با حرکت جهانی همگام بسازد که هرگونه تصمیم گیریها در صاحات گوناگون فرهنگی، اقتصادی و پیمودن سیر سعودی کشور و به طرف اقتدار ملی و وحدت ملی طوری در روشنایی فرهنگ ملی صورت گیرد که حداقل با فرهنگ فرامرزی از در مخاصمت نه بلکه از در آشتی پیش آید، طوریکه بر اقتضای خواست های ملت بتوان به زبان ملی، منافع ملی جامعه ملی و بلاخره به مرز ها وحدت ملی نزدیک شد. درآخرین تحلیل با نتیجه گیری از بحث فوق میتوان گفت که وحدت ملی در کشور در پهلوی مولفه های دیگر شدیدآ به یک محور ضرورت دارد تا با ایجاد محوریت سالم در جامعه عناصر متشکله وحدت ملی چون زبان، قوم، فرهنگ، اقتصاد و تکنولوژی و غیره را به دور یک محور قوی اعتقادی یی بچرخاند که دارای انگیزه برای تحرک و ترغیب مردم در سمت و سو دهی آنها بسوی وحدت ملی باشد زیرا که در طول تاریخ انگیزه های فکری با مایه های نیرومند معنوی بیشتر توانسته اند تا در تامین و تحکیم وحدت ملی نقش ارزنده و موثر داشته باشند. جامعه شرقی به ویژه اسلامی بیشتر نیاز به چنین محوریت دارد. گرچه زبان، قوم، فرهنگ و اقتصاد در برهه های از تاریخ توانسته اند بصورت استثنایی و مقطعی وحدت ملی را در کشوری تامین کنند، اما اینگونه وحدت ها اکثرآ شکننده بوده و با ظهور عوامل جدید تاثیر خود را از دست داده اند.

در بعضی کشور ها این به دور نیست که وحدت ملی در نتیجه بلند رفتن سطح اگاهی های سیاسی و اجتماعی مردم همپا با رشد تکنولوژی و آزادی های مقعوا محوریت خاصی پیدا کند.