نبرد ما تا نبرد دیگران!

محمداجان نائبی

ما جنگ برای جنگ میکنیم و تمامی ارزشهای ملی و انسانی را با خود از بین میبریم و دیگران جنگ برای اعاده صلح، امنیت، ثبات و توسعه میکنند.

در دهه دموکراسی(۱۳۴۰-۱۳۵۰)یک سلسله فعالیت ها وساختارهای سیاسی در کشور شکل گرفت و در لابلای این فعالیت ها یک تعداد ایدیالوژی های سیاسی و مذهبی نیز وارد کشور شدند.

به تاسف که در دهه ۵۰ و ۶۰ دو ایدیالوژی مخالف و متخاصم باهم متوصل به تکر و صف ارایی مسلحانه شدند. پیروان هر دو ایدیالوژی ارزشها را از دیدگاه های خود تعریف میکردند و در نبردهای خود با بینش های متفاوت و تراویده از ایدیالولوژی های شان برخورد میکردند.

این سبب میشد تا تمامی ارزشها در نبرد ها پایمال و به هدر رود و سطح معیشتی مردم و فرآورده ها و ترفندهای اقتصادی بطرف نزول گراید.

ایدیالوژی های که در مقابل هم قرار گرفته بودند، در حیطه تکتیک های جنگ و ستیزه جویی قرار داشتند و یک جهان بینی کلی و وسیع را ارایه نمیکرد و این سبب میشد تا همه چیز د حد انتها و مطلقیت، افراط وتفریط شکل گیرد. در پایان نبرد پیروان ایدیالوژی جهاد و سوسیالیزم، از بی برنامه گی و خیال پردازی های میان تهی اینان جنگ پایان نیافت، بلکه تنها قیافه و شکل خودرا بدل نمود و به جنگ قدرت و انحصار تبدیل شد.

با وجودیکه جهاد و نبرد در افغانستان تاریخ دیرینه داشت، اما دوکتورین جدید، صف آرایی های نوبرخاسته اجتماعی، ایدیالوژی و بینش های آن متفاوت از اسبق پنداشته میشدند. پیرامون همین ترفند ها بود، که همه ارزشها و بالاخص ارزشهای مذهبی، سیاسی و امنیتی از همه زیادتر صدمه دید و نهادهای امنیتی یکسره نابود شدند. جنگ های مذهبی، ایدیالوژیک و نامتعارف یکی از نبردهای تباه کننده و مدحش استند که کشور عزیز ما به تازه گی آنرا تجربه میکردند. پیروان جنگ های نا متعارف تنها متعهد به کامیابی خود استند و در برابر هیچ چیز دیگر تعهد ندارند. در جنگ های نا متعارف خود جنگ هدف است و غایه دیگر ندارد. اما در جنگ های متعارف جنگ خودش یک وسیله، صلح، کامیابی و تامین وسعت و انکشاف غایه آن میباشد. خاصیت دیگر جنگ های متعارف حفظ ارزشها و نهادهای امنیتی میباشد. زیرا پیروان این جنگ میدانند که در پایان جنگ حفظ صلح، امنیت و ثبات دشوار تر از خود نبرد است و اینان باید به تامین آن قوای علیحده و قابل اعتماد داشته باشند. قابل اعتماد به این معنا که هر نوع نبرد و کامیابی نمیتواند اختلافات اجتماعی و بالاخص ایدیالوژیکی را یکسره نابود و نیست بسازد. صلح هم به معنای وقفه و یک دوره ی کوتاه استراحت نسبی در بین دو نبرد خواهد بود، در صورتیکه این صلح متوصل و منجر به یک ثبات مطمین اجتماعی و اقتصادی نگردد. نیروی مسلح که بعد از جنگ مورد اعتماد قرار میگیرد، روشن است که باید در جنگ ها طرف قرار نگرفته و علی الرغم آن بنا و خاصیت ملی داشته باشد.

پرسونل و منسوبین آن از اجانب متخاصم انتخاب نگردند و ذهنیت های آنان آلوده به ایدیالوژی های گروهی سیاسی، صنفی، قشری، طبقاتی، گروپی، مذهبی و سایر ایدیالوزی ها نباشد و اشخاص متعهد به ارزشها و منافع ملی به این ماموریت استخدام گردند.

در دهه ۹۰ در جنگ های تنظیمی کابل از همه زیادتر این خالیگاه را مردم احساس کردند.

بعد از ورود مجاهدین به کابل، تنظیم های جهادی نیروهای مسلح حکومتی را خلع سلاح نمودند و وسایل، سلاح، مهمات و تجهیزات آنان را به یغما بردند. تا جای منسوبین این نیروها اشخاص مکتبی و مسلکی بودند، اما یکعده اشخاص آلوده به ایدیالوژی های سیاسی را نیز داشتند. عدم وجود اردو و قوای ملی امنیتی جنگ تنظیم های جهادی را به درازا کشانید و در نتیجه مردم از جنگهای آنان به ستوه آمدند و با طالبان یکجا شده و از قدرت و کابل مجاهدین را راندند. اما طالبان هم نتوانستند نیروهای امنیتی ملی را تشکیل نمایند و سبب اعتماد مردم در جامعه و توقف نبرد گردند.

بعد از چندین سال نبرد، کوشش که برای ساختن یک نیرو امنیتی ملی در کشور آغاز شد، آغاز جدید بود که بعد از سقوط طالبان بوقوع پیوست.

اما با تاسف باید یادآور شد که دو مشکل این روند را به کندی گرایده است. مشکل اول انحصار طلبی تنظیم های جهادی برای حفظ نفوذ بر این نیروها و مشکل دیگر وارد شدن این نیروها به جنگ مخالفین دولت است.

تلاش های لاینقطع برای مسلکی و ملی ساختن این نیروهای جریان دارد اما مشکل جنگ این نیروها با مخالفان دولت و تلفات آنان، هنوز هم ادامه دارد.

مخالفان دولت آنچه که میگوید به خلاف آن به نبرد می پردازد. تا حال که مخالفان برای جنگ خود رسمآٍ موقف گیری نموده گفته است، که با موجودیت نیروهای خارجی در کشور مخالف استند، اما اصلاً نیروهای امنیتی کشور را مورد حملات و هدف اساسی نبرد خود قرار داده اند.

این در حالیست که طالبان مجبور به نبرد علیه نیروهای امنیتی نیستند.

اگر خواسته های طالبان مورد تحقیق و مداقه قرار گیرند، مشترکات زیاد استند که در بین طالبان و سایر افراد جامعه وجود دارد، اما مشکل اینست که خواسته های طالبان ظاهراً یک چیز و در باطن مغایرت کامل با ظاهر آن دارد.

هیچ افغان و حتی خود نیروهای خارجی هم نمی خواهند که در افغانستان باشند. بار ها آنها اعلان نموده و میخواهند که در مقابل یک تضمین معتبر که دیگر از این منطقه امنیت کشورهای شان تهدید نمیشود، از کشور خارج گردند.

در این صورت بدون نیروهای ملی امنیتی، دیگر چه نهاد تضمین معتبر برای امنیت کشور خود مان، جهان و منطقه شده میتواند.

ایا همچو یک نیروی که متضمن امنیت، صلح و ثبات و اعتبار و حیثیت بین المللی کشور عزیز ماست، سزاوارتر است که علیه آن تفنگ گرفت و با نبرد غیرمتعارف پرداخت؟ هیچگاه نه!

طالبان در مورد شناختن نیروهای ملی امنیتی اشتباه میکنند. نیروهای امنیتی وظیفه تامین امنیت را در کشور دارد و این وظیفه را برایش قانون اساسی سپرده است. نیروهای امنیتی با طالبان هیچگاه اعلام نبرد نکرده است، آنها همیشه گفته است که از مرزهای کشور و مردم خود علیه تجاوزات خارجی دفاع و به شهروندان خود تامین امنیت مینماید.

از هر کس دیگر طالبان بهتر میدانند که ایران، پاکستان و اضافه از ۲۰ گروه خارجی از عقب موضع طالبان بر مردم، مذهب، نوامیس ملی، تقدسات و کشور ما میتازند و نیروهای امنیتی ما مجبور اند علیه آنان از مردم، نوامیس و ارزشهای ملی و کشور خود دفاع نمایند.

طالبان عادی امروز این واقعیت ها را درک نمیکنند و اکثرا حیله گری و مکاری رهبران و قوماندانان شان از چشم اینان پنهان میمانند، اما حیف است و جای ندامت که طالبان با نیروهای امنیتی کشور خود به نبرد بپردازند. اما یک شمار از طالبان بومی هم استند که این واقعیت را درک نموده است و در یک عده از مناطق مانند کنر، ننگرهار، لغمان، پکتیا و نورستان با نیروهای ملی امنیتی خود جنگ نمی کنند و آنها را مورد حملات خود قرار نمیدهند و نیروهای امنیتی هم با آنها مخاصمه و جنگ ندارند.

از طرف دیگر در آتش بس سه روزه عید فطر مردم دیدند که طالبان عادی نیروهای امنیتی را برادروار در آغوش کشانیدند و این محبت آنها مورد خشم ملاهای پاکستانی و یک عده قوماندانان طالبان قرار گرفت. این بدین معنا است که طالبان عادی جنگ نمی خواهند اما این یک عده از قوماندانان و ملاها و نظامیان پاکستانی اند که جنگ را بر مردم افغانستان تحمیل مینمایند و مردم و نیروهای ما اصلاً در مقابل یک جنگ تحمیلی قرار میگیرند و مجبور استند که بجواب آنها بپردازند.

در فرجام گفته میتوانیم، که نیروهای ملی امنیتی ما افتخار کشور و نیاز دایمی جامعه ما است و هیچ گروه حق ندارد، که به این نیروها به نبرد بپردازد و آنها را ازبین ببرند.