نقش شخصیت و توده های مردم در تاریخ و تکامل آن 

داکترآرین

قابل توجه جوانان – شاگردان سیاست و فلسفه. 

زمانیکه از نقش شخصیت در تاریخ و روند تکاملی آن نام میبریم، آنگاه ما با یک تنوع حیرت انگیز از انسانها و شخصیتها، رویداد ها و حوادث، کارنامه ها و قیامها، تحولات و تنازعات بزرگ و کوچک برمیخوریم، که گاه با اصلاحات آرام و گاهی با انقلابات خونین همراه بوده است. این روند که گواهی از بازگشتها، جهش ها، شتابها و درنگها است، سرشار از شکست ها وپیروزی ها می باشد، که در این میدان نبرد و مبارزه با قهرمانان نامدار و وطنپرستان بی بدیل، با اشخاص ضعیف و بی ایمان، با مبارزات آزادیخواهانه توده ها و شور و شوق انقلابی، با تسلط نیروهای ارتجاعی و کرختی مردم، با رهبران میهن پرست و مترقی، با زمامداران مزدور و وطن فروش، با چهره های شجاع و بزرگوار، با سیما های متردد و بی ارزش، با برده گان، جهان گشایان و فرمان روایان خود سر و خود کامه، با پیشوایان مردمی و عادل با… بر می خوریم.

پیش از آنکه بحث کوتاه خود را در باره نقش “شخصیت” و “توده های مردم” در تاریخ آغاز کنم، با اندکی تفسیل به واژه “شخصیت” توجه جوانان عزیز را معطوف مینمایم،  که بطور بسیار مختصرمیخواهم این مقوله را تنها از نظرسیر تاریخی – اجتماعی آن مطرح نمایم.

شخصیت انسان بیان مفاهیم بسیارگونه اجتماعی می باشد که با انسان و انسان اجتماعی شده پیوند ناگسستنی داشته و در گسترش همیشگی، یعنی در گرفتن و راندن دایمی اندیشه های نو و کهنه همواره تکامل نموده و غنا گرفته است، انسان نخست طبعیت دومی را بوجود آورد، بدین معنی که اجتماع، زندگی اجتماعی و تمدن را ساخت و باز بطرف طبعیت نخست رفت تا آنرا انسانی کند، او مانند ” ژوپیتر”(زئیوس) خدای خدایان مظهر نیرومندی، مقاومت و پیروزی شد1 و مانند “میترا” فرشته موکل بر مهر و محبت و جلوه گاه فروغ و روشنایی گردید.2 همچو ” اناهیتا ” الهه آب های آسمانی، نماد مهربانی، حاصلخیزی و فراوانی گردید3 و مانند ” هانس ” دلباخته الهه جویبار، به جرم عهد شکنی سخت مجازات  گردید.4 و چون ” ایندرا ” به جنگاوری پرداخته و با گرز آهنین خود کوه‌ها را شکافه با دشمنان جنگید.5

  در این اساطیر آریایی، یونانی و رومی بیان بسیار گونه ای اجتماعی دیده میشود که انسانها با تصاویر، احکام و استنتاجات خود آنها را بوجود آورده اند و شخصیت های متفاوت را به استفاده از تخیل، تعقل، احساس و اراده خویش ساخته اند، که محتوای فلسفی آن مبارزه روشنی با سیاهی، مقابله خرد با جهل و نبرد تاریخی عدالت با بی عدالتی ها است.

فیلسوف مشهور یونان اپیکور شخصیت را در انسان دوستی میدید و برای افراد جامعه کرامت مساوی قایل بود6، سقراط  دانش را موجب فضلیت و جهل را مایه ای رذالت می دانست7، تولیستوی به این نظر بود که شخصیت خود سازی است و حاصل رنج های بیکران و زحمات فراوان انسان می باشد8،روسو فیلسوف و عالم فرانسوی را عقیده برآن بود که: انسان با اخلاق ستوده وفاضله پا به عرصه وجود میگذارد و این جامعه است که انسان را فاصد می سازد8، دکارت مهفوم “من” را به عوض شخصیت بکار میبرد یعنی مفاهیم من و شخصیت را باهم می آمیزد و شخصیت را وابسته به شعور انسان و برخورد او نسبت به خودش می داند9،  کانت میگوید که انسان به این لحاظ شخصیت است که دارای شعور میباشد و شعور است که انسان را از حیوان متمایز می سازد10،

با آنکه سیرتکاملی و رشد شخصیت از  یک وحدت ساده با شگردها و ترفند های گوناگون باخوبی ها و بدی های اجتماعی به مدارج عالی تر، همواره در تغییر بوده است، اما در هر زمانه ای دارای مشخصات عمده شرایط زمان خود می باشد،  فیداسیف دانشمند شوروی در کتاب “اساسات سیاست شناسی” می نویسد: “طوریکه معلوم است در عهد قدیم شخصیت با سیاست برجسته و مشخص شده، آنچه که ارسطو را بر انگیخت تا انسان را آفریده سیاسی بنامد”11 به همین ترتیب درقرون وسطی و تاریک، مشخصه عمده شخصیت مذهبی بودن بود، در دوره تجدد صفات طبیعی و حقیقی، درقرن نوزدهم اوصاف تجارت پیشگی و در قرن بیستم به اساس ویژه گی های پیشرفت علوم و روابط بین المللی، دانش و سیاست بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.  درکتاب ماتریالیزم تاریخی میخوانیم: “شخصیت عبارتست از ثمره تکامل تاریخی، اجتماعی و شخصی هرفرد و بروز ارزش های اجتماعی شخص میباشد… شخصیت ثمره و محصول تکامل اجتماعی بر اساس مجموعه مناسبات اجتماعی که در وجود یک فرد متمرکز و متبلور میشود”12 می باشد، که درعرصه های مختلف جامعه و حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارای سهم خویش اند، شخصیت ثابت نمی باشد و همواره در حالت تغییر و دگرگونیها است. درچگونگی و شکل گیری شخصیت جامعه و شرایط معین تاریخی نقش اساسی را دارد.

بحث پیرامون “نقش شخصیت در تاریخ” و”نقش توده های مردم درتاریخ”  میان طرفداران ایدیالیزم و ماتریالیزم، سرمایداری و سوسیالیزم، ترقی خواهان و عقب گرایان همواره وجود داشته و این نظریاتی بی اندازه متضاد و ناهمگون باعث مناقشات و تصادمات شدید اندیشمندان و تیوری پردازان در تاریخ جهان و تاریخ فلسفه گردیده است. اندیشمند و فیلسوف یونان باستان “افلاطون” سرنوشت انسانها را به قضا و قدر ارتباط می دهد13، “فومه اکوینسکی”، “برکلی”، “ژوزیف دی میستر”، “اگوستین” و … بدین باورند که سرنوشت کشور ها و مردم از روز ازل برای انسان مقدر شده است14، ولی “موم فورد” به این باور است که:”هیچ چیزی نمی تواند به قدر احترام مردی متنفذ و معتبر، جماعت پرشور را آرامش بخشد”15 و نقش شخصیت را مطلق می نماید. همچنان درهمین کتاب میخوانیم “هیچ مسیحی نمی تواند به مخالفت فرمانروای خود- خوب یا بد- برخیزد، بلکه به هرگونه بیدادگری تن در می دهد،… خدای متعال حکام ما را دیوانه گردانیده است، اما به ما فرمان داده است که فرمان ایشان بریم، هرکس که مقاومت ورزد لعن خواهد شد”١6. “روسو” فیلسوف فرانسوی، “ویکو” دانشمند ایتالیایی و “دیدرو” به نقش توده های مردم در ساختن تاریخ و مبارزات توده های ستمکش علیه اقلیتهای ستمگر باور دارند17 همچنان “ا.ی یورکوویتس” دانشمند شوروی می نویسد: “نقش واقعی زحمتکشان در حیات اجتماعی قبل از همه درآنست که خودشان سازندگان اصلی نعمات مادی و معنوی… محرکین واقعی پیشرفت جامعه و سازندگان اصلی تاریخ بشراند”18، اما “هیوم” گوید: که “هرگز موافقت مردم شرط برقراری حکومت نبوده است. بی گمان هر موافقتی که مردم ابتدایی با حکومت داشته اند، موافقتی ناآگاهانه بوده است.”19 درحالیکه نقش مردم را بکلی رد نمیکند اما چنین حکومتی به نظر”هیوم” نا ممکن و بواقعیت نمی پیوندد. دانشمند دیگر شوروی می نویسد: “انسان نو سازنده واقعی تاریخ، مالک تمام جامعه یگانه تولید کننده و صاحب ثروت مادی و معنوی و حامل روابط انسانی واقعی و نو در جامعه می باشد”20، “انگلس” دانشمند آلمانی می نویسد:” تاریخ را خلقها می سازد و تا به حال، اگر بتاریخ بنگریم خلقها سازندگان تاریخ بوده اند21 ” لنین” رهبر انقلاب اکتوبر می نگارد:” خلقها سازندگان تاریخ اند و تاریخ حاصل تضاد های طبقاتی و جنگهای خونین است، اما آنچه که در این روند سازندگی مهم است انگیزه و اهداف سازندگان آن می باشد، یعنی چگونه یک نظام سیاسی و یا یک دولتی را بوجود آورده اند و می آورند. ” لنین” ادامه می دهد، اینکه چگونه یک نظام اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را به وجود بیاوریم و در این مبارزه و پیکار از کدام راه ها و قانونمندی ها استفاده کنیم، شخصیکه قوانین تاریخی و قانونمندی های آنرا نهایت استادانه تحلیل و تجزیه نموده است، او “کارل مارکس” است، باید به گنجینه های دانش وآموزش گرانبهای “مارکس” مراجعه نمائیم.22 در اینجا قابل تذکر میدانم بخاطریکه در این مورد جامد و یک جانبه قضاوت نکرده باشیم و بیشتر و جامع تر بیندیشیم، ضرور است تا به نظریات اندیشمندانی چون: هوکر، گیرتسن، سوارز، چرنیشفسکی، سیدنی،  تروتسکی، لاک و فور، بلانکی، ویتلینگ، هیگل، فیورباخ، فیخته، ماکس وبر و … نیز مراجعه گردد. 

“شخصیت” را میتوان از دیدگاه عملکرد تاریخی و سیاسی آن به اصیل و بدل به مترقی و ارتجاعی و به واقعی و ساختگی، به اکتیف و پسیف، به مثبت و منفی مشخص کرد، شخصیت مثبت  پایدار، اما شخصیت منفی گذرا بوده و در سیلاب خود بخودی و جبری تاریخ کشیده می شود و از جایگاهی دایمی در جامعه برخوردار نمی باشد، به این ترتیب دیده میشود که حضور و نقش شخصیت در تاریخ  تاثیر قابل ملاحضه ای برروند جوامع بشری دارد، تاثیرات معنوی و عمل شخصیتها میتواند یک جامعه را خوشبخت و بسوی ترقی و پیشرفت بکشاند و معکوسا میتواند برباد و ویران نموده و به عقب برگرداند. از این جاست که نقش رهبران، زمامداران و فرماندهان در جامعه و یک کشور برجسته میگردد، آنها با استعداد سازماندهی و قدرت رهبری و توانائی فرماندهی خود میتوانند به مثابه چراغی فراه راه جنبشها و نهضتها و دولتها گردیده، درحرکت به جاده ای ناهموار تاریخ استوار گام گذاشته و ازمغاکهای مخوف و تاریکی ها پیروزمندانه بدر آیند و یا مخالفت با قانونمندی ها و تکامل جامعه نموده و از منافع طبقات ظالم و ارتجاعی دفاع کرده و به حیث شخصیت منفی تاریخی عمل نمایند.

رهبران و شخصیت های عاقل و ترقی خواه – احزاب، نهضت ها و دولتها را بسوی پیروزی ها و تسخیر قلل بلند رهنمون نموده و سیر تکاملی جامعه را تند تر ساخته و سرانجام تحول عظیمی را باعث میشوند و تاریخ را بجلو میکشانند، اما رهبران و شخصیتهای عقب گرا سیر تاریخ را کند نموده، در مقابله با روشنگری برخاسته و نمی خواهند که جامعه به ترقی و پیشرفت دست یافته و همواره میکوشند مردم را در تاریکی نگه دارند، به آشوبگرائی، مطلقیت و فرد گرائی  متوسل میشوند، به این اساس است که تاریخ جوامع بشری همواره صحنه تصادم و نبردی نوی ترقی خواه و کهنه ای عقب گرا بوده، این نبرد ها گاه خونین، گاه فاجعه بار و گاهی هم مسالت آمیز مراحل خویشرا طی نموده است، در کشورهای پیشرفته جهان و دارای دموکراسی، درنتیجه انقلابات اجتماعی و پیروزی ترقی خواهان برعقبگرایان و جدائی دین از دولت و سیاست، این صف بندی و نبرد چند قرن پیش خاتمه یافته است، اما در کشورهای عقب مانده و جهان بدبخت هنوز بشدت آن جریان دارد، ولی به شهادت تاریخ و تجربه انقلابات فرانسه، روسیه، انگلستان، آلمان، ایالات متحده امریکا، چین،هند و… هیچ تردیدی نیست که عدالت، واقعیت و ترقی، در جهان “خوارشده گان” و عقب نگهداشته شده نیز پیروز خواهد شد.

 بدین ترتیب “شخصیت” چکیده ای از توده های مردم است که به گونه جاویدانی پا در درون تاریخ می نهد و در این هم هیچ جای شک نیست که “توده های مردم” سازندگان تاریخ اند، بدین سان نقش “توده ها” و نقش “شخصیت” در جامعه لازم و ملزم یکدیگر اند، همواره یکدیگر خود را کمک و تکمیل مینمایند، توده ها رهبران را بوجود میآورند و رهبران پیشگامان تاریخ و جامعه اند، نه توده ها بدون رهبران در این کارزار  به دستآورد های چشمگیر نایل شده اند ونه رهبران جدا از توده ها توانسته اند حماسه بیآفرینند، لذا افراط و تفریط در نقش توده ها و نقش شخصیت، به سیر تکامل و ترقی در جامعه زیانبار، ویرانگر و حتی فاجعه آفرین است. رهبران و شخصیت های واقعی پیشتازجامعه و توده ها مشعل داران جوامع بشری اند، مطلق نمودند نقش شخصیت در تاریخ منجر به کیش شخصیت شده و اگر نقش توده ها را مطلق نمائیم به نفی شخصیت ها پرداخته ایم، و واقعیت این است که، نه باید به زیاده روی و تفریط و مبالغه متوسل شویم، کیش شخصیت در جامعه باعث اختناق، رکود سیاسی، کرختی استعداد ها، محدودیت دموکراسی، دیکتاتوری و سلب آزادی عقیده میگردد و اگر نقش توده ها را مطلق بسازیم و نقش شخصیت را نفی کنیم توده های مردم بدون رهبر به ارتش بدون سپهسالار می مانند، که باعث تشنج، شکست، بی نظمی، بی اتفاقی و حرج و مرج در سپاه میگردد، به این اساس مراعات توازن میان این دو مقوله تاریخی و اجتماعی ضرور است، تا کاروان تکامل جوامع بشری موفقانه به قلل بلند ترقی و تعالی رسیده و به اهداف بزرگ و نهائی خویش دست یابد.

طوریکه گفته آمدیم، با بررسی مقوله “نقش شخصیت درتاریخ” مشاهده میشود که شخصیت میتواند نیل به اهداف را آسانتر و یا مشکل تر سازد و سیر حوادث را تند تر ویا کند تر نماید، مثبت ویا منفی باشد.  شخصیت مثبت یا ترقی خواه – رهبر و زمام دار است، که چرخ پیشرفت و ترقی را در جامعه فرسنگها به پیش می برد، شخصیت منفی و عقبگرا – حافظ مناسبات عقب مانده در دفاع از تاریک اندیشی و ظلم بوده و پروسه ترقی و پیشرفت را در جامعه سد میشود و تأثیرات منفی و زیان بار از خود در تاریخ و جامعه بجا میگذارد.

شخصیت منفی، تحمیلی و ساختگی هرقدر هم به طنطنه دست یابد و در اطراف آن تبلیغات صورت بگیرد، در زنده گی یا پس از مرگ، تاریخ آنرا افشا میکند، القاب و منزلت های  ساختگی بسیار زود فراموش تاریخ و توده های مردم میگردد، اما شخصیت های واقعی در خاطره مردم و در قلب تاریخ جای خویش را داشته و ماندگار است.

بدینسان “نقش شخصیت در تاریخ” با اهمیت بوده و همواره تاثیر خود را بروی حوادث تاریخی میگذارد و مهمتر از آن که در پیوند ناگسستنی با نقش “توده های مردم” قرار دارد، نه بدون شخصیت ها و رهبران رسیدن به اهداف اجتماعی و سیاسی امکان پذیر است و نه بدون کار و فعالیت توده های مردم، تحرک و  پیشرفت جامعه ممکن میباشد، ” توده های مردم بمثابه مولد نعم مادی ، بمثابه تکامل دهنده تکنیک و نیروی های مولده شرایط اساسی را برای موجودیت و پیشرفت جامعه فراهم میسازد”23 و نقش آنان در مبارزات آزادیبخش و پیکار بخاطر صلح و دموکراسی و عدالت اجتماعی طی دوره های مختلف تاریخی چشمگیراست، اهمیت وبرجستگی  مبارزات توده های مردم بیشتر مربوط به آن وابسته است، که “کی” در رهبری توده ها قرار دارد، کدام حزب، کدام رهبر و کدام دولت و کدام شخصیت. شخصیت خاصیت و ویژگی های انسانی است که در جریان کار و فعالیت اجتماعی ساخته میشود و نمی تواند که بیرون از جامعه و جدا از آن بوجود آید، افراد در جریان کار اجتماعی و شرکت فعال در حیات اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی جامعه، خویش را به مثابه “شخصیت” آشکار و برجسته میسازد، شخصیت های تحمیلی هیچ ارزش ندارد، جایگاهی واقعی و ارزش شخصیت ها را در روند تاریخی جامعه میتوان بر اساس چگونگی برخورد آنان نسبت به ترقی و پیشرفت، عدالت و میهن پرستی، صلح و انسان دوستی، فهم و دانش و کاری که بنفع جامعه و مردم انجام می دهد تعیین کرد، نه بر اساس پیوند او با دین، مذهب، ملیت، زبان، منطقه وقوم و یا وابستگی او به حزب، سازمان و یا کدام گروه، یعنی ملاک و اساس قضاوت در با ارزش بودن و بی ارزش بودن یک شخصیت، انسان دوستی، ترقی خواهی، عدالت و وطن دوستی و خدمت گذاری به مردم و کشور است، نه اینکه از کدام دین، از کدام مذهب و از کدام زبان، از کدام ملیت و یا از کدام حزب و سازمان سیاسی است.   شخصیتهای منفی و تحمیلی و ساختگی نیکوهیده و منفوراند و مانند رد و برق روشن شده و خاموش میگردند، اما شخصیت های مثبت، ستوده و محبوب اند و مانند آفتاب میدرخشند و جاویدان میمانند.

 حاصل سخن اینکه: اصالت انسان در عرصه تاریخ، عمل او به عنوان “شخصیت” است، نه یک “فرد” بی هویت، اگر هر اندازه هم نقشش کم و کوتاه باشد. شخصیت مثبت و اصیل، شخصیت با وجدان و کنش گر است که عامل و فاعل تاریخ است و در سمت حرکت تاریخ قرار گرفته همپا و همگام تاریخ و توده های مردم عمل می نماید و بر عرصه و میدان حوادث نقش و نشان خود را می گذارد ، اما شخصیت منفی و بدل، شخصیت بی وجدان و کنش پذیراست که ساختگی منفعل و مصنوع تاریخ  می باشد و بر ضد مردم گام برداشته و حرکت تاریخ و جامعه را بسوی ترقی و عدالت کند می سازد، اما حرکت تاریخ را توقف داده نمیتواند،زیرا سازندگان اصلی تاریخ توده های مردم است. توده ای مردم” خالق تاریخ و نیروی محرکه قاطع در روند ترقی اجتماعی و نوسازی انقلابی جامعه هستند، در مصاف های اجتماعی سرنوشت انقلابهای اجتماعی را توده ها تعیین می کنند.”24 شخصیت میتواند تاریخی، اجتماعی، سیاسی و یا علمی باشد، “فرد” شخصیت نیست، شخصیت نه خریده می شود و نه فروخته می شود، شخصیت شرافت، رفعت، بزرگواری و خصایص پسندیده ای است که فرد را از دیگران متمایز می کند، شخصیت میتواند  ملی و بین المللی باشد ./ 

ماخذ:

1- دایره المعارف مصور ایران، ص 497، انتشارات امیر کبیر – تهران.

2- تاریخ افغانستان، جلد اول، دوم و سوم، ص 208 احمد علی کهزاد، انتشارات تیوند 1384 خورشیدی.

3 – تاریخ افغانستان، جلد اول، دوم و سوم، ص 205 احمد علی کهزاد، انتشارات تیوند 1384 خورشیدی.

4 – ویلهم لیبکنشت،(1826 – 1900) رساله: بیاد کارل مارکس.

5 – تاریخ افغانستان، جلد اول، دوم و سوم، ص 99 احمد علی کهزاد، انتشارات تیوند 1384 خورشیدی.

6 – انسکلوپدی روسی(فرهنگ فنون و علم)  ص ۳۱٤ ل.ف ایلچیف نشرات اکادمی علوم شوروی ماسکو 1983

دایره المعارف مصور ایران ص 66 انتشارات امیر کبیر – تهران

8 – همانجا ص 45

9- انسکلوپدی روسی( فرهنگ فنون و علم ) ص 763 ل.ف ایلیچیف نشرات اکادمی علوم شوروی ماسکو 1983.

10 – همانجا ص 314.

11 – اساسات سیاست شناسی ا.ی. دیمیدوف ص 89، نشرات مکتب عالی ماسکو 1992.

12 – ماتریالیزم تاریخی، امیرنیک آئین، ص 255. انتشارات حزب توده ایران 1358.

13 – فلسفه ماتریالیزم دیالکتیک، ا.ی.یورکویتس، ص 397، انتشارات اداره نشراتی پروگرس ماسکو 1980.

14 – مبانی سوسیالیزم علمی، آفاناسف، انتشارات سازمان جوانان حزب توده ایران، چاپ اول، 1359.

15 – تاریخ اندیشه های اجتماعی، برنز و بکر، ترجمه و اقتباس، جواد یوسفیان و علی اصغری، ص 445، انتشارات امیر کبیر، تهران 1384.

16 – همانجا ص 374.

17- همانجا ص 406 و 435.

18 – فلسفه ماتریالیزم دیالکتیک، ا. ی. یورکویتس، ص 468 

انتشارات اداره نشراتی پروگرس ماسکو 1980.

19 – تاریخ اندیشه اجتماعی، برنز و بکر ترجمه و اقتباس جواد یوسفیان و علی اصغری، ص 445- 446.

20 – نقش توده های مردم و شخصیت در تاریخ، پ. پاف یولکین، انتشارات ادبیات سیاسی، ماسکو 1957.

21 – همانجا ص 107.

22 – همانجا ص 77-78.

23 -ماتریالیزم تاریخی، امیرنیک آئین، ص 252. انتشارات حزب توده ایران 1358.

24 – همانجا ص 252.