صدراعظم افغانستان سردار محمد داوود خان

پشتی جلد کتاب صدارت سردار محمد داوود 1953-1963 م..jpg wordt weergegeven

برگردان و تحشیه از دکتر خلیل وداد:

نوشتهء دکتر سمیع الله پویا

دورهء پیشرفت و رویاروییها

1953- 1963

چاپ سال 2014 مسکو

 

بخش یکم ترجمه

 

یادداشت ترجمان

 

دکتر سمیع الله پویا را از سالهای 80 م. هنگامیکه هردو مانند هزاران دانشجوی افغانستان در روسیه مشغول تحصیل بودیم، میشناسم. ما همدیگر را پس از سالهای دراز در سال 2013 در هالند زمانیکه او جهت تعطیل و دیدار خویشاوندانش آمده بود، دیدیم. او ضمن صحبتها از مونوگراف (رسالهء علمی) اش در بارهء صدارت محمد داوود خان گفت که سخت مورد دلچسپی ام واقع شد. من پیشنهاد کردم که این کتاب باید بدسترس خوانندگان قرار گیرد و من حاضرم، آنرا به فارسی- دری برگردان کنم. او بمن وعده داد که پس از چاپ کتاب بزبان روسی، یک نسخهء آنرا  در اختیارم قرار دهد و به قولش در سال پار وعده نموده و آنرا برایم گسیل کرد.

وقتی کتاب را بمطالعه گرفتم، به ارزش بی نظیر آن پی برده و به ترجمهء آن آغازیدم. چون متن رساله خیلی جالب، مستند و عینی نوشته شده، برگردان کتاب نیز برایم، پرجذبه، آسان و هیجانی است. چون در هر برگ آن فاکتها، ارقام و اسناد ناشناخته و قبلاً محرم مانند مدارک آرشیف وزارت خارجه روسیه، بایگانی دولتی روسیه- بخش تاریخ سیاست خارجی و مقالات روزنامه های آنروز افغانستان مانند انیس، اصلاح وغیره استفاده شده و بازتاب یافته اند.

جذبهء کتاب باعث سهولت ترجمه و کارم شده و اصلاً فشار اضافی احساس نمیکنم. بقول کنفسیوس: «بمن کاری مناسب دهید، و در آنحالت لازم نیست تا کار کنم». و اکنون من بیش از نیم کتاب را برگردانده ام و میخواهم بخش- بخش آنرا در اختیار خوانندگان و بویژه علاقمندان تاریخ افغانستان و بویژه نسل جوان قرار دهم.

به این مرام از زندگینامهء دوست ورجاوندم سمیع الله پویا میآغازم، که در کتابش کوتاه چنین آمده است:

«سمیع الله پویا در سال 1961 در کابل بدنیا آمد. در سال 1979 از لیسه عالی امانی فارغ شده و در سال 1988 ماستری خود را از انستیتوت کیمیا و تکنالوژی مسکو در رشته انرژی برق بدست آورد. وی در سال 1992 از رسالهء دکتورایش در انستیتوت انرژی برق مسکو دفاع کرده و در سال 2012 دومین دکتورایش را در رشته تاریخ بدست آورد. پویا اکنون کارمند مرکز مطالعات افغانستان معاصر و مبصر سیاسی رادیوی اسپوتنیک روسیه میباشد».

 

گرچه برشالودهء  گفتهء معروف: گل خوب آنست که با عطرش خود را نشان دهد، از پیشداوریها دوری میجویم مگر در بارهء شخص مرحوم محمد داوود خان و زمان حکومتش میخواهم چند نکته و برداشتم را درمیان گذاشته و نمونه هایی از ارزش کتاب را اینجا بیآورم.

سردار محمد داوود باوجود جاه طلبی و شیفتگی به مقام و قدرت، در زندگی شخصی بی آلایشترین و ساده ترین فرد در خانوادهء حاکم محمد زایی و طایفه یحیی خیل بود. او از زر اندوزی، عیاشی و مادی پرستی بدور بود. در حالیکه همهء خویشاوندان او که رده های حکومت را بدست داشتند، گوی سبقت را یکی از دیگر در مسابقهء ثروت اندوزی و مالپرستی می ربودند. در حالیکه مردم افغانستان بسختی یک وعده خوراک را برای خود و خانواده شان تهیه میکردند، کاکاها و کاکا زادهای داوود منجملهآ هاشم خان، شاه محمود خان، شاه ولیخان، سردار ولی برادرش سردار محمد نعیم در فکر بی وفقهء زراندوزی و کسب دارایی بودند. چنانچه در پاورقی کتاب حاضر مطابق اسناد آرشیفی شوروی در مورد سردار شاه محمود چنین آمده است:

«شاه محمود یکی از ثروتمندترینهای افغانستان بود: داراییهای او به اندازهء ۲ میلیارد افغانی ارزیابی میشدند. سرمایه های محفوظ  در«دافغانستان بانک»، بانکهای انگلستان و ایالات متحده امریکا به او تعلق داشتند. شاه محمود صاحب زمینها و باغها در نواحی گوناگون افغانستان بوده و دارای چندین خانه در کابل بود. وی یکی از سهمداران بزرگ شرکت قره قل بود. او از نفوذ گسترده درمیان قبایل ولایات شرقی و جنوبی برخوردار  بوده و ارتباطات پهناور داشت. برعکسِ محمد داوود که خواستار برخی اقدامات خشن در رابطه به قبایل بود، شاه محمود به برخورد «ملایم» با قبایل شهرت داشت. او با اتکأ به پشتیبانی رهبران قبایل شرقی و جنوبی افغانستان تلاش میکرد دوباره پست صدارت را اشغال کند. مگر نظر به اطلاع سفارت شوروی در کابل وی برای ریاست حکومت افغانستان شانس واقعی نداشت، چون خودرا باسیاست شدید غربی اش و رشوه ستانی بدنام کرده بود».

و این در حالی بود که بودجه کل کشور در سال پایانی حکومت شاه محمد (1333 خورشیدی) به 1 میلیارد و 141 ملیون 88 هزار و 612 افغانی میرسید.

محمد داوود خان در سیاست خارجی بویژه در آستانهء جنگ دوم جهانی طرفدار هیتلر و ایدیولوژی نازیزم بود. چنانچه در کتاب آمده است: درآستانهء جنگ  دوم جهانی محمد داوود با برادرش محمد نعیم  و برخی  از نخبه گان بارسوخ قشر جوان افغان هوادار مشی مناسبات نزدیک با آلمان بود. وی هواخواه هیتلر بوده و ازمشی ضدانگلیسی اش پشتیبانی میکرد. او در سال ۱۹۳۹ قوماندان قول اردوی مرکز و قوماندان مکتب حربیه شد. در سال ۱۹۴۲ حکومت هاشم خان با خطر واقعی برکناری توسط گروه هوادار آلمان در رأس محمد داوود مواجه شد.

 

آلمان در آستانه آمادگی به جنگ (جهانی) به افغانستان نقش مهمی را همچون تخته خیز نیروهای آلمانی برای حمله به هند قایل بود. آلمانیها میدانهای هوایی را در کابل و هرات اعمار نموده، جادهء قندهار به جنوب به مرز هند برتانوی را عصری تر ساخته، در آموزش افسران افغانی سهم گرفته و انواع گونه گون اسلحه را به افغانستان تحویل دادند. آلمان به افغانستان کریدت خیلی مناسب را برای خرید تجهیزات فابریکه های نساجی و بند برق داده و شرکت هوانوردی «لوفت هانزا» پروازهای منظمی را در مسیر برلین- کابل انجام میداد. همچنان دافغانستان بانک نمایندگی اش را در آلمان برای خدمات تجاری و کمکهای تخنیکی باز کرده بود. کارشناسان جرمنی که تعداد شان به ۳۰۰ نفر میرسید، نه تنها در عرصه های گوناگون مؤسسات افغانی چون بانک ملی، پولیس وبعضی عرصه های دیگر چون سرک سازی و پل سازی همکاری نموده و همچنان به تدریس هنرهای زیبا و زراعت در لیسه ها و آموزشگاههای افغانستان فعال بودند. مگر بیشتر آنان جاسوسان استخبارات آلمان بودند که زیر رهبری کارمندان سفارت آلمان در کابل فعالیت کرده و با اجنتهای ایتالیا و جاپان در افغانستان مشترکاً کار میکردند.»  

در سیاست داخلی محمد داوود مترقیترین شخص هیأت حاکمه بوده و خواستار دگرگونیهای شدید و عاجل اجتماعی اقتصادی بود. او گرچه خود زبان پشتو را مانند افراد دیگر آل یحیی بلد نبود، ولی هوادار برتری قوم پشتون در افغانستان بود. چنانچه در متن کتاب آمده است: «هنگام کار در قندهار او استفاده از زبان پشتو را همانند یگانه زبان دولتی باوجود آنکه دری عموماً زبان گفتگوی افغانستان بود، تبلیغ میکرد.»

تمام دورهء صدارت و پسانها ریاست جمهوری محمد داوود زیر سایهء سنگین داعیهء پشتونستان گذشت. که در کتاب درینمورد بتفصیل پرداخته شده است. ولی جالبترین نکته در این پژوهش نزدیکی بیش از حد او با عبدالمجید زابلی چهرهء بانفوذ، ثروتمند و در عین زمان مرموز سیاسی بود. مجید زابلی سالهای طولانی در مسکو بسر برده و مشغول تجارت پوست و قالین از طریق روسیه با لندن و برلین بود. او در سالهای بیست قرن 20 در مسکو با سردار محمد هاشم که در آنزمان وزیر مختار افغانستان در مسکو و شخص رشوه خوری بود، رابطه محکم قایم نموده، در آینده ها از این پیوند برای اهداف جاه طلبانه و سیاسی و قومی اش استفادهء گسترده کرده و با داشتن تجربه، لیاقت و سرمایه تا مقام وزیر اقتصاد افغانستان ارتقأ کرد.

بجاست یادآوری شود که سیاست نزدیکی داوود خان با مسکو تاحدی از ناگذیری بوده و در آن مسایل ایدیولوژیکی و سیاسی دخیل نبوده اند که در کتاب به تفصیل و بگونه مستند در اینباره توضیح داده شده است.

بقول شادروان کارگون افغانستان شناس برجستهء شوروی و روسیه در سال 1994 برایم در انستیتوت خاورشناسی مسکو پیرامون مجید زابلی گفت که درسالهای پایانی جنگ داخلی دولت شوروی سیاست نوین اقتصادی را در رابطه به تشبثات خصوصی موسوم به «نِپ»  پیشه نموده و افراد بیشمار روسی ازین مشی سود برده و ثروت اندوختند. یکی از کسانیکه با استفاده ازین امکانات و با استفاده از کالاهای بازرگانی افغانی سرمایه اندوخت، مجید زابلی بود که درآنوقت تابعیت شوروی را کس نموده، تخلص خانوادگی خکیموف را داشته و با یک خانم روسی ازدواج کرده بود.

زابلی پسانها مانند شاه محمود خان و سردار محمد داوود هوادار آلمان نازی شده در اواخر زندگی طرفدار غرب و امریکا شده و به آنجا رفت.

در بارهء زابلی در این کتاب از جمله آمده است:  «بدون کمک عبدالمجید زابلی محمد داوود خان نمیتوانست در درازنای یکربع قرن به یکی از اثرگذارترین چهره های دولت افغانستان تبدیل شود. در ماه اپریل سال ۱۹۴۶ محمد داوود بحیث وزیر داخله تعیین شد. در اینزمان در کشور تمایلات اپوزیسیونی شکل گرفته و در سال ۱۹۴۷ نخستین جنبش مخالف (اپوزیسیونی) بنام جوانان بیدار«ویش زلمیان» عرض وجود کرد. بتاریخ ۱ مارچ سال ۱۹۵۰ نخستین شماره جریده «انگار» ارگان نشراتی این گروه به نشر رسید. در این جریده که مدیر مسوول آن نورمحمد تره کی بود، مقالاتی با درخواستهای پیشبرد دگرگونیهای اجتماعی- اقتصادی اتشار مییافت.

حتی در پایان سالهای 40 در کابل از تلاشهای متجاوزانهء مسکو میهراسیدند. در اینباره عبدالمجید زابلی وزیر اقتصاد هنگام سفر سال 1948 اش که تلاش داشت قرضه یی باندازهء 118 ملیون دالر را بدست آورد، یادآوری کرده بود. وزیر نامبرده همچنان تقاضای کمک نظامی را برای امنیت داخلی درصورت شورشِ ممکن قبایل نموده بود. مگر واشنگتن به یک تهدید توانمند دیگرکه همانا تهدید شوروی بود، علاقمندی داشت. و این موضوع را عبدالمجید زابلی بخوبی درک میکرد، چنانچه او گفته بود که افغانستان میتواند در یک جنگ احتمالی علیه شوراها نقش مثبتی را بازی کند: «افغانستانِ خوب تسلیح شده و مورد حمایت ایالات متحده امریکا میتواند، از پیشروی شورویها بسوی هندوکش جلوگیری کند و این امر سهمی به پیروزی نیروهای مسلح غرب است… البته، زمانیکه جنگ آغاز شود، افغانستان میتواند، شکست بخورد و اشغال شود. مگر روسها توان آنرا نخواهند داشت تا اینکشور را مطیع خود سازند. افغانستان میتواند و توانایی آنرا دارد تا یک جنگ پارتیزانی (چریکی) را در درازمدت به پیش ببرد».

و در مورد یک ویژه گی دیگر مرحوم محمد داوود خان: در زمستان سال 1393 خو رشیدی هنگام کار در اکادمی علوم افغانستان اکادمیسین سلیمان لایق برایم گفت که محمد داود از قوم هزاره خوشش نمیآمد. و هنگامیکه من دلیلش را پرسیدم، او گفت آنرا نمیداند. ولی پندار من اینست که در این امر جو سیاسی عبدالرحمان خانی حاکم آنزمان که همانا سرکوب و خشونت در مقابل هزاره ها بوده و بویژه قتل محمد نادر شاه بدست عبدالخاق هزاره متأثر بوده است.

در پایان این پیشگفته برای پویای  گرانمایه پیروزیهای بیشتر و آفرینشهای تازه آرزومینمایم.  

خلیل وداد اگست سال 2015 م.

شهر دنهاگ (لاهه) هالند

 

نویسنده : دوکتور سمیع الله پویا                                           

صدارات سردار محمد داوود خان

(۱۹۵۳-۱۹۶۳)

دورهء پیشرفت و رویاروییها

برگردان و تحشیه: از دکتور خلیل الله وداد

 

مندرجات

 

                …. پیشگفتار ………………………………………………………………..ص

 

                    بخش یکم. صدراعظم داوود و سیاست داخلی اش………………………..ص….

۱.۱ .چهره سیاسی محمد داوود خان………………………………………ص…

۲.۱ .محمد داوود در مقام صدارت عظمی……………………………… ص…

         ۳.۱. سیاست نوین اقتصادی م. داوود (۱۹۵۴-۱۹۶۳) ………………….ص…

۴.۱.  مشی سیاسی- اجتماعی  م. داوود……………………………….ص…

                                                                                                                              

                     بخش دوم. سیاست خارجی صدراعظم داوود……………………………ص…

                        ۱.۲. اوضاع بین المللی در دورهء صدارت محمد داوود خان…………..ص….

                                       ۲.۲. روابط افغانستان با کشورهای منطقه…………………..ص.

                                      ۲.۳. روابط افغانستان با کشورهای غربی……………………ص.

۴.۲. روابط افغانستان با ابرقدرتها………………………………….. ص…

                                                                                                                              

                      بخش سوم. سیاست محمد داوود پیرامون پشتونستان ………………… ص….

۱.۳. ریشه های تاریخی معضل پشتونستان …………………………..ص….

                 ۲.۳. رویاروییهای افغانستان- پاکستان (۱۹۵۱-۱۹۵۹) در رابطه به معضل پشتونستان ……………………………………………ص….

۳.۳. لویه جرگه سال ۱۹۵۵…………………………………………. ص….  

                 ۴.۳. سفرهای متقابل رهبران افغانستان و پاکستان (۱۹۵۵-۱۹۶۰) …..ص….

۵.۳. گسستن روابط افغانستان- پاکستان (۱۹۶۱-۱۹۶۳) …………….ص…..

                      نتیجه گیری …………………………………………………………… ص….

 

                      … فهرست منابع و رویکردها………………………….. ……………… ص

پیشگفتار

 

در گسترهء شکل گیری دو سیستم متقابل جهانی در پایان سالهای ۴۰ افغانستان در تلاش بود تا جایگاهش را با موازین استراتیژی عنعنوی توازن میان دو ابر قدرتِ اتحادشوروی و ایالات متحده امریکا، که در واقع براصل عدم انسلاک استوار بود، برگزیند.

پس از پایان جنگ جهانی دوم اوضاع جهانی از ریشه دگرگون شد: جهان دوقطبی گردیده و امپراتوری استعماری بریتانیا ازهم پاشید، که در نتیجه در نیمقارهء هندوستان دولتهای پاکستان و هند پدید آمدند.

پدید آمدن دو دولت نامبرده نمیتوانست بدون رویاروییهای ارضی باشد. افغانستان نیز نمیتوانست پیرامون دگرگونیهای بمیان آمده بیتفاوت باقی بماند، معاهدهء «خط دیورند» منعقدهء سال  ۱۸۹۳  شالودهء تیرگی روابط افغانستان با دولت تازه بمیان آمدهء پاکستان گردید.

همزمان در درون افغانستان نیز دورهء زمامداران جناح محافظه کار یعنی کاکاهای ظاهرشاه شامل هاشم خان، شاه محمودخان و شاه ولیخان بپایان رسید.

درصحنهء سیاسی کشور اعضای جوان دودمان شاهی مانند سردار محمد داوودخان، برادرش سردار محمد نعیم خان و عبدالولی خان – که افراد تند رو(رادیکال)، قدرت طلب و خواستار تأمین عدالت تاریخی بودند، عرض اندام کردند.

در آغاز سالهای۵۰ کشورهای همسایه شامل هند و اتحادشوروی نیز دستخوش دگرگونیها شده و در منطقه بلوکهای نظامی- سیاسی مانند «سیاتو» (۱۹۵۴)، «سیتو» (۱۹۵۵) و همچنان جنبش بین المللی عدم انسلاک (۱۹۵۵) پدید آمدند.

در چنین شرایطی در برابر صدراعظم افغانستان محمد داوود که درسال ۱۹۵۳ بقدرت رسیده بود، گزینه های دشواری در امر رشد بعدی کشور قرار داشت.

درست درسالهای ۵۰- ۶۰ م. سیاست خارجی افغانستان و مشی مربوطهء آن تکوین یافته و رشد نمود که بصورت عموم نقش و جایگاه بعدی آنرا در سیستم روابط بین المللی کشور و روابط با دولتهای منطقه و غربی معین کرد.

صدراعظم محمد داوود خواستار کمکهای خارجی منجمله نظامی بود.

غرب و در گام نخست ایالات متحده امریکا نمیخواستند به افغانستان کمک نمایند و میکوشیدند افغانستان را که بشکل عنعنوی بیطرف بود، به بلوکها و اتحادهای نظامی که خطری برای امنیت اتحادشوروی بودند، جلب کنند. درحالیکه کمکهای تخنیکی- اقتصادی اتحادشوروی به افغانستان برای حکومت محمد داوود امکان ایجاد شالودهء اقتصاد عصری و همچنان تحکیم مواضع بین المللی آنرا مساعد ساخت، همزمان نزدیکی چند جانبه با اتحادشوروی باعث وابستگی اقتصادی و تاحد معینی وابستگی سیاسی اینکشور به همسایهء شمالی اش شد.

سیاست خارجی داوود تاحد معینی برمسأله پشتونستان استوار بود. برهمین شالوده افغانستان درسالهای ۱۹۵۳-۱۹۶۳ مناسبات اش را با پاکستان و کشورهای دیگر منجمله ابرقدرتها معین میساخت. در عرصه سیاست داخلی محمد داوود توجه اش را به عصری ساختن (مدرنیزه نمودن) کشور متمرکز نموده بود. همزمان در پروسهء تشکل کابینه او به دودمان حاکم محمد زایی که نمایندگان آن زمان درازی در رأس قدرت قرارداشته و توانایی کشاندن کشور به شاهراه ترقی را نداشتند، اتکأ  نکرد.

دورهء زمانی ۱۹۵۳-۱۹۶۳ ازنگاه کیفی سرآغاز مرحلهء نوین درافغانستان یعنی تعویض نسلها در درون اشرافیت حاکم و شروع مشی جدید اجتماعی- اقتصادی و سیاست خارجی بود. دورهء صدارت محمد داوود موضوع مورد توجه ژرف تاریخنگاران و نویسندگان افغانی است. درکتابهای درسی و درنشرات تاریخی پیرامون افغانستان م. داوود همچون شخصیت میهندوست و ملی گرا به تصویر کشیده شده که در دورهء زمامداری اش دگرگونیهای ژرف در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در جامعه افغانی پدید آمدند. داوود خان کشوری را با اقتصاد پسمانده وناتوان که در انزوای مطلق بین المللی بسر میبرد به ارث گرفت. با گزینش م. داوود به پست صدارت وی تلاش اعظمی نمود تاکشور را ازین حالت رکود نجات دهد. مگردرعرصهء سیاست خارجی او نتوانست یکی از بغرنجترین و دردآورترین پرابلمها یعنی معضله پشتونستان را که چندین بار به رویارویی ها  تامرز جنگ با همسایهء جنوبی اش پاکستان انجامید، حل کند.

 

بخش یکم

 

صدراعظم محمد داوود خان و سیاست داخلی اش (۱۹۵۳-۱۹۶۳)

۱.۱. چهره سیاسی محمد داوود خان

محمد داوود خان در سال ۱۹۰۹ در کابل زاده شد. پدرش سردار محمد عزیز خان که در سال ۱۹۳۳ توسط سید کمال کشته شد، برادر نادرشاه پادشاه افغانستان بود. منشأ فامیلی  آنها به یکی از فرزندان پاینده محمد خان ٫ متعلق به گروهی از سرداران پشاور موسوم به  یحیی خیل از دودمان شاهان  محمدزایی میرسید.

محمد داوود تعلیمات ابتدایی را در یگانه لیسهء معتبر آنزمان در کابل «حبیبیه» که در سال ۱۹۰۳ توسط امیر حبیب الله بنیانگذاری شده بود، آموخت. سپس از سال ۱۹۲۱ تا سال ۱۹۳۰ همراه با شاه آینده محمد ظاهر خان در فرانسه مشغول آموزش بود. محمد داوود در پاریس زمانی که پدرش سرپرست محصلان افغانی بود، به آموزش مهندسی پرداخت. در ماه اکتوبر همانسال محمد داوود به کابل برای کار در وزارت خارجه برگشت، زیرا بخوبی فرانسوی را بلد بوده و کمی هم انگلیسی میدانست.

درسال ۱۹۳۱ او کورسهای یکسالهء افسری را در تعلیمگاه حربی درمسلک  پیاده آموخته ، در سال ۱۹۳۲ رتبهء برید جنرالی (نایب سالار) را بدست آورده و قوماندان عمومی قوای پکتیا شد. ارتقای سریع او به مقامهای بالا در وجودش ویژه گیهای خودخواهانه و خودبینی بیش از حد را ببار آورد. او درسال ۱۹۳۴ بحیث والی و قوماندان عمومی قطعات نظامی مشرقی (ولایات ننگرهار، لغمان، نورستان و کنر کنونی) انتصاب شده و پس از یکسال در پُست والی و قوماندان قطعات ولایات قندهار و فراه  انتصاب شد. به اینترتیب م. داوود قدرت پهناوری را در این ناحیهء بسیار مهم مرزی با هند برتانوی (پسانها پاکستان) بخود متمرکز ساخت، مناطقی که بیشتر قبایل پشتون بودوباش دارند.

وی درماه جون سال ۱۹۳۵به رتبهء جرنیلی (نایب سالاری) ترفیع کرد.

درسال ۱۹۳۸ م. داوود دوباره به ولایت مشرقی منصوب شده و فرماندهی قطعات مستقر در آنجا را بعهده گرفت.

درآستانهء جنگ  دوم جهانی محمد داوود با برادرش محمد نعیم و برخی  از نخبه گان بارسوخ قشر  جوان افغان هوادار مشی مناسبات نزدیک با آلمان بود. وی هواخواه هیتلر بوده و ازمشی ضدانگلیسی اش پشتیبانی میکرد. وی در سال ۱۹۳۹ قوماندان قول اردوی مرکز و قوماندان مکتب حربیه شد. در سال ۱۹۴۲ حکومت هاشم خان با خطر واقعی برکناری توسط گروه هوادار آلمان در رأس محمد داوود مواجه شد.

محمد داوود نظر به پندارهایش فردی ملی گرا (ناسیونالیست) بود. در سالهای ۳۰ او گروه باصطلاح وزیران «جوان» را که هواداران آلمان بودند، رهبری میکرد. برادرش محمد نعیم که همنظر محمد داوود بود، هیأتهای افغانی در جلسات  اسامبله عمومی ملل متحد و کنفرانسهای جهانی مانند کنفرانس کشورهای آسیا و افریقا در ماه اپریل ۱۹۵۵ در باندونگ را رهبری کرد. تا جنگ دوم جهانی او هواخواه نزدیکی با آلمان هیتلری بود. بقول منابع غیر رسمی مربوط به سال ۱۹۴۵ سفیر پیشین آلمان در افغانستان هانس پیلگر در اعترافاتش به ارگانهای مربوطهء شوروی دربارهء محمد نعیم چنین گفت: «در سال ۱۹۴۲ م. نعیم موافقت کرد که بمن بطور سیستماتیک اطلاعات مربوط به انگلیسها و همچنان اتحاد شوروی را بدهد». محمد داوود چندین بار گفته بود که «آلمان باید پیروز شود»، و او از توانمندی نیروهای مسلح رژیم هیتلر ابراز خرسندی میکرد.

آلمان در آستانه آمادگی به جنگ (جهانی) به افغانستان نقش مهمی را همچون تخته خیز نیروهای آلمانی برای حمله به هند قایل بود. آلمانیها میدانهای هوایی را در کابل و هرات اعمار نموده، جادهء قندهار به جنوب به مرز هند برتانوی را عصری تر ساخت، در آموزش افسران افغانی سهم گرفته و انواع گونه گون اسلحه را به افغانستان تحویل دادند. آلمان به افغانستان کریدت خیلی مناسب را برای خرید تجهیزات فابریکه های نساجی و بند برق داده و شرکت هوانوردی «لوفت هانزا» پروازهای منظمی را در مسیر برلین- کابل انجام میداد. همچنان دافغانستان بانک نمایندگی اش را در آلمان برای خدمات تجاری و کمکهای تخنیکی باز کرده بود. کارشناسان جرمنی که تعداد شان به ۳۰۰ نفر میرسید، نه تنها در عرصه های گوناگون مؤسسات افغانی چون بانک ملی، پولیس وبعضی عرصه های دیگر چون سرک سازی و پل سازی همکاری نموده و همچنان به تدریس هنرهای زیبا و زراعت در لیسه ها و آموزشگاههای افغانستان فعال بودند. مگر بیشتر آنان جاسوسان استخبارات آلمان بودند که زیر رهبری کارمندان سفارت آلمان در کابل فعالیت کرده و با اجنتهای ایتالیا و جاپان در افغانستان مشترکاً کار میکردند.  

بسیاری از افغانها کمکهای جرمنی را نه همانند نفوذ سیاسی و نظامی آلمان فاشیستی به کشور بلکه همچون همیاری در امر عصری سازی اقتصاد افغانستان میدیدند. همچنان درصورت پیروزی آلمان فاشیستی پندارهایی مبنی بر برگشت سرزمینهای از دست رفته به هند برتانوی شامل بلوچستان، سند با بندر کراچی و پنجاب غربی و بعبارهء دیگر احیأ دولت افغانی زمان امپراتوری درانی نیز تبلیغ میشدند.

آلمان در آنزمان به یک حمله گسترده در سرزمین هند آمادگی میگرفت. در بهار سال ۱۹۴۱ آلمانیها گروپ ویژهء اوپراتیفی را مرکب از ۱۷ فرقه زیر نام شفری «افغانستان» که باید عملیات نظامی را برعلیه هند به کمک قبایل پشتون پیش میبرد، تشکیل دادند. فقط اشغال کشور همسایه ایران  از طرف قوای متحد روس و انگلیس افغانها را وداشت تا مشی سیاسی خود را تغییر دهند. این امر باعث شد تا  تفاضای اولتیماتوم ارائه شده از سوی حکومات بریتانیا و شوروی به کابل مبنی بر اخراج اجنت های آلمانی از افغانستان عملی شود.

در لویه جرگهء ماه نوامبر سال ۱۹۴۱ افغانستان به مشی بیطرفی اش تأکید ورزیده و موافقه کرد که جواسیس آلمانی را ، باوجود آنکه محمد داوود و کاکای پادشاه شاه محمود وزیر حربیه مخالف این تصمیم بودند، از افغانستان اخراج کند.

پیروزی متحدین، بویژه پیشروی قطعات شوروی در جبهات جنگ جهانی، افغانها را وداشت تا سیاست خارجی شان را بازنگری کنند. فقط پس از نبرد استالینگراد محمد داوود نخستین بار از سفارت شوروی بازدید کرد، گرچه صدراعظم هاشم خان اینکار را پیشتر انجام داده بود. قابل یادآوریست که حتی در سالهای ۴۰ محمد داوود به سازماندهی گروهی از ناراضییان خانوادهء سلطنتی بدورش به منظور مقابله با جناح  محافظه کار در رأس مارشال شاه ولیخان پرداخت.

در پایان سالهای ۴۰ سردار محمد داوود با کمک سخاوتمندانه سرمایه دار افغانی عبدالمجید زابلی «کلوپ ملی» را بنیان گذاشت. داوود امیدوار بود، در چوکات این کلوپ بتواند عناصر فعال سیاسی و ملی- میهندوست از جملهء روشنفکران، کارمندان دولت، اشرافیهای سلطنتی و افسران ناراضی که اپوزیسیون حکومت شاه محمود خان بودند، را بسیج کند.

و او به این مرادش نایل شد. در میان هوادارنش نه تنها افراد ناسیونالیست پشتون بلکه طرفداران اندیشه های چپی نیز بودند. یکی از این کسان نورمحمد تره کی رهبر آیندهء چپی ها و (پسانها) رییس دولت بود. فعالیت «اپوزیسیونی» کلوپ که بیشتر به نکوهش و تضعیف حکومت شاه محمود متمرکز بود، بطور چشمگیری به اعتبار محمد داوود بمثابه عنصر ترقیخواه کشور مطابق روحیهء جامعه افغانی انجامید، مگر در سال ۱۹۵۰ کلوپ بخاطر نبود منابع مالی ازهم پاشید، زیرا تمویل کننده اصلی آن عبدالمجید زابلی بازنشسته شده و مدتی در امریکا مهاجر شد.

بدون کمک عبدالمجید زابلی محمد داوود خان نمیتوانست در درازنای یکربع قرن به یکی از اثرگذارترین چهره های دولت افغانستان تبدیل شود. در ماه اپریل سال ۱۹۴۶ محمد داوود بحیث وزیر داخله تعیین شد. در اینزمان در کشور تمایلات اپوزیسیونی شکل گرفته و در سال ۱۹۴۷ نخستین جنبش مخالف (اپوزیسیونی) بنام جوانان بیدار«ویش زلمیان» عرض وجود کرد. بتاریخ ۱ مارچ سال ۱۹۵۰ نخستین شماره جریده «انگار» ارگان نشراتی این گروه به نشر رسید. در این جریده که مدیر مسوول آن نورمحمد تره کی بود، مقالاتی با درخواستهای پیشبرد دگرگونیهای اجتماعی- اقتصادی اتشار مییافت.

بنابر اختلاف نظر با صدراعظم شاه محمود،  محمد داوود بحیث سفیر در فرانسه و سفیر غیر مقیم سویس و بلژیک بخارج رفته و در آنجا در میان سالهای ۱۹۴۸- ۱۹۴۹ کار کرد. در سال ۱۹۴۸ م. داوود ریاست هیأت افغانی در اسامبله عمومی ملل متحد را که متشکل از وزیران: حربیه، داخله، مخابرات و ریاست مستقل قبایل بود، بعهده داشت. پس از برگشت به افغانستان سردار محمد داوود خان دوباره وزیر داخله (۱۹۴۹-۱۹۵۰) شده و همزمان مسوولیت ریاست مستقل قبایل را که مستقیماً امور نه تنها عشایر داخلی بلکه پشتونهای مستقر در پاکستان را پیش میبرد، بعهده داشت.  

قابل یادآوری است که یک سازمان نیمه مخفی دیگر بنام «انجمن آزادی پشتونستان» زیر رهبری غلام حیدر عدالت نیز ایجاد شد که بنیانگذار عملی این جمیعت محمد داوود خان بود. یکی از اعضای این انجمن محصل دانشگاه کابل و در آینده یکی از رهبران چپ افغانستان ببرک کارمل بود. گرچه مرام این انجمن دفاع از حقوق حقهء پشتونها اعلام شده بود مگر در عمل هدف آن بقدرت رسیدن محمد داوود خان بود. در سال ۱۹۵۱ در اوج گسترش جنبش بورژوا-  دموکراتیک در افغانستان محمد داوود از پست وزارت استعفا داده و مدتی بدون داشتن کدام پست رسمی به فعالیتهای اجتماعی- سیاسی پرداخت.

در آنزمان وضعیت اقتصادی کشور بوخامت گرایید، تجارت خارجی کاهش یافت، عواید دولت تکافوی مخارج آنرا نمیکردند، در عرصهء زراعت ( که اساسی ترین بخش اقتصاد کشور بود) شیوه های مردود و کهن کشتِ زمین مروج بودند. چنین مینمود که کاکاهای شاه که مسوولیت صدارت کشور را در درازنای 20 سال بشیوهء قدیم بدست داشتند، از دگرگونیها در زندگی کهنِ سنتی در هراس بودند. شرایط بوجود آمده دگرگونیهای ژرف را میطلبیدند و محمد داوود همچون یکی از پیشگامان اجرای اصلاحات اقتصادی عرض اندام کرد.

محمد داوود خان یکی از قاطع ترین، با انرژی ترین و پیگیرترین عضو هیأت حاکمه شمرده میشد. او دارای توانمند یهای شایسته یی در عرصهء اداری و سازماندهی بود. وی با ویژگی اش که مستقلانه مسایل بیشمار را بدون درنظرداشت نظر اعضای خانواده شاهی حل کند، از دیگران متمایز بود.همچنان او فوق العاده پرکار و با دسپلین بوده، خوش نداشت در پیرامونش کسانیکه با دیدگاه هایش مخالف باشند، قرار داشته باشد. اگر کسی با چنین ویژه گیها در اطرافش میبود، میکوشید بسرعت از آنها فاصله گیرد.

چنین مینماید که محمد داوود طرفدار عصری شدن افغانستان بوده و برای بهبود زندگی مردم تلاش میکرد، مگر مسایل ناحل شده بیشماری وجود داشتند و رفع آنها آنقدر نیروی مادی و معنوی میطلبید که گاه حل آنها را نا ممکن مینمود. مگر در جامعه امکانات و جریانات نوینی براه افتاده و نمایندگان روشنفکران کشور در انجمنهای همفکرانی متحد شده بودند که بیشترینه پندارهایشان با نظرات و تبلیغات محافل حاکمه متفاوت بود.