نیرومندترین بمب جهان در مسکو

Tsar Bomba

در شب 23 اوت 2015، بمب تزار نیرومندترین بمب تمام قرون و اعصار به وسیلۀ وسائل نقلیۀ ویژۀ مرکز هسته ای روسیه فدرال در ساروف به مسکو منتقل شد.

این بمب هیدروژنی  گرما هسته ای پر انرژی ترین بمبی است که در تاریخ بشریت ساخته شده، با قدرتی معادل 100 مگا تن. در مقایسه با «لیتل بوی» که 6 اوت 1945 توسط آمریکائی ها روی هیروشیما پرتاب شد، با 13 تا 16 کیلوتن قدرت، بمب تزار 3125 برابر نیرومندتر است.

این بمب هیدروژنی برای نخستین بار با نصف توان اصلی اش در 30 اکتبر 1961 بر فراز مجمع الجزائر نوایا زملیا در منطقۀ قطبی روسیه آزمایش شد.

این بمب به وسیلۀ چتر از روی تو 95 از ارتفاع 10500 متری پرتاب شد و در ارتفاع 4000 متری با 50 تا 58 مگاتن عمل کرد، با قطر  قارچ آتشی معادل هفت کیلومتر.

این آزمایش در 30 اکتبر 1961 آغاز یک سری آزمایش های هسته ای توسط اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در سال های 1954 تا 1990 بر فراز مجمع الجزایر نوایا زملیا بود.

منبع : اسپوتنیک 23 اوت 2015
http://fr.sputniknews.com/russie/20150823/1017721225.html#ixzz3jg0K5XwQ

 

پی نوشت :

بین واکنش های خوانندگان اسپوتنیک ، یکی از کاربران به «نیرومندترین بمب» اعتراض کرده و اعلام کرده است که بمب هیدروژنی فرانسوی بین 100 تا 400 مگاتن عمل می کند. کاربران دیگری نوشته اند که این نمایش مسکو در واقع اخطار به ایالات متحده است که می تواند در نزدیکی مرز روسیه جفتک و چهارکش بزند ولی جلوتر از این نباید دست از پا خطا کند.

بی گمان امروز ابزارهای جنگی دیگری مثل بمب های الکترومغناطیسی ساخته شده که می تواند هر شیئی الکترونیکی که به برق وصل باشد را تخریب کند، یعنی سیستم  برق را از کار می اندازد. می توانیم تصور کنیم که در سطح شهرهای بزرگ چنین فقدانی چه پیامدهائی می تواند داشته باشد. و یا به زودی بمب های ضد ماده…

بمب هسته ای یکی از اختراعات بورژوازی است که پا به پای مذاهب یکتا پرست یهودی و مسیحی و مسلمان پایان جهان را نوید می دهد. با این تفاوت که یهودی و مسیحی پایان جهان را در اختیار دارند، ولی جهان اسلام فاقد چنین نیروئی می باشد.

ولی آنچه کمتر از همه در مورد بمب اتمی گفته شده، با قطع نظر از غیر اخلاقی و ضد بشری بودن چنین بمبی که بی هیچ تفکیکی انسان ها را از بین می برد و شهرها را تخریب می کند… توجه به تأثیرات مخرب روانی آن بر ملت های دارنده و به همین گونه ملت هائی است که فاقد چنین سلاح کشتار جمعی می باشند. بی گمان درجۀ آگاهی به خطر اتمی نزد افراد می تواند طبیعتاً به انواع و اقسام بیماری های [روان تنی] نیز بیانجامد. در هر صورت تمام تنش های روانی دیر یا زود بر اساس وضعیت جسمانی نزد افراد و سن و سال ها به عوارض جسمانی می انجامد. البته برای اثبات چنین موضوعی ما بجز اظهار نظرهای عمومی تعدادی پزشک، پروندۀ رسمی در اختیار نداریم و پژوهشی رسمی در این زمینه صورت نگرفته است. جوامع روانکاوی نیز معمولاً وارد چنین موضوعاتی نمی شوند که بعداً برای کار حرفه ای و لیبرال آنها مخاطره آمیز باشد.

در دموکراسی های گزینشی و پارلمانی، افراد با انتخاب فرد دیگری به عنوان نماینده و برای تصمیم گیری های مهم، در سیر قهقرائی قرار می گیرند، و بیشتر به کودکانی شباهت دارند که از روی ترس موجه یا ناموجه به دامن والدین خود پناه می برند، و به عبارت دیگر با استعفای شرکت مستقیم خود در امور اساسی زندگی اجتماعی از خودبیگانه می شوند. در رابطه با استفاده از بمب اتمی که عملاً روی میز تمام گفتگوهای بین المللی به عنوان عامل تعیین کننده و تهدید کننده حضور دارد، نیروئی را تشکیل می دهد که خیلی فراتر از فرد است. یک فرد عادی فرانسوی، همان گونه که در ابتدای این پی نوشت یادآور شدیم، با نیروی تخریب گر 400 مگاتنی همذات پنداری دارد، و بر این اساس از خودبیگانه می شود مضافاً بر این که کاربست آن را نیز به شخص دیگری واگذار کرده و به عبارت دیگر مسئولیت پیامدهای آن را نیز از خود سلب کرده است و یا آن را واپس می زند. و علاوه بر این باید دانست که بمب اتمی یک هویت طبقاتی نیز دارد که از خودبیگانی را به حالت مضاعف فعال می سازد. در نتیجه بمب اتمی در در رابطه با ملت های دارنده، یک ابزار حکومتی و سرکوب نامرئی توده ها نیز می باشد، زیرا طبقۀ حاکم با اختراع دشمن موهومی و خطر موهومی می تواند سیطرۀ خود را به توده ها تحمیل کند. با این وجود، هر فردی که در کشور دارندۀ بمب اتمی به دنیا آمده، هر روز صبح که از خواب بر می خیزد می تواند در این توهم غرق شود که تمام قدرت 400 مگاتنی را علیه هر کسی که به صبحانۀ او چپ نگاه کند به کار ببندد : کوچک و بزرگ، بچۀ شیر خواره تا آموزگار مدرسه و … از چنین بمبی که نخستین کار بست آن در هیروشیما اهداف سلطه جویانه ای را پی گیری می کرد، در عین حال می توانیم انتظار داشته باشیم که مولد نژاد پرستی و ملیت گرائی نیز باشد (که هردو به انضمام وجه طبقاتی مسئول از خودبیگانی نزد افراد است).

موضوع نژاد پرستی و ملیت گرائی را در مورد مردم اسرائیل خیلی روشنتر از موارد دیگر می توانیم ببینیم زیرا به اندازۀ کافی دائماً در مورد رویدادهای این کشور و همسایگانش در رسانه ها گزارش منتشر می شود، روزی نیست و صفحه ای از نشریه ای در جهان نیست که نام اسرائیل مطرح نشده باشد… در رابطه با کودکانی که در نبردهای دائمی در این نقطه از جهان کشته می شوند، طی یک گزارش تلویزیونی که من برای یادآوری آن تنها می توانم از خاطره ام استفاده کنم، یک خانم میان سال اسرائیلی در پاسخ به روزنامه نگاری که در مورد کشته شدن تعدادی کودک نظر او را پرسیده بود، می گفت : «بچه ؟ چه اهمیتی دارد که کشته شده، بهتر، او اگر زنده می ماند، فردا به تروریست تبدیل می شد و می آمد سراغ ما…»

طرح چنین موضوعی از این جهت بود که ببینیم افکار عمومی مردم کشورهای دارندۀ سلاح هسته ای چه نگاهی به «دشمن» دارد… در این صورت شیرخوارگاه بهترین هدف نظامی خواهد بود.

حمید محوی

پاریس، 24 اوت 2015