چپ در نزده سال اخیر

در تنوع سیاسی یک نظام مبتنی بر دموکراسی اندیشه وتشکل…

انتخابات آینده ایالات متحده امریکا برای افغانستان اهمیت ندارد 

روابط ایالات متحده امریکا وافغانستان از زمان مرگ مبهم سفیر…

بیداری

خفته در ویرانه ایم آواز بیداری کجاست؟بیخود و با گم…

حفظ وطن !

امین الله مفکر امینی 2019-04-07 دیوثـــی هــــــا از این…

شعر من

 نوشته نذیر ظفر شعر مــــــن درد هر وطندار است درد یک ملــــــــــــت…

سولې ، پیمان سره یم

شاعر : سمیع الدین افغاني نه کوم تنظیم نه کومې ډلې…

گرز رستم

رسول پویان گرز رسـتم بر چکاد سر خورَد دیو اگر تاریخ این…

پرده برداری از چند حقیقت دنیای دیروز و امروز

                              (نوشتهِ الهه افتخار) دغدغه نوشتن: مدت ها است که نمی نویسم و…

چـپِ ضـد کمـونیـسم *

نویسنده: مایکل پارنتی مترجم: امیررضا گلابی برگرفته از : روزنامه شرق، ۱۴ تیر ۱۳۹۹ چپ‌های…

سلیمان لایق از محوری ترین کادر های حزب دموکراتیک خلق…

نویسنده: مهرالدین مشید ظالم بمرد و قاعده ای زشت از او…

شمارۀ 8 ماهنامۀ اعتراض

شمارۀ 8 ماهنامۀ اعتراض

جامی پر از زهر خجالت

در پیام زنده گی ما سود خود دیدیم و بسهر…

اصراربرجهالت درتقابلِ به علم نماد جهل است

*** تأکید وپافشاری براصل واصولیکه برآن علم وآگهی کامل نداریم نمای…

ای حاکمان بیداد گر!

امین الله مفکر امینی 2020-07-80 بــشما گــویم که برکذب…

جرگه ؟؟

هزاران جانی و قاتل رها کردید از زندانکشیدید پرده بر…

گوهر انسانیت

رسول پویان طالب به ارگ آید وداعش به سنگر است این صلح…

نقد را نباید با توهین و بی ادبی به اشتباه…

نویسنده: مهرالدین مشید نقد پویایی و کمال جویی و چراغی بر…

فقط یک خیابان دیگر، باقی مانده!

(طنز روز)   کمباور کابلی   «سخنگوی رئیس جمهوری افغانستان در واکنش به عکس‌های…

د سلیمان لایق شهادت ستره سیاسی فرهنګي ضایعه

د افغانستان او د سیمې د ادب او فرهنګ ستره…

مستیِ عشق دل

رسول پویان دو دل که بهم شدند جدا نتوان کرد جز مهر…

«
»

دگـرگـونـی فـرهـنـگـی در شـوروی پـیـشـیـن

( از 1957 تـا 1973 )

( بـخـش نـخـسـت )

نجف اوف (2).jpg

تـوفـان آراز

درآمـد

ایـن دورۀ 16 سـالـه – بـه اسـتـثـنـاء دو سـال نـخـسـتـش – ازحـیـث رویـدادهـا، پـدیـده هـا، آزمـون هـا و انـدیـشـه هـای نـو دوره ای غـنـی بـود. 

      سـال هـای آغـازیـن ایـن دوره، 1958 – 1957، سـال هـای ارتـجـاع بـودنـد. رویـداد مـهـم مـحـا کـمـۀ بـوریـس لـئـونـیـدوویـچ پـاسـتـرنـاک(Boris Leonidovitj Pasternak)(1960 – 1890)، کـه شـخـصـیـت فـرهـنـگـی مـرکـزی در ایـن سـال هـا بـه شـمـار مـی رفـت، بـود.

      سـال هـای 1965- 1959 سـال هـای بـحـث گـسـتـرده حـول مـوضـوعـات جـهـان بـیـنـی، اسـتـا لـیـنـیـسـم / ضـد اسـتـالـیـنـیـسـم، تـلاش حـزب بـرای اِعـمـال بـازکـنـتـرلـش بـر زنـدگـی فـرهـنـگـی شـور وی – کـه تـا درجـۀ زیـادی در  دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی”1 مـتـزلـزل گـشـتـه بـود – ، پـیـدایـش اُپـو زیـسـیـون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی بـا انـدیـشـگــی عـمـدةً فـلـسـفـی یـا مـتـافـیـزیـکـی بـودنـد. ایـن سـال هـا هـم چـنـیـن مـرحـلـه ای تـعـیـیـن کـنـنـده در ادبـیـات زمـان سـپـسـیـن جـوزف ویـسـاریـونـوویـچ اسـتـا لـیـن( نـام واقـعـی: شـوگـاشـویـلـی)(Josef Vissarionovitj Stalin(Dzjugasjvili))( 1953 – 1878) را تـشـکـیـل مـی دهـنـد. نـیـز در هـمـیـن سـال هـا بـود کـه ادبـیـات زیـرزمـیـنـی در شـوروی پـدیـدار گـرد یـد. از روی دادهـای مـهـم ایـن سـال هـا مـحـاکـمـۀ آنـدری سـیـن جـاوسـکـی(Andrej Sinjavskij)(97 – 1925) و یـولـی مـارکـوویـچ دانـیـل(Julij Markovitj Daniel)( 88 – 1925) بـود. جـفـتـوشـنـکـو و آلـکـسـانـدر عـیـسـائـیـویـچ سـولـژنـیـت سـیـن(Aleksander Isaejvitj Solsjenitsjn)( 2008- 1918) شـخـصـیـت هـای فـرهـنـگـی مـرکـزی در ایـن سـال هـا بـه شـمـار مـی رفـتـنـد.

      درخـلال سـال هــای 67- 1966 دکـتــریــن اسـتـالـیــنـیـسـتـی ” رئـالــیـسـم ســوسـیـالــیـسـتـی”2 ظـا 

هـراً مـغـلـوب یـک انـدیـشـگـی اصـولـی تـر و ژرف تـر نـزد بـسـیـاری از روشـنـفـکـران جـوان شـور وی گـردیـد. بـحـث دربـارۀ ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” و دورنـمـای ادبـیـات مـدرن شـوروی ابـعـاد جـدی و گـسـتـرده ای بـه خـود گـرفـت. درضـمـن، طـی ایـن سـال هـا جـریـانـات نـویـن در رشـتـه هـای ادبـی نـو پـدیـد آمـدنـد، هـم چـنـان کـه ” نـثـر خـیـالـی” مـکـان وزیـنـی بـر بـسـتـر مـبـاحـثـات ادبـی یـافــت. شـخـصـیـت مـرکـزی در ایـن سـال هـا سـیـن جـاوسـکـی بـود.

      از اواخـر دهـۀ 60 تـا 1973 سـنـدگـرایـی در ادبـیـات شـوروی، رمـان کـلاسـیـک سـولـژنـیـت سـیـن، اعـادۀ حـیـثـیـت بـه شـخـصـیـت هـای فـرهـنـگـی، انـدیـشـگـی نـو و نـقـش مـشـخـص چـهـار ایـد ئـولـوژی – کـه در جـای خـود بـه آن هـا پـرداخـتـه خـواهـد شـد – قـضـایـای اصـلـی بودنـد.

1

سـال هـای ارتـجـاع

مـاهـیـت ارتـجـاعـی سـال هـای 58- 1957 مـسـتـقـیـمـاً نـتـیـجـۀ رویـداد سـرکـوبـی خـونـیـن قـیـام مـردم مـجـارسـتـان در سـال 1956 بـه وسـیـلـۀ نـیـروهـای نـظـامـی شـوروی بـود.

      رویـداد مـذکـور هـم چـنـیـن سـبـب سـاز تـغـیـیـری در سـیـاسـت فـرهـنـگـی شـوروی گـردیـد، بـه ایـن مـعـنـا کـه فـشـار مـقـامـات بـر زنـدگـی فـرهـنـگـی ایـن کـشـور در سـال هـای 58- 1957، عـلـی رغـم مـقـاومـت هـا، بـه شـکـل مـحـسـوسـی شـدت یـافـتـه، حـمـلات گـسـتـرده ای از سـوی سـیـاسـت مـداران حـوزۀ فـرهـنـگ بـه نـویـسـنـدگـان و پـژوهـشـگـران ادبـی نـوجـوی اُپـوزیـسـیـون بـه عـمـل آمـد. در زمـرۀ ایـنـان و در کـانـون شـان پـاسـتـرنـاک بـود، کـه مـحـاکـمـه اش خـود بـه رویـدادی مـهـم و جـنـجـال بـرانـگـیـز مـبـدل گـشـت، هـمـان گـونـه کـه رمـان مـشـهـورش دکـتـر ژیـواگـو(1956) نـه تـنـهـا اثـر مـرکـزی در سـال هـای ارتـجـاع شـد، بـلـکـه هـم چـنـیـن یـک بـحـث ادبـی نـو در شوروی دامـن زد.

      اگـر آثـار ایـلـیـا گـریـگـوریـویـچ ارنـبـورگ(Ilja Grigorejevitj Ehrenburg)( 1967- 1891)، ولادیـمـیـر دیـمـیـتـریـویـچ دودیـنـتـسـسـف(Vladimir Dimitrievitj Dudintssev)( 98- 1918)، کـیـری نـوف و ایـوان آلـکـسـانـدروویـچ گـونـجـاروف(Ivan Aleksandrovitj Gontsjarov)( 91- 1812) تـرسـیـم کـنـنـدۀ تـصـویـر روشـنـی از مـحـتـوای ایـده ای دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” و درجـۀ نـوسـازی بـودنـد، جـنـجـال ادبـی دیـگـری درعـوض نـشـانـگـر کـامـل مـحـدودیـت فـکـری، مـحـتـوایـی – ایـده ای دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” بـود: دکـتـر ژیـواگـو اثـر پـاسـتـرنـاک.

      ایـن رمـان را نـویـسـنـده در خـاتـمـۀ 1955 بـه اتـمـام رسـانـده، بـه نـشـریـه نـوی مـیـر ارسـال دا شـتـه بـود. هـیـئـت تـحـریـریـۀ نـشـریـه – کـه سـابـقـاً بـا انـتـشـار یـک رشـتـه دسـتـنـویـس دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” مـوافـقـت نـمـوده بـود – در 1956 دسـتـنـویـس رمـان پـاسـتـرنـاک را بـه او بـرگـشـت داد. در نـامـۀ پـیـوسـتـی – کـه بـه یـقـیـن مـی بـایـد نـتـیـجـۀ بـحـثـی طـولانـی و شـدیـد بـیـن هـیـئـت تـحـریـر یـۀ نـوی مـیـر بـوده بـاشـد – ، سـعـی گـردیـده بـود عـلـت عـدم امـکـان انـتـشـار رمـان پـاسـتـرنـاک در شـوروی بـه او تـوضـیـح داده شـود. درزمـرۀ امـضـاء کـنـنـدگـان نـامـۀ پـیـوسـتـی کـنـسـتـانـتـیـن آلـکــسـا 

نـدروویـچ فـدیـن(Konstantin Aleksandrovitj Fedin)( 1977- 1892) بـود.( نـامـۀ پـیـوسـتـی ابـتـداء در بـهـار 1958، زمـان اعـطـاء جـایـزۀ ادبـی نـوبـل بـه پـاسـتـرنـاک مـنـتـشـر گـشـت.) مـطـالـعـۀ نـامـۀ مـذکـور هـم چـنـیـن مـی تـوانـد بـرای آشـنـایـی بـا نـظـریـۀ مـخـالـفـیـن پـاسـتـرنـاک و شـخـص او در بـارۀ مـحـاکـمـه اش مـؤثـر بـاشـد. نـمـایـنـدگـان ادبـیـات رسـمـی هـنـوز ایـن امـیـد را از دسـت نـداده بـود نـد، کـه کـوشـش هـای طـرح ریـزی شـده جـهـت تـغـیـیـر شـرایـط مـادی انـسـان مـی تـوانـد مـوجـد یـک جـامـعـۀ سـعـادت بـار در شـوروی گـردد. آن هـا بـه ایـن عـلـت مـی تـوانـسـتـنـد پـذیـرای امـر نـوسـازی انـسـان گـرایـانـۀ ادبـیـات شـوروی در دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” بـاشـنـد، کـه چـنـیـن امـری نـه مـخـل تـئـوری یـا دُگـم هـای حـاکـم، بـلـکـه تـنـهـا ارائـه کـنـنـدۀ مـحـتـوایـی تـازه بـه آن بـود

      بـرضـد ایـن گـروه و نـظـریـه مـردی بـا چـنـیـن عـقـیـده ای بـه پـاخـاسـتـه بـود، کـه ارزش انـسـان را  نـمـی تـوان بـا تـئـوری هـا، دُگـم هـا و ایـدئـولـوژی هـا تـعـیـیـن نـمـود. او جـرأت ایـن بـاور را داشـت، کـه نـوسـازی واقـعـی بـایـد بـه صـورت بـطـیء صـورت پـذیـرد؛ نـه ازطـریـق انـقـلاب، کـه دگـرگـونـی تـدریـجـی. او اهـمـیـت مـوفـقـیـت بـرنـامـه هـای دولـت، مـنـعـکـس در آمـار مـنـتـشـر شـده را رد نـمـی نـمـود، ولـیـکـن مـلاک هـایـش کـلاً مـتـفـاوت بـود. پـاسـتـرنـاک در زمـان مـحـاکـمـۀ او بـه آن دوسـتـان خـود کـه بـه هـر اقـدام دولـت شـوروی بـه دیـدۀ شـک و ظـن مـی نـگــریـسـتـنـد، یـا از آن هـا انـتـقـاد مـی کـردنـد، گـفـتـه بـود: ” زمـان اعـلامـیـه هـا، شـلـوغـی و عـصـیـان درحـقـیـقـت بـه اتـمـام رسـیـده اسـت. اکـنـون چـیـز دیـگـری، چـیـزی نـو درحـال رشـد اسـت. آن غـیـرمـحـسـوس و آرام مـثـل عـلـف مـی رویـد. آن مـثـل مـیـوه ای مـی رسـد، و بـه آهـسـتـگـی و مـطـمـئـنـاً در کـودکـان رشـد مـی کـنـد. مـهـم در ایـن مـرحـلـه آن کـه نـوعـی آزادی تـازه رو بـه پـیـدایـش اسـت.”

       ایـن اعـتـراف یـک مـبـارز مـقـاومـت ادبـی از نـوع اکـثـر نـویـسـنـدگـان دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگــی” و ” یـاغـیـان سـالـنـی” نـبـود. حـتـی هـیـچ ایـدئـولـوژ نـیـز بـه ایـن نـحـو بـر لـه یـا عـلـیـه سـرمـایـه داری، سـوسـیـالـیـسـم یـا کـمـونـیـسـم سـخـن نـگـفـتـه بـود. از دیـدگـاه پـاسـتـرنـاک، دیـدگـاهـی کـه آن را بـا مـبـارزه بـه دسـت آورده بـود، نـیـم قـرن تـنـهـا جـزیـی حـقـیـر از جـریـان ابـدی زنـدگـی اسـت. آیـا کـدام حـزبـی مـی تـوانـد مـرد یـا نـویـسـنـده ای را ازآنِ خـود بـه دانـد، کـه جـریـان قـرون را گـام خـدا مـی دانـد و انـقـلاب را دروازۀ یـک حـیـطـۀ نـو؟ آن چـه او  خـود دربـارۀ رمـانـش گـفـتـه اسـت، حـقـیـقـت جـالـبـی مـی بـاشـد: ” مـن بـه عـنـوان هـنـرمـنـد شـهـادتـم را داده ام. مـن دربـارۀ نـحـوۀ آز مـون شـخـصـی زمـان نـوشـتـه ام. امـا آن اتـهـامـی بـرعـلـیـه جـامـعـۀ شـوروی نـیـسـت. مـن ایـن را بـا صـداقـت مـحـض مـی گـویـم.”

      فـأمـا رمـان دکـتـر ژیـواگـو:

پـاسـتـرنـاک : دُکـتـر ژیـواگـو5                                      

دکـتـر ژیـواگـو هـمـانـنـد نـه فـقـط نـان اثـر دودیـنـتـسـسـف بـرپـا کـنـنـدۀ جـنـجـالـی در غـرب بـود. دولـت شـوروی ” آکـادمـی سـوئـد”(Svenska Akademi) را بـلافـاصـلـه پـس از اعـطـاء جـایـزۀ ادبـی نـوبـل بـه پـاسـتـرنـاک مـتـهـم بـه اسـتـفـاده از رمـان او بـه صـورت یـک سـلاح روانـی در جـنـگ سـرد سـاخـت. پـاسـتـرنــاک خـود بــه احـتـمـال قـوی تـحـت فــشـار کـرمـلـیــن نـخـسـتـیـن شـاکـی از ایــن امـر 

بـود، و بـه هـمـیـن جـهـت نـیـز از دریـافـت جـایـزه خـودداری نـمـود.

      هـیـچ اثـری چـون دکـتـر ژیـواگـو – پـیـش از آثـار سـولـژنـیـت سـیـن – فـرهـنـگ شـوروی را تـا بـه آن قـدر ازحـیـث انـدیـشـگـی و بـلـنـدنـظـری اغـنـاء نـنـمـوده بـود.

      شـخـص اصـلـی داسـتـان یـوری ژیـواگـو – کـه سـرگـذشـتـش تـا درجـۀ زیـادی شـرح حـال شـخـصـی نـویـسـنـده اسـت – بـه صـورت فـرزنـد یـک صـاحـب صـنـعـت ثـروتـمـنـد سـیـبـری تـوصـیـف مـی گـردد. او در سـنـیـن زود والـدیـنـش را از دسـت مـی دهـد. در یـک مـنـزل مـسـکـویـی بـه دسـت رو شـنـفـکـران و هـنـردوسـتـان فـرهـیـخـتـه مـی گـردد، و بـرونـاً تـولـیـد نـمـونـۀ طـبـقـۀ فـوقـانـی جـامـعـۀ روسـیـه پـیـشـا انـقـلاب مـی بـاشـد.

      بـا ایـن حـال، پـاسـتـرنـاک طـبـقـه بـنـدی فـرد و شـخـصـیـت یـوری جـوان را بـرای مـا دشـوار مـی سـازد. یـوری درعـیـن تـحـصـیـل در رشـتـۀ پـزشـکـی، بـه فـراگـیـری فـلـسـفـه و ادبـیـات نـیـز سـرگـرم اسـت. هـم چـنـیـن شـعـر مـی نـویـسـد. وی دارای نـظـریـات شـخـصـی کـامـلاً نـمـونـه دربـارۀ اکـثـر مـسـائـل زنـدگـی مـی بـاشـد.

      یـوری بـی تـفـاوت بـه تـحـصـیـلات و پـایـۀ اجـتـمـاعـیـش از انـقـلاب در آغـاز آن اسـتـقـبـال مـی نـمـایـد، بـلـی، حـتـی رؤیـای آن درخـصـوص عـدالـت جـهـانـی و زیـبـایـی مـصـیـبـت بـارش را مـی سـتـایـد.

      امـا وقـتـی کـه انـقـلابـیـون شـروع بـه تـوضـیـح ایـن بـه او مـی کـنـنـد، کـه وی چـگـونـه بـایـد زنـدگـی، کـار و فـکـر کـنـد، بـنـای مـخـالـفـت بـا انـقـلاب را گـذاشـتـه، مـسـکـو را بـه اتـفـاق خـانـواده اش تـرک مـی نـمـایـد، و در روسـتـایـی در آن سـوی کـوه هـای اورال پـنـاه مـی جـویـد. در ایـن جـا او بـا لارا، زن تـازه در زنـدگـیـش آشـنـا مـی گـردد. از حـال بـه بـعـد هـدف تـعـیـیـن کـنـنـدۀ یـوری در نـظـر خـوانـنـده مـجـسـم مـی گـردد: او بـرای حـفـظ آزادی روحـی و اسـتـقـلالـش بـه مـبـارزه مـی پـردا زد. او بـاوجـود شـرکـت اجـبـاری در انـقـلاب و جـنـگ داخـلـی6، کـمـاکـان مـسـتـقـل اسـت، و چـنـیـن نـیـز بـاقـی مـی مـانـد.

      رمـان دکـتـر ژیـواگـو تـصـویـری از روسـیـه پـیـشـا انـقـلاب و از روسـیـه شـوروی را تـا سـال 1919 بـه دسـت مـی دهـد. در جـوار سـرگـذشـت یـوری، رمـان روایـتـی از سـرنـوشـت روشـنـفـکـران در سـال هـای پـر تـب و تـاب انـقـلاب و جـنـگ داخـلـی نـیـز مـی بـاشـد. رمـان شـامـل تـوصـیـفـات از 60 شـخـص مـتـعـلـق بـه اقـشـار اجـتـمـاعـی گـونـاگـون، دهـقـانـان – کـارگـران – سـربـازان – دانـشـجـویـان و غـیـره اسـت، و ارزش تـاریـخـی – اجـتـمـاعـی رمـان نـیـز دقـیـقـاً هـمـیـن جـاسـت. 

      مـا اگـر خـواسـتـه بـاشـیـم یـکـی از مـهـم تـریـن و در رابـطـۀ شـوروی نـمـونـه تـریـن مـوضـوعـات در ایـن زمـان را عـنـوان کـنـیـم، آن تـأکـیـد بـر زنـدگـی روحـی اشـخـاصـی بـا جـلـوه هـای مـتـنـوع و اسـتـقـلال شـان از روابـط بـرونـی خـواهـد بـود. اشـخـاص پـاسـتـرنـاک، مـردان و زنـان، بـرخـلاف آن هـایـی کـه مـا در رمـان هـای رئـالـیـسـتـی سـوسـیـالـیـسـتـی بـزرگ شـوروی مـی یـابـیـم، نـه بـازی گـران فـعـال، نـه شـرکـت کـنـنـدگـان فـعـال در نـمـایـش تـاریـخـی عـظـیـم، بـلـکـه افـراد، انـسـان هـایـی بـا مـوافـقـت هـا و مـخـالـفـت هـای شـان در دنـیـایـی گـشـوده بـا تـعـویـضـات، تـغـیـیـرات، اشـخـاصـی تـصـادفـی هـسـتـنـد.

      اکــثـر نــاقــدیـن پـاسـتــرنــاک ایــن گـونــه تــوصـیــف وی از زنــدگـی اشـخـاص بــه صــورت حـا 

صـلـی از تـصـادفـات و تـعـویـضـات مـداوم را یـک عـیـب هـنـری در اثـرش دانـسـتـه انـد. بـه نـظـر مـی رسـد بـسـیـاری نـبـایـد درک کـرده بـاشـنـد، کـه پـاسـتـرنـاک نـویـسـنـده اشـخـاصـش را نـه بـه صـورت اسـتـثـنـائـات یـا مـوجـودات فـوق الـعـاده در یـک دنـیـای مـنـطـقـی و فـرهـیـخـتـه بـه شـکـل مـعـقـول، بـلـکـه بـه صـورت افـراد کـامـلاً عـادی در یـک واقـعـیـت تـقـریـبـاً نـامـعـقـول و بـغـرنـج طـرح و تـوصـیـف نـمـوده اسـت. نـقـطـۀ اوج ایـن تـوصـیـف داسـتـان عـاشـقـانـۀ ژیـواگـو و لارا اسـت؛ داسـتـانـی از تـصـادف، عـشـق، سـعـادت مـسـتـی زای زنـدگـی، مـاجـرا، مـصـیـبـت و بـالاخـره مـرگ، کـه هـمـه بـسـیـار بـه زیـبـایـی بـه قـلـم کـشـیـده شـده اسـت. 

      بـه مـفـهـومـی گـسـتـرده، تـمـایـز ایـن رمـان از رمـان هـای رئـالـیـسـتـی سـوسـیـالـیـسـتـی و نـمـو نـگـیـش در آنـسـت، کـه روایـت اجـتـمـاعـی – تـاریـخـی و سـیـاسـی رمـان در پـرتـو افـراد واحـد مـی بـاشـد و نـه بـرعـکـس. مـی تـوان از یـک تـغـیـیـر شـنـاخـتـی ازطـریـق احـسـاس و غـریـزه در دکـتـر ژیـواگـو سـخـن گـفـت، آن چـه کـه بـرای پـاسـتـرنـاک نـمـونـه اسـت. چـنـیـن نـوسـانـی مـیـان مـورد تـاریـخـی – پـدیـده شـنـاخـتـی و هـنـری – شـنـاخـتـی بـا تـکـامـل بـه صـوب مـورد اخـیـر نـوعـی رسـتـاخـیـز و راه خـارآلـود ژیـواگـو مـی بـاشـد، یـا هـمـان سـان کـه اسـلاویـسـت پـیـتـر اولـف مـولـر(Peter Ulf Møller) گـفـتـه اسـت: ” رمـان درواقـع بـحـثـی فـلــسـفـی بـا انـقـلاب نـیـسـت؛ آن رؤیـای ایـدئـولـوژی انـقـلاب بـا اصـول شـاعـرانـه اسـت، بـه آن بـه گـونـۀ پـدیـده ای نـازل تـر از ژیـواگـو شـاعـر[ تـکـیـه از ت.آ.] بـر خـورد مـی کـنـد.”

      زنـدگـی ژیـواگـو ازحـیـث خـالـصـاً انـسـانـی یـک نـافـرجـامـی کـامـل بـود. در ایـن بـاره مـی خـوا نـیـم کـه او چـگـونـه بـه عـمـلـکـرد خـارجـی – سـیـاسـی ” نـه” گـفـت، و آلامـی کـه بـه ایـن عـلـت بـا آن هـا دسـت بـه گـریـبـان گـشـت. حـتـی کـار پـزشـکـیـش را از دسـت داد. او صـاحـب دو خـانـواده بـود، بـی آن کـه قـادر بـه ادارۀ هـیـچ کـدام شـان بـاشـد. و زنـی کـه واقـعـاً دوسـت داشـت، دراخـتـیـار کـامـوروفـسـکـی نـیـمـه مـنـحـط قـرار گـرفـت. بـا ایـن حـال وصـیـت یـوری، مـجـمـوعـۀ شـعـر کـم حـجـم، کـوچـکـش بـه صـورت یـک هـدیـۀ نـادر زنـدگـی و هـنـر نـزد دوسـتـانـش حـفـظ و مـراقـبـت گـردیـد. ایـن واقـعـیـت دنـیـوی سـاده، کـه آن چـه در آخـر رمـان مـی خـوانـیـم نـه تـراژدی شـخـصـی و مـرگ ژیـواگـو، امـا دقـیـقـاً  اشـعـارش مـی بـاشـد، مـی تـوانـد انـگـیـزۀ مـا بـرای عـنـوان نـکـات زیـر بـه صـورت نـکـات اصـلـی رمـان گـردد:

      زنـدگـی ای کـه ژیـواگـو از سـر گـذرانـده بـود، یـا اهـمـیـت نـازلـی داشـت، یـا اصـلاً دارای اهـمـیـت نـبـود. امـا زنـدگـی ای کـه او در هـنـر آفـریـده بـود، گـنـجـیـنـه ای غـیـرقـابـل وصـف بـه شـمـار مـی رفـت، کـه جـمـیـع انـسـان هـا در کـلـیـۀ ادوار مـی تـوانـسـتـنـد از آن بـهـره مـنـد گـردنـد. رمـان دکـتـر ژیـواگـو از ایـن روی در نـهـایـت حـاصـل انـدیـشـه هـا و تـعـمـقـات دربـارۀ  زنـدگـی و هـنـر مـی بـاشـد، و تـزش ایـن کـه انـسـان هـایـی کـه چـون خـود وی چـیـزی بـرای مـصـرف آنـی جـا مـعـه تـولـیـد نـمـی کـنـنـد نـیـز دارای ارزش خـویـش هـسـتـنـد.

      پـاسـتـرنـاک در رمـان بـر نـیـروی غـریـزی و آرمـانـی یـوری، نـیـروی خـلاقـانـه و هـنـری او سـخـت تـأکـیـد دارد. نـویـسـنـده یـوری را از دولـت، جـامـعـه و خـانـواده اش جـدا مـی سـازد. در وار یـکـیـنـو در سـیـبـری یـوری گـریـزگـاهـی از جـار و جـنـجـال، احـزاب، جـنـبـش هـا و اشـکـال سـطـحـی و بـی مـحـتـوی بـحـث هـا مـی یـابـد. دورۀ اقـامـت یـوری در واریـکـیـنـو، عـقـب نـشـیـنـی او بـه سـیـبـری، ایـن خـطـۀ یـخ، بـرف و آرامـش بـرونـاً مـشـخـص کـنـنـدۀ مـرگ اجـتـمـاعـی او و هـمـزمـان یـک تـصـویـر درونـی رسـتـاخـیـز مـعـنـویـش مـی بـاشـد. در ایـن جـاسـت کـه او افـکـار تـازه در سـر مـی پـرورد. در ایـن جـاسـت کـه او شـعـر مـی سـرایـد.

      ایـن جـنـبـۀ رمـان بـه صـورت تـصـویـری واقـعـی و نـه حـتـی هـنـری چـیـزی بـه خـودی خـود نـو در زنـدگـی مـعـنـوی و ادبـیـات روسـیـه نـبـود، چـنـان کـه عـابـدیـن روسـیـه کـهـن، بـادیـه نـشـیـنـان، دیـر و غـارنـشـیــنـان از نـقـطـه نـظـر فـیــلـسـوف تـاریـخـی روسـیـه آلـکـسـانـدر خـونـشـلـتـیـنـگ روشـنـفـکـران واقـعـی روسـیـه قـرون وسـطـی تـلـقـی مـی شـده انـد.

      فـئـودور مـیـخـائـیـلـوویـچ داسـتـایـوفـسـکـی(Fjodor Mikhajlovitj Dostojevskij)( 81 – 1821) پـیـش از تـبـعـیـدش بـه سـیـبـری پـی رو سـوسـیـالـیـسـم اوتـوپـیـک( واهـی گـرا) بـود. ولـیـکـن او زمـان بـازگـشـت از سـیـبـری نـه فـقـط عـمـیـقـاً مـذهـبـی گـشـتـه بـود، بـلـکـه هـم چـنـیـن یـک مـرحـلـۀ کـامـل پـالایـش مـعـنـوی، بـه ویـژه شـاعـرانـه را نـیـز از سـر گـذرانـده بـود. سـولـژنـیـت سـیـن بـه دنـبـال تـبـعـیـدش بـه کـازاخـسـتـان دورافـتـاده در اولـیـن اثـرش یک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ تـکـلـیـف تـرویـج تـنـهـایـی و زجـر را بـه آلـیـوشـا بـابـی مـحـول مـی سـازد. و در نـمـایـشـنـامـه نـور در ونـت آلـکـسـی کـه پـس از بـه پـایـان رسـانـدن دورۀ حـبـسـش در سـیـبـری، بـازگـشـتـه، بـه عـنـوان آمـو زگـار در تـنـهـایـی مـی زیـد، مـی گـویـد: ” آن سـال هـا پـرثـمـرتـریـن سـال  هـای زنـدگـیـم بـودنـد.”

      بـی اخـتـیـار ایـن پـرسـش در ذهـن خـوانـنـده شـکـل مـی گـیـرد: چـگـونـه مـمـکـن اسـت بـا انـفـراد مـطـلـق از جـامـعـه و از هـر گـونـه هـسـتـی اجـتـمـاعـی بـه بـقـای خـود ادامـه داد؟ کـسـی کـه از طـرق فـکـری مـعـقـولانـه و مـنـطـقـی پـی روی نـمـایـد، مـحـتـمـلاً از دریـافـت پـاسـخ پـاسـتـرنـاک بـه ایـن پـر سـش بـه خـنـده درخـواهـد آمـد! پـاسـخ وی نـه پـاسـخ حـلال یـا جـامـعـه شـنـاس، امـا پـاسـخ آرمـانـی شـاعـر اسـت.

      پـدیـده هـایـی ازقـبـیـل عـجـایـب و مـعـجـزات بـه صـورت نـیـروهـای واقـعـی و فـعـال در دنـیـای پـاسـتـرنـاک مـوجـود هـسـتـنـد. بـه نـظـر او شـگـفـت تـریـن و تـصـادفـی تـریـن پـیـش آمـدهـا قـادر بـه تـغـیـیـر مـسـیـر تـاریـخ یـا نـجـات انـسـان مـی بـاشـنـد. بـسـیـاری امـور زمـیـنـی و آسـمـانـی یـافـت مـی شـونـد کـه فـلـسـفـۀ مـعـقـول انـسـان هـنـوز تـوانـایـی شـنـاخـت شـان را نـدارد؛ کـمـا ایـن کـه پـاسـتـرنـاک در ” کـوشـشـی بـرای نـوشـتـن یـک شـرح حـال شـخـصـی” تـعـریـف مـی کـنـد، کـه چـگـونـه یـک بـار در سـال 1920 در مـسـکـو بـا ظـاهـر گـشـتـن دوسـتـی قـدیـم از زمـان مـاربـورگ و وانـگـهـی عـضـو حـزب زنـدگـی او بـه شـکــل مـعـجـزه آسـایـی نـجـات یـافـتـه بـوده اسـت. احـتـمـالاً هـمـیـن واقـعـه اسـاس تـوصـیـف فـرشـتـگـان نـجـات ژیـواگـو در رمـان پـاسـتـرنـاک مـی بـاشـد: سـامـودفـیـاتـوف و بـرادر نـا تـنـی یـوری، جـفـگـراف، کـه هـر دو دارای نـفـوذ سـیـاسـی انـد، دقـیـقـاً در زمـانـی کـه بـه وجـودشـان نـیـاز هـسـت، یـه صـورت اسـرارآمـیـز ظـاهـر مـی گـردنـد. سـامـودفـیـاتـوف بـه بـرآوردن نـیـاز مـادی یـوری مـی پـردازد، جـفـگـراف مـشـاور مـعـنـوی او مـی گـردد. آن هـا هـر دو، بـه ویـژه جـفـگـراف، در رمـان پـاسـتـرنـاک در مِـهـی از اسـرار فـرورفـتـه انـد.

      تـوصـیـف یـوری در واریـکـیـنـو، سـامـودفـیـاتـوف، زنـدگـی و کـار غـیـرمـنـطـقـی و مـرمـوز، ولـی در پـایـان سـعـادت زای جـفـگـراف از دکـتـر ژیـواگـو اثـری شـاعـرانـه دربـارۀ حـقـیـقـت نـمـادیـن زنــدگـی مـی آفــریـنـد. ایــن دو شـخــص اخــیــر در وجــودشــان حـقـایــق غــیــرقــابــل پــیــش بـیــنـی،

اجـتـنـاب نـاپـذیـر هـسـتـی را مـجـسـم سـاخـتـه انـد. در رمـان پـاسـتـرنـاک زنـدگـی هـمـانـنـد هـنـر مـسـتـقـل و ازحـیـث امـکـانـات و رخـدادهـا غـنـی اسـت. نـافـرجـامـی اجـتـمـاعـی ژیـواگـو، رنـسـانـس مـعـنـوی او نـیـز در آخـریـن بـخـش رمـان روی مـی دهـد.

***

در 1957 کـارزاری بـه ابـتـکـار حـزب بـرضـد رمـان نـه فـقـط نـان اثـر دودیـنـتـسـسـف7 و آنـتـولـوژی مـسـکـو ادبـی سـازمـان داده شـد. در سـرتـاسـر شـوروی جـلـسـات مـتـعـددی بـرگـذار گـشـتـنـد. رو شـنـفـکـران بـرجـسـتـۀ کـشـور ازنـظـر شـخـصـی مـورد انـتـقـاد قـرار گـرفـتـنـد. روزنـامـه هـا و نـشـریـات زیـادی ” مـجـبـور از پـوزش خـواهـی رسـمـی در مـطـبـوعـات حـزبـی” گـردیـدنـد.

      مـاه مـه هـمـان سـال هـیـئـت رئـیـسـۀ اتّـحـادیـه نـویـسـنـدگـان شـوروی تـشـکـیـل جـلـسـه داد. هـیـئـت در ایـن جـا بـه اتـخـاذ مـوضـع درقـبـال ادبـیـات مـنـتـشـر شـده در مـرحـلـۀ دوم ” یـخ شـکـسـتـگـی” پـرداخـت. انـتـقـاد هـیـئـت بـیـش از آن کـه از تـصـویـر بـه اصـطـلاح  مـسـخ نـو یـسـنـدگـان ” یـخ شـکـسـتـگـی” از واقـعـیـت شـوروی بـاشـد، از ایـن بـود کـه نـویـسـنـدگـان اصـل هـدایـت گـردیـدن ادبـیـات و فـرهـنـگ بـه وسـیـلـۀ حـزب را زیـر سـئـوال بـرده بـودنـد. خـط دگـمـاتـیـک تـازۀ اتـحـادیـه در 1957 درواقــع بـازگـشـت بــه اصـول آنــدری آلـکـسـانـدروویـچ زدانــف(Andrej Aleksandrovitj Zjdanov)( 1948- 1896)، فـرمـولـه کـنـنـدۀ سـیـاسـت فـرهـنـگـی سـانـتـرالـیـسـتـی حـزب اسـتـالـیـنـیـسـتـی و نـیـز اعـلام کـنـنـدۀ دکـتـریـن ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی”، بـود، کـمـا ایـن کـه مـخـتـار بـودن حـزب بـرای اِعـمـال اقـتـدارش بـر کـلـیـۀ زمـیـنـه هـای فـرهـنـگ تـأکـیـد گـشـت.

      درزمـرۀ دگـمـاتـیـسـیـن هـای شـدیـدالـلـحـن در بـرخـورد بـه ایـن مـوضـوع رمـان نـویـس لـئـونـیـد نـیـکـلایـویـچ سـوبـولـف(Leonid Nikolajevitj Sobolev)( 1913 – 1844) بـود، کـه بـیـش تـر بـه خـاطـر آثـارش دربـارۀ دریـا و عـمـلـیـات مـلـوانـان شـوروی اشـتـهـار یـافـتـه بـود. وی در سـال هـای مـزبـور در نـطـقـی دروهـلـۀ نـخـسـت بـه سـیـاسـت سـکـوت بـسـیـاری از لـیـبـرال هـا، ازجـمـلـه هـمـکـاران مـسـکـو ادبـی حـمـلـه کـرد: ” چـرا ایـن نـویـسـنـدگـان از نـقـطـه نـظـرات شـان دفـاع نـمـی کـنـنـد؟ سـکـوت شـان خـطـرنـاک اسـت. آن خـوانـنـده را مـنـحـرف مـی سـازد. ایـن بـه چـه مـعـنـاسـت؟ چـه چـیـزی را مـخـفـی مـی کـنـد؟ … چـنـد سـال دیـگـر ایـن روایـات، رمـان هـا و اشـعـار ” نـبـوغ آمـیـز” غـیـرقـابـل درک و کـامـلاً فـرامـوش خـواهـنـد شـد. بـلـی، فـرامـوش. آن هـا تـنـهـا کـف هـایـی بـر آن امـواجـی هـسـتـنـد، کـه پـس از کـنـگـرۀ بـیـسـتـم حـزب در کـشـور مـا پـیـدا شـده انـد.”

      نـطـق سـوبـولـف شـامـل دو نـکـتـۀ اصـلـی بـرنـامـۀ دگـمـاتـیـسـیـن هـا در اواخـر دهـۀ 50 بــود: اولاً او خـود را سـخـنـگـوی تـز  حـقـیـقـت بـزرگ یـا  حـقـیـقـت قـرن مـی سـاخـت؛ دومـاً نـطـقـش نـشـان مـی داد کـه اعـضـای جـنـاح دگـمـاتـیـسـیـن هـا در بـیـسـتـمـیـن کـنـگـرۀ حـزب، بـا تـمـام احـوال، مـوافـق بـا فـاصـلـه گـیـری از اسـتـالـیـن بـودنـد.

      بـرجـسـتـه تـریـن نـمـایـنـدۀ دگـمـاتـیـسـیـن هـا در ایـن زمـان سـفـولـود کـوشـتـوف(Vsevolod Kotsj

etov)( ؟ – 1912) بـود، کـه در زمـان اسـتـالـیـن از او رمـان خـانـوادۀ زیـوربـیـن( 1952) انـتـشـار یــافـتـه بــود. حـال در جــریـان پــیـش روی تـازۀ دگـمـاتــیـسـیـن هـای وقــت رمـان بــرادران یــرزیــوف ( 1958) از او مـنـتـشـر گـردیـد، کـه ازلـحـاظ مـوضـوعـی در قـطـب مـخـالـف رمـان هـای ” یـخ شـکـسـتـگـی” قـرار گـرفـت.

      در ایـن رمـان داسـتـان در شـهـری در جـنـوب روسـیـه روی مـی دهـد، و در آن نـویـسـنـده بـنـده وا رانـه سـبـک رمـان هـای راجـع بـه صـنـعـتـی سـازی سـابـق را دنـبـال مـی کـنـد: مـا شـاهـد مـبـارزه مـیـان کـارگـران ” خـوب” و ” مـهـنـدسـیـن بـد” در یـک کـارخـانـۀ فـلـزسـازی قـرار مـی گـردیـم. درضـمـن، یـک رشـتـه مـلاحـظـۀ جـنـبـی بـر زنـدگـی شـوروی مـدرن در جـوار داسـتـان اصـلـی وجـود دارد.

      مـوضـوع اصـلـی رمـان، در قـطـب مـخـالـف انـتـرنـاسـیـونـالـیـسـم و غـرب گـرایـی دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” – عـمـدةً بـه نـمـایـنـدگـی جـفـتـوشـنـکـو و نـیـکـلای آلـکـسـانـدروویـچ وزنـسـنـسـکـی(Niko

laj Aleksandrovitj Voznesenskij)(50- 1903) -، عـبـارت اسـت از انـتـقـاد گـزنـده از ” گـرایـشـات مـنـحـط بـورژوایـی در هـنـر” و ” روشـنـفـکـران فـاسـد”.

      کـوشـتـوف تـأکـیـد داشـت کـه عـواقـب آزادی در ادبـیـات نـظـیـر ” رخـدادهـای مـجـارسـتـان” خـواهـد بـود. و او درمـورد خـطـرنـاک بـودن لـیـبـرالـیـزه کـردن سـیـاسـت فـرهـنـگـی بـه رهـبـری حـزب هـشـدار مـی داد. بـرادران یـرزیـوف را در رابـطـۀ ادبـی مـی تـوان نـقـطـۀ مـقـابـل نـه فـقـط نـان دانـسـت، کـه در ایـن زمـان درمـعـرض انـتـقـاد شـدیـد قـرار داشـت. کـوشـتـوف نـیـز چـون دود یـنـتـسـسـف در رمـانـش تـصـویـری از یـک کـاشـف بـه دسـت مـی دهـد، امـا شـخـص اصـلـی داسـتـا نـش بـرخـلاف شـخـص اصـلـی داسـتـان دودیـنـتـسـسـف هـیـئـتـی کـامـلاً مـضـحـک و مـعـیـوب، نـاتـوان از انـطـبـاقـش بـا روابـط جـامـعـۀ سـوسـیـالـیـسـتـی اسـت. در رمـان کـوشـتـوف یـکـی از بـرادران یـرز یـوف، یـک پـرولـتـار صـادق، نـمـونـه ای از عـشـق بـه کـمـونـیـسـم، مـتـضـاد کـاشـف دودیـنـتـسـسـف مـی بـاشـد.

      کـوشـتـوف هـمـیـن خـط مـجـادلـه آمـیـز را در رمـان دیـگـرش مـتـعـلـق بـه سـال 1962، مـنـشـی کـمـیـتـۀ مـنـطـقـه ای، نـیـز دنـبـال مـی کـنـد. او چـون در رمـان پـیـشـیـنـش مـردان دسـتـگـاه حـزب کـمـونـیـسـت را بـه ” خـوب هـا ” و ” بـدهـا ” تـقـسـیـم مـی نـمـایـد. شـخـص اصـلـی داسـتـانـش دنـیـسـوف ایـن جـا از خـط حـزبـی صـحـیـح پـی روی مـی کـنـد، و آرتـامـانـوف خـودرأی از خـط نـا صـحـیـح بـا سـوء اسـتـفـاده از قـدرتـش.

      از 1958 حـمـلات مـجـادلـه آمـیـز کـوشـتـوف و هـوادارانـش مـتـوجـه دو هـدف بـود: رئـالـیـسـم انـتـقـادی ضـد اسـتـالـیـنـیـسـت هـا( دودیـنـتـسـسـف) و جـریـان غـرب گـرا – مـدر نـیـسـتـی، ازجـمـلـه بـه نـمـایـنـدگـی جـفـتـوشـنـکـو و وزنـسـنـسـکـی.

سـال هـای بـحـث ایـدئـولـوژیـک. کـوشـش حـزب بـرای دسـت یـابـی بـه بـازکـنـتـرل زنـدگـی فـرهـنـگـی. اُپـوزیـسـیـون فـرهـنـگـی – تـار یـخـی

مـرحـلـۀ سـپـسـیـن کـنـگـرۀ سـوم اتّـحـادیـه نـویـسـنـدگـان شـوروی، از 1959 تـا 1963، نـقـطـه ای عـالـی در جـهـت گـیـری فـرهـنـگـی نـویـن را مـشـخـص مـی سـازد. نـمـونـۀ ایـن مـرحـلـه قـبـل از هـمـه نـسـل جـوان نـویـسـنـدگـان بـود، کـه درک شـان از واقـعـیـت و انـسـان بـه طـور کـامـل تـحـت هـنـایـش بـیـسـتـمـیـن کـنـگــرۀ حـزب، جـفـتـوشـنـکـو، وزنـسـنـسـکـی در نـظـم، ولادیـمـیـر تـنـدریـاکـوف(Vladim

ir Tendrjakov)( 84- 1923)، یـوری پـاولـوویـچ کـازاکـوف(Jurij Pavlovitj Kazakov)( 82- 1927) و واسـیـلـی آکـشـونـوف(Vasilij Aksjonov)( 2009- 1932) در نـثـر قـرار داشـت.  

      سـومـیـن کـنـگـرۀ اتـحـادیـه کـه قـرار بـود در دسـامـبـر 1958 بـرگـذار گـردد، بـه مـارس 1959 مـعـوق شـد، امـا ابـتـداء در مـاه مـه آن سـال گـشـایـش یـافـت. مـی تـوان گـفـت کـه در ایـن کـنـگـره روح آزادانـۀ نـمـونـۀ دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” تـا حـدودی احـیـاء گـردیـد. کـنـگـره ازحـیـث هـنـری مـشـخـص سـازنـدۀ دوره ای پـرثـمـر در ادبـیـات مـدرن شـوروی در فـاصـلـۀ سـال هـای 63 / 62- 1959 بــود. آلـکـسـانـدر تــریـفـونــوویـچ تـواردوفـسـکـی(Aleksander Trifonovitj Tvardovskij)( 71-

1910) در نـطـقـش در ایـن کـنـگـره گـفـت: ” بـرطـبـق وجـدانـت از آن چـیـزی بـنـویـس کـه شـنـاخـتـت از گـوشـه ای کـوچـک از واقـعـیـت بـرایـت مـمـکـن مـی سـازد، و پـیـشـاپـیـش از هـیـئـت تـحـریـریـه هـا و نـاقـدیـن بـیـمـنـاک مـبـاش.”

      هـم چـنـیـن نـیـکـیـتـا سـرگـیـویـچ خـروشـچُـف(Nikita Sergejevitj Khrusjtjov)( 1971- 1894) بـر سـازش طـرفـیـن مـتـخـاصـم پـافـشـاری مـی نـمـود، زیـرا دگـرگـونـی هـای سـال هـای اخـیـر بـه وضـوح نـشـان داده بـود کـه یـک خـط حـزبـی سـفـت و سـخـت قـادر بـه ایـجـاد ثـبـات دائـمـی نـیـسـت. دفـاع او از انـدیـشـۀ ” طـرف گـیـری”، یـعـنـی وفـاداری بـه حـزب نـیـز مـانـع از دفـاع او از دود یـنـتـسـسـف و رمـانـش نـگـشـت، کـه شـخـص اصـلـی آن از هـیـچ اقـدامـی بـرای مـبـارزه عـلـیـه بـوروکـراسـی و قـیـمـومـت طـلـبـی حـزب فـروگـذار نـمـی نـمـایـد.

      در کـنـگـرۀ مـذکـور اتـحـادیـه صـدای مـبـارزه جـویـانـۀ شـاعـران خـواسـتـار حـل مـسـائـل زمـان بـلـنـد تـر از دیـگـران بـود. جـفـتـوشـنـکـو در شـعـرش ” ایـسـتـگـاه زیـمـا “(1957) بـا مـبـارزان حـقـیـقـت خُـرد( مـوافـقـیـن بـا ضـرورت افـشـای اشـتـبـاهـات دورۀ اسـتـالـیـن) اعـلام هـمـبـسـتـگـی نـمـوده بـود. مـا ایـن جـا بـا شـاعـری روبـه رو مـی گـردیـم کـه زنـدگـی و جـهـان بـیـنـیـش بـا مـرگ اسـتـالـیـن کـلاً تـغـیـیـر یـافـتـه اسـت. جـفـتـوشـنـکـو هـم چـنـیـن از اولـیـن شـخـصـیـت هـای بـرجـسـتـه در طـغـیـان عـلـیـه گـذشـتـه پـس از بـیـسـتـمـیـن کـنـگـرۀ حـزب – پـیـش از سـولـژنـیـت سـیـن – بـود. جـفـتـوشـنـکـو در هـمـان بـدو دهـۀ 50 در شـرح حـال شـخـصـیـش خـاطـرات بـی مـوقـع ایـن سـطـور مـعـروف را نـگـاشـتـه بـود: ” در بـیـسـت سـالـگـی مـن چـیـزی را کـه مـی بـایـد عـمـلـی کـنـم، فـقـط گـفـتـه بـودم، و چـیـزی را کـه مـی بـایـد روایـت کـنـم، مـسـکـوت گـذارده بـودم … امـا امـروز از چـیـزهـایـی سـخـن مـی گـویـیـم، کـه دیـروز از آن هـا گـفـت و گـو نـمـی کـردیـم، و دربـارۀ چـیـزهـایـی سـکـوت مـی کـنـیـم، کـه قـبـلاٌ انـجـام شـان داده ایـم … مـا اکـنـون دیـگـر درصـدد خـم کـردن سـرهـامـان بـه هـر سـو کـه بـاد بـه وزد، نـیـسـتـیـم، و مـصـمـم بـه یـافـتـن چـیـزهـایـی هـسـتـیـم کـه مـوجـب نـاآرامـی مـان هـسـتـنـد.”

      ضـمـن تـبـیـیـن گـسـسـتـگـی هـای ایـده ای بـایـد ایـن نـکـتـه را نـیـز عـنـوان نـمـود، کـه چـگـونـه نـویـسـنـدگـان جـوان بـسـیـاری، احـتـمـالاً مـلـهـم از بـحـث هـا در غـرب، ابـتـکـار پـیـش بـرد بـحـث سـا زنـده ای دربـارۀ شـکـل زنـدگـی انـسـان در جـامـعـۀ مـداومـاً تـکـنـیـکـی شـونـده را بـه عـمـل آوردنـد. بـه ویـژه وزنـسـنـسـکـی، از شـاعـران بـلـنـدپـایـه و بـه طـورکـلـی جـالـب تـریـن شـاعـر زمـان، بـا هـنـا یـش کـامـلاً مـحـسـوس در دیـگـران، بـه نـقـش فـرودسـتـانـۀ انـسـان در زنـدگـی اجـتـمـاعـی تـکـنـوکـرا تـیـک مـدرن عـطـف تـوجـه مـی داد. او هـمـبـسـتـگـیـش را بـا گـروه شـاعـرانـی نـشـان مـی داد کـه نـسـبـت بـه نـفـی و فـرامـوشـی حـقـیـقـت خُـرد در دورنـمـای تـاریـخـی بـزرگ اخـطـار مـی نـمـودنـد. انـسـان شـاعـرانـه و هـنـری مـی بـایـد حـفـظ گـردد، و تـکـامـل یـابـد، وجـه درونـاً شـخـصـی نـمـی بـایـد حـذف و پـایـمـال شـود، نـه در دل تـکـنـیـکـی و الـکـتـرونـیـکـی زمـان و نـه بـه نـفـع تـکـامـل اجـتـمـا عـی عـمـومـی. نـمـایـنـدگـان حـقـیـقـت قـرن( مـخـالـفـیـن بـا ضـرورت افـشـای اشـتـبـاهـات دورۀ اسـتـا لـیـن) تـوجـه نـازلـی بـه آلام فـرد انـسـان داشـتـنـد؛ آن هـا ” فـیـزیـسـیـن” بـودنـد، زیـرا تـوصـیـف ایـمـان آمـیـخـتـه بـه خـوش بـیـنـی بـه آیـنـدۀ تـکـنـیـک و عـلـوم را تـرجـیـح مـی دادنـد.

      ایـن بـحـث از نـظـرات زیـادی بـه مـحـاذات بـحـث حـول دو فـرهـنـگ در غـرب پـیـش رفـت.

      آن گـاه سـولـژنـیـت سـیـن بـا درام نـور درونـت، کـه در هـمـیـن زمـان(1960) نـوشـت، وارث وزنـسـنـسـکـی گـشـت. مـنـازعـه در ایـن درام، هـمـان گـونـه کـه نـزد وزنـسـنـسـکـی، بـیـن اشـتـیـاق مـاتـریـالـیـسـتـی – عـلـمـی دگـمـاتـیـک و جـهـان بـیـنـی اتـیـکـی – اخـلاقـی روی مـی دهـد. سـولـژنـیـت سـیـن مـی گـویـد: ” دانـش بـه سـادگـی مـی تـوانـد در هـدف عـالـیـش خـطـا کـنـد، آن مـی تـوانـد تـرا مـجـبـور از زانـو زدن دربـرابـر بُـتـی سـازد کـه یـک روز اگـر مـرگ جـسـمـانـیـت را سـبـب نـشـد، مـوجـب مـرگ مـعـنـویـت گـردد.” چـنـیـن نـقـطـه نـظـری الـزامـاً مـی بـایـد تـحـریـک کـنـنـده بـاشـد. درام سـولـژنـیـت سـیـن بـه هـمـیـن جـهـت اجـازۀ بـرده شـدن بـه صـحـنـه را نـیـافـتـه، ” غـیـرقـانـونـی” اعـلام گـردیـد. نـقـطـه نـظـر وزنـسـنـسـکـی و سـولـژنـیـت سـیـن در تـرسـیـم مـرزی عـمـیـق در ادبـیـات مـدرن شـوروی، مـرز مـیـان ایـمـان بـه امـور غـیـرعـادی ( خـرافـات) و اعـتـقـاد بـه وجـود یـک واقـعـیـت مـعـنـوی ژرف تـر سهـیـم بـود. ایـن مـورد آخـر الـذکـر بــه روشـنـی نــزد کـنـسـتـانــتـیــن مـیـخـائــیـلــوویـچ سـیـمـونــوف(Konstantin Mikhailovitj Simonov)( 79- 1915)، یـوسـیـف آلـکـسـا نـدروویـچ بـرودسـکـی(Iosif Aleksandrovitj Brodskij)( 96- 1940) و در ایـدئـولـوژی سـوسـیـال مـسـیـحـیـان بـه بـیـان درمـی آمـد.

      رویـدادی کـه در اوایـل دهـۀ 60 جـوّ مـعـنـوی را رنـگـیـن سـاخـت، انـتـشـار یـک آنـتـولـوژی مـشـهـور بـه نـام اوراقـی از تـاروسّـا(1961) بـود. بـرخـی نـویـسـنـدۀ سـالـخـورده، در بـیـن شـان کـنـسـتـانـتـیـن جـئـورجـیـویـچ پـانـسـتـوفـسـکـی(Konstantin Georgijevitj Panstovskij)( 1968- 1892)، در ایـن زمـان بـا اشـکـالاتـی در چـاپ و نـشـر آثـارشـان در مـسـکـو روبـه رو بـودنـد، و بـنـا بـرایـن آنـتـولـوژی مـذکـور را بـیـرون از پـایـتـخـت، در تـاروسـا مـنـتـشـر سـاخـتـنـد. در ایـن آنـتـو لـوژی نـوشـتـه هـایـی از پـاره ای از مـتـخـصـص تـریـن چـهـره هـای نـسـل نـو وجـود داشـتـنـد: کـازا کـوف – یـوری مـورکـوویـچ نـاجـیـبـیـن(Jurij Morkovitj Nagibin)( 94- 1920) – بـولات اوکـودزیـافـا. اکـثـر مـطـالـبـات آنـتـولـوژی بـا روح دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” بـر دنـیـای حـسـی فـرد مـتـمـرکـز بـودنـد. سـهـمـی نـمـونـه در آنـتـولـوژی نـوول مـهـم سـعـادت مـنـد بـاش، بـچّـه مـدرسـه از اکـودزیـافـا بـود؛ یـک روایـت شـخـصـاً آزمـون شـده از جـنـگ جـهـانـی دوم( 45- 1939)، کـامـلاً عـاری از تـظـاهـرات مـیـهـن پـرسـتـانـه و قـهـرمـانـانـۀ مـعـمـول. اکـودزیـافـا بـا سـربـاز عـادی بـه صـورت شـخـص اصـلـی نـوولـش یـکـی از اولـیـن مـدرنـیـسـت هـای شـوروی بـود، کـه جـنـگ را بـه صـورت پـدیـده ای بـی مـعـنـا، تـحـقـیـرآمـیـز و آلـوده بـه پـلـیـدی مـلاحـظـه مـی نـمـود.8 اثـر از ایـن لـحـاظ بـه خـاطـرآورنـدۀ Im Westen nichts Neues( هـیـچ خـبـر تـازه ای در غـرب)( 1929) اثـر اریـش مـاریـا رمـارکـو(Erich Maria Remarque)(1970- 1898) مـی تـوانـد بـاشـد. بـرخـورد اسـاسـی پـاسـیـفـیـسـتـی پـی گـیـرانـه در نـوول در ادبـیـات شـوروی سـپـسـیـن جـنـگ بـی نـظـیـر اسـت.

      17 اکـتـبـر 1961 بـیـسـت و دومـیـن کـنـگـرۀ حـزب مـنـعـقـد گـردیـد. در ایـن جـا دسـتـورات عـمـومـی بـیـش تـری از بـیـسـتـمـیـن کـنـگـره در 1956 درخـصـوص ادبـیـات صـادر گـشـت. ( بـیـسـت و یـکـمـیـن کـنـگـرۀ حـزب، کـه در 1959 بـرگـذار گـشـتـه بـود، تـقـریـبـاً از نـوع تـکـنـیکـی و در قـیـاس بـا کـنـگـره هـای 1956 و 1961 نـسـبـةً بـی نـتـیـجـه بـود.) از نـویـسـنـدگـان حـاضـر در بـیـسـت ودومـیـن کـنـگـرۀ حـزب دعـوت گـردیـد تـا بـه اعـتـلاء سـطـح ایـدئـولـوژیـک آثـارشـان بـه پـردازنــد، و

هـمـزمـان بـسـتـگـی هـای شـان بـا کـار بـنـای سـوسـیـالـیـسـم را مـسـتـحـکـم تـر سـازنـد. ایـن گـونـه مـطـالـبـات مـسـتـقـیـم یـا دعـوت هـا در 1956 بـه پـیـش کـشـیـده نـشـده بـود.

      مـرحـلـۀ سـپـسـیـن کـنـگـرۀ بـیـسـتـم حـزب – کـه یـک فـعـالـیـت هـنـری غـیـرعـادی مـشـخـصـه اش بـود – عـلـی رغـم دسـتـورات شـدیـد پـس از کـنـگـرۀ بــیـسـت و دوم تـکــرار گـردیــد. بـسـیـاری از یـک  

” یـخ شـکـسـتـگـی” دوم سـخـن مـی گـفـتـنـد، و حـتـی ادیـبـانـی چـون جـفـتـوشـنـکـو، وزنـسـنـسـکـی، آکـشـونـوف، تـواردوفـسـکـی، کـازاکـوف، سـیـن جـاوسـکـی و سـولـژنـیـت سـیـن بـه عـنـوان شـخـصـیـت هـای عـمـدۀ ایـن ” یـخ شـکـسـتـگـی” دوم بـرگـزیـده بـودنـد.

      از نـظـر خـالـصـاً ایـده ای مـی تـوان گـفـت ادبـیـاتی کـه در اولـیـن سـال هـای سـپـسـیـن بـیـسـت و دومـیـن کـنـگـرۀ حـزب تـولـیـد گـردیـد، در مـجـمـوع دارای یـکـی از ایـن دو سـمـت اصـلـی بـود: رئـا لـیـسـم انـتـقـادی یـا اپـوزیـسـیـون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی.

      مـبـارزیـن رئـالـیـسـم انـتـقـادی دراثـر طـغـیـان مـؤثـر شـده بـرضـد شـوروی عـصـر اسـتـالـیـن پـر و بـال گـرفـتـنـد. دو اثـری کـه عـمـدةً ایـن بـحـث را تـغـذیـه نـمـودنـد، شـعـر جـفـتـوشـنـکـو: ” وارثـیـن اسـتـالــیـن”( 1962) و – خــاصـه – یـک روز از زنــدگـی ایــوان دِنــیـسـویـچ( 1962) از سـولـژنـیـت سـیـن بـودنـد.

جِـفـتـوشـنـکـو : وارثـیـن اسـتـالـیـن                                                    

جـفـجـنـی آلـکـسـانـدروویـچ جـفـتـوشـنـکـو(Jevgenij Aleksandrovitj Jevtujsenko)( 2017- 1932) در شـعـرش گـامـی فـراتـر از نـمـایـنـدگـان دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” در دهـۀ 50 رفــت. شـعـر او حـمـلـه بـه اسـتـالـیـن و عـصـر او، هـم چـنـیـن بـه دسـتـگـاه شـوروی و بـوروکـراسـی انـسـان سـتـیـز آن بـود. جـفـتـوشـنـکـو در شـعـر سـهـمـش را در فـعـلـیـت داده شـدن بـه بـحـث هـای گـذشـتـه اداء  نـمـود. شـاعـر در شـعـر از حـزب تـقـاضـای دو، حـتـی سـه بـرابـر سـاخـتـن مـحـافـظـیـن قـبـر اسـتـا لـیـن را دارد، تـا آن دولـتـمـرد مُـرده و بـا او گـذشـتـۀ تـاریـک هـرگـز از قـبـر بـرنـخـیـزنـد! تُـن شـعـر، هـمـان سـان کـه از مـوضـوع پـیـداسـت، کـامـلاً الـم انـگـیـز اسـت، امـا بـی آن کـه ایـن مـانـع از گـذار مـسـتـقـیـم شـاعـر بـه مـزاح و مـحـالات بـا تـصـاویـری گـردد کـه غـالـبـاً بـه یـاد آورنـدۀ ولادیـمـیـر ولادیـمـیـروویـچ مـایـاکـوفـسـکـی(Vladimir Vladimirovitj Majakovskij)(1930- 1893) و اشـعـار اوسـت. جـفـتـوشـنـکـو در شـعـرش مـی گـویـد، کـه اسـتـالـیـن در قـبـرش کـمـاکـان در رابـطـۀ تـلـفـنـی بـا وارثـیـن وفـادارش در داخـل و خـارج اسـت! شـاعـر در خـیـال مـثـلاً بـه یـک خـط تـلـفـنـی از قـبـر اسـتـالـیـن بـه انـور هـلـیـل خـوجـه(Enver Halil Hoxha)( 85- 1908) رهـبـر سـابـق آلـبـانـی ضـد خـروشـچُـف مـی انـدیـشـیـده اسـت. مـا هـم چـنـیـن اشـارات غـیـرمـسـتـقـیـمـی بـه مـسـئـلـۀ چـیـن، دقـیـق تـر بـه مـوضـع اسـتـالـیـن دوسـت حـزب کـمـونـیـسـت چـیـن، کـه بـاعـث دردسـر زیـادی بـرای کـرمـلـیـن پـس از مـرگ اسـتـالـیـن گـردیـد، مـی یـابـیـم. 

      مـوضـوع اصـلـی در شـعـر تـرس از اعـادۀ حـیـثـیـت احـتـمـالـی بـه اسـتـالـیـن و لـذا دعـوت بـه جـلـوگـیـری از ” رسـتـاخـیـز اسـتـالـیـن” بـه هـر وسـیـلـۀ مـمکـن اسـت.

      نـظـیـر ایـن مـوضـوع را چـنـد سـال بـعـد در نـوول سـولـژنـیـت سـیـن ” بـه خـاطـر قـضـیـه” مـی یـابـیـم. سـولـژنـیـت سـیـن بـا روح جـفـتـوشـنـکـو مـی نـویـسـد: ” کـنـوروزوف سـرافـراز بـود از ایـن کـه هـرگـز بـه حـرفـش پـشـت پـا نـزد. دقـیـقـاً مـانـنـد حـرف اسـتـالـیـن در گـذشـته در مـسـکـو حـرف کـنـوروزوف نـیـز در ایـن نـاحـیـه هـرگـز تـغـیـیـر نـکـرد، و او بـه آن پـشـت پـا نـزد. اسـتـالـیـن از مـدت هـا پـیـش مُـرده بـود، حـال آن کـه کـنـوروزوف زنـده بـود.”

      در شـعـر جـفـتـوشـنـکـو ابـیـات زیـر را مـی خـوانـیـم:

      ” او( اسـتـالـیـن) را        

        بـرداشـتـیـم از مـقـبـرۀ بـاشـکـوه.

        اسـتـالـیـن را چـگـونـه ولـی

        گـرفـتـن از وارثـیـن اسـتـالـیـن؟”

      بـاوجـود آن چـه گـفـتـه شـد، شـعـر جـفـتـوشـنـکـو یـک شـعـر سـیـاسـی نـیـسـت. در ابـیـاتـی از شـعـر او بـا سـخـن از زجـر و بـی اعـتـمـادی، کـه گـذشـتـه در روح روس هـا کـاشـتـه اسـت، از اردو گـاه هـای کـار اجـبـاری مـمـلـو از زنـان و مـردان بـی گـنـاه، سـرکـوبـی مـردم عـادی چـارچـوب سـیـا سـی را فـرومـی پـاشـد. آن جـایـش را بـه گـزارش آلام انـسـانـی مـی بـخـشـد، کـه سـرنـوشـت مـیـلـیـون هـا روس بـود. ایـن جـا جـفـتـوشـنـکـو هـم بـا و هـم از سـوی نـسـل خـود سـخـن مـی گـویـد.

      شـعـر ” وارثـیـن اسـتـالـیـن” را بایـد عـصـیـانی عـلـیه گـذشـتـه، به نـام حـال و آیـنـده تـفـسـیـر کـرد.

سـولـژنـیـت سـیـن : یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ                 

       اولـیـن اثـر در رشـتـه ای – کـه مـی تـوان رشـتـۀ ادبـیـات زنـدان یـا اردوگـاه کـار اجـبـاری نـامـیـد – کـه مـبـارزه عـلـیـه عـصـر اسـتـالـیـن را آغـازیـد، نـخـسـتـیـن کـتـاب سـولـژنـیـت سـیـن یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ بـود. هـنـایـش انـتـشـار ایـن نـوشـتـه در 1962 در نـوی مـیـر بـی شـبـاهـت بـه انـفـجـار یـک بـمـب در شـوروی نـبـود! روس عـادی عـقـیـده یـافـت، کـه انـتـشـار کـار سـولـژنـیـت سـیـن مـشـخـص سـازنـدۀ پـیـروزی قـطـعـی آزادی خـواهـان و بـیـسـتـمـیـن کـنگـرۀ حـزب بـود. نـوشـتـه کـه بـه صـورت کـتـاب نـیـز انـتـشـار یـافـت، گـذشـتـۀ نـزدیـک را پـی گـیـرانـه و سـازش نـاپـذیـر بـرمـلاء مـی نـمـود.

      شـخـص اصـلـی کـتـاب یـک دهـقـان عـادی بـه نـام ایـوان دِنـیـسـویـچ شـوخـوف اسـت. او در جـریـان جـنـگ اسـیـر گـشـتـه، مـوفـق بـه فـرار از چـنـگ دشـمـن بـه پـشـت خـطـوط شـوروی مـی گـردد. امـا ایـن جـا نـیـز دسـتـگـیـر، بـه جـاسـوسـی بـرای آلـمـان هـا مـتـهـم شـده، بـه چـنـد سـال کـار اجـبـاری در یـک اردوگـاه سـیـاسـی مـحـکـوم مـی گـردد. کـتـاب تـوصـیـف مـبـارزۀ او و هـمـبـنـدهـای او بـرای یـک روز بـقـاء مـی بـاشـد.

      در اردوگـاه سـاعـت پـنـج صـبـح بـیـدار مـی شـود. نـاشـتـایـی عـبـارتـسـت از مـاهـی و سـبـزی نـیـمـه فــاســد کـه در یـک مـحـل غــذاخـوری مـمـلـو از زنــدانـیـان صـرف مـی شـود. سـپـس زنــدانـیـان

تـحـت حـفـاظـت مـأمـوریـن مـسـلـح بـه هـمـراه سـگ هـا بـا تـهـدیـد بـه تـیـرخـوردن درصـورت عـدم هـمـآهـنـگـی بـا صـفـوف بـه سـوی مـحـل کـار کـه یـک اسـتـپ مـنـجـمـد در شـمـال دوردسـت اسـت، روان مـی گـردنـد. 

      یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ  تـنـهـا یـک جـنـجـال ادبـی نـبـود، آن سـبـب سـاز یـک پـا لایـش حـقـیـقـی در کـل زنـدگـی فـرهـنـگـی شـوروی گـشـت. یـکـی از عـلـل امـر ایـن بـود، کـه جـنـبـۀ سـیـاسـی کـتـاب، چـون در نـزد جـفـتـوشـنـکـو، ثـانـوی مـی بـاشـد. کـار نـویـسـنـده گـزارش یـک آزمـون انـسـانـی تـکـان دهـنـده و وحـشـتـنـاک اسـت. کـتـاب تـصـویـری انـتـقـادی – رئـالـیـسـتـی از زنـدگـی انـسـان تـرسـیـم مـی نـمـایـد. در ایـن سـطـح، تـوصـیـف اردوگـاه مـن غـیـرمـسـتـقـیـم بـازتـاب جـامـعـۀ اسـتـالـیـنـیـسـتـی، جـامـعـه ای هـراسـنـاک مـی بـاشـد.        

      مـا در یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ هـم چـنـیـن بـا مـحـافـظـیـن وحـشـی، فـاسـد و نـمـا یـنـدگـان رهـبـری اردوگـاه مـواجـه مـی گـردیـم. آن هـا زیـر قـلـم سـولـژنـیـت سـیـن بـه گـونـۀ نـمـونـه هـایـی از مـجـریـان اوامـر نـمـایـانـده مـی شـونـد. مـا آن هـا را از وضـعـیـت هـای تـاریـخـی دیـگـری بـازمـی شـنـاسـیـم. سـر و کـارمـان بـا تـیـپ هـای عـمـومـی اسـت. مـحـافـظـیـن اردوگـاه در کـتـاب سـولـژنـیـت سـیـن نـمـونـه هـایـی از انـسـان هـایـی هـسـتـنـد کـه جـلاد بـه دنـیـا نـیـآمـده انـد، امـا دراثـر قـدرت، قـدرت مـطـلـق و نـامـحـدود بـه جـلادان مـبـدل گـشـتـه انـد. مـا ایـن جـا دیـگـر بـار بـا مـوضـوع تـراژدی قـدرت از کـنـتـرل خـارج شـده روبـه رو مـی گـردیـم، بـا قـدرت فـاسـد کـنـنـده ای کـه نـابـود سـازنـدۀ قـربـانـی و جـلاد هـردوسـت. ایـن آخـریـن جـنـبـۀ کـتـاب زنـده کـنـنـدۀ خـاطـرۀ داسـتـایـوفـسـکـی در اذهـان بـسـیـاری نـاقـد شـوروی در دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” بـود، کـه یـک قـرن پـیـش از آن تـحـلـیـلات نـبـوغ آمـیـزی در ایـن رشـتـه از انـسـان شـنـاسـیِ روان شـنـاخـتـی بـه دسـت داده بـود. دا سـتـایـوفـسـکـی جـایـی در ایـن رابـطـه نـوشـتـه اسـت: ” کـسـی کـه مـزۀ قـدرت را چـشـیـده، و امـکـان سـرنـگـون سـاخـتـن انـسـانـی در اعـمـاق تـاریـک تـحـقـیـر را یـافـتـه بـاشـد، خـواهـی نـخـواهـی آزادی احـسـاسـاتـش را از دسـت خـواهـد داد. اسـتـبـداد بـا تـکـامـلـش تـدریـجـاً بـه یـک بـیـمـاری بـدل مـی شـود. مـن ایـن اعـتـقـاد راسـخ را دارم، کـه حـتـی بـهـتـریـن انـسـان درنـتـیـجـۀ مـعـتـاد کـردن خـود بـه قـدرت مـی تـوانـد بـه سـطـح وحـوش نـزول کـنـد، و فـاسـد و بـی مـقـدار گـردد. خـون و قـدرت مـسـتـی زاسـت!… در مـسـتـبـد انـسـان و شـهـرونـد بـرای هـمـیـشـه نـابـود مـی گـردد، و بـاز گـشـت بـه وقـار انـسـانـی، بـه نـدامـت و تـولـدِ دیـگـر مـحـال مـی بـاشـد.”9 اثـر سـولـژنـیـت سـیـن بـا در نـظـر داشـت ایـن سـخـنـان داسـتـایـوفـسـکـی شـکـل یـک اخـطـار تـازه را بـه خـود مـی گـیـرد. آن تـنـهـا زنـده داشـتـن یـاد هـزاران، اگـر نـه مـیـلـیـون هـا شـهـرونـدی نـیـسـت کـه خـامـوش، بـدون دلـجـویـی نـابـود گـشـتـه انـد، امـا هـم چـنـیـن بـه سـیـاق جـفـتـوشـنـکـو دعـوتـی اسـت از نـسـل بـعـد کـه تـکـرار مـصـائـب گـذشـتـه را اجـازه نـدهـنـد.

      ولـیـکـن ایـن اثـر سـولـژنـیـت سـیـن هـمـزمـان چـیـزی بـیـش از یـک مـنـازعـۀ سـیـاسـی آشـکـار بـا گـذشـتـه اسـت. اثـر تـیـپ هـایـی را وصـف مـی کـنـد کـه خـود را بـه طـور کـامـل از آن نـوع تـیـپ هـایـی مـتـمـایـز مـی سـازنـد، کـه تـوسـط ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” تـبـیـیـن گـردیـده بـودنـد، تـیـپ هـایـی بـا تـشـابـه تـقـریـبـی بـه هـیـئـت هـای کـلاسـیـک روسـیـه، انـسـان هـایـی بـی تـفـاوت بـه روابـط خـارجـی، دارای اسـتـعـداد ارتـبـاط و ازخـودگـذشـتـگـی. آن هـا بـا شـکــل عـمـل، گـفـت و گـو، انــدیـشـه

و احـسـاس شـان هـیـئـت هـایـی واقـعـی و زنـده از مـردم مـتـعـلـق بـه تـحـتـانـی تـریـن قـشـر جـامـعـۀ رو سـیـه، نـمـایـنـدگـان مـیـلـیـون هـا انـسـان هـسـتـنـد، کـه عـلـی رغـم آلام تـوصـیـف نـاپـذیـری کـه تـاریـخ از تـاتـارهـا، از زمـان تـزاری تـا اسـتـالـیـنـی بـه آن هـا دچـارشـان سـاخـتـه اسـت، ازبـیـن نـرفـتـه، قـادر بـه حـفـظ نـیـروی روحـی شـان بـوده انـد.

      سـولـژنـیـت سـیـن از دل ایـن شـجـاعـت نـدامـت نـاپـذیـر، ازخـودگـذشـتـگـی کـه وجـود ایـوان دِنـیـسـویـچ و هـیـئـت هـای کـلاسـیـک روسـیـه را انـبـاشـتـه، یـک شـکـل زنـدگـی خـلـق مـی کـنـد، کـه نـزدیـک بـه تـعـالـیـم عـیـسـی مـسـیـح(Jesus Christ)(مـصـلـ. 30م – 749 رومـی) اسـت. نـاقـد گـر یـگـوری یـاکـوفـلـویـچ بـاکـلانُـف(Grigorij Yakovlevitj Baklanov)( 2009- 1923) بـا هـنـایـش از ایـن نـکـتـه در یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ نـوشـتـه اسـت: ” وقـتـی انـسـانـی را آزردی، و خـصـوصـاً بـرای اولـیـن بـار، روح او فـریـاد مـی کـشـد، و هـر قـدر روحـش ضـعـیـف تـر بـاشـد، بـلـنـد تـر فـریـاد مـی کـشـد. امـا پـس از آن کـه او بـسـیـاری از آن چـه را کـه در بـدو امـر تـحـمـلـش نـا مـمـکـن بـه نـظـر مـی رسـیـد، ازسـرگـذرانـد، روحـش بـه تـدریـج نـیـرومـنـد مـی گـردد، زیـرا او یـک انـسـان اسـت. و عـلاوه بـر زجـر خـویـش آغـاز بـه شـنـاخـت و درک زجـر دیـگـران مـی کـنـد. و اگـر او انـسـانـی تـوانـا بـاشـد، بـخـشـی از روحـش شـروع بـه زیـسـتـن بـرای دیـگـران مـی کـنـد، بـرای آن هـا کـه ضـعـیـف تـر از خـود او هـسـتـنـد.”

      بـاکـلانُـف بـا ایـن واژه هـا اخـلاقـی را تـبـیـیـن کـرده اسـت، کـه بـه اشـخـاص مـرکـزی در ادبـیـات سـولـژنـیـت سـیـن روح مـی بـخـشـد. و مـهـم تـر از هـمـه در رابـطـۀ مـا: از طـریـق تـوصـیـف ایـن انـسـان هـا اولـیـن اثـر سـولـژنـیـت سـیـن مـوجـبـات گـذار بـه دومـیـن جـریـان اصـلـی در شـوروی را فـراهـم نـمـود:  اُپـوزیـسـیـون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی، کـه در حـوالـی بـیـسـت ودومـیـن کـنـگـرۀ حـزب نـمـایـان گـشـتـه، وجـودش را در اواسـط دهـۀ 60 شـدیـداً مـعـتـبـر سـاخـت.

***

وجـه مـشـخـصـۀ زمـان پـس از بـهـار 1963 تـحـدیـد زنـدگـی فـرهـنـگـی شـوروی بـود. نـویـسـنـد گـان دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” و پـی روان حـقـیـقـت خُـرد تـدریـجـاً بـه مـوضـع دفـاعـی کـشـانـده شـدنـد، امـری کـه شـایـد بـه تـوانـد تـوضـیـح دلـیـل ادبـیـات اُپـوزیـسـیـون شـوروی بـرای جـسـتـار انـدیـشـه هـا یـی نـو، درمـورد بـرخـی ادیـبـان بـه شـکـل سـنـتـی روسـی – مـلـی بـاشـد. 

      تـحـدیـد زنـدگـی فـرهـنـگـی شـوروی در ایـن مـرحـلـه هـم چـنـیـن مـعـلـول دوجـانـبـگـی شـدیـد رویـکـرد خـروشـچُـف بـه مـسـائـل فـرهـنـگ بـود: او از یـک طـرف مـثـلاً بـه تـشـویـق یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ و شـعـر تـواردوفـسـکـی ” ورای افـق هـای دور” پـرداخـت؛ حـال آن کـه از طـرف دیـگـر بـه اتـفـاق ایـلـیـتـشـوف، رئـیـس حـزبـی در مـسـائـل فـرهـنـگ، در یـک رشـتـه جـلـسـه بـه آن چـه کـه ” مـدرنـیـسـم” در هـنـر و ادبـیـات شـوروی مـی نـامـیـد، حـمـلـه ور شـد.10 خـاصـه جـلـسـۀ نـمـایـنـدگـان حـزب و دولـت بـا نـویـسـنـدگـان و هـنـرمـنـدان در 8 مـارس 1963 در کـرمـلـیـن جـنـجـال زیـادی بـرپـا نـمـود، کـه سـبـب سـاز گـذار حـزب بـه خـط دگـمـاتـیـک تـری در سـیـاسـت فـرهـنـگـی شـوروی در سـال هـای 65- 1964، پـس از سـقـوط خـروشـچُـف گـردیـد.

      نـخـسـتـیـن نـاطـق جـلـسـۀ مـذکـور شـدیـداً بــه ارنـبـورگ حـمـلـه کــرده، لـیـبـرال هــای آن دوره را 

بـه دو گـروه تـقـسـیـم نـمـود: گـروهـی کـه حـاضـر بـه اعـتـراف بـه اشـتـبـاهـات شـان بـودنـد؛ گـروهـی کـه اشـتـبـاهـات شـان را ادامـه مـی دادنـد. نـمـایـنـده ای از ایـن گـروه ” سـازش نـاپـذیـر” وزنـسـنـسـکـی در نـطـقـش گـفـت: مـن عـضـو حـزب کـمـونـیـسـت نـیـسـتـم، و مـثـل مـایـاکـوفـسـکـی سـلـفـم نـیـز چـنـیـن تـصـمـیـمـی نـدارم …” ایـن جـا خـروشـچُـف مـیـان سـخـنـان او دویـد: ” ایـن چـیـزی نـیـسـت کـه بـه تـوانـیـد از بـابـتـش سـرافـراز بـاشـیـد. ” و آن گـاه بـه وزنـسـنـسـکـی اجـازۀ ادامـۀ نـطـقـش داده نـشـد.

      در ایـن جـلـسـۀ مـارس مـعـروف صـدای خـروشـچُـف از هـمـه بـلـنـدتـر بـود. حـمـلات شـدیـد و مـطـلـق او درواقـع عـلامـت آغـاز مـرحـلـۀ تـازه ای در سـیـاسـت فـرهـنـگـی شـوروی تـلـقـی گـشـت. او از نـویـسـنـدگـان شـنـاخـت طـبـقـاتـی بـیـش تـر بـه عـوض نـزول بـه حـد نـاظـریـن سـاده بـودن و عـشـق ورزیـدن بـه ایـده های ” انـسـانـی” را خـواسـتـار شـده، امـکـان هـمـزیـسـتـی مـسـالـمـت آمـیـز را مـطـلـقـاً رد کـرد: ” نـمـی تـوان بـه شـوخـی در سـیـاسـت ادامـه داد. کـسـی کـه مـروج ایـدۀ هـمـزیـسـتـی مـسـالـمـت آمـیـز در سـطـح ایـدئـولـوژیـک بـاشـد، خـیـلـی سـاده بـه ورطـۀ ضـدکـمـونـیـسـم درخـواهـد غـلـتـیـد.”

      خـروشـچُـف بـا تـکـیـه بـه تـصـویـبـنـامـۀ بـیـسـتـمـیـن کـنـگـرۀ حـزب بـر اهـمـیـت بـرقـراری اقـتـدار جـهـت از مـیـان بـردن آنـارشـی بـا شـعـار ” آزادی خـلاقـیـت” تـأکـیـد ورزیـد: ” اشـخـاص بـحـث بـاز و آزادی مـطـلـق فـردی مـطـالـبـه مـی کـنـنـد. مـن درسـت مـتـوجـه مـنـظـورشـان نـیـسـتـم، امـا ایـن را مـی دانـم کـه تـا تـحـقـق نـیـافـتـن یـک جـامـعـۀ کـمـونـیـسـتـی کـامـل، هـیـچ آزادی مـطـلـقـی نـمـی توانـد وجـود داشـتـه بـاشـد.”

      بـه نـظـر خـروشـچُـف فـعـلاً مـهـم ایـن بـود کـه یـک بـار بـرای هـمـیـشـه قـیـمـومـت حـزب و کـمـیـتـۀ مـرکـزی بـر زنـدگـی فـرهـنـگـی سـراسـر کـشـور را مـجـری سـاخـت. وی نـویـسـنـدگـان و هـنـرمـنـدان را بـرای دمـیـدن روح حـزبـی حـقـیـقـی در هـنـر و ادبـیـات سـوسـیـالـسـتـی دعـوت نـمـود.

      بـا درنـظـرداشـت حـمـلـۀ خـروشـچُـف بـه رژیـم خـودسـالارانـۀ اسـتـالـیـن در کـنـگـرۀ 1956 حـزب، سـخـن زیـریـن او در نـطـق آتـیـش در 1963 شـگـفـت مـی نـمـایـد( آیـا او قـصـد اعـادۀ حـیـثـیـت بـه اسـتـالـیـن را داشـت؟): ” ضـمـن بـه خـاک سـپـردن اسـتـالـیـن بـسـیـاری، ازجـمـلـه خـود مـن اشـک در چـشـمـان مـان بـود. اشـک هـای صـادقـانـه. بـاوجـودی کـه مـا بـعـضـی خـصـوصـیـات مـنـفـی اسـتـالـیـن را هـم مـی شـنـاخـتـیـم، امـا کـمـاکـان بـه او ایـمـان داشـتـیـم.”

      ایـن مـوضـع دوجـانـبـۀ خـروشـچُـف درقـبـال اسـتـالـیـن مـحـتـمـلاً مـی بـایـد بـخـشـی از تـوضـیـحـش را در عـواقـب غـیـرقـابـل پـیـش بـیـنـی انـتـشـار یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ دا شـتـه بـاشـد. ایـن نـخـسـتـیـن اثـر در ادبـیـات شـوروی تـا بـه آن تـاریـخ بـود کـه بـه تـوصـیـف اردوگـاه هـای کـار اجـبـاری دورۀ اسـتـالـیـن پـرداخـتـه بــود. بـه قــول خـروشـچُـف، پـس از انـتـشـار ایــن کـتـاب

” تـلـی دسـتـنـویـس دربـارۀ تـبـعـیـدشـدگـان، زنـدانـیـان و مـحـکـومـان در اردوگـاه هـای کـار اجـبـاری ظـهـور کـرده بـود.” او گـفـت، کـه بـایـد از سـوء اسـتـفـادۀ دشـمـنـان شـوروی در خـارج از ایـن ادبـیـات جـلـوگـیـری کـرد.

      هـم چـنـیـن حـمـلات قـابــل مـلاحـظـه ای بـه رمـان نـیـکـلای ویـسـاریـونـوویـچ نـکـراسُـف(Nikolaj

Vissarionovitj Nekrasov)(1940- 1879) در هـر دو سـوی دریـا( 1963)، کـه هـمـزمـان بـا روایـات سـولـژنـیـت سـیـن ” دیـداری در ایـسـتـگـاه کـرچـتـوفـا ” و ” بـاغ مـاتـریـونـا “( هـر دو مـتـعـلـق بـه سـال 1963) مـنـتـشـر گـشـتـه بـود، صـورت گـرفـت. خـاصـه حـمـلـه بـه  رمـان ارنـبـورگ مـبـیـن تـغـیـیـر جـوّ زنـدگـی فـرهـنـگـی در شـوروی بـود. 

      آثـار مـوسـوم شـده بـه ” مـرتـدانـه” سـولـژنـیـت سـیـن و ارنـبـورگ درواقـع بـه شـکـل بـسـیـار جـا لـبـی مـکـمـل یـکـدیـگـر بـودنـد. ارنـبـورگ هـدف مـشـخـصـی از رمـان خـاطـراتـیـش دـبـال مـی نـمـود. روایـات سـولـژنـیـت سـیـن حـقـیـقـت خُـرد، حـقـیـقـت دربـارۀ اشـتـبـاهـات عـصـر اسـتـالـیـن را افـشـاء مـی سـاخـت؛ ارنـبـورگ بـه نـوبـۀ خـود درصـدد ادعـادۀ حـیـثـیـت بـه و احـیـاء عـصـر فـرهـنـگـی پـیـشـا دورۀ اسـتـالـیـن در شـوروی، کـه عـصـر شـکـوفــایـی فـرهـنـگ ایـن کـشـور تــلـقـی مـی گـردیـد، و بـه ” عــصـر نـقــره” هــنـر و ادبـیـات شــوروی مـعــروف گـشـتــه بــود( روس هــای جــوان دهــۀ 20 را ” بـهـشـت گـمـشـده” ادبـیـات و هـنـر شـوروی مـی نـامـیـدنـد) بـرآمـد. ارنـبـورگ آزمـایـشـات هـنـری غـیـرارتـدکـسـانـه بـا پـیـونـدهـای نـسـبـةً آشـکـارشـان بـا زنـدگـی فـرهـنـگـی غـرب در ایـن عـصـر را مـی سـتـود. و هـمـیـن بـه خـودی خـود بـرای بـرانـگـیـخـتـن حـمـلات شـدیـد خـروشـچُـف و ایـلـیـت شـوف بـه او کـافـی بـود.

      حـمـلات رئـوس سـیـاسـت بـه مـدرنـیـسـم در هـنـر سـهـمـش را در داده شـدن نـوعـی وضـعـیـت رسـمـی بـه نـویـسـنـدگـان دگـمـاتـیـک ازقـبـیـل گـالـیـنـا سـربـریـاکـوفـا(Galina Serebrjakova)(80- 1905) و گریـبـاتـشـوف اداء کـرد. جـلـسـات تـوفـانـی1963 سـازمـان یـافـتـه بـه وسـیـلـۀ رهـبـری حـزب و ارگـان اجـرایـی اتّـحـادیـه نـویـسـنـدگـان شـوروی غـیـرمـسـتـقـیـم دفـن کـنـنـدۀ بـرخـورد سـابـقـاً مـثـبـت حـزب بـه ادبـیـات دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی”، عـمـومـاً، بـود. جـلـسـات سـبـب سـاز ایـن گـشـتـنـد، کـه چـنـدیـن هـنـرمـنـد آزادی خـواه و نـاقـد نـاگـزیـر یـا عـقـب بـه کـشـنـد، یـا سـوگـنـد وفـاداری بـه حـزب بـه جـای آورنـد. ارنـسـت لـوسـیـفـوویـچ نـیـزفـسـتـنـی(Ernst Losifovitj Neizvestnij)( 2016- 1925)، وزنـسـنـسـکـی، جـفـتـوشـنـکـو، روزدسـتـفـسـکـی و دیـگـران اعـلامـیـه هـای رسـمـی صـادر کـردنـد، کـه در آن هـا اذعـان مـی شـد کـه بـه نـحـو بـاارزشـی از بـحـث هـایـی آمـوخـتـه انـد، کـه بـه ابـتـکـار خـرو شـچُـف تـرتـیـب یـافـتـه بـودنـد، و آنـان اکـنـون رُل سـازنـده ای را کـه هـنـر شـوروی در بـنـای جـامـعـۀ کـمـونـیـسـتـی مـی تـوانـسـت ایـفـاء کـنـد، تـشـخـیـص مـی دادنـد.

      از جـریـانـات اصـلـی در بـحـث هـا و جـوّ فـرهـنـگـی در ایـن زمـان اُپـوزیـسـیـون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی بـود. 

      در فـوریـه 1962 لـیـتـراتـورنـاجـا گـازتـا، ارگـان مـرکـزی اتّـحـادیـه نـویـسـنـدگـان شـوروی، مـقـالـه ای مـحـتـوی امـر جـنـجـال بـرانـگـیـز نـیـاز بـه پـیـوسـتـگـی عـمـیـق تـر بـه و عـلاقـۀ بـیـش تـر نـسـبـت بـه سـنـت ادبـی گـذشـتـۀ روسـیـه مـنـتـشـر سـاخـت. در مـقـالـه بـا عـنـوان ” در جـسـتـار سـنـن نـو و بـزرگ” درجـۀ نـفـوذ بـحـث نـاپـذیـر سـمـبـلـیـسـت هـا مـانـنـد آلـکـسـانـدر آلـکـسـانـدروویـچ بـلـوک (Aleksander Aleksandrovitj Blok)( 1921- 1880)، اوسـیـپ امـیـلـیـویـچ مـانـدل اسـتـام(Osip Emil

ievitj Mandelstam)( 1938- 1891)، آنـدری بـلـی( نـام مـسـتـعـارِ بـوریـس نـیـکـلائـویـچ بــوگـائـف (Boris Nikolaevitj Bugaev))( 1934- 1880)، حـتـی شـاعــر آکـادمـیـسـیـن ضـدانـقـلابــی نـیـکــلای گـومـیـلـجـوف(Nikolaj Gumiljov)( 1921- 1886)، بـر نـسـل جـوان روسـیـه قـابـل تـأیـیـد بـود. و ایـن فـقـط یـک مـثـال اسـت. در مـارس 1963 نـوول سـولـژنـیـت سـیـن ” بـاغ مـاتـریـونـا ” بـا شـخـص اصـلـی سـنـت گـرایـش مـاتـریـونـا در نـوی مـیـر انـتـشـار یـافـت. در شـمـارۀ مـارس هـمـان نـشـریـه، ضـمـنـاً، اشـعـاری از پـاسـتـرنـاک تـوسـط سـیـن جـاوسـکـی، یـکـی از شـنـاسـنـدگـان مـهـم شـاعـری پـاسـتـرنـاک و دوسـت نـزدیـک او، مـعـرفـی گـشـت. پـاسـتـرنـاک نـفـس مـبـدأ، مـنـبـع الـهـام اپـوز یـسـیـون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی و فـلـسـفـی گـردیـد، و سـیـن جـاوسـکـی درجـوار سـولـژنـیـت سـیـن و ولادیـمـیـر آلـکـسـیـویـچ سـولـوخـیـن(Vladimir Aleksejevitj Soloukhin)( 97- 1924) پـیـش بـرنـد گـان مـشـهـور خـط شـدنـد.

      سـال 1963 ازحـیـث ایـده ای – تـاریـخـی مـشـخـص سـازنـدۀ چـرخـشـی در ادبـیـات مـدرن شـوروی اسـت. بـه مـحـاذات یـا تـاحـدودی در سـایـۀ مـبـارزۀ جـاری بـیـن رهـبـری حـزب و نـویـسـنـد گـان نـمـونـۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” – کـه تـکـلـیـف نـوسـازی در چـارچـوب دکـتـریـن رسـمـی(” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی”) را داشـتـنـد – اُپـوزیـسـیــون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی آغـاز بـه تـحـکـیـم مـوضـعـش نـمـود. ولـیـکـن ایـن اُپـوزیـسـیـونـی بـود کـه چـارچـوب آن چـیـزی را فـروپـاشـیـد، کـه آنـدری آلـکـسـویـچ آمـالـریـک(Andrej Alekseevitj Amalrik)(80- 1938) ” طـغـیـان کـابـیـنـه ای” ” یـخ شـکـسـتـگـی” نـامـیـد. مـنـبـع مـعـنـوی ایـن اُپـوزیـسـیـون نـو دیـگـر نـه عـبـادتـگـاه بـیـسـتـمـیـن کـنـگـرۀ حـزب، بـلـکـه مـعـبـد مـقـدس روسـیـه قـدیـم بـود. بـاوجـود سـمـت گـیـری بـه صـوب آیـنـدۀ دیـکـتـه شـده از طـرف سـیـسـتـم، بـه نـظـرمـی رسـیـد یـک گـروه نـویـسـنـده و هـنـرمـنـد جـوان شـوروی نـه فـقـط درصـدد افـشـای گـذشـتـۀ نـزدیـک بـودنـد، بـلـکـه هـم چـنـیـن یـک خـط بـازبـیـنـی پـی گـیـر بـا دور نـمـای بـسـیـار گـسـتـرده را اشـاعـه مـی نـمـودنـد. عـلـی الـظـاهـر آنـان مـصـمـم بـه تـرویـج نـوسـازی مـلـی بـودنـد( بـرخـلاف سـمـت گـیـری جـهـانـی در دهـۀ 50).  

      از 65- 1964 گـرایـش جـوان بـه تـعـمـیـق فـلـسـفـی تـا درجـۀ زیـادی بـا گـرایـش بـه روسـیـه گـذ شـتـه تـکـمـیـل گـشـت. ایـن الـبـتـه مـن غـیـرمـسـتـقـیـم واکـنـشـی دربـرابـر زمـان نـاامـنـی، مـمـلـو از ابـتـکـارات سـیـاسـیِ فـرهـنـگـی مـتـضـادی مـی بـایـد تـلـقـی گـردد، کـه مـشـخـصـۀ زنـدگـی مـعـنـوی شـوروی پـس از سـقـوط خـروشـچُـف در 1964 بـود. مـیـخـائـیـلـو مـیـخـائـیـلـوف(Mikhailo Mikhailov) ( 65- 1892) در کـتـابـش تـابـسـتـان مـسـکـو( 1961) از انـشـعـابـات و یـک رشـتـه ابـتـکـارات ادبـی گـزارش مـی دهـد، کـه نـمـونـۀ هـمـیـن سـال بـود. چـشـم انـتـظـار رمـان تـازه ای از دودیـنـتـسـسـف بـود نـد. مـنـتخـب اشـعـار پـاسـتـرنـاک درحـال تـدارک بـود. وانـگـهـی، نـشـریـات و روزنـامـه هـا بـنـای ابـراز عـلاقـۀ بـیـش تـری بـه شـاعـران سـمـبـلـیـسـت گـذشـتـه، خـاصـه گـومـیـلـجـوف و مـانـدل اسـتـام را نـهـاده بـودنـد. تـأیـیـد درسـتـی تـوصـیـف مـیـخـائـیـلوف را مـی تـوان در خـاطـرات بـی مـوقـع از جـفـتـوشـنـکـو یـافـت، کـه انـدکـی پـیـش از ایـن زمـان در پـاریـس انـتـشـار یـافـتـه بـود.

      نـارضـایـی و واکـنـش در دوایـر فـرهـنـگـی پـس از فـاصـلـه گـیـری رهـبـری نـویـن از خـط لـیـبـرا لـیـزاسـیـون خـروشـچُـف در یـک سـری مـقـالـه در پـراودا در ژانـویـه 1965 ظـاهـراً فـروکـش نـنـمـود، اصـلاً نـه در ادبـیـات زیـرزمـیـنـی بـا پـیـش رفـت روزافـزونـش( ادبـیـاتـی کـه بـه ابـتـکـار شـخـصـی نـویـسـنـدگـان چـاپ و نـشـر مـی شـد). در مـقـالات پـراودا تـأکـیـد گـردیـد، کـه از حـال بـه بـعـد فـرهـنـگ مـنحـط بـورژوایـی بـا فـرمـالـیـسـم، اسـتـتـیـسـیـسـم، نـاتـورالـیـسـم و بـدبـیـنـی آن تـحـمـل نـخـوا هـد گـشـت! 

      آرمـان جـهـانـی و ایـمـانـی کـه فـرهـنـگ و زنــدگـی اسـلاف را از وجـودشـان مـمـلـو سـاخـتـه بــود

نـد، در ” یـخ شـکـسـتـگـی” دهـۀ 50 تـا حـدود زیـادی بـرای اکـثـر نـویـسـنـدگـان و هـنـرمـنـدان بـیـگـا نـه بـود. یـکـی از اولـیـن کـسـانـی کـه در زایـل سـاخـتـن ایـن بـیـگـانـگـی، تـبـدیـل انـقـلاب بـه تـکـامـل تـدریـجـی(evolution) و ایـجـاد تـداوم در مـیـراث فـرهـنـگـی شـوروی کـوشـیـد، سـیـن جـاوسـکـی( بـا نـام مـسـتـعـار آبـرام تـرتـسـز) بـود. آثـار او( آن چـه کـه درضـمـن درمـورد اشـخـاص زیـادی در دهـۀ 60، بـرخـلاف نـویـسـنـدگـان ” یـخ شـکـسـتـگـی” در دهـۀ 50 صـادق بـود) بـه طـور غـیـرقـانـونـی دسـت بـه دسـت گـشـتـه، جـزیـی از ادبـیـات زیـرزمـیـنـی شـوروی گـردیـد. مـطـبـوعـات غـرب سـیـن جـاوسـکـی را ” تـجـسـم عـصـیـان سـیـاسـی” در ایـن دوره دانـسـتـنـد، و ایـن شـایـد صـحـیـح نـیـز بـود.

      اگـر مـا فـرهـنـگ شـوروی در دهـۀ 60 را بـه صـورت یـک کـلـیـت درنـظـر گـیـریـم، یـک درک فـرهـنـگـی و مـعـنـوی – تـاریـخـی، جـسـتـار تـداوم مـعـنـوی و تـاریـخـی فـزایـنـده را مـلاحـظـه خـواهـیـم کـرد، کـه مـشـخـص سـازنـدۀ ایـن فـرهـنـگ اسـت، و ایـن را از زنـدگـی مـعـنـوی شـوروی در دهـۀ 50 مـتـمـایـز مـی سـازد. از 1966 و 1967 بـه نـظـر مـی رسـد شـعـار آیـنـده گـرای ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” آغـاز بـه مـغـلـوب گـشـتـن دربـرابـر انـدیـشـگـی اصـولـی تـر و ژرف تـر نـزد بـسـیـاری از روشـنـفـکـران جـوان نـمـوده بـاشـد.

یـادداشـت هـا

1 ایــن دوره در مـقــالــۀ ” دورۀ ” یــخ شـکـن” در فـرهـنـگ شـوروی پــیـشـیــن” از تـوفـان آراز در سـایــت ایــران گـلـوبـال،

  اردیـبـهـشـت 1398 / مـه 2019 بـررسـی شـده اسـت.

2 بـرای ایـن دکـتـریـن مـی تـوانـیـد رجـوع کـنــیـد بــه بـخـش سـوم بــررسـی ” سـیـاسـت فــرهـنـگـی در شـوروی پــیـشـیـن از

  انـقـلاب اکـتـبـر تـا اسـتـواری سـانـتـرالـیـزاسـیـون” از تـوفـان آراز در سـایـت سـیـاسـی و فـرهـنـگـی هـفـتـه، سـال یـازدهـم،

  آوریـل 2017.

3 در ” کـوشـشـی بـرای نـوشـتـن یـک شـرح حـال شـخـصـی”( 1958).

4 هـمـان

5 نـخـسـتـیـن تــرجـمـۀ فــارسـی ایــن رمـان از مـتـن انـگـلـیـسـی بــه وسـیـلــۀ عــلـی مـحــیـط در ســال 1337 در تـهــران از

  سـوی انـتـشـارات دریـا مـنـتـشـر گـردیـده اسـت.

6 پــس از سـقـوط رژیـم تــزاری در 1917 دراثــر انـقـلاب فــوریــه روسـیـه جـنـگ داخـلـی ویــرانـگـر و خـونـیـنـی در ایــن

  کــشـور آغـاز گـردیــد، کـه بــه مـدت چـهـار سـال، یـعـنـی تــا 1921، بــه طـول انـجـامـیــد. آتـش افــروزان جـنـگ داخـلـی  

  عـمـدةً امـرای ارتـش تـزاری بـودنـد کـه قـصـد بـازگـردانـیـدن نـظـام قـدیـم را داشـتـنـد.

        مـتـفـقـیـن غـربـی کـه درصـدد پـیـش گـیـری از ثـبـات یـافـتـن بـلـشـویـسـم در روسـیـه بـودنــد، بـه مـسـاعــدت مـالـی و

  تـسـلـیـحـاتـی قـابـل تـوجـه بـه ضـدانـقـلاب اقـدام نـمـودنـد.

        مـسـاعـدت بـه سـفـیـدهـا( ضـدانـقـلابـیـون) بـا مـداخـلـۀ نـظـامـی مـتـفـفـیـن در روسـیـه بــه اوجـش رسـیـد. در مـاه نــوا

  مـبـر 1918 شـمـار نـیـروهـای مـتـفـقـیـن در ایـن کـشـور بـه 15200 نـفـر سـرمـی زد.

        جـنـگ داخـلـی عـواقـب مـصـیــبـت بــاری در روسـیـه داشـت. هـنـایـش آن در کـلـیـۀ عــرصـه هـای حـیـات مـمـلـکــت

  نـگـران کـنـنـده و ژرف بـود.

        صـنـایـع بـه سـخــی آسـیـب دیـده، سـیـسـتـم حـمـل و نـقـل دچـار اخـتـلال شـده بـود.

        گــرسـنـگـی مـسـئــلـۀ کـمـرشـکـنـی بــرای مـمـلـکـت بــود. مــوارد مـسـتــنـد عــدیــدۀ آدمـخـواری وجــود داشـت. یـک

  چـهـارم کـل جـمـعـیـت روسـیـه، 35 مـیـلـیـون نـفـر، دچـار گـرسـنـگـی بـودنـد. چـنـد مـیـلـیـون کـودک یـتـیـم(besprizornje)

  در طـول راه هـا، خـطـوط آهــن و خـیـابـان هــای شـهـرهــا سـرگـردان بــوده، از صـدقــه و تـبـه کـاری امـرار مـعـاش مـی

  نـمـودنـد.

        جـنـگ داخـلـی در روسـیــه بــا ضـایـعـات عـظـیـم انــسـانـی و مــادیـش عـامـل بـازدارنــدۀ مـهـمـی دربـرابـر سـازمـان

  دهـی سـوسـیـالـیـسـتی روسـیـه گـردیـد.

7 بـرای ایـن رمـان مـی تـوانـیـد بـه نـگـریـد بـه ” دورۀ ” یـخ شـکـن” در  فـرهـنـگ در شـوروی پـیـشـیـن”.

8 اسـتـنـبـاطـی مـشـابـه اسـتــنـبـاط شـکـسـپــیــر از جـنـگ در درام Troilus and Cressida( تـروئـیـلـوس و کـرسـیـدا ). ایـن

  درام ازجـمـلـه در مـقـالـۀ ” چـهـار نـمـایـشـنـامـۀ فـعـلـیـت دار شـکـسـپـیـر” از تـوفـان آراز در سـایـت تـریـبـون زمـانـه، مـر

  داد 1397 مـورد بـررسـی قـرار گـرفـتـه اسـت.

9 دررابـطـه بـا شـکـل انـسـان نـگـری داسـتـایـوفـسـکـی مـی تـوانـیـد رجـوع کـنـیـد بـه بـررسـی ” داسـتـایـوفـسـکـی و انـسـان،

  هـنـر” از تـوفـان آراز در سـایـت مـدّ و مـه، دی 1395.

10 درخـور یـادآوری اسـت، کـه نـظـیــر چـنـیــن بــرخـوردی بــه مـدرنـیـسـم و مـدرنــیـسـت هــا بــه اعـضـای گــروه هـنــری

   آوانـگـاردیـسـتـی جـبـهـۀ چـپ(Levyi Front) در شـوروی بـا مـتـهـم سـاخـتـن آنـان بـه پـی روی از گـرایـش مـنـحـطـانــه و

   خـرده بـورژوایـی در ادبـیـات و هــنـر نـیـز وجـود داشـتـه اسـت. بــرای ایـن مـوضـوع مـی تـوانـیـد بـه نـگـریـد بــه بـخـش

   دوم ” سـیـاسـت فـرهـنـگـی در شـوروی پـیـشـیـن …” در سـایـت هـفـتـه، سـال یـازدهـم، آوریـل 2017.

تـصـویـر زیـر عـنـوان:

مـجـسـمـۀ بـرنـزی داسـتـان هـای زنـدگـی

آفـریـدۀ فـاضـل نـجـف اوف