مبارزات انتخاباتی بی محتوی

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم

چقدر فضا دلگیر است، یک طرف مذاکرات گنگ ومرموز امریکا وطالبان در مورد سر نوشت بعدی کشور طرف دیگر مبارزات انتخاباتی بی محتوی وفاقد طرح نو ، جانب دیگر رسانه های مغرض وشرر انداز وصفحات مجازی پر از راست ودروغ. تاثر اورتر ازهمه خانه هایست که هرروز در مرگ عزیزان شان به گلیم غم می نشینند وزندگی بعدی بی نان ولباس وماندن کودکان شان از مکتب وتعلیم وتربیه ، خیل گدایان شهرها ، لشکر معتادان بازندگی الوده با فلاکت و کثافت ، جوانان معلول بی دست وپا ، زندگی دشوار انانیکه در شصت فیصد خاک خارج از کنترول دولت بسر میبرند ، جبهات جنگ که سرباز وصاحب منصب ان با یک قروانه به اصطلاح عامیانه ( پرنگ او) کچالوواب بی روغن در برابر دشمن می جگند ان هم برای یک امر مقدس دفاع از وطن ودر کنار ان ارام خسپیدن گروهی از مفتخواران، عیاشان ، صاحبان زندگی مافوق جامعه با خانواده های مرفه شان در خارج . ایا دلگیر نیست ؟ اگر احساس باشد واقعا دلیگر است؟
درهمین افسردگی حاکم بر روح وروان جامعه، جامعه ایکه افراد ان با بیرون شدن ازخانه شک دارند شام زنده برمیگردند یا جسد پارچه پارچه شان می اید؟ انانیکه خودشان را فاتحان معرکه های جهاد میدانند وکسانیکه که کمترین ادعای شان حمایت از داعیه جهاد در زندگی های ارام غرب است وهردو مدعی رهبر بودن وسیاست مدار بودن رادارد یکی برروی دیگر چنان می کوبند که گویی دشمنی اجدادی در مورد گرفتن قدرت ودولت دارند. نه سقفی می شگافند ونه طرح نوی می اندازند،نه گلی برتابوت شهداء می افشانند ونه برمزار شان شمعی می افروزند،سوار توسن مست دالر وقدرت هستند وازان فراز بر زمین نمی بینند.
سخن بر سر دو کاندید عقل وطامات است، آغای غنی وآغای عبدالله ، دوچهره شریک یک قدرت در پنج سال حاکمیت مشترک.
اگر صفحات وعده های داده شده پنج سال قبل را بکشایی شاید قسمت محدود ی بجا شده باشد که کاندید عقل بران با چیغ وفریاد می بالد ، اما کاندید طامات چیزی برای گفتن ندارد ، زندگی تجملی پنج ساله ریاست اجرائیه اش را به مثابه موسیچه بیگناه ، غیر شریک در حاکمیت ، فاقد صلاحیت و بی غرض در همه امور ترسیم میکند کسی نمی پرسد با این حالت وصدها مشاور مفتخوار مربوط به حزبت وامتیازات پولی وسفر های خاجی وغیره چه میکردی که به چوکی چسپیده بودی؟ اما تا میتواند بر رقیب ورقبایش با بد زبانی وزشت کلامی می تازد وخود فکر میکند که سیاست وکمپاین انتخاباتی یعنی همین . او نه به حیث یک سیاستگر بلکه بحیث یک مظاهره چی غوغاگر در ستیژ ها گاهی با خرام کبک وار در میان گلزار می خرامد وگاهی با چهره جهادگر ومقاومتگر مسلمان که سوره مبارکه والعصر را غلط میخواند ظاهر میشود او واقعا از دانش بهره ای ندارد نه در سیاست ، نه در اقتصاد ، نه در تاریخ ،نه دردین ونه در اداره ، اماروزگار ائینه را محتاج خاکستر ساخته است.
ای کاش در مدت نزده سال احزاب سیاسی به ان پختگی میرسیدند که از مسئولین شان حساب میخواستند تا میدانستند چه کرده اند وچه میکنند ، چهره های ناکام وکهنه را از صفوف شان دور میساختند وچهره های جدید را بر میگزیدند تا با اجراات نیک حیثیت حزب مربوطه رادر جامعه بلندتر میبردند وبرای حکومت داری ارای حقیقی مردم را با خود میداشتند. این احزاب جنگی به احزاب سیاسی مبدل نه شده اند همان روحیه اطاعت وستایش رهبر وقوماندان توام با گرفتن امتیاز ومقام‌ وپول وقراردادها وغیره بر ایشان مسلط است ودم غنیمت گویان به فردای جامعه تعهد ودلبستگی نداشته بعد از حصول امتیازات همه پابه رکاب رفتن به اوطان دومی شان در غرب اند.
افراطیون دموکرات ساخته شده مانند آغای حکمتیار هنوز به همان تفکر بنیاد گرایانه پابند اند وسخنرانی هایشان از حوزه تهدید وسرنگونی رژیم وبر پایی رژیم اسلامی نوع خود شان بیرون نمیشوند . دوپا دریک موزه میگوید فقط رژیم اسلامی.
حمل سال ۱۳۵۸ مرحوم مجددی درمصاحبه ای با بی.بی.سی. به جواب سوالی که با پیروزی تان چگونه حکومتی برقرار میکنید گفت حکومت اسلامی می سازیم که در جهان نمونه باشد. وواقعآ ان حکومت بعداز هشت ثور نمونه بود ، حکومت چور وچپاول، فساد اخلاقی ، مردم ازاری، غصب ملکیت های شخصی ودولتی ، ویرانگری وادمکشی که در هیچ گوشه جهان نمونه ومثال نداشت . آغای حکمتیار هنوز بر همان حکومت پا می فشارد .
چقدر دلگیر است! وقتی مردم همان صداها وهمان چهره های قاتل وویرانگر را می شنوند ومی بینند .
همان امریکایکه ۱۴ سال در عقب جهاد ایستاد وسیاستش را بوسیله اینها پیش برد حالا با حضور نظامی واستخباراتی اش ترسیم گر جنگ وسیاست در کشور ماست .ایا برای مردم دلگیر نیست؟
نه فرهنگ مبارزه سیاسی ، نه ادبیات صلح ، نه ژستها وحرکات سیاسی توام با نرمش .ادبیات جنگ است وقدرت طلبی واتهام وتهدید ،مثل همیشه خودرا برائت دادن ودر مردمک چشم دیگران درامدن. بسیار دلگیر است!
جای تاسف ان است که درین نبردگاه کهنه ونو کهنه بر نو غالب امده است وخلاف روند جمعی نوگرایی جهانی ،مدعی درج یک عصری گرایی در دفاع ازکهنه گرایان قراردارد، پول میدهد ، حمایت سیاسی میکند ، در رسانه ها نقش بلند میدهد وشخصیت های کاذب می افریند.
نه داوری است که براین گرایش دادگری کند ونه قدرتی که کهنه وکهنه گرایی را موج بعد موج عقب براند ، سیاست را ، دین را و قدرت را از کف این سیاست بازان ، دین فروشان ونا اشنا با فرهنگ صلح بیرون کند وحقانیت هرسه را انطوریکه هست بیان نماید .
واقعآ دلگیر است .

محمدولی