موقعیت کنونی و رویکرد جمهوری اسلامی

شباهنگ راد

نگاه به جامعۀ ایران، متبلور این امر است که، اعتراضات مردمی، به دُور و به کشاکش تازهای، میان استثمارگران و سرکوبگران، با دیگر اقشار ستمدیده و محروم، کشیده شده است. به عینه میتوان دریافت که وضع فعلی، همطراز با گذشته نیستُ، موازنه، نظم و ترتیب و فضای سیاسی جامعه، تا حدود و بهمیزانی، تغییر یافته است.

مردمِ دهها شهر، یکی پس از دیگری – و در یکی دو هفتۀ اخیر -، به صحنه آمدهاند تا اموال بهغارت بُرده شده و همچنین عدالتِ سرکوب شدۀشانرا، از حاکمان باز پس گیرند. دشواریها و چالشهای رو در روی مردم، با سردمداران نظام، در این چند دهه، بسیار و بسیاران بوده است، امّا اینبار، عمومیتر و خواستهها بهطور نسبی، شفافتر و شعارها رادیکالتر و همچنین نوعِ تجمعات و حرکات اعتراضی، تازهترشده است. دردِ اقتصادی و ناتوانی در تهیۀ بدیهیترین نیازهای زندهگی، سختیهای سیاسی و بینصیب بودن از طرح و بیان آنها، دشواریهای اجتماعی و بیبهره از انتخابِ پوشش و تحصیلی و غیره، نتیجۀ اوضاعیست که سران رژیم جمهوری اسلامی بهمیلیونها، کارگر، زحمتکش، جوان، زن و دیگر اقشار ستمدیدۀ جامعۀمان تحمیل نمودهاند. پیداست که دلیلِ گرمیها و سردیهای سیاسی هر جامعهای، بلاواسطه، به سیاستهای سیاسی – اقتصادی نظامهای حاکم بر جامعه، برمیگردد. این قانونمندیها و مناسباتِ نظامهای حاکم استکه، چرخۀ سیاسی درون جامعه را رقم میزند. در بستر چنین واقعیاتیست که، اعتراض در مقابل خفقاق؛ اعتصاب در برابر بالا کشیدن حقوقها، و در نهایت حرکتهای تعرضی و مقابلهای، روبروی سرکوبِ عنان گسیختۀ ارگانهای مسلحِ سرمایهداری قرار میگیرد. چرا که قانونِ سرمایه، قانونِ در هم ریختن زندهگی میلیونها انسان رنجدیده است؛ قانونِ بینظمیِ چرخۀ اقتصاد، علیۀ سازندهگان اصلی جوامعی بشریست.

به دیگر سُخن، نظم کنونیِ سرتاسر جهان، نظم دلخواۀ میلیاردها انسان نیست؛ نظم و ترتیبِ شکوفائی جامعه، و همچنین تضمین رشد، با نشاط بودن و آرامش کودکان نیست. این اوضاعیست که سرمایهداران خواهان آنند و میلیاردها تودۀ محروم، در تخالف با آن قرار گرفتهاند. بیهوده نیست که همهجا، بلبشوی سیاسی، به کفِ خیابانها کشیده شده است و همهجا و از جمله مردم ایران، در برابر بیعدالتیهای موجود بپاخاستهاند. بیتردید نظامهای سرمایهداری و همچنین سردمداران رژیم وابستۀ ایران، اینروزها و با تمام قوا در تلاشاند، تا اوضاع را، به قبل از هفتم دیماه برگردانند و در محیطِ غیر اعتراضیِ همهگانی، گردونۀ سیاسی – اقتصادی جامعه را، در مسیر مورد پسندشان به پیش بهبرند. نظام جمهوری اسلامی اینروزها، در حال و هوای برقراری نظمِ قبل از پایگیری اعتراضات خیابانیست و بیدلیل هم نیست که، ارگانهای مسلح و تفالههای آن، دندانهایشانرا تیزتر کردهاند و عقلهای علیلشانرا روی هم گذاشتهاند، تا اعتراضات مردم را سرکوب و خفه سازند. اعتراضاتی که ایران را تکان داده و لرزهای اساسی، بر اندام پوشالی سردمداران رژیم انداخته است.

حقیقتاً که چند روزیست مردم، در بُعد تازه و دیگری، از دستِ گرانیها، بیعدالتیها، و همچنین تمرکز یافتن ثروتهای جامعه، در دستان عدهای مفتخوار به خیابانها سرازیر شدهاند و خواهان بر چیده شدن تمامی بلایا و مصائب دستساز سرمایهداران ایراناند. تورم در ایران بیداد میکند و بیکاری جوانانِ تحصیلکرده، به بالاترین رقم خود رسیده است. نیروی متخصص و آماده به کار، از میادین تولیدی، توزیعی، خدماتی و غیره بدور شده، و نظارهگر آیندۀ نامعلوم خویش است. معین بود که روزی لوکوموتیورانان چنین جامعهای، گرفتار ریلهای اعتراضی شده و سر آخر، به درۀ انقلاب رهنمون خواهند شد. باری جامعۀ ایران، در شرایط بسیار حساس و تعیین کنندهای – بهمنظور ثمرهبخشی اعتراضاتاش – قرار گرفته است. در مقابل و در اثر پیشآمدهای سیاسیِ درونِ

جامعۀ در هم ریخته استکه، عقلهای درماندۀ و مریضِ سران حکومت هم، فعالتر شده و بنابه روال همیشگیشان، دارند اعتراضات بهحق مردمی را، به “فتنه”گران و یا “فرمان”گرفته از بیرون و غیره نسبت میدهند. جامعه از درون، در حال ترکیدن و انفجار بوده استُ، طبعاً وقوع چنین حوادثی، محال نبود. چرا که سران نظام از هر سو، تسمۀ استثمار و فشار را به روی مردم، تنگتر نمودهاند، تا گردونۀ هر آنچه را که بهدنبال آنند، بهچرخد. میدانی برای تنفس، و فضای سیاسی باقی نهگذاشتهاند. ناامنیهای زندهگی در زیر سلطۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، غیر قابل توصیف و توضیحست. حکومتییان کلاس درسِ کودکان را به خیابانهای کشاندهاند و آنانرا وادار نمودهاند تا بهجای فراگیری علم و دانش، به انجام کارهای کاذبی همچون آدامس فروشی، گلفروشی و غیره بهپردازند. در اثر عدم اشتغال و نداری، میلیونها انسان را به سمت استفاده از مواد مخدر هُل دادهاند. چهل سال آزگار، به سفرۀ ناچیز مردم دستبرد زدهاند؛ نزدیک به چهار دهه، کارگران را وحشیانه استثمار نمودهاند و حقوقشانرا نهدادهاند؛ از کار اخراجشان کردهاند و به شلاقشان بستهاند، تا سود، و سرمایۀ صاحبان تولیدی و کارفرمایان، بیشتر شود. براستی و اگرچه، گاهی اوقات و آنهم به یُمن زور و سرکوب توانستهاند، قامت مردم را، خم کنند، امّا هرگز و هرگز، – نهتوانسته و – نهخواهند توانست، ایستادهگی و مقاومت مردم را، در هم بشکنند

خوشبختانه جامعۀ ایران در چنین وضعیت و در دُوران تصفیه حسابهای سیاسی قرار گرفته استُ، جانیان بشریت، زیادهخواهان و جناحهای متفاوت رژیم، بهمنظور “آرام” کردن مردم، در صفی واحد دُور هم جمع شدهاند. حامیان دیروزی دولت و مدافعین حکومت و قانون اساسی، یعنی اصلاحطلیان – و در این گیرودار – و بر خلاف ادعاهای مردمدوستیشان، سنگ تمام گذاشتهاندُ، تمام قد و همگام با دیگر جناحهای دولتی – حکومتی، در برابر جنبشهای اعتراضی ایستادهاند. بهخیال خویش میخواهند، گرمای سیاسی درون جامعه، که سُخن از آزادی و رهائی دارد را، سرد کنند و بر عمر نگینِ نظام بیافزایند. به دنباله و گویی، نیروهای سازمانیافتۀ تاکنونی، یارایی مقابله، با هزاران انسان بیدفاع و بیسلاح را نهدارند، که در فکر ایجاد نیروی بیش از پیش، و تازۀ سرکوباند. در این رابطه «محمد یزدی»، فرماندۀ سپاه تهران بزرگ گفته استکه: “گشتهای محله محور بسیج بزودی آغاز به کار میکند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دنبال این استکه، با راهاندازی ایننوع گشتها بهتواند بخشی از امنیتی که در پایتخت لازم است را تأمین کند”.

به هر حال، با توسل به سرکوب – و آنهم با تداومِ یگانه سیاستشان – میخواهند، حکومتداری کنند و جامعه را به سکون وادارند. محال است و در این چهار دهه، دیده شده استکه، چنین اندیشهای موقتی، و مسکنیست بر بدن نحیف و ترکیدۀ سران نظام. نمونههایی در تاریخ وجود نهدارد که نظامها، با سرکوب، با تاراج اموال عمومی و بهموازات آنها، با راهاندازی جنگ و جنایات، بهتوانند حیاتشانرا، ازلی کنند. غیر دائمی بودن فضای ترس و سرکوب بر جامعه، و متقابلاً، عکسالعمل بهجا و مناسب مردم – و آنهم – در دُورههای متفاوتِ نظامهای امپریالیستی، تایید کنندۀ این ایده استکه، ظلم، ستم و استثمار، ابدی نهخواهد ماند؛ چرا که فاقد حقانیت و بهرسمیت شناختن حقوق انسان و انسانیت است. نماد و تجلی آنها در میادین متفاوت طبقاتی، در صحن کارخانهها و همچنین در خیابانها قابل رویت میباشد. مشهود استکه جامعه و مردم، کمترین باوری، به دروغپردازیها و باورهای سران متفاوت نظام نهدارند. گفتمانها و حرکات اعتراضی کنونی درونِ جامعه، دارد بروشنی، سُخن از غیر معقولی و غیر انسانی افکار حاکمان بهمیان میآورد. در بستر چنین شرایط و شناخت تودهها، از عللِ اصلی مصیبتها و مصائب اجتماعیست که، نظامهای امپریالیستی و از جمله رژیم جمهوری اسلامی را وادار نموده است تا با توسل به زور و سرکوب، در برابر خواستههای بدیهی مردم بهمیدان آیند. نظام جمهوری اسلامی میخواهد، بههمراه ارگانهای سرکوبگر چندین دههاش، و با اختصاص دادن بودجۀ کلانتر نظامی، و همچنین با راهاندازی نیروهای تازۀ سرکوب، سیاست سکون، ترس و وحشت را، جانشینِ مخالفتها،

بپاخاستنها و تحرکات پیشروندۀ مردمی کند. چرا که منطق حکومتییان، منطبقِ زور و سرکوب استُ، مگر بیدلیل استکه نمیتوان کمترین، همگراییای، مابین این دو منطق و دو زبان دید؟

در حقیقت دو منش و دو نوعِ عمل، در صحن جامعه در جریان استُ، کاملاً معلوم استکه، روش و منشِ سران نظام جمهوری اسلامی، نمیتواند در تخالف با خواستهها و سیاستهای طبقۀ سرمایهداری باشد. بنابر این، سردمداران متفاوت رژیم جمهوری اسلامی، در ایندُوره از جنبشهای اعتراضی، همان راه و منطقی را، انتخاب نمودهاند که طبقۀ سرمایهداری، طالب آن است. پُر واضح استکه در تقابل با چنین منطقی، تنها یکراهِ مبارزاتی پیشبرنده باقی میماند و آنهم، کاربست زور سازمانیافتۀ مردمیست؛ زوری که حامل سیاستِ معین و روشن، بهمنظور قطع سلطۀ امپریالیستیست. به جرأت میتوان گفت که زمینههای انجام چنین سیاست و تاکتیکِ تمام کنندهای، در درون فراهم است. مردم در خیاباناند و آمادۀ انجامِ کارهای وسیعتراند. خلاء موجودِ جنبشهای اعتراضی، در فقدان سازمانِ کمونیستی و نیروهای انقلابیست. دهههاست که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، سیاست و روش سرکوب را بهمردم و به دیگر خلقهای ستمدیده و محروم تحمیل نمودهاند. تعرض مسلحانه به کُردستان، ترکمنصحرا، بیکاران و غیره – و آنهم – در اوان بر سر کار گماری رژیم جمهوری اسلامی، بازگو کنندۀ این واقعیت استکه، نمیتوان در مقابل زور سازمانیافتۀ رژیم، با زبان، و با منطق گفتمانِ سیاسی بهمیدان آمد. ورود به چنین عرصهای، خواسته و یا ناخواسته، ورود به پرداخت هزینههای کلانتر از جانب کارگران، زحمتکشان، خلقها و دیگر تودههای ستمدیده و محروم است. تردیدی نیست که، انجام این امرِ مهم، از زمره مسئولیت و وظایفِ نیرو و سازمانِ مدافعی مردمی به حساب آمده و میآید. جنبشهای مردمی، نیاز به حمایتهای عملی و همچنین در انتظار سامان و سازماندهی اعتراضاتشان، از جانب جویندهگان راه رهائی، از زیر یوغ جرثومههای فساد و تباهیاند. ترس اصلی نظام هم، عبور از فاز سیاسی مبارزه، به فاز نظامیست؛ میداند که ورود به چنین عرصهای از جانب تودههای ستمدیده، همۀ راهها و درهای قدرت را در مقابل سردمداران رژیم جمهوری اسلامی خواهد بست. با این وصف و در بستر چنین واقعیتی، نیاز است تا سیاستِ سکوتِ غیر عملی را شکست، و صدای طنینانداز پیروزی را هر چه رساتر، و مهمتر از همۀ اینها، با نشانهگیری به ارگانهای مسلح نظام و دیگر دم و دستگاههای سد کنندۀ جنبشهای اعتراضی، دُور والاتری از فعالیت را در دستور کار خود قرار داد. به این دلیلِ روشن که، زور ضد انقلابی را، تنها با زور انقلابی و مردمی میتوان پاسُخ داد؛ زوری که تکلیف طرفین را روشن، و زورمداران و سرکوبگران را، به جایگاهِ اصلیشان پرتاب خواهد کرد. خلاصه و بنابه آموزههای انقلاب، این روشِ کار، در برابر همۀ مدافعین کارگران، زحمتکشان، جوانان و قربانیان نظام وابستۀ جمهوری اسلامی قرار گرفته استُ، کمترین تعلل و انتخابِ راهی، به غیر از آن، کسل کننده و هممعنی با بیعاقبتی جنبشهای اعتراضی حقطلبانه است.

12 ژانویه 2018