زنده گانی و سفر های سید جمال الدین افغان برای مبارزه

نویسنده : مهرالدین مشید

قسمت اول

عدم پاسخگویی درست جنبش سلفی به نیاز های واقعی جهان اسلام متفکران مسلمان را وادار به چاره اندیشی نموده و در صدد راهکار تازۀ مبارزاتی شدند . راهکاری که بتواند، دست کم به حد اقلی از نیاز های جامعۀ آنروز مسلمان پاسخ روشن تر بدهد و هم بازگشای دشوای های شان در حوزه های گوناگون اجتماعی و اقتصادی در آنیده باشد تا تا آنکه با گذشت یک قرن از جنبش سلفی وهابی جنبش تازه یی به رهبری سید جمال الدین افغان بوجود آمد

سید در سال 1838 میلادی در خانۀ سید صفدر در کنر افغانستان به دنیا آمد و علوم ابتدایی را از پدر خود آموخت  . وی 18 سال را در کابل سپری نمود و بعد عازم قزوین شد و در تهران از سید صادق بهره برد . از آنجا به نجف رفت و 4 سال را در عراق سپری کرد و علوم متداولۀ زمان خود را از شیخ مرتضی انصاری آموخت . پس از آن به هند رفت و از علوم و ادبیات اروپایی آگاهی پیدا کرد . وی در سال 1857 به حج بیت الله رفت و طی یک سال از کشور های حجاز، مصر، یمن، ترکیه، روسیه، انگلستان و فرانسه را دیدار به عمل آورد  . در این وقت امیر دوست  محمد وفات کرد و به جایش اعظم خان به تخت نشست . سید بحیث صدراعظم وی تعیین شد و اما انگلیس با نیرنگ او را برکنار و شیرعلی را به قدرت رساند . انگلیس او را به ترک افغانستان واداشت و عازم هند گردید . او خطاب به مردم هند گفت : ای مسلمانان اگر شما انسان نبودید و پشه بودید ، صدای وزوز تان گوش  انگلیس را کر میکرد و اگر لاک پشت بودید، جزیرۀ انگلیس را از جا می کندید و در دریا غرق می گردید .    سید در سال 1870 به مصر رفت و 40 روز در استانبول ماند؛ اما پس از ایجاد یک سلسله بدگمانی ها و اشتباهات از ترکیه رانده شد و در مارچ 1871 وارد مصر گردید . وی در ترکیه به عضویت مجلس کبیر معارف ترکیه درآمد . وی هست سال در مصر ماند، شیخ عبده به مثابۀ دومین ستون افکار مدرن در منطقه در جمع شاگردان ممتاز او قرار گرفت . انتقادات او از ظلم و استبدادش اسماعیل پاشا سبب رنجش خدیو توفق پاشا جانشین او را فراهم کرد و با تحریک انگلیس ها از مصراخراج گردید؛ گرچند از مصر رانده شد و اما اثرات ماندگارش در مصر باقی ماند.,.سید در سال1879 به حیدر آباد هند رفت و کتاب رد  “نیچریه “( ماده پرستی) را در آنجا نوشت . در این زمان شورس اعرابی پاشا در مصر آغاز شد و انگلیس ها دست سید را در آن دخیل دانستند و او را تحت نظر قرار دادند . وی ناگزیر شد که بریتانیا و بعد به فرانسه برود . وی عبده را در سال 1883 از مصر به پاریس خواست و با تشکیل حمعیت عروه به نشر جریدۀ عروه الوثقی پرداخت، انگلیس نشرات آن را در کشور های هند، ترکیه عثمانی و مصر منع قرار داد  و پس از 18 شماره  متوقف گردید . هدف این نشریه بیداری مسلمانان، نجات شرق از استعمار،  اصلاحات در کشور های اسلامی و احیای خلافت بود . (1)وی در سال 1885 نظر به دعوت ناصرالدین شاه به ایران رفت واما ترغیب او برای ایجاد اصلاحات در ایران سبب خشم او را فراهم کرد . وی ناگزیر ایران را ترک کرد و در سال های 1886- 1889 در روسیه به سر برد. در سال 1889 بنا بر دعوت شاۀ ایران بار دیگر وارد ایران گردید. وی باز هم بر شاه فشار آورد تا دست به اصلاحات بزند و بالاخره بار دیگر از ایران رانده شد و در سال 1892 بار دوم وارد استانبول گردید . وی به بریتانیا رفت و جریدۀ ضیا الخافقین را به نشر سپرد تا آنکه عبدالحمید در سال 1892 به بهانه متوسل شد و او را به ترکیه دعوت کرد تا آنکه بر اثر مریضی فک سرطان در استانبول وفات نمود .  با ترغیب عبدالحمید برای برقراری ارتباط میان شیعه و سنی پرداخت که مرگ برایش فرصت نداد .. روایتی است که سید در یک توطیه بوسیله ابوالهدی پیرو طریقۀ ” رفاعیه” از پاریس به ترکیه آورده می شود وبدین وسیله شکار عبدالحمید میگردد . به گفتۀ محمود طرزی ابوالهدی بوسیلۀ یک داکتر یهودی سید را به قتل رساند . دلیلش کشته شدن ناصرالدین شاۀ قاجار بوسیلۀ میرزا رضا کرمانی  ذکر شده که  به کمک سید در ترکیه تداوی شد و عازم ایران گردید .(2) افکار و اندیشه های سید در زمانی شکل گرفتند که  سرزمین های اسلامی یک پی دیگر در کام استعمار فرو میرفت و جهالت، فقرو استبداد در جهان اسلام موج میزد . او باور داشت که ایمان امت اسلامی سست شده و بنیان های اخلاقی آن به ضعف کشانده شده است . در حالیکه اسلام توانایی های هماهنگی با پیشرفت های مدرن را داشته و تغییرات بوجود آمده را تبیین و تفسر کرده می تواند؛ یعنی اسلام درهر زمانی می تواند، الگوی خوبی برای تشکیلات سیاسی و اجتماعی باشد و پیشرفت های در حوزه های مختلف را بپذیرد.  (3)

سید عامل اصلی عقب مانی های مسلمانان را تقلید کورکورانه و بریدن از دلیل های عقلی میدانست . او استدلال میکند که اسلام به پیروان خود فرمان میدهد تا برای ایمان خود برهان های محکم بیابند و به عقل تمسک بورزند . به باور سید رسوم و سنت های کهن با اسلام درآمیخته  و چنان تقدس یافته اند . در حالیکه به باور او  عصر سعادت برای انسان ایده آل یک الگوی دست اول است و اصل احیای دین را یگانه رویکرد برای رسیدن به آن تلقی میکرد . وی شرط ارتقای انسان را ایمان داشت عنون میکرد و  می گفت که هیچ امتی ظرفیتی کمتر از دیگری ندارد و برتری را تنها در عقل،  کمال روح ، دانش و فضیلت آدمی تلقی میکرد . (4) وی میگفت که غربی ها اسرار حکمرانی و پیشرفت را کشف  کرده و از آن استفاده کرده اند ، در صورتیکه با اصول دین در تضاد نباشد، اقتباس آن برای مسلمانان لازمی  است. (5) او اسلام ر ا هویت ملی مسلمانان می پنداشت و توصیه میکرد کهمسلمانان  هویت سیاسی خو د را باید در رابطه به اسلام بدست آورند و یک کلیت مشترک تشکیل بدهند. او باور به حاکمیت قرآن در جامعۀ بشری داشته و میگفت ،  بدون آنکه کشور های تابع یک کشور باشند و اما تاکید میکرد که پادشاۀ همه قرآنکریم و نقظۀ اتحاد آنان باید دین باشد .  

آنچه به مسلمانان هویت ملی می بخشد اسلام است. لازم است مسلمانان هویت سیاسی خود را در ارتباط با اسلام به دست آورند و یک کلیت مشترک تشکیل دهند. افغانی چنین می گوید: ” من نمی گویم که همه ی کشورها تابع یک کشور شوند اما پادشاه همه قرآن و نقطه ی اتحاد آنها دین باشد . وی میگفت :زمانی که عصبیت قومی بر عصبیت دینی چیره شود و به اتحاد امت صدمه وارد کند . در این صورت عصبیت مشروعیت خود را از دست می دهد. (6)

سید در عصر مدرن سهم عمده و موثری  در پروژه ی تلقی از اسلام به عنوان یک تفکر جدید دارد. او در موضوعاتی چون آزادی، ناسیونالیسم، اعتماد به نفس و حق و عدالت نظرات ارزشمندی ارائه نموده افراد مهمی را تحت تأثیر خود قرار داده است. مانند عثمانی های جدید، ترکان جوان، پان ترکیست هایی چون محمد امین یورداکول، یوسف آکچورا، احمد آغااوغلو، متفکرانی چون محمد عاکف، احمد حمدی آکسکی و افرادی چون سید بیگ، شمس الدین گون آلتای وجود دارند. عبدالحمید دوم گرچند اندیشه های سید را عملی نگردانید و اما در عرصۀ اندیشه از او متاثر بود و به وی احترام داشت . (7)

بدیع الزمان سعید نورسی نیز در افکار اتحاد اسلام خود، از سید به عنوان سلف خویش یاد نموده اظهار می دارد که “مقتصد مسلک بودن در سیاست” را از او آموخته است .  مقتصد یعنی دوری از افراط در سیاست که در کناب مناظرات خویش آنرا بازتاب داده است. وی در مباحث خود پیرامون سیاست زیاده روان و تفریطی ها را مورد نکوهش قرار داده است . (8) با تاسف که سید به رغم افکار بلند و تلاش های پیگیرش برای رهایی مسلمانان از اسارت ، جهل، فقر و تنگدستی در کشور ما ناشناخته مانده است. شاید دلیلش رابطۀ پیهم او باسیاستمداران و زمامداران بوده که وی زا از مردم عادی بدور  رانده بود . چنانچه خودش میگوید ” شایسته بود بذر افکارم را در زمینی حاصلخیز می افشاندم. نباید بذر افکار مستعدم را در شوره زار بی حاصل تباه می نمودم. در تمام طول این مدت هیچ یک از افکار من در گوش زمامداران شرقی فرو نرفت. ( او در پایان زنده گی دریافت که مبارزه با جهل و تقلید را باید در دستور کار مبارزاتی خود قرار بدهد، زیرا او در پایان زنده گی مخاطبان اصلی اش را که همانا مردم بود، دریافت و اما  مرگ مجالش نداد  . سید با آنکه در هنگام حیات هرگز به آرزو هایش نرسید و افکار  او برای رفع عقب مانی ، بیداری و  پیشرفت کشور های اسلامی ناشگفته باقی ماند و اما می توان گفت، تنها آرامش خاطر اش امیدواری و ایمان راسخ به رنسانس اسلامی در آینده بود.