طالبان، پناهگاه امن تروریسم اسلامی

سیامک بهاری شورای امنیت سازمان ملل: ”افغانستان به پناهگاه امن القاعده و…

  نور خرد

 ازآن آقای دنیا بر سر ما سنگ باریده عدوی جان ما…

عرفان با 3 حوزه شناخت/ ذهن، منطق، غیب

دکتر بیژن باران با سلطه علم در سده 21،…

شکست مارکسیسم و ناپاسخگویی لیبرالیسم و آینده ی ناپیدای بشر

نویسنده: مهرالدین مشید حرکت جهان به سوی ناکجا آباد فروپاشی اتحاد جماهیر…

سوفیسم،- از روشنگری باستان، تا سفسطه گری در ایران.

sophism. آرام بختیاری دو معنی و دو مرحله متضاد سوفیسم یونانی در…

آموزگار خود در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی را دریابید!

محمد عالم افتخار اگر عزیزانی از این عنوان و پیام گرفتار…

مردم ما در دو راهۀ  استبداد طالبانی و بی اعتمادی…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان سرزمینی در پرتگاۀ ناکجاآباد تاریخ مردم افغانستان مخالف…

ترجمه‌ی شعرهابی از دریا هورامی

بانو "دریا هورامی" (به کُردی: دەریا هەورامی) شاعر، دوبلور و…

تلویزیون حقوق ناشر یک اندیشه ملی و روشنگری 

نوشته از بصیر دهزاد  تلویزیون حقوق در پنجشنبه آینده،  ۱۱ جولای، …

افراطیت دینی و دین ستیزی دو روی یک سکه ی…

نویسنده: مهرالدین مشید در حاشیه ی بحث های دگر اندیشان افراط گرایی…

د مدني ټولنې په اړه په ساده ژبه څو خبرې

 زموږ په ګران هېواد افغانستان کې دا ډیر کلونه او…

از پا افتادگان دور جمهوریت

در خارج چه میگویند ؟ انهاا طوری سخن میرانند که افغانستان…

آیا طالبان آمده اند ، تا ۳۴ ملیون شهروند افغانستان…

نوشته: دکتر حمیدالله مفید. بزرگترین دشواری که در برابر جهان اسلام…

 چند شعر کوتاه از لیلا_طیبی (صحرا) 

ذهنم، یوزپلنگی تیز پاست آه! بی‌هوده بود، دویدن‌هایم... آی‌ی‌ی        --غزال وحشی، کدام کنام…

بدیده ای مهر بنگرید!

امین الله مفکر امینی                         2024-01-07! بـــه دیده ای مهربنگرید بـــــه…

تشکیل امارت در آنسوی دیورند و تشدید تنش ها میان…

نویسنده: مهرالدین مشید بازی های جدید استخباراتی و احتمال وقوع رخداد…

فروید در دادگاه غیابی کمونیسم

sigmund freud 1856-1939 آرام بختیاری روانکاوی فروید در لباس ایدئولوژی و جهانبینی. فروید…

خالد شیدا

آقای "خالد شیدا" (به کُردی: خالید شەیدا) شاعر کُرد، زاده‌ی…

تخیل در نماد هنر و مذهب و درهم تنیده گی…

نویسنده: مهرالدین مشید از رویا های باطل تا ایده آل های…

واژه چهار و ترکیب سازی های آن در زبان فارسی 

نوشته : دکتر حمیدالله مفید  زبان فارسی از خانواده زبان زبان…

«
»

شعر فروغ در ساختار مغز

با گذشت سالیان شعر فروغ بیشتر می درخشد؛ لذا برای حلاجی آن شیوه های نوین نقد را باید بکار برد. به روزترین شیوه بررسی شعر فروغ تقطیع ساختاری در سده 21م است. این امر نیاز به آمادگی تلخیص کارکردهای 100گانه مغز در رابطه با شعر دارد. هر ساختار مغز کارکردهایی در رفتار و حالات فرد دارد. باید جدولی ساخته شود که ساختارهای مغز ردیف افقی و عناصر سطرهای شعر در ستون عمودی قرار گیرند. این جدول کمک به مساحی شعر در رابطه با کارکردهای مغزی شاعر کرده؛ کمیت گرایی تاثیر شعر بر مخاطب را جای داوری ذهنی می کند. تقطیع هجایی برای تعیین بحر/ وزن عروضی خیلی ساده تر از تقطیع ساختاری است.

تقطیع ساختاری هنوز کامل نشده؛ همچنانکه تقطیع عروضی هم چند سده طول کشید تا شکل گیرد. قافیه، وزن، آرایه های ادبی شعر کلاسیک تبیین شده اند. اصول عام شعر نیما را هم اخوان و کدکنی از روی آثارش تئوریزه کرده اند. نقد حاضر 2 بخش دارد: ساختارگرایی آثار فروغ با توجه به مرگ و تقطیع شعر بعدها با کارکردهای مغز شاعر.

در سده 21م نقد ادبی یک قطعه شعر متناظر با شبکه های مغز باید نقشه بندی به روز شود. دیگر مقولات متافیزیک الهام، وحی، قلب را باید در تاریخ ادبیات گذاشت. پدیده های مادی در غشاء بیرونی مانند شخصیت، وجدان، آرمان، حافظه، انگیزه از کارکردهای 3 لایه مغز اند. باید کارکردهای مغز شاعر، مخاطب، مترجم، مدرس، منقد با شرایط اجتماعی مد نظر گرفته شوند. کارکردهای مغز مستقل از هم نیستند. رابطه بین کارکردهای مغز چگونه است؟ چارهجویی با تخیل، منطق، تفکر، خلاقیت رابطه دارد. هیجان، احساس، حافظه عاطفی با هم رابطه دارند.

حافظه توان اینکد، انبار، نگهداری، یادآیی اطلاعات و تجارب گذشته در مغز بشر است. یک بخش حافظه ارثی بوده؛ به محیط ربطی ندارد. نمونه: رشد توله سگی در یک خانواده با رفتارهای ارثی مانند واق واق برای ورود فردی به حیطه او، دم جنباندن بهنگام بازی و تفریح، خوردن، خوابیدن بزرگ می شود؛ ولی اطلاعات محیطی مانند آب، غذا، صورت صاحبش را در حافظه می سپرد.

حافظه کاربرد تجربه گذشته برای رفتار کنونی در شناخت، یادگیری، انطباق، مهارت می باشد. انواع حافظه حسی، کلامی، عاطفی، حرکتی، کوتاه مدت/ آنی، درازمدت/ عمری، کاری وجود دارد. مشعر با عصبهای ربط به ساختارهای دیگر مخ وصل 2سویه اند. در حافظه کاری برخی مقولات ذهنی قرار دارند که فرد به آنها توجه، جذبه، تمرکز دارد.

ربطها می توانند باعث القاء، تداعی، ویرش/ آبسشن، تک فکری بوده که لازمه برخی کارکردهای مغزی مانند حظ، عیش ذهنی، چارهجویی، خاطرات، تخیل اند. تداعی می تواند معنایی، قالبی/ شکلی، کلامی، عاطفی بوده که فرد بین 2چیز رابطه می بیند. نمونه: دیدن منظره ای فرد را بیاد مکانی در گذشته می اندازد-دیدن تک درختی، تنهایی را تداعی می کند. کلمه ای باعث تداعی کلمه ای دیگر می شود- شیراز حافظ را تداعی می کند. در شعر وزن و قافیه نوعی تکرار صوتی یا تداعی مکررند. بصیرت، مکاشفه، اشراق شاید با تداعی، استقراء، الگو شناختی/ حافظه ای رابطه مند بوده؛ ولی قابل توضیح نمی باشد.

ساختارهای عصبها و غدد بر روی فکر و عمل فرد اثرگذارند. از اینرو در نقد شعر تاکید را از متن شعر برگرفته؛ بر مغز شاعر باید گذاشت. شعر را بمثابه دریچه ای برای نقشه بندی کارکردهای مغزی شاعر بکار برد؛ نیز تاثیر شعر بر خواننده آن هم موازی با شاعر واشکافی می شود. افسردگی فروغ، عرفان سپهری، شوریدگی نیما، ناامیدی اخوان، تعهد شاملو-  تجلی شخصیت، وجدان و دیگر کارکردهای مغزی در شعر آنها می باشد. هر مقوله در ضمیر خواننده ای پذیرا طنین اندازد.

مغز 2نیمکره چپ و راست، 3 لایه مرکزی برای حیات مانند ضربان قلب، میانی برای پستاندران مانند عاطفه خانوادگی، بیرونی با 4 نرمه عمده برای انسان مانند زبان دارد. کارکردهای غشاء مغز بقرار زیرند. نیمکره چپ: توان منطق، توجه به جزییات، قواعد، فاکت، واژه ها/ زبان، حال/ گذشته، ریاضی/ علم، فهم موضوع، دانایی، اذعان، ادراک سامان/ الگو، دانستن نام اشیاء، بنا به واقعیت، تشکیل استراتژی، عمل/ پراتیک، گزینه امن/ محتاط، حرکت نیمه راست تن.

نیمکره راست مغز کارکردهای زیر را دارد: کاربرد احساس، تصویر کلی، قواعد تخیلی، نماد/ ایماژ، حال/ آینده، فلسفه/ دین، دریافت معنا، اعتقادات، حظ، ادراک فضای 3بعدی، دانش استفاده از اشیاء، فانتری/ هپروت، دیدن امکانات، رانشی/ اراده سریع، ریسک کردن/ قمار، حرکت نیمه چپ تن.

زبان یکی از کارکرد مغز است که کودک از اولیا اصوات و چینش کلمات محاوره ای را تقلید می کند. در دبستان زبان رسمی بصورت صوت و نشانه خطی آموخته می شود. بهنگام تولید اثر زبانی، فرد از حافظه کلامی فکر خود را بیان می کند. زبان در دهان بیشتر برای اصوات تارهای صوتی گلو-ریه مصداق داشته؛ در حالیکه این گویش است؛ یعنی اصوات مفهوم در جمع. گویش محلی است؛ در تهران، کابل، اصفهان گویشهای گوناگون زبان فارسی بکار می روند.

 2 ساختار مغزی که تکلم را اجرا می کنند: نیمکره غشاء بیرونی و پایین آن هسته دُمی. کارکرد غشای کمربندی کله با مثلث بروکا در تولید سخن، مثلث ورنیکه در فهم زبان، هسته دمی در اجرای عضلانی سر و دست برای دقت، کنترل گفتار بنا به مخاطب، محیط، موضوع است.

مراکز عالیتر مغز در اراده شاعر، او را به نیت نویسش شعر با مهار آغاز یک زنجیره فکر کتره ای وا می دارد. مراکز زبان شبکه های حافظه مربوط به این زنجیره فکری را تحت کنترل مشعر می آورند. پیاله شبکه عصب حافظه آنی این فکرها را در خود برای 5-20 دقیقه فعال می کند. مراکز زبان مربوط را همراه سازند. اراده با این فکرهای کتره ای ور میرود تا کلمات، دستور، املاء، انشاء، لحن، طول شعر، بازه زمانی، ساختار درونی/ بصری، ممیزی فرهنگی/ اجتماعی عینیت یابند. مثلث بروکا برای تولید لفظی شعر برای دکلمه صوتی، نویسش مدادی، تحریر رایانه ای فعال می شود.

در پروسه نیت به ضبط یک شعر ذهنی، ریزش فکرهای کتره ای مربوطه به پیاله حافظه آنی، مشعر را برای کنترل، ترتب، تسلسل، ممیزی فعال کرده؛ منجر به فعال شدن بروکا برای تولید شعر می شود. بازه تولید، ضبط شعر ممکن است از 10 دقیقه، نمونه شاملو، تا ماهها/ سالها، نمونه فردوسی، اخوان، نیما- طول بکشد.

بازه زمانی ضبط فروغ در چند ساعت/ روز بود؛ که عامل تکانه impulse روحی هم در تولید شعرش دخیل بود. این تکانه منشاء در مراکز شخصیتی، وجدان، عواطف، هیجانات عارضه های روحی اضطراب، افسردگی، بیگانگی داشت. البته مشعر آنها را ممیزی میکرد که اینهم منشاء عذاب frustration در پایان بندی شعر فروغ میشد. یکی از راه حلهای فروغ دور کردن شعر از خود با نشر بود تا از وسوسه ممیزی ذهنی آن در امان باشد.

فروغ مانند هدایت مرگ اندیش است. آنها در ناتوانی خود از توقف ظلم به دیگران، جنگها، امراض، تصادفها، عارضه روانی، تنگدستی، حیوان آزاری رایج، یاس زندگی شخصی، بدبینی فلسفی- مرگ را علاج رنج می کردند. در هنر، شعر، فلسفه، عرفان در باره مرگ آثاری پدید آمده که این پدیده طبیعی حیات روی زمین را انسانی می کنند. این آثار شعری با پذیرش مرگ به انسانها اخطار کرده؛ بدیلهای زیر را بجای حرص و قهر ارایه می دهند: عبرت در رودکی، خوش باشی در خیام، نیکوکاری در فردوسی، درویشی در مولانا، مهربانی در سعدی، عشق در حافظ، انسانیت در شاملو.

مرگ اندیشی، خودکشی، برخی استعارات غمزا از افسردگی ناشی می شوند. فروغ واژه‌ها، تصاوير و مضامين را با موتیف مرگ و زوال مخلوط می کند. او مانند خیام زیبایی را در بودن یعنی مانا، راکد، در سکون و شدن یعنی پویا، جاری، در تغییر می بیند. درک زیبایی در هنر و ادبیات مانا ست؛ ولی خود زیبایی زوال می یابد. فیلم صوفیالورن مانا ولی خود صوفیا لورن رفتنی، میرا، فانی است. فروغ در شعر دریافت با “شهوت مرگ،” در وهم سبز با “لاشه ای بر آب،” در ایمان بیآوریم با “پرنده مردنی ست” بر مرگ تاکید می کند.

محمود نیکبخت نوشت: اگرچه شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد با سرما و یاسی سنگین آغاز میشود، یاسی که در میانه های شعر نفسگیر میشود؛ به اوج میرسد اما پایانی شکوهمند دارد. مرگی که تولدی دو باره را نوید میدهد. البته مرگ گل تولد تخم است؛ مرگ برگ در پاییز، جقه بستن شاخه در پی دارد. مرگ شاعران تولد نامشان در تاریخ بوده؛ بلسان حافظ “ثبت است بر جریده عالم دوام ما.”

من از کجا میآیم؟

من از کجا میآیم؟

که اینچنین به بوی شب آغشته ام؟

هنوز خاک مزارش تازه ست

مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم..

راوی با این بند از یک سو مرگ و آغشته بودن به بوی شب را می پذیرد. از سوی دیگر با تکرار سطر اول سرزمین و سرچشمه ی آغشتگی خود را به پرسش می گیرد. او ناباورانه، از آغاز شدن فرایند مرگ خویش می گوید. او با دو سطر آخر این بند، پاسخ خود را در مرگ و مزاری می یابد که با تازه بودن خاک، سبز، جوان بودن بودن آن دو دست، هم دیگر بار “این همانی” مرگ و شب را آشکار می کند؛ هم بر آغاز شدن فرایند مرگ، رنگ تایید می زند. بیان شعری این بند در پیوند با ضرورت های درونی این لحظه از شعر و با توجه به چگونگی فضای ذهنی راوی، نمونه ای درخشان از همان صناعت پیشرفته ای است که شاعر واقعی می تواند با ساده ترین اشیاء، اجزا، موجزترین کلام به آن دست یابد. او بیانی در خور تمامی ضرورتها و ویژگیهای درونی شعرش نیز فراهم آورد. از گمشدگی تا رهایی- محمود نیکبخت.

در شعر مرداب فروغ بستر مرگ و باه را همگن می خواند: “شور تند مرگ در همخوابگيم.” مرگ می تواند نزدیک شدن به آن در هر شب؛ یا لذت لحظه ای که می گذرد/ میرد باشد. برای فروغ خوشبختی و زیبایی مرگمند در افول و زوال است- بویژه در مو و روی خود شاعر در آیینه. او در جایی از پیدا شدن طره موی سفید بالای پیشانی خود نماد پختگی یاد می کند. در آخرین شعرش با تصاویر مرگمند در ایمان بیآوریم می پرسد: آيا زني که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جواني من بود؟

فروغ تنها حدیث نفس را بیان نکرده؛ پرسشهایی در باره برگشت به گذشته در شعر جاسازی می کند. آیا مخاطب او زمان است یا سایه او بر دیوار؟ فروغ با پرسشها شعر را از مونولوگ مذکر به دیالوگ شعر زن تبدیل می کند. گاهی او دیالوگ را آورده؛ توان ارتباط گیری زن در جامعه مذکر را نشان می دهد: “به مادرم گفتم: دیگر تمام شد.” اصطلاح “تمام شد” گزارش ناظر مرگ را تداعی می کند.

ایمان بیآوریم.. فروغ تصویر پرسشی زیر را ارایه می دهد. او برگشت ناپذیری روی محور ایررورسیبل/ یکسویه زمان را بخاطر خاطرات در ذهن خود و دیگران با شبهه در مرگ بمعنای پایان زندگی یک فرد مطرح می کند. این دید از زندگی همسو با گارسیا ما ایمان بیآوریم.. فروغ تصویر پرسشی زیر را ارایه می دهد. او برگشت ناپذیری روی محور ایررورسیبل زمان را بخاطر خاطرات در ذهن خود و دیگران با شبهه در مرگ بمعنای پایان زندگی یک فرد مطرح می کند. این دید از زندگی همسو با گارسیا مارکز است که زندگی را تنها در خاطرات روایت پذیر می دانست. در زیر تصویر زنانه رقص در شستن و چیدن لیوانها را می آورد. آیا “پنجره و در” نمادهای خروج از اتاق/ زمین به زیر خاک اند؟ فروغ گذر فصول و رشد را از خانه به “در” در این شعر پرسشی تصویر می کند:

 

آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟

آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟

و شمعدانی ها را

در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟

آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید؟

آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد؟

فروغ با اینکه گفته بود: از من نخواهید که شعرهایم را معنی کنم. کار نامطبوعی است و اصلا مضحک است. آرش شماره 13 اسفند 1345. ولی ترکیبی در تولدی دیگر را تاویل کرد: “دو همآغوشي” تولد زندگي در بغل مادر و پدر و تدفین در آغوش خاک گور پس از مرگ فرد اند؛ فاصله‌ي بين این 2 رویداد، عمر و زندگي فرد است.

دکتر سیروس شمیسا در از خاک به خاک از جان به جهان- نگاهی به فروغ فرخزاد نوشت: در توضیح مصراع: زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هماغوشی- فروغ به مترجم انگلیسی شعر، کریم امامی، می گوید: “قصدم از دو هماغوشی تولد و مرگ است و درنتیجه فاصله ی بین این دو یعنی عمر ما.” آیا او با این تفسیر می خواهد به این مصراع اعتلا دهد یا در حقیقت غوغای عوام که او را متهم به پرده دری در امور جنسی کرده اند به ذهن او حالت تدافعی پیش گیری کننده داده است؟

مترجم به او می گوید: “در فارسی هم فکر نمی کنم کسی از خواندن هماغوشی به یاد تولد و مرگ بیفتد. فروغ می گوید: اما تصور من از موضوع چنین است! سرانجام به اصرار من که در انگلیسی هم نمی تواند از چنگ جنبه های جسمی هماغوشی فرار کند به جانشینی love – making رضایت می دهد.”

برای فروغ نقد زندگی از نقد اجتماعی جدا نیست- درست مانند هدایت. او در نقد اجتماعی اشعار فراوان دارد مانند: ای مرز پرگهر، حلقه، آیه های زمینی. فروغ میرش جامعه پیشامدرن را با اعضای خانواده پدر، مادر، برادر، خواهر- در دلم بحال باغچه می سوزد، تصویر می کند. آیا میرش مرحله اجتماعی نمادی برای مرگ فرد روشن بین است؟

 

فروغ برای رهایی هنری، ازدواج را “حلقه بردگی و بندگی” زن بدون تحصیلات عالی، تخصص حرفه ای، شغل- خوانده که اجیر خانگی بدون حقوق و مالکیت، صرفا برای تولید مثل و رفع غرایز مذکر در خانه است. آیا این “بردگی” مرگ ذهن زیبای یک زن هم می تواند باشد. آیا مرگ تدریجی/ کما با مرگ آنی تفاوت دارد؟ او در جغرافیای شهری شعرش می کوشید که به گذشته خود معنایی معصوم بدهد؛ ولی آینده را تیره می دید. گاهی او رفتار بزرگسالان را از چشم این کوک معصوم روایت می کرد.

 

فروغ به سینما و دیدن آثار آنتونیونی علاقه داشت. او در سفر 1337 به ایتالیا با حنانه 1301-1368 آهنگساز؛ شیبانی 1303-1370 شاعر نیمایی و نقاش مدرن؛ بهمن محصص 1310-1389 نقاش، مجمسه ساز، مترجم دانشجوی هنرهای زیبای رم در دوبله فیلم شرکت داشت. فروغ به جلسات هفتگی کانون فیلم فرخ غفاری تهران اوایل دهه 40 برای دیدن فیلم و بحث شرکت می کرد.

در آلمان امیر مسعود، فریدون، دوستان کنفدراسیون دانشجویی اخوان چون خان بابا تهرانی، او را با آثار مترقی آشنا کردند. ترجمه اشعار مدرن مانند سرزمین ویران الیوت روی تم تدفین در نشریات سخن، صدف، اندیشه و هنر و گلهای بدی بودلر در مکتبهای ادبی رضا سید حسینی در ذهن پویای فروغ رسوب کرده؛ فضاسازی مدرن فیلم و شعر را بوضوح در آثار فروغ می توان دید. حس بینایی قوی او نخست در شعر و نقاشی، سپس در فیلم بروز کردند. شاید دوستی او با سپهری و گلستان از یک خصیصه ذاتی فروغ، یعنی حس قوی بصری، سرچشمه می گرفت.

قطعه شعر بعدهای فروغ حدیث نفس در زمان آینده با راوی من است که بر اساس کارکردهای 100گانه مغز می توان تقطیع کرد. تقطیع نقشه کشی بین واژه ها و ترکیبات این شعر با ساختارها و کارکردهای 2 نیمکره، 3 لایه، 4 نرمه، ناحیه های مغز منجر به ایجاد یک جدول می شود.

فروغ مرگ خود را در 3فصل بهار، زمستان و خزان پیشبینی می کند. او روزی در وسط زمستان، بهمن 45 در تصادف اتوموبیل، مرد. فروغ در آخرین نامه 1343؟ به برادرش فریدون در مونیخ می نویسد: به هر جهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم. این پیشگویی در بهمن 45 و  مرداد 71 به حقیقت پیوست. باید تاریخ مرگ برادران و خواهر او -امیر مسعود، مهران، گلوریا- را یافت.

برای ایجاد جدول تناظر کارکردهای مغز با عناصر شعر، باید مغز را در اصول مربوط به شعر تبیین کرد. با تقطیع می توان تناظر سطرهای شعری مانند استعاره را با ساختار/ کارکردهای مغزی مانند تخیل مغز راست و منطق مغز چپ یافت. با این شیوه جدول کارکردهای مغز و تاثیر شعر را به خواننده، نقاد، مترجم هم می توان تعمیم داد. این شیوه نقد، شعر را بمثابه محصول مغزی شاعر مداقه می کند. این شیوه از مکاشفات روانکاوانه یا انعکاسات اجتماعی در متن پرهیز می کند. شیوه کارکردی با پیشرفتهای عصبشناسی و فعالیتهای مغزی تدقیق می شود.

نتایج این جدول به کمیت گرایی تاثیر شعر منجر می شود. از روی جدول می توان گفت: در این شعر کارکردهای هیجان، فکر، وزن، حس، خبر غالبند. در این جدول سطرهای شعر عمودی و روبروی هر سطر بخشهای مغز، دخیل در آفرینش سطر، با + حاضر و – غایب قرار می گیرند.

برای تقطیع کارکردی شعر بعدهای فروغ، کارکردهای مغزی تخیل، منطق/ داوری، هیجان، خلاقیت، احساس، فکر، مجاز/ استعاره، قافیه، نحو، حس، خبر، پند گزیده شده اند. نشانه ها: + حاضر، – غایب. این جدولی تقریبی است. خرد برای منطق و داوری است.

سطر تخیل خرد هیجان خلاقیت احساس فکر استعاره وزن قافیه نحو حس خبر پند
1 + + + + + +
2 + + + + + + +
3 + + + + + + + + + + +
4 + + + + + + + + + + +
5 + + + + + +
6 + + + + + + + + +
7 + + + + + + +
39 + + + + + + +
40 + + + + + + + + + + +

در زمستان 1958/ 1337 در مونیخ، برادرش، امیر مسعود شعر مرگ از یک شاعر آلمانی را برای فروغ بفارسی برگرداند. فروغ با تاثیر از این ترجمه با هیجان فراوان، گریه، گرسنگی- شعر بعدها را سرود. بعدها- در عصیان، ص 127- 130، آمده که 40 سطری با الگوی قافیه زوج 2 ، 4، 6، 8 .. بقرار زیر است: abbb acdc efgf hiji ijij klml nmom pqlq rsts uvwv.

س1 یک جمله خبری ساده است که کلمات در مثلث بروکا نیمکره چپ ردیف شده اند. واژه ها از حافظه کلامی مربوط به نوجوانی، نه کودکی، آمده اند؛ زیرا مرگ برای کودک مفهوم نیست. س2 زمان مرگ را روزی در بهار می آورد؛ ولی در پی تیرگی زمستان روی نور تکیه می شود.

بیان توصیفی با وزن و موسیقی می باشد که از نیمکره مغز راست به مثلث بروکا راه یافته تا کلام را آهنگین کند. بهار روشن و موج نور 2 ترکیب متداول برای بهار آفتابی و امواج الکترومغناطیس فوتونهای نور در سطح اطلاعات عمومی مجلات و رادیو اند. تقطیع هجایی 2 سطر 11 هجایی برای واشکافی ارکان بحر بجز س 1و 2 آن در اینجا می آید: – ل – – – ل- – – ل -/ – ل – – ل – ل ل – ل -. وزن شعر را می توان با تقطیع هجایی یافت. تقطیع هجایی برای بسآمد ارکان ثابت عروضی و زحافات ویژه فروغ خارج از مواد این جستار است. این قالب صوتی با ارکان بحر از نیمکره راست به جمله در نیمکره چپ وارد شده اند.

آرایه های ادبی و بحور رایج در مثنوی و غزل هم مربوط به آموزش نوجوانی فروغ اند. مثنوی یکی از 50 بحر در 15 سلسله است. در سطر 2 و 1 خلاقیت و تخیل نقشی نداشته؛ استعاره، تشبیه، مجاز هم در آنها نیستند. در این 2 سطر هیجان/ ایموسیون ترس، اضطراب نبوده؛ پس زائده امیگدلا نقشی اینجا ندارد. غشای پیشانی مسئول برنامه ریزی، توجه/ فوکوس، پشتکار/ استقامت- فکر این 2 سطر را در بروکا ردیف کرده؛ فکر از مغز چپ فروغ به دست راست برای نویسش ترابری شده.

می توان از ارزیابی شخصیت فروغ در جستاری دیگر مدد گرفت که اهل تخيل و ادراك شهودي بوده؛ ولی مرگ را تحليل و طرح کرده، پيش از تصميم گيري در مورد زمان مرگ در شعر ترديد نشان ميدهد. منطق- ریاضی در شطرنج، استدلال، علوم بکار می رود. غشاء پریفرانتال در اندیشیدن، برنامه ریزی، استدلال و تصمیمگیری دخالت دارد. در اندیشیدن به مرگ، ترتیب دستوری جمله، تصمیمگیری در گزینش واژه ها، ساختارسازی، آرایه های ادبی دخیلند.

لذا فروغ منطق را دور زده؛ تخیل و بداعت را عمده می کند. اکوییزم طنین عبارت در شعر است. او ترجیع بند روز را در س 5 در سطرهای بعدی تکرار می کند. روز در جمله در س 6، 7، 8 در کل 8 بار طنین/ اکو می یابد. لذا اوج/ کرشندو برای بصیرت آتی بینی clairvoyance تکیه از فصل به روز است. تصادف مرگبار فروغ در روز اتفاق افتاد. پس پیش بینی حوادث در غشاء پیشانی بدرستی مرگ را در روز ثبت می کند.

س 3 و4 زمان مرگ را زمستان و خزان آورده که با اولی صفات بدیع غبارآلود و دور به آرایه های شاعرانه مغز راست، بیان خبری مغز چپ را آغشته می کنند. “غبار” با خشگی تابستان عجین است؛ ولی اثر بصری ابهام اشیاء با “دور” تاکید شده. خزان در عرف با صدای باد و خش خش برگهای مرده همراه است. شاعر آن را “خالی از فریاد و شور” برای توجه خواننده در تقابل با تجربه اش آورده که البته با خاموشی مرگ محرم است. در اینجا برای خواننده خزان با “فریاد و شور” با شیون و زاری بازماندگان تداعی شده؛ واژه “خالی” دور زده می شود.

همحسی تقاطع 2 حس از حواس 5گانه در یک ترکیب کلامی مانند “شب شیرین” از تقاطع نور بصری و مزه شیرین تعریف شده. س6 همحسی به روز نور بصری با مزه تلخ و شیرین آمده؛ زن به مزه و بو بیشتر از مرد حساس است. لذا استعاره همحسی روز تلخ و شیرین صادقانه است. استعاره روز- مزه در نرمه پس سری بینایی و نرمه گیجگاهی چشایی تقاطع یافته؛ در مثلث بروکا مغز چپ برای نگارش با دست راست فروغ ردیف می شود.

س7-8 بیان فلسفی بدبینانه، داوری بایس دار/ مغرضانه در باره ارزش روز برای فروغ است. لذا “روز پوچ” داوری نادرست گلوبال است که ناشی از خلجانهای روحی افسردگی و اضطراب فرد بوده؛ به ارزیابی واقعی اجتماعی – ادبی او ربطی ندارد. باوجود عدم مجوز نشر کتب و محدودیت رسانه ها در بحث درباره فروغ، او محبوبترین شاعر زن و یکی از قلل خمسه شعری دهه 40ش یعنی نیما، شاملو، اخوان، سپهری می باشد.

با پیدایش شبکه مجازی اینترنت آثار او بصورت نرم در دسترس اند. او در افغانستان، تاجیکستان، اقلیم کردستان و ترجمه اشعارش در غرب شهره است. لذا زندگی کوتاه او پوچ نبوده؛ بین 15 میلیون زن ایرانی دهه 40ش بسیار پربار می باشد.

س 9-10 تجرید مرگ را با “دیدگانم همچو دالانهای تار، گونه هایم همچو مرمرهای سرد” بصری و لمس پذیر می کند.  تلفیق تجرید مغز راست با حس بصری در نرمه پس سری “دالانهای دیده” برای پردازش داده های بینایی و “گونه های سرد” برای حسگرهای پوستی دما بدرستی از نظر عصبشناسی آمده اند. س 11 تصادف ناگهانی مرگ آور با استعاره “ناگهان خوابی” صحت حادثه بهمن 45 را تاکید می کند. پس فصل زمستان، 33% احتمال از 3فصل نامبرده س 2-4، وقوع ناگهانی تصادف در روز با 100% احتمال یعنی روی خال آمده.

شعر فروغ 2 جنبه قوی بصری/ ایماژ با دخالت نرمه پس سری و دراماتیک/ فیلمی با دخالت حافظه عضلانی مخچه و غشاء فرق سر برای حرکت دارد. در س 12-14 فروغ خود را مرده انگاشته؛ بیان خلاق و تخیلی “تهی از فریاد درد” را بکار میبرد. نمی گوید میمرم؛ در مرگ با سکوتمتناقضنمای ترکیب “تهی از فریاد درد” را می چپاند.

لذا اثر مرگ با شیون و فریاد درد از دست دادن عزیز تداعی می شود که در فیلم دراماتیک بصری موثرتر از شعر است. فروغ “فریاد درد” س 12  را با رفتار مرگ تناقضدار می آورد. این شگرد س 12 مرگ “تهی از فریاد درد” طنین/ اکوییزم عبارتی س4 خزانی خالی از فریاد و شور می باشد. باید به همحسی بصری تغییر رنگ خزان و سیاهی مرگ با فریاد سمعی توجه کرد.

در س 13-15 دیدگاه راوی “من” به خاک، بازماندگان، عاشقان می چرخد: این چرخش راوی ضایعه نبود فروغ را واقعی و موثر با خاک، مراسم را با تشیع کنندگان، احساس را با عاشقان ردیف می کند. احساس در آمیگدلا، مراسم از مغز راست، س 13 “خاک می خواند” از همحسی بینایی خاک در نرمه پس سری و شنوایی خواندن در نرمه گیجگاهی آمده اند.

در س 17-24 تاثیر غیبت فروغ در آیندگان/ خوانندگان، با اشیای فردی اتاق او، برخی آثار مانای مو و شانه در آینده دیده خواهند شد. آینده نگری و برنامه ریزی و زمان آینده در نرمه پیشانی ردیف می شوند؛ به مثلث بروکا برای ضبط روی کاغذ فرستاده شده اند. در این مفصل آهنگ و قافیه شعر بسیار شیوا از نیمکره مغز راست آمده اند.

برای زن آیینه نقش مضاعف تصویر واقعیت و سنگ صبور برای آمال و رنجها دارد. زیرا در خانواده پیشامدرن زن حساس، دمخواری نداشته؛ در آیینه مو، خطوط، رنگ چهره خود و خود خود یعنی درون خود را می بیند. فکرهایی به ذهنش خطور می کنند. فروغ در جایی از سفید شدن زودرس طره موی سر بمثابه پختگی خود در جامعه می گوید.

فروغ گور غمناک را در ردیف “پرده های تیره، اتاق کوچک، دفترها” قرار می دهد که همه این جانشینها بر محور زبان نظریه سوسور، تنگی گور را القاء می کنند. نقد ساختارگرای سوسور، شعر را با نشانه، دال، مدلول، تفاوت بررسی می کند. این مفصل واقعگرایی حسی “تار مو، نقش دست، شانه، پا، دفتر، کاغذ، چشم” با صفات خلاق ترکیبات آهنگین سمعی، حس بصری، احساس عاطفی زبان کلامی را به خواننده القاء می کند.

اسم اعضا و اشیا حالت غمین را نیز تداعی می کند. عاطفه غم بر این مفصل سایه انداخته؛ صداقت فروغ عمده ترین شاکله شعر اوست. خواننده را مسحور می کند. شعر بعدها را دکلماتورها، خوانندگان افغان، ایران بخاطر جذبه جادوییش بارها اجرا و نشر کرده اند.

س 25-28 تاثیر مرگ را بر من/ راوی با استعارات بصری “بادبان قایق” بصورت دورشدن می آورد. مرگ را به نامعلوم در افق دریا و دور شدن از ساحل با ساکنانش می آورد. اینجا بصیرت و استعارات بصری هم از مغز راست بکار رفته اند. س 29-32 تاثیر مرگ را بر تو/ دیگری با استعارات آهنگین و کلمات محرم معنایی می آورد. بیزمانی را بر “روزها، هفته ها، ماهها” محاط می کند.

س 33-40 با اکوییزم 3گانه “خاک، سنگ، گور” ناپدیدی تن را در قبر تاکید می کنند. سطر آخر مرگ را آسودگی از حرف مفت جامعه پیشامدرن بیان می کند. این همان آسودگی است که هدایت نیز روح متلاطم خود را با خودکشی گاز آزاد کرد. آیا شعر بعدهای فروغ طلب مرگ، نوعی بازسازی خودکشی برنامه ریخته آگاهانه، قلمداد می شود؟

اینهم تناقضی است که عاشقان زندگی مانند خیام، هدایت، فروغ مرگ را اوج این عشق توصیف می کنند. البته مولوی و عطار هم این مرگ طلبی را با “فنا و وحدت” آغشته کرده اند. شرایط وحشتناک جامعه متعصب و غیرتی پیشامدرن و اختلالات روحی این انسانهای سترگ در متن اشعارشان را باید مد نظر داشت.

1مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

2در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور

3در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور

4یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور

5مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید

6روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا

7روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر

8ســــایه ای ز امروزهـــا، دیروزهــا

9دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار

10گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد

11ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود

12من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد

13خـاک می خواند مرا هر دم به خویش

14می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند

15آه … شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب

16گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند

17بعد من، نـــــاگه به یک سو می روند

18پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من

19چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند

20روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من

21در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد

22بعد من، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای

23در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای

24تــــــــار موئی، نقش دستی، شانه ای

25می رهم از خویش و می مانم ز خویش

26هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود

27روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی

28در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود

29می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب

30روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا

31چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای

32خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا

33لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا

34می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !

35بی تو، دور از ضربه هـــــای قلب تو

36قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک

37بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد

38نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ

39گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه

40فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ.

منابع.  ‏2014‏/12‏/04

literature.tabrizu.ac.ir/Files/maghale2-adabiyat211.pdf نقد تطبیقی اشعار و اندیشه فروغ فرخزاد

http://www.human-memory.net/brain_neurons.html
شميسا، س. 1376. نگاهي به فروغ. تهران: مرواريد.

شميسا، س. 1372. داستان يک روح، شرح و متن بوف کور صادق هدايت. تهران.

فرخزاد، ف. 1352. ديوان فروغ فرخزاد. تهران: شرکت سهامي کتاب هاي جيبي.

نيکبخت، م. 1372. از گم شدگي تا رهايي، شعر و زندگي فروغ فرخزاد. تهران: مشعل.

نيکبخت، م. 1360 نقبی به سوی نور- درباره ی شعر فروغ فرخزاد http://www.uploadbaz.com/np1r2w2mk5ai