سرنوشت از خود بیگانگی الگوی پدر روحانی

 

نامۀ تاریخی امام خمینی به میخائیل گورباچف

 

نوشتۀ حمید محوی

اخیراً برای نخستین بار بر حسب اتفاق یک گزارش ویدئوئی(1) دربارۀ «نامۀ تاریخی امام خمینی به میخائیل گورباچف» کشف کردم که شاید برای بسیاری از خوانندگان ایرانی شناخته شده باشد.  اول ژانویۀ 1989، امام خمینی از طریق هیئتی رسمی نامه ای برای میخائیل گورباچف می فرستد (2)، دو ماه بعد وزیر امور خارجۀ شوروی ادوارد شواردنادزه همراه با پاسخ گورباچف به ملاقات رهبر انقلاب اسلامی می آید. موضوع این نوشته تنها به دقایقی مرتبط می باشد که امام خمینی حرف ادوارد شوار دنادزه را قطع می کند، و می گوید که «به ایشان بگوئید که من می خواستم جلوی شما یک فضای بزرگتر باز کنم»… سپس خمینی بلند می شود. در کنار خمینی کمی دورتر یک فرد مذهبی دیگری دیده می شود که روی همان کاناپه نشسته. وقتی خمینی بلند می شود او نیز  در حالی که به حرکت برخاستن خمینی نگاه می کند از جایش بلند می شود، ولی در یک لحظۀ بسیار کوتاه گوئی مکثی از سوی امام خمینی صورت می گیرد، و گوئی دوباره می خواهد سر جایش بنشیند ولی پس از اطمینان از حرکت قاطعانۀ آن فرد مذهبی که در حال برخاستن است، و حالا دیگر کاملاً ایستاده است،  دوباره به حرکت برخاستن ادامه می دهد. گوئی امام خمینی در این تصور بوده که آن فرد مذهبی می خواهد از او خواهش کند که به ادامۀ سخنان وزیر امور خارجۀ روسیه گوش کند و جلسه را ترک نکند. که حضرت آقا حرف وزیر امور خارجۀ روسیه تمام نشده و روسیه همان کشوری است که یک ششم تمام خاک های جهان را در اختیار دارد و اجدادش درس فراموش نشدنی به ایرانی ها داده اند و عهد نامۀ گلستان و ترکمنچای جوهرش هنوز خشک نشده…حضرت آقا خواهش می کنم دوباره سر جایتان بنشینید و به بقیۀ حرف های ادوارد شواردنادزه گوش بفرمائید. ولی کار از کار گذشته بود و فرد مذهبی خیزش خمینی را بسیار جدی تلقی کرده و شاید هم از پیش با هم قرار و مدار گذاشته بودند…و طرح ترک جلسه از پیش برنامه ریزی شده بود، و مکثی که پیش می آید شاید بخاطر تردید امام خمینی در اجرای صحنه از سوی هم بازی اش بوده است.

ولی صحنۀ مورد نظر من، دقیقاً لحظه ای است که وزیر امور خارجۀ روسیه نیز بلند می شود و گوئی می خواهد با خمینی دست بدهد، ولی دست او بی پاسخ می ماند و نمی داند چه کار کند، لحظه ای چند دستش در هوا بی سرنوشت باقی می ماند تا این که سرانجام دست سرگردان ادوارد شواردنادزه تکیه گاه دیگری را جستجو می کند و  با دست آزرده گوئی راه حل دیگری را پیدا می کند : کتش را مرتب می کند و منتظر می ماند تا پدر مقدس معظم ایران آرام و متین از برابر او عبور کند.

امام خمینی بی توجه به او خیلی آرام از جلوی او عبور می کند. این صحنه را در ویدئو می توانید با دقت ببینید.

من فکر می کنم که علاوه بر از خودبیگانگی رایج و عادی نزد افراد و به ویژه افراد مذهبی، امام خمینی با توجه به قدرت غیر قابل پیشبینی عظیمی که بدان دست یافته بود، تعادل روانی اش دچار اختلال شده بود. یک نوع خود بزرگ بینی بیمارناک. البته امیدوارم که تحلیل من روح خوانندگان مسلمان ایرانی را جریحه دار نکرده باشد، در هر صورت هدف من چنین نیست بلکه تلاش من پیش از همه به خاطر جریحه دار شدن هویت خودم به عنوان ایرانی است که هرگز چنین پدری در مقام پدر معنوی و فرهنگی در آرزومندی ام نبوده و چنین رفتاری را شایستۀ ملت ایران نمی دانم.

باید جایگاه امام خمینی را به عنوان پدر مذهبی، پدر مقدس، الگوی رفتاری والاگرا مد نظر قرار دهیم تا به عمق این رفتار خشونت آمیز و بی ادبانه  با یک مهمان خارجی، یک مقام رسمی، یک وزیر امور خارجه پی ببریم و عمق سقوط تمدن ایرانی را با آن اندازه بگیریم. خمینی متنی را که ادوارد شوار دنادزه در حال خواندن آن است، در جائی قطع می کند که او می گوید «ما نقاط مشترکی با هم داریم ولی بین ما اختلاف نظر هم وجود دارد»، به عبارت دیگر گویا «اختلاف نظر» در مورد «خدا» احتمالاً و یا امتناع از اسلام آوردن گورباچف، موجب ترک جلسه از سوی رهبر مذهبی می شود. و به عبارت دیگر به اعمال یک خشونت واقعاً رایگان با نمایش قدرت یک روحانیت از خود بیگانه که تنها می تواند ابلهان را به تحسین و تمجید تشویق کند. رفتار امام خمینی با یک فرستادۀ ویژۀ عالی مقام یک کشور خارجی ابر قدرت در دوران حاضر است که بیش از همیشه تناقضات خود را آشکار می کند، چه در رابطه با روسیه و چه در رابطه با نمایندگان عالی مقام ایرانی که امروز روز پسا امام خمینی با رهبران تروریسم بین المللی مانند جان کری یا لوران فبیوس از دوستان القاعده و جهاد طلبان از لشگر پیاده نظام ناتو در جنگ های اعلام نشده، که دستشان بخون میلیون ها انسان آلوده است و کشورهائی را بخاطر منافع نامشروعشان تخریب کرده اند، و حتی ایران را نیز هدف گرفته اند و بیش از ده سال است که ایرانی ها زیر تهدید جنگ اتمی به سر می برند بی آنکه امکان دفاع از خود را داشته باشند، با چهره ای بشاش دست می دهند. این است سرنوشت پدر روحانی بی اعتبار و ورشکسته، که تنها ارث مشهوری که از خود باقی گذاشت «جام زهر» — پدر بنیانگذار — بود که یکا یک وارثین باید از آن سهم ببرند.

امام خمینی در اینجا نه تنها  نشان می دهد که اسلام مانند ادیان دیگر دین مدارا کننده ای نیست، بلکه با قطع حرف های وزیر امور خارجۀ روسیه و سپس ترک جلسه نشان داد که پدر روحانی و فرهنگی خوبی نیز نیست. و در واقع مفهومی بجز استعفا از چنین مقامی ندارد. وقتی برای رهبر کشوری پهناور روسیه نامه می نویسد که آنها را به دین دعوت کند، در واقع بر آن است تا به عنوان پدر فرهنگی و مذهبی عمل کند، و به گمراهان بیاموزد، درس بدهد، تا آنها راه را از چاه تشخیص دهند. ولی پدر روحانی بجای ادامۀ درس و صبر انقلابی برای امر آموزش انسان ها، شاگردانش را می تاراند و بجای ادامۀ کار تدریس در چشم انداز نجات جهان و جهانی والاتر با بی احترامی و بی اعتنائی به مهمان عالی مقام خارجی جلسه را ترک می کند و همان اشتباه بیمارناک و دور از خردی را مرتکب می شود که الله شتربان بی سواد در سورۀ بقره مرتکب می شود و گوش و چشم و قلب فرد ناباور را مهر و موم می کند تا هرگز به باور نرسند و به حقیقت پی نبرند. تناقض. تناقض بیمارناک. تناقض خطرناک خصوصاً وقتی که قدرت را در سطح یک کشور و یک ملت در طول و عرض تاریخی قبضه کرده است.

باید پرسید که اگر خدائی را که مدعی وجود آن هستند واقعاً وجود می داشت، یعنی همان خدائی که امام خمینی از جایگاه پدر روحانی و آموزگار و کاشف حقیقت مطلق به عنوان آلترناتیو معتبر برای تمام ناکامی های بشریت معرفی می کند، اگر الله واقعاً دارای چنین قدرتی هست که در سورۀ بقره می بینیم، چرا بجای استفاده از قدرتش برای بستن گوش و چشم و حلق و بینی انسان های گمراهی که دعاوی شتربان بی سواد را نمی پذیرند، از این قدرت برای بینائی و شنوائی و خرد بیشتر و قلب آگاه تر نزد انسان های خدا ناباور یا اسلام ناباور استفاده نمی کند ؟

 

1) https://www.youtube.com/watch?v=k5hzsqaR-rM

 

2) بخشی از نامۀ امام خمینی به گورباچف، اول ژانویه 1989

 

«…و اگر به فراتر از این مقدار فكر می‌كنید، اولین مسأله‌ای كه مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است كه در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی» و «دین‌زدایی» از جامعه، كه تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیكر مردم كشور شوروی وارد كرده است، تجدیدنظر نمایید؛ و بدانید كه برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممكن است از شیوه‌های ناصحیح و عملكرد غلط قدرتمندان پیشین كمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره‌های كور اقتصادی سوسیالیسم و كمونیسم را با پناه بردن به كانون سرمایه‌داری غرب حل كنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نكرده‌اید، كه دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران كنند؛ چرا كه امروز اگر ماركسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن‌بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل، البته به شكل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است. جناب آقای گورباچف باید به حقیقت رو آورد. مشكل اصلی كشور شما مسئله مالكیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشكلی كه غرب را هم به ابتذال و بن‌بست كشیده و یا خواهند كشید. مشكل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است. جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است كه از این پس كمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا كه مكتبی است مادی، و با مادیت نمی‌توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، كه اساسی‌ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد…». (http://www.irdc.ir/fa/content/4875/default.aspx)