سلام!‏

بهروز مطلب زاده

‏ای زن!‏
ای شکوه زندگی!‏

چشمانم را به تو می‌سپارم
تا آفتاب جانت را نگاهبان باشد.‏

نگاهم را به تو می‌بخشم
تا در آیینه چشمانت، طلوع خورشید را بنگرم.‏

دلم را به تو می‌سپارم
تا جان آفتابی‌ات بیگانه باشد با غم.‏


صدایم را به تو می‌بخشم
تا ترانه عشق را در جانت زمزمه‌گر باشد.‏

دستانم را درهمان باغچه‌ای می‌کارم
که گل‌های دستان خواهرمان فروغ
می‌شکفد در آن.‏

ای زن!
ای آشنا!
ای شکوه زندگی!
ای رنگین کمان عشق!

سلام …!‏
سلام …!‏
سلام …!‏