مرغ اسیر 

نیست در‌ملک من و تو خبر از داد رسی

نیست پیداش کنی هم قدمی هم‌ نفسی
از کدامین ستم مردم خود شکوه کنم
که‌بود اندوه‌‌ و غم ها  ز‌ اندازه بسی
چی‌کسی شرح‌ تواند غم ویرانی ملک
چون که آرام‌ نیابی به یک گوشه کسی
رفته  از کشور   ما ‌‌  قافله     آزادی
سال ها شد از آن قافله ناید جرسی
وای‌ بر ملت مظلوم ستم‌ دیده‌ ای ما
که‌بود رهبر‌ شان آدمک بوالهوسی
بود یک روز وطن‌ ما‌من شاهین و عقاب
لیک امروز شده خانه ای مور و مگسی
چند‌ چو مرغ اسیری‌  چو ثنا ناله کنم
زار با یاد وطن شکوه به کنج قفسی‌
محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا