صلح یگانه گزینه؛ اما با چه رویکردی از هفت خوان جنگ عبور کرد!؟

نویسنده : مهرالدین  مشید

حالا که صلح نیاز حتمی کشور به حساب می رود، لازم است تا به فراخوان صلح واقعی و معقول از هر سوی هر شخص و هر گروهی که باشد، باید به آن لبیک گفت و دستان آنانی را بلند نگهداشت که برای صلح واقعی کمر را محکم بسته اند و دست ها را بر زده اند. بد نیست تا با قبول پذیرش فرهنگ همدیگر پذیری به فریاد های صلح خواهانۀ آقای حکمتیار باید ارج گذاشت؛ زیرا او در چهل سال گذشته و بویژه در دو دهۀ اخیر در عمقی از دشواری ها چیز های زیادی از جنگ آموخته است و فراز و نشیب های زیادی را در درازنای مداخلۀ شبکه های استخباراتی غرب و شرق و شمال و جنوب به آزمون گرفته و از آنان چیز هایی فراگرفته است؛ پس حالا اراده کرده است و می تواند از آن تجربه ها برای صلح و ثبات در کشور استفادۀ اعظمی کند. صدای بلند او در ارگ باوجود دشواری هایی نشان داد که او جز اراده برای صلح تصمیم دیگری ندارد و مصمم است که باقی حیات خود را در راۀ صلح به آزمون بگیرد و معلوم می شود که او برای استقرار ثبات در کشور آمده است و طرح های دیروزی اش برای ثبات کشور قابل تامل است و بدور از بد داوری ها باید از حرف های او خوش بینانه تعبیر کرد. در این شکی نیست که دشواری های زیادی در راۀ صلح موجود است و او هم میداند که صلح به ساده گی میسر نمی شود، مثلی که جنگ قربانی می طلبد و صلح نیز قزبانی می طلبد و حالا که آقای حکمتیار کمر را برای این قربانی بسته است؛ چه بهتر خواهد بود که بدور از پیشداوری ها و کینه و بدبینی ها او را یاری کرد و دست کم حرف هایش را بد ببنانه تعبیر نکرد، فرصت داد و یاری اش کرد؛ زیرا نیاز کشور به صلح بیشتر و مهم تر از آب و نان و هوا است و این نیاز را آن کودک هلمندی و کندزی و بغلانی و بادغیسی و ننگرهاری بیشتر احساس می کند که با شکم گرسنه و در اوجه از هراس در زیر رگبار مسلسل ها افتاده است و برای نجات خود هیچ کاری کرده نمی تواند. حال زن و مرد این ملت مکلف است تا بدور از قهرمان گرایی ها و شخصیت پروری ها و قوم گرایی ها و زبان گرایی ها برای پاک کردن اشک های کودکان این کشور برای صلح فکر کند و دست آنانی را صادقانه بفشرند که برای صلح راستین در کشور صدا بلند کرده اند و می کنند. بدون تردید حکمتیار این نیاز را درک کرده و برای بسر رساندن آن کمر بسته است و حاضر به قربانی هم شده است. این در حالی است که نیرو های رزمی ما توانایی شکستن بن بست را ندارند و خارجی هم به نحوی خواهان وضعیت کنونی اند، حاضر نیستند تا با سرکوب لانه های تروربستی در پاکستان بن بست موجود را بشکنندو ادامۀ وضعیت موجود هم جنگ را پیچیده و پای خارجی ها را در افغانستان ژرف تر به میدان می کشد که آینده اش خطرناک است و پس برای شکستن بن بست یک راه باقی می ماند که آن صلح است و آنهم در صورتی که میسر شود و عبو از آن دشوارتر از هفت خوان رستم است. هدف از اشاره به صلح در پیوند به نقش حکمتیار، این معنای نقش تعیین کنندۀ او در رابطه به صلح نیست. وی صرف می تواند بحیث یک بازیگر برای کشناندن تمامی نیرو ها به محور صلح کار جدی کند.این که تلاش های او چقدر به نتیجه می رسد، هنوز داوری در مورد آن پیش از وقت است؛ اما  این پیامد هرچه باشد، ناگزیر باید به صلح بیشتر اندیشید تا به جنگ، آنجه مهم است، این که باید این بن بست بشکند. نقش حکمتیار می تواند به مثابۀ افگندن زنگ در گردن پشک بخاطر ایجاد یک فضای جدید برای صلح موثر واقع شود تا جنب و جوش سراسری را برای صلح بوجود آورد. چنانکه او گفت فقط برای صلح آمده و برای رسیدن به صلح دولتمردان و رهبران سیاسی و جهادی کشور را به وحدت فراخواند و به صراحت گفت که برای اشتراک در قدرت نیامده است و چه خوب حرفی هم گفت، حال چه بهتر است که دست کم عجالتا در موارد ذیل چون؛ دوری از استفاده از ادبیات جنگ و تک روی در افکار، تلاش برای ایجاد یک اجماع ملی در سطح کشور متشکل از تمامی گروه های سیاسی و جهادی، تغییر در شیوۀ مبارزاتی در راستای میتافزیک اثر بجای میتافزیک حضور، جلوگیری از شعارهايی بی اثر و  زمینه ساز اهانت برزنان، عدم مواجه شدن به قانون اساسی، جلب حمایت جهانی و خودداری از اظهار نظر های انتزاعی، اتخاذ مواضع روشن در پیوند به  کشور های همسایه،  خودداری از اهانت به خرد جمعی، ایجاد تنش میان گروه ها و بلند پروازی های ناشیانه محتاط باشد. وی باید تلاش کند تا بیشتر به صلح بپردازد و از اشاره به موضوع هایی خودداری کند که حساسیت برانگیز است و بیان آن بجای کمک به روند صلح برعکس اثر می گذارد. به گونۀ مثال آقای حکمتیار باید بداند، زود است که بتوان قبول کرد که طالب خوب و بد وجود دارد و اگر موجود هم باشد. این گمانه زنی ها را بر می انگیزد که گویا این خوب و بد هم برخاسته از حساب و کتاب اسلام آباد است؛ زیرا اسلام آباد طالبانی را خوب می داند که در افغانستان می جنگند. این طالب زمانی خوب شده می تواند که از جنایت هایش در افغانستان دست بکشد و منافع ملی کشور را قربانی منافع پاکستانی ها نکند. بدون تردید آقای حکمتیاز از واکنش داکتر عبدالله در برابر طالب خوب دریافته باشد که جایگاۀ اصلی طالبان چه محلی است و همچنان هشدار صریح رییس جمهور برای طالبان گویای این است که هنوز طالب خوب در افغانستان اثبات هویت نکرده است. پرداختن به مسایلی از این دست چون؛ اظهار نظر در مورد پیمان امنیتی با امریکا، نیش زدن به گروه های رقیب سیاسی و بویژه حق شهروندی، آزادی های بیان و حق دسترسی به اطلاعات که از موضوع های مهم حقوق شهروندی به حساب می روند و از بزرگترین دستاورد های حکومت پس از سقوط طالبان است که به ساده گی بدست نیامده است و دولت هم آن را نه تنها از تعرض مصؤون دانسته بلکه از آن به عنوان خط قرمز یادآور شده است که هیچ مهاجمی حق ورود به آن را ندارد، نه تنها اهداف اصلی برای صلح را خدشه دار می گرداند؛ بلکه بحث بلند پروازی ها را نیز برمی انگیزد وترس آن می رود که بلند پروازی ها این مقوله در افکار را زنده کند که ” کسی را در قریه جای نمی دادند و  ادعا دارد که اسپ اش  را در خانۀ ملک ببندند”. حال لازم است تا بدور از حاشیه روی و منفی بافی ها بجای تخریب از آمدن او استقبال کرد و دست کم اندکی منتظر ماند تا دید که بو قول برادران هزاره”چه بور موشود” آگاهان و کار شناسان با توجه به شرایط حساس کشور که هر روز اوضاع اش پیچیده شده و در حال بدل شدن به میدان جنگ بین المللی است و شرق و غرب برای تاراج دارایی های این سرزمین ثروتمندترین جهان کمر بسته و آگاهان عزیز این را بهتر از شهروندان عادی این کشور می دانند؛ پس این عزیزان با توجه به شرایط حساس کشور بدور از تمامی گرایش ها از فریاد های صلح خواهانۀ حکمتیار باید استقبال کنند و بجای تخریب برای او مشورت بدهند. فکر کنم مشورت دادن بهتر از تخریب کردن است و آگاهان سیاسی و رهبران جهادی و غیر جهادی همه دست به دست هم بدهند و با فراخوان بزرگ روند صلح در کشور را استقبال کنند و بدون در نظرداشت علایق گروهی و زبانی با کاروان صلح بپیوندند. در این شکی نیست که حکمتیار مدتی از دور بوده و مشکلاتی دارد و شاید حرف هایی به گونۀ ناخواسته بگوید که ذوق کسی نیست؛ اما درست این خواهد بود که برایش پیام داد تا نادرستی هایش درست تر شوند. زیرا بسیاری اند درست پشتو نمی فهمند و به همین گونه بسیاری اند درست فارسی دری نمی فهمند. از این رو برایش گفت که سخنرانی های یک دنده و یک زبانه را کنار بگذار تا همه حرف هایت را بفهمند و از داعیۀ صلح خواهی ات آگاه شوند و در پرتگاۀ سوء تفاهم نیافتند. به همین گونه در موارد دیگر، بجای پیشگیری از مغشوش کردن افکار عامه چه بهتر خواهد بود که روی اهداف صلح خواهانۀ او در گفتمان ها تلویزیونی تمرکز کرد تا روی این که از کدام ولایت و کدام مرز به افغانستان آمده است. این کار شناسان و رهبران معزز در این مدت با بحث های تلویزیونی شان نه تنها درد این ملت را تشخیص و درمان نکردند؛ بلکه برعکس بر آن افزودند و با پیش بنیی ها و انتقاد ها راۀ یک سالۀ این ملت را برای عبور از دشواری ها صد ساله کرده اند و حالا آدمی آمده و می گوید که من برای صلح آمده ام و نه برای دعوا بر سر قدرت، حال چه بجا خواهد بود که این آقایان دست او را بگیرند و یاری اش کنند و به همین گونه رسانه ها بجای ماجراجویی و منفی بافی برایش تفهیم کنند که این مورد را باید این چنین بگویی نه آنچنان که گفتی، فکر کنم که این خیلی سازنده است و تا با راه افگندن هیاهو و تخریب افکار عامه و استفاده از ژورنالیزم زرد. در این شکی نیست که آقای حکمتیار یک انسان است و انسان جایزالخطا است و به صراحت گفت که گذشته ها را به گذشته ها سپرد و این پیام او نمایانگر یک بازگشت روشن و شفاف به مرحلۀ جدید است و شاید بعد از این هم به گونۀ غیرعمدی از او اشتباهی سرزند و بجا نخواهد بود که آن را بزرگ نمایی کرد و بجای کوچک نشان دادن و توضیح آن در جهت مثبت به تحریف آن پرداخت. این رویکرد نه تنها دراز راۀ صلح در کشور را کوتاه که برعکس طولانی هم می کند و زمینه ساز افزایش اختلاف های گروهی و تشنج های قومی نیز می گردد. این در حالی است که کشور به وحدت ملی نیاز دارد و شهروندان افغان هم به همدیگر پذیری و تحمل یکدبگر و پذیرش تنوع قومی در سایۀ عقلانیت دارند. در سایۀ تحمل مشروع و واقعی این رنگارنگی ها و فراموش کردن دشمنی ها و اختلاف های گذشته است که می توان از “هفت خوان” دشواری های کنونی عبور کرد و کوره راهان را پیمود و زنجیر های ستم ملی و ستم بین المللی را شکست و جادۀ زنده گی صلح آمیز را برای این ملت جنگ زده و دربدر هموار کرد. شاید این حرف ها برای آنانی بی مفهوم باشد که در شهر های نیویارک و لندن و پاریس و لاهه زنده گی می کنند و ظرف ها را مملو از نفت کرده اند و در منتهای بی دردی از آنسوی اوقیانوس ها نفت می ریزند تا نفاق در کشور دامن بزنند. این در حالی است که افغانستان در شرایط بد و خیلی حساس تاریخی قرار دارد و نجات کشور از حالت کنونی مهم تر و حیاتی تر از هر زمانی است و در صورت بی تفاوتی افغان ها زود است که افغانستان به گرم ترین میدان جنگ قدرت های بزرگ بدل شود و در آنصورت جنگ طالبان در افغانستان معنای جنگیدن بر سر شستن پا هایی خواهد بود که قدرت های اهریمنی برای بریدن آن به اجماع رسیده اند. حال زمان آن رسیده است که کشور را از فاجعه نجات داد. از همین رو است که حکمتیار خواسته تا با پشت پای زدن به هر گونه امتیاز برای نجات افغانستان دست ها را بر بزند. از همین رو است که او می گوید جز داعیه یی برای صلح هدف دیگری ندارد و مدعی است که حال از کوه ها پایین شده تا برای نجات کشور دست به کار شود و هشدار میدهد، در صورتی که صلح در کشور تامین نشود و مخالفان به صلح ترغیب نشوند مداخله های پاکستان و ایران و اخیرا روسیه، افغانستان را به میدان رقابت های امریکا و روسیه بدل خواهد کرد. رویکرد امریکایی ها و خودداری آنان از بمباران مرکز های تروربستی در پاکستان نیز چنین پیام را می رساند. از همین رو حکمتیار سخن از حکومت مرکزی نیرومند زده و به استقرار دموکراسی واقعی تاکید دارد و می گوید که حتا ملای مسجد باید انتخابی باشد. این پیام وی می تواند، امیدی باشد برای تشکیل حکومت مردم سالار که به باور او تمامی حقوق انسانی و اسلامی شهروندان افغان شامل زن و مرد را بدون در نظرداشت دین و مذهب و قوم به گونۀ برابر و عادلانه برآورده سازد. حال دفاع از چنین داعیه بدون پیشداوری و بدون به داوری گرفتن گذشته ها برای هر افغان لازم نیست؟ آگاهان و رسانه ها حق دارند که حرف ها و موضع وی را نقد کنند و اما نقد باید سازنده و اصلاح گرانه باسد تا کینه توزانه و ویرانگرانه. به گونۀ مثال آگاهان و شهروندان افغان حق دارند که بگویند، چرا حکمتیار تنها به زبان پشتو سخنرانی می کند، در حالی که به زبان فارسی مسلط است و برایش بگویند که این رویکرد ات با داعیۀ کلان نجات افغانستان همخوانی ندارد؛ البته بدون آ نکه او را به فاشیزم قومی و زبانی متهم کنند تا او این مهم را در سخنرانی های خود رعایت کند تا او سخنرانی هایش را به هر دو زبان آماده و آرایش بدهد و یا دلیل این خودداری خویش را برای مردم رک و راست بگوبد. هرچند در سخنرانی های دیگراش این را اندکی جبران کرد. به همین گونه سایر کجی های گفتار و کردار او را می توانند با مدارا و دلسوزانه راست کنند؛ زیرا تلاش برای صلح واقعی به هر طوری که باشد، کم خطر و کم هزینه تر از تلاش برای رسیدن به قدرت است و جنگ قدرت است که امروز افغانستان را به تباهی و ویرانی رسانده است. چهل سال جنگ به اثبات رساند که جنگ راۀ حل نیست و باید حل در صلح عادلانه جست و جو کرد و دست آنانی را فشرد به قولی پا ها را برای صلح برهنه کرده  اند؛ پس جنبش صلح را بایست آغاز و به تقویت آن کمر همت بست و با پشت پای زدن به سلیقه های، گروهی و ترک اجندا های قومی، فاشیستی، سکتاریستی و تنگ نظرانه با به صدا درآوردن ناقوس های صلح به کاروان آن پیوست. در این شکی نیست که صلح یگانه گزینه است و اما باید توجه کرد که با چه رویکردی می توان به صلح رسید. یاهو