زاغه نشینی در غرب و رونق کالای چینایی

نویسنده: مهرالدین مشید هر از گاهی که از جا بلند می…

داستان «درگیری میشیگان»

نویسنده «ارنست همینگوی» مترجم «جعفر سلمان نژاد» جیم گیلمور از کانادا…

اطلاعیه در مورد حکم اعدام محمد رامز رشیدی و نعیم…

سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان جمهوری جنایتکار اسلامی سرمایه در ایران پس…

از جنگجویان استخباراتی تا پیش مرگان جنگ قومی

نویسنده: مهرالدین مشید پیش مرگان جنگ قومی چوب سوخت شبکه های…

بازی زیرکانه ایران و طالبان در مسئله آب

عبدالناصر نورزاد- پژوهش گر امنیت و ژئوپولیتیک معلوم است که این…

هوش مصنوعی

رسول پویان هوش مصنوعی رقیب ذهـن انسان می شود دم به دم…

                            ریگ روان 

                   کانون تمدن باستانی آریایی عقاب قله  پیما یم   افق  بر…

فرصت یا امتناع بودن فدرالیسم برای أفغانستان

تتبین موضوع: برای درک این معضله باید دانست که فدرال طلبان…

روز های دشوار به پایان می رسد و اما این…

نویسنده: مهرالدین مشید تاریخ هرگز این سکوت مرگبار را فراموش نخواهد…

جنگِ آبِ ایران در راه است

مگر، نه با طالب، بل با مهاجران افغانستان در ایران نوشته‌ی…

شهنامه و هویت شنایی

فردوسی از حماسه‌سرایان شناخته‌ شده‌ای زبان فارسی است‌که از او…

سوره عشق

نوشته نذير ظفر ايدل بيا كه محفل شادى بپا كنيمياد…

 از فلسفه ایده آلیسم و متافیزیک چه خبر؟

آرام بختیاری فلسفه متافیزیک بخشی از مکتب ایده آلیسم است. فلسفه ایده…

خورشید محبت

رسول پویان نـشـد کـس با دل تـنـهای تـنـهـا آشـنا آخر به تـنـهایی…

من با مسیر موج پرونده‌ی ناپدید، در جنگ‌ هستم

نوشته‌ی محمدعثمان نجیب  ولا،‌ آفرین به شادروان ببرک کارمل،‌ در مقابله…

ترفند های پاکستان را دست کم نه گیریم

اردوغان خان کاری به ما نه کرده و نه می‌کند. تاجیک‌تباران…

رخداد های جاری در آنسوی مرز و علاقمندی مردم افغانستان…

نویسنده: مهرالدین مشید چرا مردم افغانستان خواهان بربادی و تباهی پاکستان…

« پته خزانه» یک جعل است، یک دروغ است!

بهروز دانش دوشب قبل در تلویزیون بهار که از ایالات متحده…

چند شعر کوتاه از لیلا طیبی 

من،،، آفتابگردانم! وقتی خورشید من نباشد دل به هیچ چراغ هرزه‌ای نمی‌بندم! (۲) پا به…

«
»

فروپاشی اقتصادی در ایالات متحده

ابعاد جهان سوم زدگی در ایالات متحدۀ آمریکا

و نشانه های فروپاشی نظام جهانی

پیشگفتار توسط حمید محوی

پیش از همه باید به شکل مختصر گویندۀ حاضر در ویدئو «وولوست»(1) و جنبش «سورویوالیست ها» (2) را به شما معرفی کنم. «سورویوالیست» به  افراد یا گروه هائی که در ایالات متحده و سپس به شکل متأخرتر در اروپا اتلاق می شود  که خودشان را برای فروپاشی نظام جهانی آماده می کنند. و از دیدگاه فنی در آماده سازی بر اساس سناریوهای احتمالی و وضعیت های بحرانی برنامه ریزی می کنند : مثل جعبۀ کمک های اولیه، ذخیرۀ مواد غذائی، روش های تصفیه آب آلوده، روشن کردن آتش، تشخیص گیاهان خوردنی، و کشاورزی و باغبانی در ابعاد مختصر، شکار و فنون دفاع از خود و غیره… در اینجا اضافه می کنم که «سورویوالیست ها» مسلح هستند… متأسفانه هنوز معادل فارسی مناسبی برای آن پیدا نکرده ام، به  زبان عربی به شکل «مهارت البقا» ترجمه شده، شاید بتوانیم این اصطلاح را به شکل تلاش زیست و یا به مثابه جنبش پدافند برای وضعیت فروپاشی نظام جهانی ترجمه کنیم، البته از آنجائی که در متن جوامع فارسی زبان چنین جریانی هنوز وجود ندارد، و نشریات فارسی زبان نیز با چنین موضوعی کاملا بیگانه هستند، در نتیجه هر معادلی برای این اصطلاح، تحت شرایط حاضر، تصنعی و خشک و بی روح خواهد بود، به همین علت من شکل اصلی این اصطلاح را حفظ کرده و آن را به شکل موقتی به همان شکل اصلی در این نوشته به کار می برم. فردی را که در ویدئوی ضمیمه شده می بینید، به نام «وولوست»(2) خودش را معرفی می کند و یک سورویوالیست فرانسوی آمریکائی است و به حرفۀ درودگری اشتغال دارد که در حال حاضر در ایالت مونتانا در شمال ایالات متحده در نزدیکی مرز کانادا در منطقه ای روستائی زندگی می کند. تا سال 2008 با همسرش در لوس آنجلس زندگی می کرد ولی به شکل فوری و غافلگیرانه ای، به شکل خودش تعریف می کند، مصیبت زده مجبور می شوند که خانه شان را در لوس آنجلس ترک کنند و به مونتانا پناه ببرند، زیرا تمام دزدان دائما تمام همسایه های آنها را غارت کرده بودند ولی خانۀ آنها به دلیل مجهز بودن به دفاع غیر عامل و وجود سگ در امان مانده بوده، ولی سرانجام مجبوذ به تخلیۀ خانه شان می شوند. وولوست وبلاگ ویژه ای(3) برای «سورویوالیسم» تدارک دیده  و  تجربیات خودش را در اختیار دیگران می گذارد. و برای گسترش نظریاتش، در عین حال ویدئوهای متعددی در یوتوب منتشر کرده است و به عبارتی می توانیم بگوئیم که طی مدت کوتاهی بین سورویوالیست های فرانسوی زبان در کانادا و فرانسه شهرت خاصی پیدا کرده و از این پس از او به عنوان مرجع در زمینۀ «سورویوالیستی» یاد می کنند. بین ویدئوهای او بخشی به پرسش و پاسخ و یا «پرسش من» اختصاص دارد، من یکی از این ویدئوهای او را تحت عنوان «فروپاشی اقتصادی در ایالات متحده» به دلیل اهمیتی که از دیدگاه خودم داشت و آن را در همخوانی با مقالاتی که دائما از رسانه های آلترناتیو ترجمه می کنم می دیدم، در این جا برای ترجمه بفارسی انتخاب کردم، متأسفانه برنامۀ رایانه ای را که معمولا برای زیر نویس ویدئوها ضروری می باشد در اختیار ندارم، در نتیجه پاسخ وولوست به پرسش رافائل یکی از کابران سایت او،  در مورد فقر در ایالات متحده را در اینجا به شکل متن جدا از ویدئو منتشر می کنم. می توانستم حرفهای او را به شکل موجز تری مطرح کنم ولی ترجیح دادم  که این نوشته رابطۀ زندۀ خود را با رپرتوآر وولوست حفظ کند. آنهائی که به زبان فرانسه آشنائی دارند مطمئنا نیازی به زیر فارسی ندارند.

در پایان باید اضافه کنم که علاوه بر مطالب  و اطلاعات زنده ای که وولوست در مورد فروپاشی اقتصادی در ایالات متحده در اختیار ما می گذارد، گفتار و جنبش سورویوالیستی خصوصا باید مورد توجه هم وطنان ایرانی مقیم اروپا و آمریکا باشد، زیرا در شرایط فروپاشی نخستین گروه های اجتماعی که مورد خشونت احتمالی قرار می گیرند، خارجیان هستند. ولی چرا مشخصا ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا؟ در این مورد نیز سورویوالیست هائی مانند وولوست یا پی یرو سان جورجیو (4) توضیحات کمابیش روشنی عرضه کرده اند : چرا؟ به این علت که غربی ها عادت دارند همه چیزد اشته باشند، هر چیزی را که آرزو کنند فورا می توانند در اختیار داشته باشند، آب، برق، اتومبیل، …که در مجموع گل سر سبد جامعۀ مصرفی هستند، هاینر مولر غرب را به «تنها سوراخ کون دنیا» تشبیه می کرد «که قادر به تحمل کثافت های خودش نیست و کثافت هایش را در کشتی های شبح آسا بار می کند و در اطراف آفریقا گشت می زند تا مقامات گمرکات آفریقائی را خریداری کند و بر این اساس کثافتهایش را در خاک آفریقا پیاده کند.»، چنین مردمانی با پیشینۀ فرهنگ استعماری و چپاول، وقتی در تنگنا قرار می گیرند نخستین چیزی که بفکرش خطور می کند، چاپیدن همسایه است. کارشناسان غالبا روی نازک بودن ورنی تمدن تأکید دارند. ورنی نازک تمدن – ادب و احترام متمدنانه و شهروندی را که کنار بزنیم و وقتی پلیس ها و مأموران امنیتی برای حفاظت از خانواده های خودشان در خانه هایشان موضع می گیرند و امنیت شهری مختل می شود، جاده برای رفتارهای نا متعارف و بیماران روانی و خیلی به سادگی افرادی که از گرسنگی رنج می برند باز خواهد شد. غالبا سورویوالیست ها روی خصوصیت خشونت بار رفتار غربی ها تحت چنین شرایطی پافشاری می کنند به همین علت سورویوالیست های اروپائی و آمریکائی با شناخت خوبی که از فرهنگ خودشان دارند، و به همین علت مسلح شده اند و بخش مهمی از آموزش سورویوالیست ها در ارتباط با اسلحه است. از سلاح گرم تا سلاح سرد…و همین امر به تنهائی بازار شکوفائی برای فروشندگان تفنگ و چاقو و تبر و قمه…فراهم ساخته است. پی یرو سان جیورجیو معتقد است که  پیش از فروپاشی قطعی از دورانی عبور خواهیم کرد که غرب چهرۀ دیکتاتوری خود را نشان خواهد داد، و  ورنی نازک دموکراسی تقلبی ا ش را خواهد زدود، تحت چنین شرایطی باید انتظار داشته باشیم که خارجیان از شکنندگی خیلی بیشتری رنج خواهند برد، نه تنها به دلیل دیکتاتوری غرب، بلکه از سوی مردم بومی، که خارجیان را به عنوان مسبب اصلی این وضعیت بازشناسی خواهند کرد (از روی اشتباه و به این علت که مردم غرب همیشه با وجود این که می دانند دولت هایشان به آنها دروغ می گویند، و با وجود این که می دانند این تکنوکرات ها به هیچ عنوان نگران سعادت خوشبختی شهروندانشان نیستند، از روی ناچاری و به این علت که راه دیگری ندارند، دروغ های دولت هایشان را می پذیرند) و از سوی دیگر از دیدگاه مردم بومی که آنها نیز به دلیل بحران و کمبود مواد غذائی و غیره در تنگنا به سر می برند در تعطیل شدن دستگاه دولت و پلیس و از بین رفتن ورنی نازک تمدن و از بین رفتن حسن همجواری و همسایگی، پیش از همه خارجیان را هدف قرار خواهند داد. خشونت پلیسی اخیر علیه پناه جویان افغان در بلژیک که با رها کردن سگ پلیس به جان حتی کودکان افغان که همراه والدینشان بودند شاید پیش درآمدی باشد بر همین خصوصیت دیکتاتوری و وحشیانۀ غرب که قرار است در آینده در ابعاد گسترده تر و آشکارتری در روز پیش از فروپاشی فرضی و احتمالی بروز کند. که نه آنها را در کشور خودشان آزاد می گذارد و نه به آنها پناه می دهد…روشن هست که وضعیت به حالت انفجاری در می آید. این واقعیت نیز هست که اروپا همیشه سرزمین کوچکی بوده و به شکلی که هاینر مولر می گوید نه برای کثافت های خودش به اندازۀ کافی جا داشته و نه حتی برای دفن اجساد سربازان خودش. البته نباید از نظر دور داشت که در حال حاضر چنین اعمال خشونت باری در عین حال برای کشورهای اروپائی وجهۀ تبلیغاتی نیز دارد تا داوطلبان دیگری را که در ابتدای راه به سر می برند و در حال بستن چمدانشان هستند از سفر به اروپا باز دارد. با این وجود می دانیم که برای پولدارها تمام مرزها باز است. بخش مهمی از سرمایه های کشورهای جهان سوم چه به صورت ارزش اضافی که کارگران تولید می کنند و چه به صورت چپاول توسط طبقۀ حاکم، طبقۀ بورژوازی وابسته و معامله گر در جهان سوم – به شکلی که امروز ما در جمهوری اسلامی ایران مشاهده می کنیم و یا خبرش را به شکل ناباورانه در رسانه ها می خوانیم، به همین کشورهای غربی سرازیر می شود. گزارشاتی که در مورد دزدی سه میلیاردی یا هجده میلیاردی (آن پولی که بار کامیون کرده بودند و در ترکیه به تاراج دولت ترکیه رفت) …موارد غیر عادی در این نظام اقتصادی نیست، و به روال عادی و سیستمیک تعلق دارد، و بخشی از سرمایه های غرب از همین پولهای دزدیده شده یا انباشت شده در معاملات توسط این و آن در کشورهای حاشیه ای یعنی کشورهای جهان سوم تشکیل می شود، و جزء لاینفک این نظام جهانی است. به تمام این موارد، به عنوان مثال باید به واقعه ای که به عنوان بزرگترین دستبرد بانکی قرن شهرت یافت اشاره کنیم : طی جنگ لیبی و پس از سرنگون سازی رژیم قذافی، بیش از 200 میلیارد دلار ذخیرۀ بانگی لیبی توسط بانک های غربی به تاراج رفت. و یا ده ها میلیارد دلار ایران (حدود 60 میلیارد دلار که گویا طی ژنو2 تا 4 یا 6 میلیارد آن را به تدریج بازگردانده اند – که البته ما از شرایط بازگرداندن آن بی اطلاع هستیم – ) که مطمئنا جمهوری اسلامی با علم و آگاهی به مسدود شدن پولهای ایران عمل کرده است. و علاوه بر این چگونه است که ایران با وجود تمام این پولها به بانک های خارجی حدود چهارده میلیارد و نیم بدهکار است؟ چپاول ملت های همه جانبه است، مضافا براین که باید کشته شوند و شهرهایشان ویران شود و خودشان نیز آواره شوند.

در نتیجه ضروری خواهد بود که ایرانیان خارج از کشو ربه این موضوع بیاندیشند و دست به کار شوند.

1)      Volwest

2)      Survivalisme

بر اساس توضیحات ویکیپدیای فرانسوی، «سورویوالیسم» اصطلاحی است برای فعالیت ها و شیوۀ زندگی برخی افراد یا گروه هائی که می خواهند خودشان را برای مقابله با یک مصیبت محلی یا جهانی در آینده، یا توقف ناگهانی تمدن و از کار افتادن ساخت و ساز اجتماعی در سطوح محلی و جهانی آماده کنند. سورویوالیسم در عین حال می تواند خیلی ساده شامل فنون حفاظت زندگی و نجات در محیط طبیعی و یا محیطی انباشته از خطر برای فرد یا گروه باشد.

 

بسیاری از فیلم های هالیوودی بر اساس همین مضمون ساخته شده و ما می توانیم چنین جریانی را به عنوان بیداری یا واکنش مقدماتی  مردم ساکن غرب در مقابل خطر فروپاشی نظام جهانی تعبیر کنیم. این جریان در عین حال خالی از وجهۀ تجارتی نیز نمی باشد زیرا افراد را به خرید مواد غذائی برای انباشت به هدف تأمین مواد غذائی برای دراز مدت تشویق می کند، و به همین گونه خرید ده ها و صدها ابزار کار ضروری به ویژه خرید اسلحه و مهمات ضروری برای ادامۀ زندگی در پایان نظام و مرحلۀ فروپاشی.

 

1)      http://lesurvivaliste.blogspot.fr/

2)      Piero San Giorgio

3)      Base Autonome Durable (BAD)

 

متن ویدئو : فروپاشی اقتصادی در ایالات متحده.

وولوست

 

ترجمه توسط حمید محوی

 

http://www.youtube.com/watch?v=9bwB57xXh2I&list=UU38_Fg9HQ5HsPHX6U5y239g

سلام و به گاراژ من خوش آمدید، امروز به «پرسش من»، پرسشی شخصی، پرسش خیلی مهم که متأسفان هبه همۀ ما مربوط می شود. «پرسش من» که از سوی رافائل مطرح شده. سلام رافائل :

رافائل : روز بخیر وولوست، من در مورد زندگی در ایالات متحده می خواستم بپرسم، شنیده ام که بین 50 تا 60 میلیون آمریکائی از تغذیۀ خیلی خوبی برخوردار هستند. تو که در ایالات متحده زندگی می کنی فکر می کنی که این پدیده فوق العاده است، ایا این تمایل رو به افزایش دارد و اقشار فقیر چگونه در این کشور زندگی می کنند؟

 

وولوست : پرسش خیلی خوبی بنظر می رسد و برای من این فرصت را فراهم می سازد که دربارۀ وجوه تاریک ایالات متحده حرف بزنمف یعنی مواردی که به ندرت در رسانه های اروپا و یا ایالات متحده منعکس می سازند. در این مورد مطاب بسیار متنوعی وجود دارد. واقعیت این است که وقتی از وضعیت بحرانی یا فوری یا واقعه ای مصیبت بار حرف می زنیم عموما به وضعیت های خشونت بار ناشی از سانحۀ طبیعی مثل سیل که هر ساله با آن روبرو می شویم، یا مصیبت تکنولوژیک مانند واقعۀ فوکوشیما فکر می کنیم. و غیره…ولی برای من، امروز، فکر می کنم قوی ترین و خطرناکترین احتمالات که می توانیم با آن مواجه شویم، فروپاشی اقتصادی در سطح فردی یا خانوادگی است. من غالبا در وبلاگم در این مورد حرف می زنم. برای من این موضوع خیلی مهم است، و در رابطه با تمام این رویکردهایم در انطباق و سازماندهی  قرار می گیرد، که انطباق در مورد تغذیه باشد یا انرژی. در نتیجه فروپاشی اقتصادی که اروپا، در چین، در جهان و در ایالات متحده چنان که خواهیم دید، موضوعی است که به همۀ ما مربوط می باشد، و متأسفانه بخش مهمی از جمعیت آمریکا را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این موضوع بسیار وسیعی است و می توانم طی ساعت ها دربارۀ آن بگویم، ولی در این جا من به پنج نمونه بسنده خواهم کرد.

نخستین نمونه لوس آنجلس است، من طی سالها در لوس آنجلس زندگی کردم. در نتیجه پرسشی که مطرح شده بود،«تو که در ایالات متحده زندگی می کنی آیا پدیدۀ فقر در آنجا ابعاد گسترده ای دارد؟». نکته ای را که باید بدانیم این است که در ایالات متحده یک بعد جهان سومی وجود دارد که در رسانه ها منعکس نشده، نیازی نیست که به آفریقا یا آمریکای جنوبی برویم، بلکه می توانیم آن را در همین جا ببینیم. ایالات متحده جهان سوم است. به همین سادگی. در لوس آنجلس یک مرکز شهر وجود داردف این مرکز شهر شبیه تمام مراکز شهرهای بزرگ آمریکائی استف یعنی ساختمانهای بزرگ خیابان های بزرگ. ولی آنچه را که باید دانست این مرکز شهر از سال هیا 1950 از هم فروپاشید، به این معنا که این مرکز شهر در لوس آنجلس کاملا تخیلی است و عمل نمی کند، هیچکس در آنجا زندگی نمی کند. من دوستان فرانسوی که به عنوان توریست آمده بودند، به آن جا بردم، در نیمه های شبف در یک بامدادف چون که باید دید چه می گذرد، گوئی وارد کشوری شده ایم که هیچ شباهتی به ایالات متحده ندارد، هزاران نفر، بیش از 70 هزار نفر بی خانه و کاشانه در خیابانهای مرکز لوس آنجلس روی کارتن یا در چادر می خوابند، وسط خیابان آتش روشن می کنند، آنارشی تمام عیار، گوئی وارد بیروت شده ایم. واقعا هذیان آمیز است زیرا این محیط هذیان آمیز در پنج دقیقه ای هالیوودف در دوکیلومتری ویلاهای میلیون ها دلاری هنرمندان آنجلا جولی که بهر وشنی فاصلۀ بین ثروت و فقر را در ایالات متحده نشان می دهد که واقعا فاصلۀ عظیمی را در بر می گیرد. البته از دیدگاه جغرافیائی مرکز شهر لوس آنجلس در فاصلۀ دوکیلومتری این ویلاها واقع شده است. و واقعا شگفت آور است. در این جا در مورد نخستین نمونه، یعنی لوس آنجلس می توانیم این بعد جهان سومی را در ایالات متحده مشاهده کنیم که با توجه به تحیلاتمان در مورد ایالات متحده، براستی هذیان آمیز بنظر می رسد.

دومین مثال، بحران سال 2008 است، این حباب در زمینۀ مسکن که میلیون ها آمریکائی را قویا متأثر ساخت و زندگی آنها را واژگون کرد.میلیون ها آمریکائی که خانه داشتند، با دو تا ماشین در گاراژ، و از امروز تا فردا می توانستیم ببینیم که این ملیون ها آمریکائی همه چیزشان را از دست دادند، کار، خانه، خانواده. در نتیجه ما در ایالات متحد هبا انفجاری روبرو شدیم که به پیدایش پدیده ای انجامید که به «شهر چادری» شهرت دارد. از اینگونه شهرهای چادری به شکل پراکنده در سر تا سر آمریکا بر پا شده، و به ویژه در کالیفرنیا. هزاران نفر زیر چادر زندگی می کنند. دولت با آگاهی به چنین پدیده ای مجبور شد که تعدادی پناه گاه در پارک ها ایجاد کرد که مردم بتوانند در این پناهگاه ها بخوابند. در نتیجه ما شاهد انفجار جهان سوم زدگی در ایالات متحده هستیم که خیلی شگفت آور است.

سومین مثال، مرتبط است به دکتری که در سال های 1990 بریا معالجۀ افراد فقیر به آمریکای جنوبی می رفتف طی سه چهار سال یک بار در سال به این کار ادامه دادف و پس از این مدت، روز از روزها از خواب بیدار شد و از خودش پرسید چرا من برای معالجۀ فقرا این همه راه دور می روم، در همین کشور شهروندان آمریکائی به معالجه نیازمند هستند. با چنین پرسشی بود که سازمانی متشکل از 200 پزشک عمومیف و متخصص و دندانپزشک ایجاد کرد. این گروه در تمام ایالات متحده مسافرت می کنند و در استادیوم های فوتبال برای 72 ساعت بی وقفه مستقر می شود، و گاهی هزاران هزار خانوادۀ آمریکائی می آیند و صف می بندد تا شاید امکان درمانی داشته باشند. در نتیجه وقتی از جهان سوم زدگی حرف می زنیم، موضوع درمان و بهداشت مثال بسیار بارزی بنظر می رسد.

چهارمین مثال، شهر دیترویت است. شهر دیترویت یعنی شهری که با فولادهایش ایالات متحده را ساخت و به همین گونه بخاطر اتومبیل سازی. در مورد دیتریوت، مثل لوس آنجلس تنها به مرکز شهر محدود نمی شود، بلکه این شهر صنعتی، این شهر به عنوان شهر الگوی  ایالات متحده، تمامی یک چنین شهری است که از هم فرومی پاشد. من در وبلاگم در مورد مواد غذائی حرف می زنم، از کشاورزی و باغبانی محدود حرف می زنم، که شاید کمی بازگوشانه و تفریحی بنظر رسد، ولی در دیترویت مفهوم استقلال غذائی در سطح فردی در اشکال بسیار جدی برای پاسخگوئی به نیازهای اولیه بسیار رایج شده است. شهر فانوس طلائی آمریکا که این چنین دچار فروپاشی اقتصادی و به همچنین اجتماعی می گردد. به شکلی افراد مجبور شده اند که بریا پاسخگوئی به نیازهای غذائی شان در محدودۀ باغ ها و زمین هائی که داشته اند به کشاورزی بپردازند.

آخرین مثال، من و همسرم هستیم که سال 2008 هنوز در لوس آنجلس زندگی می کردیم و مجبور شدیم خانه مان تخلیه کنیم و به اینجا بیائیم. پس از 2008 تمام خانه های همسایه های ما در ساختمان مورد سرقت قرار گرفتند، بجز ما، به دلیل دفاع غیر عامل و سگ _ با تشکر از سگم _ سپس ما به اینجا آمدیم که یک منطقۀ روستائی و بسیار فانتاستیک است. در اینجا نیز ما با تأثیرات این فروپاشی اقتصادی روبرو هستیم. در اینجا نیز دولت چادر بزرگی ایجاد کرده، زیرا طی زمستان مردم قادر به پرداخت فاکتور برق یا گاز یا مازوت برای گرم کردن خانه هایشان نیستند. در این چادر دولت بخاری هائی کار گذاشته، کاری که هر ساله انجام می دهد؛ و هزاران نفر زیرا این پناه گاه ها به سر می برند.