نقد آثار اردشیر محصص

دکتر بیژن باران

 

اردشیر خدای خطه خوانای خط طرح، یکی از نام آوران عرصه کاریکاتور و هنرهای تجسمی است. در اختناق و استبداد میهنش آدمهای او در طرحها بقرار زیرند: سربریده، چشم بسته، دست و پا بریده، دیکتاتور با مدالهای شانه پلاستیک، تشتک، کفگیری بسینه، وارونه پا درهوا، پرنده صلح بر کله تفنگدار بیسر، عینک ته استکانی، دو نفر بهم پیچیده در حرکتی از کشتی مانند ضربه فنی. او تجمل، فقر، خشونت، ستمدیدگی، بیقانونی را در طرحهایش با طنزی ارقه جای داده؛ هجو می کند.

 

محصص یک گنجینه ملی است که “حقیقت را در باره قدرت بیان می کند.” آثار او در یک مجموعه قرار نداشته؛ پراکنده اند. آنها در آینده در نظام آموزشی دبستان تا دانشگاه تدریس خواهند شد. در دولت استبداد، بقول فوکو “قدرت همه جاست.” این هنرمند ساکت، صلحجو، مهربانرو، بذله گو، فکور، محجوب، خموش با دنیای جادویی اندیشه، طرحهای موجز و پرمعنا مخزن الهام برای نسلهای آتی است. روشن است که طنز بصری محصص از طنز کلامی هادی خرسندی متفاوت است. هادی در رثای محصص نوشت: در سوگ تو ای عزیز رفته/ غمگین تر از این نمی توان بود.

 

عقاید دیگران. ظرف 50 سال حیات پربار هنری و تا کنون در باره محصص بسیار گفته شده. باید آنها را بنا به سبک، دوره، تم، سوژه، تاثیر دوره بندی کرد. او در 1354 آثارش را در گالری گراهام نیویورك نشان داد. در فراز زیر از مقدمه، منظور  از “انتظارات” کنشگری فراتر از هنر است. او بدرستی 2سر تضاد جامعه استبداد یعنی مردم و “دشمن ش” را بیان کرده؛ هنر را آمال و “سنگر” مردم قلمداد کرده که هنرمند شکل می دهد. او تعهد به مردم را مترادف “جدی” گرفتن مسئولیت هنرمند خواند. در كاتالوگ این گالری مقدمه ای نوشت:

 

در كشور من مردم از هنرمند انتظارات زیادی دارند. در طول تاریخ هنر آیینه عقده ها، دردها و آرزوهای مردم بوده است. شعر به عنوان سنگری درآمده كه مردم را از دشمنش حفظ می كند. مردم با مینیاتور ایرانی دشنام داده اند؛ چنگ زده اند؛ با زبان معماری و هنرهای دیگر انتقام گرفته اند، حمله كرده اند، پناه برده اند، به احساس راحتی رسیده اند، موجودیت شان را ثابت كرده اند. اگر در چنین محیطی شخصی هنرش را جدی نگیرد، نه تنها مردمش بلكه خودش را از دست داده است.

 

محصص محض خطوط پرمعنی با قوسهای لرزان، وترهای کوتاه، اجسام هندسی، عنوانهای کلامی- وجود و اثرات مخرب قدرت بیقانون را با طنز تصویر می کند. او تصاویر طنز/ کاریکاتور را شواهد برحه تاریخ در برابر تبلیغات قدرت می خواند. او از کنشگری فاصله گرفته؛ خود را “گزارشگر” دانای اثرات مخرب قدرت خواند. قدرت بیقانون را ورای ظاهر تبلیغی آن افشاء می کند.

 

لذا رژیمهای استبداد عرصه فعالیت هنری بر او را تنگ کردند. او خود در باره کارهایش گفت: من آنچه را می‌بینم می‌کشم. به نظر من کاریکاتورها اسناد یک عصرند؛ همچنان که مدارک رسمی، اعلامیه‌های دولتی و گزارش‌های پارلمانی نیز چنین هستند. در کتاب شناختنامه محصص دکتر خویی، اردشیر گفت: من فقط دوست دارم یک گزارشگر باشم.

 

کمدی غلو، قلیل، تناقض در باورهای فرد در صفات و جامعه در وجوه است. کمدی مترقی بضد تبعیض، ستم، زور، تزویر، زر است.

کاریکاتور بمعنی طرح، توصیف، ادای فرد یا مفهومی است که با غلو بطور فکاهی یا گروتسک نشان داده می شود. طرح معمولا با قلم/ مداد خطوط سفید سیاه 2بعدی، بیسایه روشن؛ نقاشی معمولا با قلمو/ کاردک صفحه های سایه دار/ رنگی 3بعدی نما را بازتاب می دهند. فرهنگ کمال توانهای انسان برای غنی زیستن حیات است.

 

توانهای ذاتی انسان در برابر نیروهای زمینی موج نور با چشم، موج صدا با گوش، دما با پوست، حرکت/ عضلات و استخوانها پدید آمده اند. توانهای انسان حافظه در تاریخ، تخیل در شعر، داستان در روایت اپیزودیک، رقص در پیاده روی، نقاشی در بیان بصری، طنز در خنده، موسیقی در بیان سمعی اند. هر هنرمند اثر خود را کمال داده؛ فرهنگ را غنی می کند. حظ هنری به آفرینش و حمایت هنر منجر می شود.

 

شخصیتها را شیطانک‌ها نامیده که مقیم طرحهایش بوده؛ در حرکت و تکاپویند. در تقابل با نقاشی غربی و عکاسی، در مینیاتور این پارادایم شیفت/ تغییر دیدگاه است که هنرمند دیدگاه ثابت پرسپکتیو نداشته؛ بدور صحنه عقب/ جلو، گردش، بالا/ پایین می رود. برای محصص تکاپو در طرح و سوژه، نماد گذران زمان و عدم ثبات وضع موجود است. او گفت:

 

اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند؛ من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم. همیشه فکر می‌کردم که اگر این توانایی در من پیدا شود، قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد. حالا فکر می‌کنم این من هستم که دارم به سوی آنچه می‌ خواهم، می‌دوم. فکر می‌کنم که ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، لباس و کفش‌های پرسوناژ هایم را از روی خودم می ‌کشم. چاقی و لاغری این شیطانک‌ها هم کاملاً وابستگی به رژیم غذایی ام دارد. ویکیپیدیا-محصص.

 

احمد شاملو طنز را در نماد چاقو در هنر محصص انگاشت: اگر قلم عبید چاقوی جراحی است، قلم اردشیر نیز چنین است. برای من این هر دو، اثباتگران کاراکترهای جامعه‌اند- نشان دهندگان حماقت‌ها، طمع‌ها، پالانچی پهلوانی‌ها، خودپسندی‌ها. آدم‌های او آدمهای آشنای جامعه‌اند- ماییم و همسایگانمان. پالان زین کلفت برای ستوران باربر؛ پسوند چی/ کننده ترکی بمعنای دوزنده است. منظور شاملو پهلوان پنبه است. جواد مجابی، روزنامه نگار و شاعر، محصص را «بنیان‌گذار کاریکاتور نوین» در ایران نامید. از او نقل شده: محصص معنی ترس را نمی فهمد حتی اگر برایش توضیح داده شود. محصص، مقدمه کتاب دیباچه، مروارید 1354.

 

خسرو گلسرخی “اعتراض” را فراتر از هنر تعهد و بخشی از کنشگری سیاسی خوانده؛ زیرا طنزهای محصص در رسانه های اجتماعی نشر و اثر گذار شدند. او نوشت: اردشیر در این راه دن کیشوت نیست با شیشه ها، سپر کاغذی، فاتح سرزمینهای موهوم. او شوالیه خشمگین هم نیست در پشت میز گرد. او دهان اعتراض است، در میان ما تیغ می کشد، تیغ در چشم من و تو که حقیقت را همواره با واقعیت روزمره اشتباه گرفته ایم. او می خواهد روزگاری را بازگوید که در آن حقوق بشر، نوع دوستی، روابط متعالی انسانی و احساسات والای بشر شوخی شیرینی بیش نیست. کاکای “سیاه” از گرسنگی با حنجره دریده فریاد می کند. به طرح بی امضای حاوی سر محصص که ناخن میانه قلم نما، پوست گلویش را خراشیده و خونریز شده؛ اشاره دارد. یعنی در استبداد فریاد گلوی هنرمند را قلمش خونین می کند. طرح ب-6.

 

شیرین نشاط کارگردان فیلم، مقیم نیویورک، شیفته آثار محصص در باره زنان ستمدیده است. در طرح بی عنوان 1978، یک گل رز از بُرقه بشکل گلدان بسر زن چادری بیرون زده؛ انتهای ساقه در گردن زن زیر گلدان ناپدید است. عیان رز در بالا با نهان زن در پایین پارادوکس/ تناقضنمای تصویر زنی گلرو ولی بی چهره می سازد. طرح ب-4. طرح “روز مادر” حدود 1980ساقه تیغ داری را بجای گل به نمایش می گذارد. هر 2 طرح، استتار تحمیلی جامعه بر نقش اجتماعی زنان اند. پرتره سفید و سیاه فروغ گویا و زیباست.

 

نجومی، زاده 1320 کرمانشاه، ساکن نیویورک نقاش فیگوراتیو /پیکرگرا با کاربرد نمادهای سیاسی در کارش گفت: طنز اردشیر محصص را به لحاظ کاربرد وسیع سواد بصری و تاریخی در آثارش می ستاید. در آثارش طنز دومیه و فرم  قاجار با هم جا افتاده اند. دومیه 1808- 1879 کاریکاتوریست از فرانسه است. این دوست نیویورکی او نوشت: اردشیر نگاهی رئالیستی نسبت به جهان داشت. این نگاه واقع بینانه، تضادها را روبروی هم قرار می‌دهد.

 

مسئلهٔ اصلی آثار او مبارزه با قدرت است؛ ولی این بریدن پاها، دست‌ها، سرها از اخبار واقعیت قطع اعضای محکومین قضایی وهابی پادشاهی عربستان، شیعی جمهوری ایران، سنی امارات طالبان افغانستان بوده؛ مقداری هم زیر تأثیر نقاشی‌های قهوه‌خانه، گراورهای چاپ سنگی، شمایلات خشونت به امامان‌ است. آرت ریویو.

 

عباس توفیق، سردبیر نشریه فکاهی توفیق، درباره همکاری ۸ ساله محصص نوجوان با این نشریه گفت: با طرح نوروز ۱۳۳۸ در شماره شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۳۷ به چاپ رسید، محصص خود را از زیر تاثیر مکتب توفیق بیرون کشید. در زمینه کاریکاتور به سبک مستقلی که متعلق به خود اوست دست پیدا کرد.

 

مجید روشنگر، سردبیر نشریه بررسی کتاب چاپ لس آنجلس و همکلاس دانشگاهی محصص، در ماهنامه نگین ۱۳۵۰ با نقل قولی از فریدون رهنما، سینماگر و نقاد فیلم، کارهای محصص را «سیاحت در وضعیت ها» خواند و نوشت: کارهایش، از همه مهم تر پرسش انگیز اند. زیرا تا می پرسیم، تا هنوز خواستار پاسخ هستیم، زنده ایم.

 

در غرب هم آثار محصص فراوان نقد شده. کارن رزنبرگ در نیویورک تایمز 30 می 2008 نوشت: کیفیت خطوط در این طرح ها وهم برانگیز و در عین حال روایتگر اند. آنها حاوی اغراق پر تمسخر چهره ها و در عین حال تمرکز تمام و کمال برجای گلوله در پیکرها و پاهای بریده شده اند. از منظر بیننده آمریکائی برخی معانی مانند شکنجه مستور اند، اما طعن گزنده علیه مقامات مذهبی و سیاسی به روشنی در آنها هویداست. آرت ریویو، ترجمه داراب شباهنگ. طرح ب-3، 5.

 

رمزی کلارک زاده 1927، کنشگر مدنی، دادستان اسبق، وکیل مدافع بین المللی قربانیان بی دفاع و برخی رهبران ساقط چون صدام است. او در 2008 در راه موزه انجمن آسیا با آثار محصص گفت: من همواره، برای توجه به خشونت گویا 1746- 1828نقاش انقلاب در اسپانیا، به هنرمندان فرانسوی احترام فراوانی قائل بوده ام؛ بویژه آنهایی که انقلاب فرانسه را با مرکب روی کاغذ طراحی کرده اند. اردشیر بواقع ورای آنها پیش رفته است. او تاریخ طولانی و فرهنگ مردمش را بهتر از هر کسی که من می شناسم  بیان کرده است.

 

یکی از این طرح ها را کلارک به مجموعه موزه فوق در 2008 نیویورک وام داد. در گوشه راست پائین این طرح نوشته شده “به رمزی کلارک” به تاریخ 1979، دو ردیف  زندانیانِ عهد قاجار را نشان می دهد که بهم زنجیر شده اند. در کنار شان یک قراول مسلح قفس پرنده ای را نگهداشته. در زیرنویس آن آمده “پدرم نیز، با قفس پرنده اش در آنجا بود.” او استبداد 100 ساله را دنباله شاهان مطلقه قاجار تصویر کرده؛ تاریخنگاری و روانشناسی ایران را با ظرافت تصویر کرد.

 

آثار او، بیش از آنکه طنز گونه باشند، تلخ گونه اند. خطوط و طرح‌های او، بیش از هر چیز، نمایانگر تعلیق و موقعیت ‌های لرزان و ناپایدار آدم‌ها و جهان پیرامون او یند. او بسرعت جزییات ضروری و فکربرانگیز را تصویر می کند. برعکس کاریکاتورهای ایرانی کلیات/ رئوس را تصویر می کنند. شهروز نظری، منتقد تجسمی، در این باره نوشت: اردشیر محصص هنرمندی است که هنرش همواره از 4 جهت قابل توجه بوده:

 

1- وی در بحث هنر معاصر به طراحی توجه مخصوصی داشته است. در واقع او از دهه ‌1340 ببعد به نوعی سرآمد طراحان معاصر آسیایی بود. 2- با ظهور محصص، نگاه مطبوعات نسبت به کاریکاتور در ایران تغییر کرد. 3- اگر به وی به عنوان یک هنرمند هنرهای زیبا نگاه کنیم می‌بینیم که محصص در بیشتر آثار خود دستمایه‌های اجتماعی را به تصویر می‌کشد در حالی که از سیاست به شدت دوری می‌کند. منظور “سیاست” اشخاص خاص مانند شاه، نخست وزیر، امام، وزیر است که البته اینهم نادرست است. زیرا طنزهای بسیاری از شاه و شیخ از محصص بجا مانده اند که در میهنش زندانی سیاسی هم داشت. در اصل بخاطر سیاسی بودنش او در نیویورک زیست.

 

4- سیاست برای نفوذ در دولت ربطی به آزادی بیان بنا به قانون اساسی و حقوق بشر ندارد. دولتهای استبدادی بر خلاف قانون اساسی آزادی بیان را به این هنرمند غدغن کردند. از خفقان سیاسی ایران هنرمندان: ویگن، محصص، مقصودلو به آمریکا در 2دهه 1340و 1350مهاجرت کرده تا با بیان خود برای پخش هنرشان در جامعه و تاریخ فیض برند. وقتی استبداد آزادی بیان را مسدود می کند؛ خوشته های مردم انباشت شده؛ در نهایت به بحران، انفجار، انقلاب می انجامد. در 1356 بجای اصلاحات دیرگاه، ثابتی ساواک تقاضای جلب 1500 نخبه اعتراضات مردم را به شاه داد. این چارهجویی جای اصلاحات را نگرفته؛ مردم را خشمگینتر می کرد که البته ارتش تجزیه می شد. مقصودلو به بی بی سی گفت: در دهه 1970 پیش از هنر فیلم، محصص اولین هنرمند معروف و مطرح ایرانی در سطح جهانی بود.

 

نقد. طرح مانند شعر آفریده هنرمندیست که دارای محتوا/ معنی و فرم/ شکل بوده؛ بر مخاطب اثر گذارد. هنر طرح، نقاشی، کاریکاتور بر بنیان مواد اجتماعی و کارکردهای مغز هنرمند مانند خلاقیت، حافظه، تخیل، مهارت عضلانی دست، نکته بینی، وجدان، منطق، نیاز غریزی، سبک، زیباشناسی اوست. تضاد در فرد و جامعه بصورت غلو یا عمده کردن وجهی از تضاد جلوه می کند. سبک طرح در قرن 20م ایران طیف میان 2غایت جزییات مینیاتور قاجاری و خصیصه های مینمالیزم مدرن است. هر نقادی بنا به قصد خود می تواند گزینه ای از طرحها را برای اثبات قصد خود دال بر جنبه های شخصی، هنری، سبکی بکار برد.

 

محتوا تضادهای فردی و اجتماعی را در طرحهای او تشکیل می دهند. او دید فردی او هنرمندی پرکار، پرخوان، درونگرا، سریع الانتقال، نکته بین، تیزبین، منقد وضع موجود، کمال خواه بود. در جامعه استبدادی آزادی بیان هنرمند کنترل شده؛ تهدید، زندان، تبعید در پی دارد. تضاد اصلی در طرحهای او چالش قدرت است. تضادهای بعدی وضع حقوق زن، حمایت از مبارزات نخبگان، مردم، بضد ارگانهای سرکوب دولت است. می توان 100هزار طرح این هنرمند را از جنبه های گوناگون فردی، شخصی، هنری بررسی کرد؛ در این جا جنبه سیاسی برخی طرحها آمده تا نشان داده شود که محصص عدالتخواه و سیاسی بود؛ برای همین در تبعید مرد.

 

فرم خطی در طرح یا صفحه ای در نقاشی است. طرحها مدادی، قلمی، گاهی آبرنگ بر کاغذ بوده؛ نقاشی رنگروغن روی بوم است. او همیشه دفتر 12 در 16 اینچی ضربدر 2.5 سانتیمتر/ اینچ همراه داشت که با مداد پندارها، تاثیر محیط، چهره افراد را به دام روی کاغذ می انداخت. حافظه قوی او در بیاد داشتن این طرحها در آپارتمان شلوغ او هم در طرح قلمی در خانه بکار می رفت.

 

چون تلویزیون در کنترل دولت است؛ طنز تلویزونی با آزادی بیان هنرمند کم بوده؛ روزنامه ها طنز را نشر می کنند. محصص خودکفا بود؛ درآمد طرحهای او زندگی درویشانه او را ممکن کرد که تمام قوا طراحی کند. او تمام وقت عمر را در ساختن حجم کار بسیار انبوه گذراند. اثر هنر بر مخاطب در میان هنرها نسبی است. برد اجتماعی مقاله، فیلم، ترانه، برنامه رادیو/ تلویزیون، نمایش از نقاشی، کاریکاتور، شعر، رقص، مجمسه بیشتر است. لذا دولت استبداد گروه اول را بیشتر کنترل کرده؛ هم با ابزارهای مالی و  جمعی، هم تهدید، ممنوع القلمی. ولی در بازه آزادی گروه دوم هم در تظاهرات مردم گل می کنند. دانشجویان برخی طرحهای محصص را در روند انقلاب در خیابانها بکار بردند.

 

اصول فوق را می توان بر کارها و کنشهای هنرمند منطبق کرده؛ حتی می توان یک هنرمند را با هنرمند دیگر در همان حوزه یا تاثیر اجتماعی قیاس کرد. از این قیاس می توان استنتاج کرد که هنرمند راست همسو با حاکمیت را تاریخ از خود دور کرده؛ هنرمندان مترقی همسو با امیال مردم در مسیر تاریخ مانا می شوند. این استنتاج در شاعران بوضوح روشن است که از میان خیل 10ها هزار شاعر معاصر تنها یک دوجین در حافظه مردم بیاد می مانند. در شعرنو: نیما، شاملو، فروغ، اخوان، سهراب، مشیری، آزرم، کدکنی. در حالیکه هرکدام از شاعران حاشیه خود را بزرگترین شاعر پنداشته؛ ولی در زندگی مردم و تاریخ حذفند.

 

آثار محصص را شاید بتوان تخمین زد: 55 سال ضربدر 365 روز در سال ضربدر 5 طرح روزانه = 100 هزار می شود. آیا می توان آنها را تقویمی، سبکی، شیوه ای، موضوعی دوره بندی کرد؟ اصول زیباشناسی محصص کدامند؟ تقارن، پرسپکتیو، تناسب، همزمانی، همخوانی، سنت مینیاتور، حرکت، تضاد، وحدت. تمهای او بقرار زیرند: شاه، شیخ، صاحبمنصب، قدرت، ستم، قطع عضو، قلدری، حرکت، زن، مرد، گل، پرنده، شمشیر، چوبه دار، اسب، تفنگ، صندلی. می توان سبک کاریکاتور توفیق، آهنگر، اصغرآقا را از سبک محصص جدا دانست. کوثر نیک آهنگ محتوای سیاسی طرحهای محصص را به روز رنگی با فقیهان کرد.

 

ایجاز در پرداخت دلقک بازی از نوع کریم شیره ای دربار ناصری، صحنه تعزیه، نقاشی قهوه خانه ای بدون پرسپکتیو را می توان در این نوع طرحها رصد کرد. نمادهای قدرت مطلقه: شاه، صاحبمنصب پر مدال، مرد چماق/ شمشیر/ تپانچه بدست اند. در طرحی با صحنه عروسی، یک کامیون نفت دیوارها را شکافته؛ وارد صحنه شده. میهمانان چادری و در پوشاک مدرن در این تصادف خشگشان زده. صحنه مسخره در تضاد با جنازه عروس و داماد و  حلقه های طناب دار آویزان از سقف، طنز را با گروتسک می آمیزد. طرح پ- 7، 8، 9.

 

ورود محصص به آمریکا نه قدرت کار او را کاهش داد؛ نه گزندگی او را. فاصله جغرافیایی، اگر هم تأثیری داشت، بر وضوح بیشتر نگرش انتقادی او اثر گذاشت. نتیجه، طرحهایی کوبنده تر و به طرز غریبی شورانگیز شد. ظرافت شیوه، چه تصویری چه سیاسی، در آنِ واحد خشم را در برگرفت و تقویت کرد. محصص به شاعری نامحتمل بدل شد. پرداختِ او سبکتر و برنده تر شد. ماریو نیوز، نیویورک آبزرور، ترجمه مهرداد آشنا.

 

در 2قرن با سلطنت مطلقه قاجار 1794- 1925، پهلوی تا 1357، ولایت مطلقه- اختناق سیاسی بر ایران حاکم بوده. شخصیتهای قدیمی عهد قاجار در شاه و شیخ حلول کرده اند. این استحاله استبداد شرقی مطلقه بویژه در نقص عضو، اعدام، خشونت- در فضای تصویری محصص پیوستگی استبداد را تداعی می کند. طرحهای او رژه جنازه های متحرک، وارفته، سنگین، قشمشم، شق و رق، مستبدان پف کرده در پوشاک پرمدال نامتعارف، غالبا به طرز احمقانه ای پرنقش و نگار، ژست گرفته- بوده؛ یادآور عکس های درباری، دولتی، رسمی اند. منبع مروری..

 

استبداد مطلقه تبلیغات گوشخراش، پوشاک تجملی، نخوت را با قهر، خشونت، بیقانونی می آمیزد. تعارفات، آداب، رسوم، عنوان های اشرافی منسوخ پرده پوشی بر واقعیات رایج، رویدادهای ناگوار، بیعدالتی فراگیر نوعی اعتیاد به گذشته– چه غرور هخامنشی چه مصیبت آل عبا در مردم نشت می کند. تبختر قاجار برای فاصله گیری از رعایای فقیر بکار می رود. گذشتگان باستانی نخوت قدرت را نمایان کرده؛ شرح مصیبت زاری مردم را دامن می زند.

 

با عبور از تاریخ، او جهانشمولی، پیوستگی و گریزناپذیری سرکوب را نشان می دهد. این یک حقیقت آزموده شده است، اما هنرمند مانا عناصر را از حاکمیت قلدر و زندگی مردم گرفته؛ در هنرش بازتولید کرده تا حقیقت برملا شود. این تضادنمایی را وان گوگ در کمال نشان داد: فقر ستمدیدگان، زیبایی طبیعت، شیدایی هنرمند. محصص هنرمندی است که تبلور قدرت آخته، خشونت غیرقانونی، تبختر اغنیاء را در زندگی مردم و خود نشان می دهد. تاریخ استبداد قرن 20م را در ظاهرگرایی به نحو احسن می نمایاند. سرکوب آزادیهای بیان و اجتماعات با زیر پا گذاشتن قانون تکرار می شود.

 

تضاد قدرت و مردم در 10ها هزار طرح تکرار شد. محصص سوار قالیچه سلیمان بر شهر اشغال شده می گذرد؛ برای تاریخ صحنه برداری مستند می کند: میدان اعدام، تجاوز به عدالت، تظاهرات مردم، صف سرکوب پلیس، اتاق شکنجه/ تعزیر زندانی سیاسی. برای هنرمند متعهد به هنر و جامعه، آزادی بیان اکسیژن بقای اوست. هنرمند تفریحگر خط عوض می کند؛ جسم خود را بقا می دهد؛ ولی با شیطان تعهد می کند که روح خود را فروخته؛ با استبداد تعامل کند. خود را با مشروب و دود به کوچه علی چپ می زند. بینظیری هنرمند تراز جهانی محصص استدلال تصویری او برای تقبیح بیوقفه اقتدارگرایی فردی حاکمیت است.

 

ابزار درد و قتل سنتی و مدرن مانند خنجر، تفنگ، دار، تیغ در طرحهای او عریان اند. تمهای ثابت هم در هنر محصص وجود دارند: سرکوب نظرات مردم، خشونت فراگیر، بدنهای تیرخورده آبکشی، بیرحمی وسیله تفریح، بدگمانی قدرت نامحدود. مردم ـ تظاهر کنندگان، امامان، قاضیها و شهر وندانی که آموزش پیشگیری از بارداری دیده اند- با گلوله سوراخ سوراخ شده اند. تظاهرات تنفس سیاسی لایه های مردم است. «صلح، عدل، حقیقت، برادری و آزادی» لگدکوب می شوند. زندان سیاسی تبلور قدرت بیقانون است. اعدام هدیه جشن تولد شاه است. محصص با استقلالی شگفت انگیز ناظر این صحنه های گزنده است. تخیل، مهارت، دانش تاریخی او این صحنه ها را تکان دهنده برای مخاطب می کنند. دسته پ- 8، 9، 10، 11، 12.

 

گاه یک طرح مانند شمایل پرده داری عنوان پرطمطراق هم دارد. از قریحه های محصص یکی هم طنز ماهرانه ی او در اعتبار بخشیدن یا از سکه انداختن به عناوین در آثارش است. شکاف بین شرح و تصویر در آنِ واحد وسیع و نامحسوس است. طرحی از این نوع با این عنوان است: «بزرگترین نقاش دربار در حال انجام مهمترین وظیفه ­در بین فعالیتهای هنری خود.» این وظیفه تزئین کردن قالب گچی است که شاه بر پایش دارد. قوسهای خطی محصص مطبوع و گزنده اند. بدن ها گوشتالو، خسته، کوفته اند. کاریکاتورهای او بیرحم و بی ملاحظه اند، چه از ستمگر باشند چه از ستمدیده. او گفت: شاید من هر دو را به یک اندازه مسئول می دانم. همانجا.

 

محصص به ‌آثار سائول استاینبرگ 1914- 1999 هنرمند آمریکایی؛ طنز در آثار بوش، بروگل، گویا، دومیه، انسور، پیکاسو، شاگال، یونسکو، بکت و فلینی علاقه مند بود. می توان او را با توماس ناست، جرج گرُس، سو کُو مقایسه کرد. آثار او حاوی برخی از تفنن خواهیهای استاینبرگ است، گرچه سیاست در آنها جاسازی شده است. هنر ایرانی عمدتا دقت در ریزه کاری و ظرافت  است. هنر محصص اوج هنر ایرانی بود. آثار او گستره دانش سیاسی، آگاهی اجتماعی، وجدان انسانی، مهارت هنری را می نمایانند.

 

منابع. ‏2016‏-05‏-09

http://www.bbc.com/persian/arts/2013/03/130301_l41_l93_film_mohases_documentary_review.shtml

شباهنگ مصاحبه مقصودلو: اردشیر محصص، هنرمند سرکش https://www.youtube.com/watch?v=tjbFw7OoNvU

https://www.youtube.com/watch?v=UlYO3XSlDbA&ebc=ANyPxKrHCmGcAGklgDAI7da6n_a2UXFvJl45Ayup9DThdHyndaelDTTeygKaW7H79s3dcHjxE89ZI2vq1TFipT9QYNK7AYX4CA&nohtml5=False اردشیر محصص، هنرمند سرکش.

http://www.perslit.com/Mohassess.ny.review.htm مروری بر هنر اردشیر محصص، آرت رویو، نیویورک تایمز، 2008

نازی بگلری، پرسش و پاسخ با اردشیر محصص صدای آمریکا 2008 https://www.youtube.com/watch?v=SHHbaiassKg

 

پانویس. بهمن مقصودلو از اواخر دهه ۱۳۴۰و سردبیری مجله روشنفکر با اردشیر محصص آشنا و دوست بود. او  در 1972 بمدت 20 دقیقه مستند اردشیر محصص و صورتکهایش را تهیه کرد. در این مستند از 3 منتقد هنری، مجابی، شاعر و نقاش از روزنامه اطلاعات، فریدون گیلانی از کیهان و هوشنگ طاهری از نشریه سخن در آپارتمان اردشیر فیلمبرداری شد. اردشیر بعد از این فیلم هرگز جلوی دوربین دیگری ظاهر نشد؛ با هیچ رادیو، تلویزیون یا نشریه ای هم مصاحبه نکرد. او به عنوان یکی از اعضای هیئت تحریریه، در چاپ کتاب های سینمایی و مصور کردن نمایش نامه های بیضائی یا ساعدی در قسمت تئاتر نشریه ستاره سینما بود. بی بی سی.

 

مقصودلو بعدها این فیلم را با خود به آمریکا آورد؛ به فستیوال های مختلف فرستاد؛ گفت: اردشیر دو سال بعد از من به نیویورک آمد و در خیابان 13 زندگی می کرد. من به خاطر علاقه ای که به کارهای او داشتم کاریکاتورهایی را که در نشریات مختلف از جمله نیویورک تایمز از او به چاپ می رسید جمع آوری می کردم. چون به سینما علاقه داشت گاه برای او فیلم های ویدیویی می فرستادم. این ارتباط و دوستی سال ها ادامه داشت.

او مستند 20 دقیقه ای اول را در مستند کاملی گنجاند و گفت: کار من یک بار دیگر آغاز شد؛ این بار 4 سال طول کشید؛ در نوامبر ۲۰۱۲ به پایان رسید. برای صحبت با کسانی که اردشیر را می شناختند به لس آنجلس، پاریس و لندن رفتم؛ گاهی هم یک فیلمبردار را برای انجام این مصاحبه ها به اماکن مختلف فرستادم. فیلمساز به سراغ علی دولتشاهی، معلم مدرسه نقاشی محصص رفت. جواد مجابی، رضا براهنی، ناصر پاکدامن، رمزی کلارک/ وکیل حقوق بشر، شیرین نشاط و نیکزاد نجومی از دیگر کسانی بودند که در فیلم از محصص گفتند.

 

بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه لس آنجلس، مستند 60 دقیقه ای اردشیر محصص، هنرمند سرکش، در باره زندگی و آثار این کاریکاتوریست پرکار و کم حرف را در 2013 نشان داد. مستند جدید را مقصودلو ساخته که با بررسی زندگی و کارنامه محصص در ایران و  آمریکا به بیان استعداد، انگیزه و آزادگی او پرداخت. در فیلم اثرگزارترین طرحهای آوانگارد، گویشهای بصری و کاریکاتورهای سیاسی محصص، را منتقدان و دوستان نزدیکش با نکات ظریف و دقیقی در باره این هنرمند گوشه گیر بیان می کنند.

 

او 2مستند درباره احمد محمود و ایران درودی ساخته؛ گفت: محصص بی شک یکی از بزرگ ترین هنرمندان ما به شمار می رود. من می خواهم نسلهای جوان ایرانی و غیرایرانی این هنرمندان را بشناسند. بدانند که آنها چگونه و از چه راهی برای دستیابی به آزادی و دموکراسی در وطنشان جنگیده اند.

*

دوره هاي طلايي كاريكاتور در ايران و يك پيشنهاد، 1385، نویسنده نوشت: شايد به دليل موارد اجراي قوي، گرافيك، بدون شرح بود كه مردم اين آثار را در تظاهرات خياباني به عنوان پلاكارد انتخاب كردند. شباهتي بين كاريكاتورهاي دهه 1380 با دوره هاي ديگر است. هرچند تثبيت موقعيت اجتماعي و سياسي بر رشد كاريكاتور تاثير گذار است. اما كاريكاتوريستها در فضاي اجتماعي و سياسي مختلف، چه دوران جنگ، چه دوران انقلاب، چه سالهاي اصلاحات همواره بر يك اصل پافشاري كرده اند: حفظ اصول انساني و اخلاقي.

 

اين اصل را شايد بتوان اصل بين المللي كاريكاتوريستها دانست. كمتر از 20 ماه بعد از پيروزي انقلاب، ايران در گير جنگي نابرابر شد. كاريكاتوريستها اين بار نيز فصلي ديگر از طنزهاي سياسي را آزمودند. كاريكاتورهاي اين دوره به جنگ اختصاص دارند. آنها موضوع حمله عراق به ايران و حمايت كشورهاي بزرگ جهان را دستمايه و جانمايه آثار خود قرار دادند. منم شاه شاهان از اردشیر. بعضي از اين آثار بدون امضاء و نام بودند. ولي مي شد بسياري از صاحبان آثار را از روي كارشان شناخت: اردشير محصص، جواد عليزاده، احمد عرباني، ديويد ليواين. اين اولين برخورد من با كاريكاتورهاي دوران انقلاب بود.

 

تقريبا يك دهه گذشت تا فهميدم كه آن آثار، گزيده اي از كاريكاتورهاي دو روزنامه كيهان و اطلاعات سالهاي 1357 و 1358 بوده اند. در دومين برخورد با اين كاريكاتورها در كتابخانه موسسه گل آقا فرصت مناسبي دست داد تا بخشي از كاريكاتورهاي منتشر شده دوره انقلاب را بهتر مطالعه كنم. اين آثار به عنوان بخشي از تاريخ كاريكاتور ايران و به بيان صريح تر به عنوان بخشي از تاريخ معاصر ايران، قابل ارزش و اعتبار هستند. ایران کارتون.

 

اگر بپذيريم كه روزنامه نگار به مثابه آئينه بي زنگار زمانه خويش است بايد اين را نيز قبول كرد كه كاريكاتوريست/ روزنامه نگار نقشي دو چندان را در اين ماجرا دارد. گويي كه او چند آينه را در برابر افراد مي گذارد تا از زواياي گوناگون، تصاوير متفاوتي را ارائه و نشان دهد. كمترين اتفاقي كه مي توان در اين دوره به آن اشاره كرد، تغيير كاريكاتور از جايگاه ژورناليستي– فكاهي كه در اختيار نشريه توفيق و بعدها نشريه كاريكاتور بود؛ به جايگاه كاملا سياسي– انقلابي است. جواد علیزاده طرح THE END بر عینک شاه را در عهد انقلاب نشر کرد. http://irancartoon.ir/news/archives/2007/03/post_831.php

*

جواد مجابی تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران، گفتگو با علی شروقی گفت: در جایی که تمامی قدرت اقتصادی یعنی نفت و آن هم در دست حکومت است؛ بخش خصوصی، حزب، تشکل های وابسته به مردم وجود نداشته؛ استقلال معنی ندارد. این را مدیران روزنامه می دانستند. یک بار پسر مدیر بزرگ مرا به دفترش دعوت کرد؛ با اندکی طعن و شماتت گفت: “شما تند می روید.” گفتم: “این تند روی نیست، طرح کردن جزئی از مطالبات مردم است.” گفت: “خب به شما چه؟” گفتم: “ما نماینده مردمیم، زبان مردم.” گفت: “چه کسی به شما این نمایندگی را داده؟ شما دچار توهم نمایندگی هستید، کدام نمایندگی آقا؟ روزنامۀ من نمایندۀ حکومت است، جزئی از نظام است نه نمایندۀ مردم. کدام مردم؟”

 

این را نقل نکردم که از آن آقا زاده انتقاد کنم. او هنوز هم با رفتار شخصی اش مورد احترام من است. بلکه این گفتگو جنبۀ تاریخی دارد. در هر عصری به گونه ای تکرار می شود با کلمات دیگر اما قریب به همین مضمون با ترکیبی از مضحکه و فاجعه. این کارکرد سیستم است نه سلیقۀ افراد. افراد مسئول نقطه نظر حاکمیت را انعکاس می دهند. 

 

جواد مجابی نویسنده و منتقد هنری به بهانه سالروز تولد اردشیر محصص به ایسنا، گفت: متأسفانه به من خبر داده‌اند که خواهر ایشان ایراندخت محصص که تنها عضو در قید حیات خانواده محصص است به دلیل پیری و بیماری قادر به نگه‌داری آثار اردشیر نیست. در رفت و آمدهایی که به خانه آن‌ها صورت می‌گیرد آثار این هنرمند در معرض سرقت و لطمه دیدن قرار دارند. اگر همین وضع ادامه پیدا کند شاهد تاراج کارهای این هنرمند خواهیم بود و در آینده با یک نقصان و مشکل هنری مواجه می‌شویم.

او افزود: دوست داشتم که خودم می‌توانستم در این زمینه کمکی به این خانواده بکنم. اما نگهداری از آثار اردشیر محصص کار فرد نیست. باید نهادهای غیردولتی یا نهادهای دیگری که می‌توانند در این زمینه کاری انجام دهند، آثار او را حفظ کنند. تا بخشی از هویت فرهنگی مملکت لطمه نبیند و به تاراج نرود.

او در باره آشنایی‌اش با محصص و کارهایش گفت: من با اردشیر همکلاس بودم. از حوالی 1336 دوستی ما آغاز شد. در طول این سال‌ها شاهد رشد تدریجی کارهای او بودم. همیشه آثارش را دنبال می‌کردم. در باره او و آثارش مقالات زیادی نوشته‌ام. حتی یک کتاب هم به اسم «شباهت‌های ناگزیر» درباره او به چاپ رسانده‌ام. در خارج از کشور او را با «دومیه» و «گویا» -از نقاشان فرانسه و اسپانیا- مقایسه می‌کردند. این نشان می‌دهد که محصص به بالاترین سطح‌های طراحی دنیا رسیده بود.

مجابی ادامه داد: اردشیر در آغاز کار یک کاریکاتوریست بود. طراحیهای او شکل آزادتری به خود گرفتند. دنیا او را هنرمند بزرگ و متفکری می‌داند. دلیل این موضوع هم آشنایی محصص با حلقه‌ای از هنرمندان پیشروی ایران در دهه 40 و 50 بود. او از تحولات روشنفکری آگاهی داشت. او در طرح‌هایش انسان، پوچی، اضمحلال انسان در دنیای صنعتی، روابط حاکم و محکوم را به تصویر ‌کشید. در واقع او بدون شناخت جریانات روشنفکری 2دهه‌ی فوق نمی‌توانست این دیدگاه را داشته باشد.

این پژوهشگر همچنین گفت: محصص از معدود هنرمندانی بود که آثارش در نشریات مهم جهان از جمله «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» به چاپ رسید. بسیاری از کارهای او را موزه کتابخانه کنگره آمریکا خریداری کرد. کتاب‌هایی از آثارش در نقاطی از دنیا به چاپ رسیدند. نظم فوق‌العاده و استمرار طولانی او در آثارش باعث شد به جایگاه شاخصی در هنر جهان دست پیدا کند.

به گزارش ایسنا، اردشیر 1317 در لاهیجان به دنیا آمد. خاندان محصص از خانواده‌های معروف و مرفه لاهیجان بوده؛ در تجارت برنج و ابریشم شهرت داشتند. مادر اردشیر شاعر بود؛ با پروین اعتصامی دوستی نزدیکی داشت. محصص از همان ابتدا علاقه‌ی خود را به شغل پدرش، قضاوت نشان داد. او پس از مرگ پدر به تهران رفت. محصص همزمان در 2 رشته‌ی حقوق و هنر پذیرفته شد. در دانشگاه در رشته‌ی حقوق مشغول به تحصیل شد. در1341 لیسانس خود را در این رشته اخذ کرد. اما پس از فارغ‌ التحصیلی آن را رها کرد. برای همیشه به فعالیت در حوزه‌ی هنر پرداخت.

کار در مطبوعات از فعالیت‌های مهم محصص در سال‌های اول ورودش به عرصه‌ی هنر به شمار می‌رود. از این کاریکاتوریست کتاب‌های بسیاری در زمینه‌ی طراحی به جا مانده است: اردشیر و هوای توفانی، اردشیر و صورتک‌هایش، تشریفات، لحظه‌ها، وقایع‌اتفاقیه، لحظه‌ها، کافرنامه، طرح‌های آزاد، شناسنامه، دیباچه، تبریکات. شماری از طرح‌های او در کتاب کاکتوس را سیروس طاهباز در 1350 چاپ کرد. اردشیر محصص در 18 مهر 1387 در نیویورک درگذشت.

 

دسته الف- از راست به چپ، بالا به پایین: 1، 2.

     دسته ب- از راست به چپ، بالا به پایین:3، 4، 5، 6.

 

زنی “نامه ای از شیراز- آفرینش به خودویرانی می پیوندد” 1982         بدون عنوان 1978                     زنده باد ملت 1978

دسته پ- از راست به چپ، بالا به پایین: 7، 8، 9، 10، 11، 12. ش 9 بی امضاء است.

در نقد طرحهای محصص، اصول زیبایی شناسی را می توان در 11 جزء زیر بکار برد:

1-سلسله مراتب، هیرارشی چینش اقلام مانند اشیاء، نامها، ارزشها، مقولات است که رتبه بالا، صدر، فوق، علیا و پابین، ذیل، تحت، سفلا را بین آنها برقرار می کند.

2-تمرکز، تایید در روال توجه تام به یک شیئ یا سوژه می باشد.

3-تباین Contrast قیاس 2 چیز باهم برای تاکید بر تفاوت آنهاست مانند نور و تاریکی.

4- اختلاف Tension فشار در وضع ذهنی یا عاطفی بوده؛ نیز کشیدن چیزی از 2 سوی مخالف می باشد.

5-توازن Balanceایجاد ثبات، قرار در 2 سوی یک تضاد؛ همسنگی 2کفه ترازو است.

6-ریتم، ایقاع، وزن واحد سنجش در زمان، حرکت یا توفیر variation مکرر مانند ضرب، تاکید، الگوی متناوب است.

7-جریان Flow حرکت پیوسته و سیال مانند مایع در مسیرش می باشد.

8-عمق، ژرفا، بعد عمود بر سطح ظاهری یا درونگراست که رویت ناپذیر بوده؛ ولی حس می شود.

9-مقیاسScale سامانه/ سیستم علامتگذاشته شده برای قیاس، سنجش است.

10-حرکت عمل تغییر وضع یا مکان یک شیئی در زمان است.

11-وحدت Unity وضع یا کیفیت یگانگی، ناگسستگی، تمامیت، کمال می باشد.