هویت فرهنگی را باید حفظ کرد؛ گسست های فرهنگی فاجعه بار است

نویسنده : مهرالدین  مشید

هدف اصلی و اساسی  از تلاش های  مجتهدان ، متفکران و مصلحان مسلمان از میان بردن فاصله های دردبار فرهنگی بوده  تا راه را برای پیوند های استوار فرهنگی فراهم نمایند . در فضای استوار و درهم تنیدۀ فرهنگی است که فرهنگی توانایی پویایی را پیدا نموده و در مسیر رشد یابنده زمینۀ پیشرفت ملت ها را میسر میگرداند  .

امروز جهان اسلام که در دوران نهایت بحرانی قرار دارند و در زیر بار درد فاجعه باری  جان میدهند . دلیلش گسست فرهنگی است که طی  قرن های متمادی بوجود آمده است . این گسست فرهنگی نه تنها مسیر شگوفایی  و پیشرفت را برای کشور های اسلامی بسته نموده ؛ بلکه زمینۀ سیطرۀ استعمار را بر کشور های اسلامی نیز مساعد گردانیده است . استعمار در خلای فرهنگی است که می تواند ، با صدور عناصر فرهنگی خویش هر چه سریعتر خلای به دست آمده را پر نماید که این گونه صدور فرهنگی بصورت کامل  جدا از تاثیر گذاری مثبت عناصر فرهنگی ها بر یکدیگر است  ؛ زیرا  تاثیر گذاری و تاثیر پذیری فرهنگ ها بر یکدیگر امری حتمی بوده و نمی توان از آن انکار کرد و یا جلوگیری به عمل آورد . این رابطه زمانی استوار باقی و بی عیب باقی میماند که خلای فرهنگی وجود نداشته باشد . در فضای یک نوع بی  فرهنگی است که رکود فرهنگی و انحطاط حاکم شده و این ایستایی تمامی تار و پود جامعه را فرا میگیرد .

در مراحل گسست فرهنگی است که عناصر بالندۀ فرهنگی به ایستایی و رکود رفته و در این  صورت فرهنگ بومی قدرت دفع و تحلیل و هضم عناصر فرهنگی بیگانه را از دست داده و در حقیقت ورود عناصر فرهنگی بیگانه به شکل تهاجمی وارد فرهنگ بومی میگردد . در این صورت نه تنها فرهنگ و هویت دچار تهاجم شده ؛ بلکه هویت و تاریخ ملتی نیز در معرض تحریف  قرار میگیرند .  

دانشمندان شرقی دریافته بودند که درصورت عدم تلاشهای موثر برای اثبات هویت و بازیابی ارزش های هویتی ، هویت آنان دچار چالش شده  و این بی مبالاتی  خطراتی رامتوجه شرقیها خواهدگردانید که عواقب بحران زای آن حیات بشری شرقی ها بویژه مسلمانان را مورد تهدید قرارخواهد داد . گفته میتوان که در بستر  گسست های فرهنگی است که جنبش های اسلامی به یک نوع بحران فکری دچار شدند و این بحران سبب گرایش های گوناگون در آنان گردید که بخشی را به سوی خشونت کشا ند. این در واقع واکنش خصمانه است ، در برابر مظاهر فرهنگ جهانی که به شیوه های منفی آن به گونه های خشونت آمیز صورت میگیرد ؛ در حالیکه هدف اصلی از این واکنش  ابرازهویت  است .

از سویی هم استفاده ازشیوه های منفی برای اثبات هویت یا احیای هویت راه را برای حملۀ هویتی برای دیگران فراهم میکند که آنان بایافتن و درک نفاط ضعف هویت فرصت  حمله بر آنرا پیدا مینمایند .  دراینصورت دشمنان مجال مییابندتا افکارخطرناکی رادرزمینه ارایه کنند . چنانچه نظریۀ ” برخورد تمدنهای هانتینگتون ” برهمین مبناپیشکش شده است که تمدن اسلامی رامورد حمله قرارداده است . او میگوید: ” تمدن اسلامی صرف یک هویت است وبا این تمدن باید برخوردهویتی کر دوآنر افروشکست ”  (1)   درحالیکه نظریۀ دانشمندانی چون ” هانتینگتون” شماری را ترغیب میکند تا سیاستهای ویرانگررا برای ابراز هویت نصب العین خود بسازند.

 دانشمندان بدین باوراند که ارایۀ همچواندیشه ها راه را برای نابودی جهان میکشاند تاشماری باجبهه گیریهای خطرناک به چنان حادثه آفرینیها بپردازند که فاجعه هایی چون یازدهم سپتمبررابه بارآورند . حوادثی که طراحان وحامیان اندیشه های هانتیینگتونها راشگفت زده ووحشت زده گردانیده است  وچنان آسیب پذیرشان نموده است که منتج  به فاجعه آفرینی های هولناکی چون لشکرکشی امریکا به عراق وجاهای دیگرگردیده است .

همین اکنون دهها نظریه دربرابر تیورن” هانتینگتون  ” درحال شکل گیری اند وشماری هم ازقبل ارایه شده اند . هرگاه این نظریه ها سازنده باشند جهان رابه سوی ثبات و درغیرآن آشوب رادرجهان برپامیدارد . اندیشه های هانتینگتونی نه تنها راه رابرای گفت وگوی تمدنها وفرهنگها میبندد ؛ بلکه مرزهای  ناشکننده ییرا دربین تمدنها ایجاد مینماید و داعیۀ جهانی شدن را اگرظرفیت به واقعیت پیوستن را هم داشته باشد ، شدید زیرسوال میبرد .

اینگونه اندیشه ها برخوردهویتی تمدنها راچنان تند میگرداند که حقایق سرشارومالامال ازارزش تمدنها ناشناخته وسترون باقی می ماند. دراین حال دانشمندان به عوض جستجوی عناصرخوب وسازندۀ تمدنها بیشتر برای یافتن عناصرمنفی آن میپردازندکه اینگونه گرایشها زمینۀ نزدیکی فرهنگهاراازمیان میبرد وبردشمنیها وکینه توزیها ی فرهنگی می افزاید؛ به گونۀ مثال : تمدن اسلامی که دوران شگوفایی وسیالیت راسپری کرده است که حقیقت های غیرقابل انکاری رابرای جامعۀ بشری تقدیم کرده است ودربعضی موارد قربانی همچو نظریه های کینه توزانه شده است ؛ درحالیکه  اینگونه اندیشه ها بارفکری بیشتررا بالای آنانی میگذارد که درراستای ارایۀ حقایق تمدنها تلاش میورزند.

پس برای رهایی ازگرایش های ویرانگرفکری چگونه میتوان عمل کردتا حرکتی تازه ایجادنمود واین چرخ  را دوباره به سوی سازنده گی به حرکت درآورد . برای دستیابی به چنین هدفی اول باید دو وجۀ هویتی وحقیقتی اسلام را از یکدیگرجداکرد و با توجه به وجۀ هویتی تمدن اسلام ، وجۀ هویتی روبه غروب آنرا که همانا درونمایه وحقایق ماندگارآن میباشد و موردغفلت قرارگرفته است ،  دوباره بازتاب  داد  وسیالیت آن برملاگردد تاراه برای سر افزازی  اسلام حقیقی فراهم گردانیده شود . از همین رو شناخت هویتی راه را برای شناخت حقیقت اسلام هموار میسازد . در این شکی نیست که در اسلام حقایق ماندگار و ارزش آفرینی وجود دارند ؛ اما این حقایق در زیر بار انبوهی از خرافات و موهومات زیر نام هویت کذایی پنهان مانده است . پس برای شناسایی هویت اصیل اسلام باید بار خرافات و ابهامات از روی هویت را پاک کرد تا به شناخت حقیقتی اسلام دست یافت.

برای دستیابی به این هدف اول فقه اسلامی را باید از انحصار بیرون کرد تا زمینۀ تفقه در حوزه های بزرگتر برای سایرین میسر گردد . ازهمین رواست  شماری ازمتفکران مسلمان تشویش دارند که مبادا بابه انحصاررفتن  فقه اسلامی  و تفسیرآن درچنگال روحانیت ، مجال دستیابی دیگران به منابع اصلی دین ازدست برود . این سبب میشود که  دانشمندان اسلامی غیرروحانیت  نتوانند به  تفقه واجتهاد درقلمرودین اسلام بپردازند واین حالت به رکودفکری بینجامد  . درحالیکه تفکردردین به قول پیامبراسلام درجۀ بزرگی دارد واندیشیدن درمورد دین ویا دیگر خلقت های الهی درهستی برابر به هفتادمرتبه عبادب خوانده شده است  . شماری ازدانشمندان بند شدن اجتهاد درقلمرودین اسلام راپس ازقرن هفتم به دلایل نامعلوم ازجمله علتهای رکورفکری دراسلام میدانندکه پس ازآن تحرک فکری درمسلمانان ازمیان رفت. هرگاه محدودیتهای دیگری برای تفکردردین وضع شود ، طبیعی است که دایرۀ انجماد فکری در اسلام هر روز کوچکترمیگردد. درحالیکه تفقه دردین خداوند برای هرمسلمان بدون درنظرداشت هرگونه قیدی امرلازمی است ؛ درحالیکه اینگونه  افکارانحصارگرایانه دراسلام آنانی راازتفکر دردین بازمیدارد که عمری مطالعه کرده اند وازعلوم وفلسفۀ متداولۀ زما ن خودنیزآگاهی دارند . تفکر دینی است که کوره راۀ  دشوار گسست فرهنگی پیمودنی گردانیده و بساط هر گونه عوام گرایی فکری را می چیند ؛ زیرا عوام زده گی در هر روش فکری ، اعتقادی و فلسفی راه  را به سوی رکود و انحطاط  باز مینماید . از همین رو شماری دانشمندان حتی مخالف آن اند که دین تنها برای روحانیت سپرده شود ؛ زیرا استدلال دارند که این طبقه بیشتر با  عوام رابطه دارند و این را بطۀ ناگسستنی با عوام به نحوی   افکار دینی را  عوام زده میگرداند و بالاخره روحانیت را متولیان عوام مردم میگرداند .  از همین رو است که دراسلام برقراری رابطه میان خدا و انسان امری مستقل بوده و هر شخص می تواند ، بدون طی مراحل پیری و مریدی  به مقام انسان الهی خود برسد . دراسلام هردینداری میتواند به صورت مستقل تجربۀ دینی داشته باشد و بدون عبور ازمسیر روحانیت رسمی و غیررسمی برای دستیابی به مفاهیم  والای دینی تلاش نماید ؛ زیراکه اسلام دینی است خردگرا و متمایل به دریافت حقیقت کامل . ازهمین رواست که دراسلام پس ازکتاب ، سنت واجماع برای عقل اعتبار زیادی داده شده  است  و  شریعت عقلانی بازخوانی متون معتبرشریعت رامبتنی برمبانی عقلی میداند تانه تنها ازمتون شرعی مفاهیمی راکشف کند که بنا برعدم ناسازگاری بافرهنگ گذشتگان موردبی توجهی علمی وعملی فقهاقرارگرفته است ؛ بلکه مفاهیم جدیدی راکشف کندتا استقلال عقلی را براساس ” اصاله الاباحۀ عقلی ”  ( دراصول اندیشیدن ازطریق عقل مباح قرارداده شده  است ) به اثبات رسانند . این معقوله به اثبات میرساند که عقل درقلمرو تفکر اسلامی جایگاۀ خاص وویژه یی دارد . ازهمین روعقل رادستیارنزدیک وحی الهی میدانند .

هرگاه به متون معتبردینی رجوع شود ، بابهای جدیدی ازتفکر برای غنای حقایق دینی درسایۀ عقلانی ترساختن شریعت درهمه عرصه ها ی اقتصادی ، سیاسی واجتماعی گشوده میشود . توجه به این اصل طرح قرائت های مختلف ازدین راتوجیه پذیرمیگرداند. لاکهای منجمد وقشری دردین رامیشکند وقرائت های مختلف ازدین راازانحصارقشری محدود بیرون میکشد وتفقه دردین راسرشارازعظمت معنوی وحقایق پرورمینماید. دربرابر قرائت های مختلف ازدین آنانی مخالفت میورزند که به آرزوی ریختن آب  بحر در کوزه یی دین  وارزشهای آنرادرکالبد تنگ اندیشه های عقیم  محصور می نمایند .  این روش خطرناکتر ازهربرخوردی نسبت به متون دینی میباشد ؛ درحالیکه قرائت های مختلف ازدین سیالیتی است که دین راازرکود وانجماد بیرون میکشد وتحرکات جدیدی رادردایرۀ تفکر دینی به پیش میکشاند.

ازهمین رواست که برخورد روحانیت قشری وروشنفکرسکولررادربرابر قرائت های مختلف دینی یک سان ارزیابی میکنند ؛ یعنی هردومنکرقرائت های گوناگون ازدین اند ؛ درحالیکه قرائت های مختلف ازدین نه تنها برغنای دین می افزاید ؛ بلکه زمینه های اندیشیدن درچهارچوبۀ دین رانیز بارورتر میگرداند . اینها هراس دارن دکه با عام شدن تفکر درقلمرودین ، بساط تیکه داران ودلالان دینی به کلی جمع خواهد شد ودرصورتیکه تفکر دینی مجال پروبال گشودن رادریابد وعام گردد. دراینحال به منافع آنهابرخواهد خورد ویاشایدهم  قشریون هراس ازاین داشته باشند که باعام شدن تفکر دردایرۀ دین یکنوع انرشیزم ودرهم وبرهمی درتفکردینی رونماشود . به هرحال هرچه باشد ، این مسلم است که ازنتیچۀ اندیشه هاجرقۀ حققیت درخشیده و زمینۀ پیشرفت فراهم میگردد وهم قرائت های گوناگون ماسوای اصول و اعتقادی وعبادی  تفکر دینی را تقویه نموده و هم از روح  حقیقت پسند تمدن اسلامی پرده برمیدارد . یاهو