پرده برداری از چند حقیقت دنیای دیروز و امروز

                              (نوشتهِ الهه افتخار) دغدغه نوشتن: مدت ها است که نمی نویسم و…

چـپِ ضـد کمـونیـسم *

نویسنده: مایکل پارنتی مترجم: امیررضا گلابی برگرفته از : روزنامه شرق، ۱۴ تیر ۱۳۹۹ چپ‌های…

سلیمان لایق از محوری ترین کادر های حزب دموکراتیک خلق…

نویسنده: مهرالدین مشید ظالم بمرد و قاعده ای زشت از او…

شمارۀ 8 ماهنامۀ اعتراض

شمارۀ 8 ماهنامۀ اعتراض

جامی پر از زهر خجالت

در پیام زنده گی ما سود خود دیدیم و بسهر…

اصراربرجهالت درتقابلِ به علم نماد جهل است

*** تأکید وپافشاری براصل واصولیکه برآن علم وآگهی کامل نداریم نمای…

ای حاکمان بیداد گر!

امین الله مفکر امینی 2020-07-80 بــشما گــویم که برکذب…

جرگه ؟؟

هزاران جانی و قاتل رها کردید از زندانکشیدید پرده بر…

گوهر انسانیت

رسول پویان طالب به ارگ آید وداعش به سنگر است این صلح…

نقد را نباید با توهین و بی ادبی به اشتباه…

نویسنده: مهرالدین مشید نقد پویایی و کمال جویی و چراغی بر…

فقط یک خیابان دیگر، باقی مانده!

(طنز روز)   کمباور کابلی   «سخنگوی رئیس جمهوری افغانستان در واکنش به عکس‌های…

د سلیمان لایق شهادت ستره سیاسی فرهنګي ضایعه

د افغانستان او د سیمې د ادب او فرهنګ ستره…

مستیِ عشق دل

رسول پویان دو دل که بهم شدند جدا نتوان کرد جز مهر…

کاش؛ هـزار سلیمان لایق و میر اکبر خیبر میداشتیم!

محمد عالم افتخار تماس و ابراز نظر؛ و احیاناً تحلیل و…

نمایشگاه عکس زنان کرد؛ گره‌خوردگی طبیعت، مبارزه و سیاست

«به عنوان زنی ایرانی، من از تبار تاریخ گم شده…

مٌلک آبایی نباشد بهر ستم!

امین الله مفکرامینی هم میهــــن! مٌلک آبایی نباشد بــهرستم چــــرادامانش…

در سالگرد مرگ شاملو: کارکرد گروهها و “روشنفکرانِ” “چپ” ایران

بقلم داود باقروند ارشد این یادداشت به نقد هنری شاملو و…

عید یعنی چه ؟

عید سعید اضحی را خد مت همه دوستان گرانقدر و…

عید

عید است ولی کینه ز دلها نه تکاندیم گردی نشد از…

عید مردم

رسول پویان عـیـد قـربان قتل عـام گوسـفندان می کند طالب و داعـش…

«
»

دگـرگـونـی فـرهـنـگـی در شـوروی پـیـشـیـن

( از 1957 تـا 1973 )

( بـخـش دوّم )

تـوفـان آراز

در اواسـط دهـۀ 60 بـسـیـاری از نـویـسـنـدگـان در اعـتـراض عـمـلـی بـه دسـتـورات فـرهـنـگـی – سـیـاسـی پـای پـیـش نـهـادنـد. نـویـسـنـدگـانـی در تـلاش تـوصـیـف زمـیـن، شـهـر، روسـتـای اسـلاف، نـقـاطـی بـرآمـدنـد، کـه در آن جـاهـا روزی فـرهـنـگ خـلـق گـردیـده بـود. ایـن مـثـلاً درمـورد نـویـسـنـدۀ روسـتـایـی جـفـیـم دوروس در یـادداشـت هـای هـنـری و فـرهـنـگـی – تـاریـخـیـش دربـارۀ روسـتـوف و شـهـر دمـیـززاگـورسـک در حـومـۀ مـسـکـو صـادق بـود.

      امـا نـمـایـنـدگـان عـالـی ایـن گـرایـش بـی شـک سـولـوخـیـن و نـام بـزرگ روز سـولـژنـیـت سـیـن بـودنـد. سـولـوخـیـن بـا نـثـر شـاعـرانـه اش، بـا تـوصـیـفـات طـبـیـعـی نـقـاش وارانـه اش یـک نـویـسـنـدۀ شـوروی بـسـیـار ارزش مـنـد در رشـتـۀ خـویـش بـود. او بـا پـی روی از سـمـت فـرهـنـگـی – تـاریـخـی مـحـیـط هـای ایـده آلـش را از نـواحـی ولادیـمـیـر و سـوزدالـی، مـهـم تـریـن نـواحـی ازلـحـاظ فـرهـنـگ روسـیـه در قـرون وسـطـی بـرگـزیـد. نـثـر سـولـوخـیـن سـتـایـشـگـر طـبـیـعـت بِـکـر، کـلـیـسـاهـای سـوز دالـی، مـوزیـک فـولـکـلـوریـک سـنـتـی، سـازهـای ویـژۀ آن و انـسـان هـای حـومـۀ آلـفـاروی بـود. سـو لـوخـیـن هـم چـنـیـن از کـسـانـی اسـت کـه در بـحـث حـول آثـار قـدیـم در 66- 1965 انـبـازی مـؤثـر داشـت. او در مـقـالاتـی در جـرایـد دربـارۀ آن چـه کـه خـود وانـدالـیـسـمِ(vandalism: تـخـریـب یـا خـراب کـاری در آثـار هـنـری یـا مـقـدس) مـقـامـات در ادارۀ مـیـراث گـذشـتـه مـی نـامـد، نـوشـت.

      بـا ایـن بـرنـامـۀ فـرهـنـگـی سـولـوخـیـن مـورد پـشـتـیـبـانـی مـنـازعـه انـگـیـزتـریـن نـویـسـنـده سـولـژنـیـت سـیـن قـرار گـرفـت. سـولـژنـیـت سـیـن بـی تـردیـد تـنـدروتـریـن نـویـسـنـده بـیـن مـعـاصـر انـش در بـحـث فـرهـنـگـی جـاری بـود. گـذشـتـه از احـاطـۀ او بـر رئـالـیـسـم انـتـقـادی، آن چـه بـلا تـردیـد وی را درزمـرۀ تـحـلـیـل گـران اجـتـمـاعـی روز قـرار داده بـود، مـا شـاهـد زانـو زدن احـتـرام آمـیـز و عـمـیـق او دربـرابـر فـرهـنـگ و سـنـن قـرونـی روسـیـه هـسـتـیـم. بـه نـظـر نـمـی رسـد سـولـژنـیـت سـیـن فـقـط تـکـامـل دهـنـدۀ نـقـطـه نـظـرات سـیـن جـاوسـکـی و سـولـوخـیـن بـوده بـاشـد، امـا هـم چـنـیـن نـقـطـه نـظـرات مـهـم در دیـد فـرهـنـگـی – سـیـاسـی پـاسـتـرنـاک. یـوری ژیـواگـو و شـو لـوبـیـن، اشـخـاص مـرکـزی در دو عـنـوان از مـهـم تـریـن آثـار در ادبـیـات سـپـسـیـن اسـتـالـیـن: دکـتـر ژیـواگـو1 و بـخـش سـرطـان(1965) مـبـیـن یـک دیـد انـقـلابـی انـد کـه رمـانـتـیـکـی نـیـز مـی تـوانـد بـه 

boris_pasternak.jpg

نـظـر رسـد، آن چـه کـه سـابـقـاً بـرای بـسـیـاری از روشـنـفـکـران نـمـونـه بـود. مـارکـسـیـسـم بـرای آن هــا بـیـگـانــه اسـت، ولـیـکـن آنــان بــا ایـن حـال بـه قــدر هـــر مـارکـسـیـسـتـی بــرضـد سـرمـایـه داری

هـسـتـنـد. وانـگـهـی، احـسـاس گـنـاهـی ژرف نـسـبـت بـه مـردم روسـیـه بـر آن هـا سـنـگـیـنـی مـی کـنـد. آن هـا بـه یـک انـقـلاب روسـی – مـلـی مـعـتـقـدنـد. بـرای آن هـا تـقـسـیـم تـازۀ بـرنـامـه مـنـد مـالـکـیـت و وسـایـل تـولـیـد درمـقـابـل مـطـالـبـۀ نـوسـازی مـعـنـوی، نـوسـازی نـفـس هـسـتـی انـسـان، بـه نـحـوی کـه انـسـان دیـگـربـار خـلاق و مـسـتـقـل گـردد، بـایـد امـر ثـانـوی تـلـقـی شـود. لـذا، جـسـتـار یـک نـظـر تـدقـیـق شـده دربـارۀ سـوسـیـالـیـسـم نـزد ایـن نـویـسـنـدگـان نـبـایـد حـائـز اهـمـیـتـی بـاشـد. اهـمـیـت، بـلـی، نـفـس انـدیـشـۀ اصـلـی در بـخـش سـرطـان( اثـر سـولـژنـیـت سـیـن) دررابـطـۀ فـرهـنـگـی – تـار یـخـی ایـنـسـت، کـه بـه انـسـان – بـه مـحـاذات بـا یـا جـدا از انـقـلاب اجـتـمـاعـی بـرونـی – حـق تـحـقـق نـوسـازی درونـی یـا شـخـصـیـش داده مـی شـود. کـامـلاً روشـن اسـت کـه سـولـژنـیـت سـیـن بـا اشـخـا صـش شـولـوبـیـن و کـوسـتـوگـلـوتـوف بـه روایـت فـلـسـفـۀ پـاسـتـرنـاک در دکـتـر ژیـواگـو مـی پـردازد. ( پـاسـتـرنـاک درجـوار بـرودسـکـی، سـیـن جـاوسـکـی و سـولـوخـیـن تـسـریـع کـنـنـدۀ رنـسـانـس اتـیـکـی و فـلـسـفـی در ادبـیـات سـپـسـیـن اسـتـالـیـن گـشـت.)

      سـولـژنـیـت سـیـنِ دهـۀ 60 انـدیـشـگـی نـو اتـیـکـی، ” سـوسـیـالـیـسـم اتـیـکـی”، را یـافـت. از اسـلاف مـعـنـوی فـیـلـسـوفـان سـولـوفـچـوف و بـردیـایـف در بـخـش سـرطـان صـحـبـت مـی شـود. و ایـن دیـد خـود را خـطـرنـاک نـشـان داد، چـنـان کـه پـاسـتـرنـاک در دهـۀ 50 و سـولـژنـیـت سـیـن در دهـه هـای 60 و 70 بـه سـبـب هـمـیـن دیـد اتـیـکـی – فـردی گـرایـانـه شـان نـاچـار بـه ” تـبـعـیـد داخـلـی” تـن دردادنـد.

      نـگـرش ایـن نـویـسـنـدگـان بـر فـرهـنـگ از زاویـۀ  تـکـامـل تـدریـجـی بـود. آن هـا هـمـۀ امـور روسـی و مـلـی را مـی سـتـودنـد. سـولـژنـیـت سـیـن مـطـمـئـنـاً فـراتـر از هـمـکـارانـش نـیـز رفـت. او تـدقـیـق نـمـود، کـه نـوسـازی مـعـنـوی بـدون رابـطـۀ نـزدیـک بـا سـنـن فـرهـنـگ گـذشـتـه و ارزش هـای آن غـیـر مـمـکـن اسـت. هـدف او – بـه قـول شـخـص وی – عـبـارت از دسـت یـافـتـن بـه رابـطـۀ بـیـن دورۀ او و جـهـان بـود.

      در ایـن پـرتـو مـا بـایـد مـثـلاً مـاتـریـونـا، شـخـص نـوول ” بـاغ مـاتـریـونـا ” را مـلاحـظـه کـنـیـم. سـولـژنـیـت سـیـن ایـن جـا مـا را بـا یـک روسـتـای دورافـتـاده و تـوسـعـه نـیـافـتـه روبـه رو مـی سـازد. مـاتـریـونـا خـارج از دایـره، اسـیـر گـذشـتـه در حـال و در ایـن مـحـیـط اسـت. او نـمـایـنـدۀ چـیـزی مـوروث، سـنـتـی و غـیـرقـابـل حـصـول در زنـدگـی دهـقـانـان و مـردم روسـیـه مـی بـاشـد. از یـک سـو تـکـامـل مـدرن جـامـعـه مـاتـریـونـا را هـنـایـانـده اسـت. وضـعـیـت اجـتـمـاعـی وی هـمـانـنـد وضـعـیـت اسـپـیـریـدون در رمـان در اوّلـیـن مـحـفـل(1965) یـا وضـعـیـت کـریـسـتـیـنـا در نـمـایـشـنـامـۀ نـور درونـت بـه خـوبـی مـی تـوانـسـت از رمـان هـای سـدۀ نـوزدهـم روسـیـه اخـذ شـده بـاشـد؛ از سـوی دیـگـر مـاتـریـونـا نـه خـودخـواه، امـا ازخـودگـذشـتـه، ورای مـحـیـطـش قـرار مـی گـیـرد. او نـمـایـنـدۀ ارزش هـایـی اسـت کـه زمـان و تـاریـخ هـنـوز پـاسـخ شـان را  نـمـی شـنـاسـد. سـولـژنـیـت سـیـن بـا مـا تـریـونـا خـود تـعـلـقـش بـه گـذشـتـه را اعـلام داشـتـه، زمـان خـود را بـه مـبـارزه طـلـبـیـده اسـت.

      بـرخـورد اسـاسـی مـشـابـهـی را مـا در نـوول هـای ” مـراسـم عـیـد پـاک”(1968)، کـه روشـنـگـری بـسـیـار جـذابـی از مـراسـم ایـن عـیـد ارتـدوکـس اسـت، و سـولـژنـیـت سـیـن در دهـۀ 60 در پـرولـیـنـکـو آزمـونـش نـمـوده، و ” زاخـارکـالـیـتـا “(1965)، کـه نـظـیـر آثـار سـولـوخـیـن سـهـمـی در پـیـکـار بـرای حـفـظ آثـار گـذشـتـه مـی بـاشـد، مـی یـابـیـم. 

      گـرایـش بـه یـک رنـسـانـس اسـلاوی را تـنـهـا در رشـتـۀ ادبـیـات مـلاحـظـه نـمـی کـنـیـم. در غـرب مـثـلاً در اواخـر دهـۀ 60 فـیـلـم دوسـتـان در یـک سـیـنـمـا مـی تـوانـسـتـنـد بـه تـمـاشـای شـاهـکـار فـیـلـمـسـاز جـوان آنـدری آرسـنـیـویـچ تـارکـوفـسـکـی(Andrej Arsenjevitsj Tarkovskij)( 86- 1932): آنـدری رو بـلـیـوف، کـه بـه سـتـایـش روسـیـه مـقـدس قـرون وسـطـی مـی مـانـسـت، بـه نـشـیـنـنـد. شـخـص اصـلـی فـیـلـم هـنـایـیـده از مـطـالـبـۀ ایـده آلـیـسـتـی از هـنـر بـه دشـواری قـادر اسـت خـود را بـا روح رسـمـی، غـالـبـاً سـازش طـلـبـانـۀ هـنـر کـلـیـسـایـی زمـان سـازواری دهـد.

      اُپـوزیـسـیـون فـرهـنـگـی – تـاریـخـی کـه در نـیـمـۀ اول دهـۀ 60 بـخـشـاً قـانـونـی بـود، در نـیـمـۀ دوم آن دهـه بـه تـدریـج شـکـل ” غـیـرقـانـونـی” یـافـت. در سـطـح رسـمـی، آن خـود را در رابـطـۀ پـیـو سـتـه مـتـشـنـج بـیـن مـقـامـات و نـویـسـنـدگـان وفـادار بـه حـزب  و نـسـل جـوان نـویـسـنـدگـان نـشـان داد. مـبـدأ، بـرنـامـۀ ضـدلـیـبـرالـیـزاسـیـون  لـئـونـیـد ایـلـیـچ بـرژنـف(Leonid Iljitj Bresjnev)( 82- 1906) و آلـکـسـی نـیـکـلایـویـچ کـوسـیـگـیـن(Aleksej Nikolajevitj Kosigin)(80- 1904) در ژانـویـه 1965 بـود. در دومـیـن کـنـگـرۀ اتّـحـادیـه نـویـسـنـدگـان شـوروی  نـویـسـنـدگـانـی چـون آکـشـونـوف و اکـودزیـافـا مـجـبـور از بـرتـافـتـن حـمـلـۀ شـدیـدی از جـانـب نـسـل مـسـن، مـحـافـظـه کـار، بـه ویـژه سـوبـولـیـف نـویـسـنـده گـردیـدنـد. اتـهـامـات هـم عـبـارت از ” نـفـی” کـمـونـیـسـت هـای مـسـن بـود، و هـم سـعـی نـابـودسـازی ” زمـیـنـۀ مـوضـوع سـوسـیـالـیـسـم رسـمـی و زبـان مـصـوبـه”. سـوبـولـیـف مـدعـی بـود، کـه گـارد جـوان نـویـسـنـدگـان نـه بـایـد مـضـروب سـانـسـور گـردد، و نـه بـه آن چـیـزی دسـت یـابـد کـه وی ” انـحـصـار ویـژه ” نـامـیـدش.

      تـصـمـیـم ” آکـادمـی سـوئـد” مـبـنـی بـر اعـطـای جـایـزۀ ادبـی نـوبـل بـه مـیـخـائـیـل آلـکـسـانـدرو ویـچ شـولـوخـوف(Mikhail Aleksandrovitj Sjolokhov)( 84- 1905) در اکـتـبـر سـال فـوق الـذکـر خـود بـه مـنـزلـۀ تـشـویـق قـطـب دگـمـاتـیـسـیـن هـای شـوروی بـود. شـولـوخـوف، هـم چـنـان کـه مـی دانـیـم، دومـیـن نـویـسـنـدۀ شـوروی پـس از اسـتـالـیـن بـود، کـه بـه چـنـیـن افـتـخـاری در عـالـم ادبـیـات نـایـل گـشـت. دوایـر رسـمـی شـوروی اعـطـای جـایـزه را تـنـهـا ابـراز افـتـخـاری نـسـبـت بـه شـولـوخـوف، نـویـسـنـدۀ دُن آرام(در چـهـار جـلـد،40- 1928) تـلـقـی نـنـمـودنـد، بـلـکـه هـم چـنـیـن آن را حـمـایـت از سـیـاسـت فـرهـنـگـی دگـمـاتـیـک، کـلاً، دانـسـتـنـد.

      سـال 1964 مـشـحـون از عـدم اطـمـیـنـان و نـاامـنـی بـود. طـی سـال هـای 66- 1965 بـر هـمـگـان روشـن گـشـت، کـه دگـرگـونـی بـه جـریـان افـکـنـده شـده از 1965 بـا مـسـدود سـاخـتـن انـتـقـاد از گـذشـتـه و تـحـلـیـلات ژرف از امـور از حـال بـه بـعـد تـحـت رهـبـری سـیـاسـت فـرهـنـگـی بـرژنـف و کـوسـیـگـیـن نـمـی بـایـد اجـازه بـاشـد. انـتـقـاد از حـزب در جـامـعـه اکـنـون تـحـمـل پـذیـر بـود، ولـیـکـن گـرایـشـات بـه بـازبـیـنـی انـدیـشـه هـا و دگـم هـای اسـاسـی مـی بـایـد پـی گـیـرانـه سـرکـوب گـردنـد. سـال هـای 66- 1965 نـشـانـگـر اخـتـتـام قـطـعـی سـیـاسـت فـرهـنـگـی لـیـبـرال و درآمـد بـه مـرحـلـه ای نـویـن در زنـدگـی فـرهـنـگـی شـوروی بـود، کـمـا ایـن کـه ادبـیـات جـویـا، غـالـبـاً نـاقـد جـا مـعـه و فـلـسـفـه گـرا، بـالاجـبـار مـخـفـی گـشـت، تـا از مـاشـیـن تـحـریـرهـا، مـاشـیـن هـای نـسـخـه بـرداری و چـاپـخـا نـه هـای مـخـفـی بـه درآیـد، و رشـد کـنـد. 

      در پـیـش مـلاحـظـه گـردیـد، کـه نـمـونـه تـریـن آثـار کـلاسـیـک: ” وارثـیـن اسـتـالـیـن” و یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ در اوایـل دهـۀ 60(1962) رسـمـاً انـتـشـار یـافـتـنـد3، درحـالـی کـه آثـار جـدیـد سـولـژنـیـت سـیـن: بـخـش سـرطـان و در اوّلـیـن مـحـفـل در اواسـط دهـۀ 60 اجـازۀ چـاپ و نـشـر نـیـافـتـنـد. جـوهـر ایـن مـرحـلـۀ نـویـن یـا چـرخـش فـرهـنـگـی ایـن بـود، کـه از اکـنـون شـکـاف بـیـن تـمـاتـیـک رسـمـی و زبـان( بـه نـمـایـنـدگـی شـولـوخـوف، فـدیـن و سـوبـولـیـف) و اشـکـال بـیـان اد بـیـات انـتـشـار نـیـافـتـه ژرف تـر گـردیـد. ایـن دیـگـر بـار مـنـجـر بـه یـک روی داد بـه شـکـل خـانـه گـردی هـا، حـمـلات پـلـیـس، اعـتـراض نـویـسـی و خـاتـمـةً چـنـد جـلـسـۀ مـحـاکـمـه شـد، کـه در آیـنـده، در اواسـط و اواخـر دهـۀ 60 مـشـخـصـۀ بـارز زنـدگـی فـرهـنـگـی شـوروی گـشـت. جـالـب اسـت کـه 1965 هـم چـنـیـن سـال واقـعـی سـازمـان یـابـی زیـرزمـیـنـی ” اس.ام.او.جـی”(SMOG) مـی بـاشـد، کـه ازجـمـلـه فـعـالانـه در کـارزار آزادسـازی سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل پـس از دسـتـگـیـری شـان در هـمـان سـال انـبـازی داشـت.

3

سـال هـای بـسـط بـحـث ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” و چـشـم انـداز ادبـیّـات مـدرن شـوروی. ” نـثـر خـیـالـی ” سـیـن جـاوسـکـی

سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل نـویـسـنـده در پـائـیـز 1965 دسـتـگـیـر، و در فـوریـه 1966 بـه مـحـاکـمـه کـشـیـده شـدنـد. آنـان طـبـق مـادۀ 70 قـانـون کـیـفـری شـوروی بـه فـعـالـیـت ضـدشـوروی مـتـهـم گـشـتـنـد. جـلـسـۀ مـحـاکـمـه بـر روزنـامـه نـگـاران غـربـی بـسـتـه بـود. سـیـن جـاوسـکـی بـه 7 سـال و دانـیـل بـه 5 سـال کـار اجـبـاری در اردوگـاه مـحـکـوم گـردیـدنـد. 

      مـحـاکـمـۀ ایـن دو نـویـسـنـده پـرتـو تـازه ای بـر ادبـیـات زیـرزمـیـنـی شـوروی افـکـنـده، مـا را قـادر بـه درک بـهـتـر دلایـل ایـن مـی سـازد، کـه چـرا بـرخـی از نـویـسـنـدگـان ایـن ادبـیـات دسـت نـویـس هـای خـود را بـه خـارج مـی فـرسـتـادنـد. سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل شـایـد بـیـش از هـر نـو یـسـنـدۀ دیـگـر شـوروی در دهـۀ 60 از عـدم رابـطـه بـا خـوانـنـدگـان مـسـتـقـیـمـاً حـاضـر و عـدم آزمـون انـتـقـاد آزرده بـودنـد. آثـار آن هـا بـرخـلاف اکـثـر نـویـسـنـدگـان شـوروی هـرگـز در آن کـشـور بـه انـتـقـاد و تـحـلـیـل کـشـیـده نـشـدنـد. آنـان هـرگـز عـضـو هـیـچ جـامـعـه یـا اتـحـادیـۀ ادبـی نـبـودنـد. سـیـن جـاوسـکـی در جـریـان مـحـاکـمـه اش اصـرار داشـت، کـه ارسـال آثـارش بـه غـرب نـه دال بـر بـرخـورداری او از احـسـاسـات ضـدشـوروی، بـلـکـه خـیـلـی سـاده نـیـاز اجـبـاریـش، هـم چـون سـایـر نـویـسـنـدگـان شـوروی بـه دسـت یـابـی بـه خـوانـنـدگـان در نـقـاط دیـگـر درنـتـیـجـۀ عـدم اجـازۀ انـتـشـارشـان در شـوروی بـود. ایـن امـر درمـورد سـولـژنـیـت سـیـن، امـا، مـتـفـاوت بـود. پـنـج نـوشـتـۀ او: یـک روز از زنــدگـی ایـوان دِنــیـسـویـچ، ” دیــداری در ایـسـتـگـاه کــرچـتـوفـکـا “، ” بـاغ مـاتــریــو

نـا “، ” بـه خـاطـر قـضـیـه” و ” زاخـارکـالـیـتـا ” در مـوطـن وی مـنـتـشـر گـشـتـنـد، و درضـمـن ایـن آثـار نـه تـنـهـا در جـرایــد شـوروی مـعـرفـی شـدنــد، بـلـکـه هـم چـنـیـن مـوضـوع بـحـث دقـیـق و مـشـتـاقـانـه در چـنـدیـن روزنـامـه و نـشـریـۀ کـشـور قـرار گـرفـتـنـد. بـا ایـن وصـف تـفـاوت وافـری بـیـن سـولـژنـیـت سـیـن و مـحـاکـمـه اش در نـقـطـه زمـانـی دیـرتـری بـا سـیـن جـاوسـکـی، دانـیـل و مـحـاکـمـۀ شـان وجـود داشـت.

      دفـاعـیـۀ سـیـن جـاوسـکـی درحـقـیـقـت یـکـی از درخـشـان تـریـن دفـاعـیـات نـویـسـنـدگـان شـوروی اســت. عــلاقـمـنــدان بــه آشـنـایـی بــا دفــاعــیـه مـی تــوانــنـد آن را در کــتـاب سـفــیـد از آلــکـسـانـدر ( آلـیـک) ایـلـیـچ جـیـنـزبـورگ(Aleksander(Alik) Iljitj Ginzburg)(2002- 1936) دربـارۀ مـحـاکـمـۀ ایـن نـویـسـنـدگـان کـه در 1966 بـه غـرب ارسـال گـردیـده، و سـریـعـاً بـه زبـان هـای انـگـلـیـسـی، آلـمـانـی و فـرانـسـوی تـرجـمـه شـده، بـه خـوانـنـد. دفـاعـیـۀ سـیـن جـاوسـکـی ضـمـن مـحـاکـمـه نـه چـنـدان بـه دلـیـل مـوارد گـفـتـاری و سـیـاسـی، بـلـکـه بـه دلـیـل تـصـویـری کـه از انـفـراد جـنـبـش زیـرزمـیـنـی در نـیـمـۀ دوم دهـۀ 60 بـه دسـت مـی دهـد، جـالـب اسـت. سـیـن جـاوسـکـی در دفـاعـیـه اش گـفـت: ” در روایـت ” خـنـتـز” مـن عـبـارتـی اسـت کـه حـس مـی کـنـم آن را بـه تـوانـم درمـورد شـخـص خـودم بـه کـاربـه گـیـرم: فـکـر کـن کـه فـقـط بـه خـاطـر مـتـفـاوت بـودنـم بـا بـقـیـه بـایـد مـحـکـوم شـوم! بـسـیـار خـوب، مـن مـتـفـاوتـم. امـا مـن خـود را یـک دشـمـن نـمـی بـیـنـم. مـن شـهـرونـد شـوروی هـسـتـم، و نـوشـتـه هـایـم نـیـز دشـمـنـانـه نـیـسـتـنـد.” 

      یـک شـخـصـیـت مـرکـزی ایـن زمـان سـیـن جـاوسـکـی بـود. ذیـلاً نـگـاهـی بـه سـیـن جـاوسـکـی بـه عـنـوان نـاقـد ادبـیـات، آن گـاه بـه کـوشـش او بـرای خـلـق ” نـثـر خـیـالـی” بـه صـورت آلـتـرنـاتـیـو دگـم ادبـی حـاکـم مـی افـکـنـیـم. دانـیـل از ایـن نـظـرات تـحـت الـشـعـاع سـیـن جـاو سـکـی قـرار مـی گـیـرد.

نـقـد ادبـی سـیـن جـاوسـکـی

Andrei_Sinyavsky_(1975).jpg

پـیـشـاپـیـش بـه مـلاحـظـۀ رُل سـیـن جـاوسـکـی در اُپـوزیـسـیـون فـرهـنـگـی پـرداخـتـیـم. بـا ایـن حـال درک کـامـل مـکـان سـیـن جـاوسـکـی در بـحـث فـرهـنـگـی در شـوروی مـسـتـلـزم رجـوع بـه رسـالـۀ مـشـهـور او ” رئـالیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی چـیـسـت؟”( بـه احـتـمـال قـوی نـوشـتـه شـده در 60- 1959، مـنـتـشـر گـشـته در 1965 در نـشـریـۀ فـرانـسـوی Lʼesprit( اسـپـریـت)) مـی بـاشـد. ایـن رسـالـه پـرتـو تـازه ای بـر مـوضـوع دگـم ادبـی حـاکـم افـکـنـده، درخـور مـکـان بـرجـسـتـه ای در تـاریـخ فـرهـنـگ نـویـن شـوروی اسـت.

      مـهـم تـریـن مـورد در رسـالـۀ سـیـن جـاوسـکـی تـلاش درجـهـت تـحـدیـد و تـعـریـف دکـتـریـن مـذکـور در یـک چـشـم انـداز فـرهـنـگـی – تـاریـخـی مـی بـاشـد.

      مـبـدأ سـیـن جـاوسـکـی در مـشـخـصـه شـنـاسـی ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” تـعـریـف بـیـان شـدۀ  آن در تـصـویـبـنـامـۀ اولـیـن کـنـگـرۀ اتّـحـادیـه نـویـسـنـدگـان شـوروی در 1934 بـه قـرار زیـر اسـت:

      ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی، کـه اسـلـوب ادبـیـات داسـتـانـی و نـقـد ادبـی شـوروی اسـت، بـازتـابـی حـقـیـقـی، ازحـیـث تـاریـخـی عـمـلـی واقـعـیــت در تـکـامـل انـقـلابـی آن را از هــنـرمـنـد مـطـا 

لـبـه مـی کـنـد. هـمـزمـان ایـن حـقـیـقـت گـرایـی و عـمـلـیـت تـاریـخـی در بـازتـابـی هـنـری واقـعـیـت بـایـد بـا وظـیـفـۀ ریـخـت دهـی ایـدئـولـوژیـک و فـرهـیـخـتـن کـارگـران بـا روح سـوسـیـالـیـسـم در آمـیـزد.”4  

      ایـن تـعـریـف ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” مـهـم اسـت، زیـرا هـمـزمـان نـشـانـگـر رابـطـه بـا و گـسـسـت از رئـالـیـسـم سـدۀ نـوزدهـم مـی بـاشـد. وجـه مـشـتـرک ایـن هـر دو رئـالـیـسـم تـوصـیـف حـقـیـقـی اسـت. وجــه مـتــفـاوت دعــوت ” رئـالـیـسـم سـوسـیــالـیـسـتـی” از هـنـرمـنـد بــرای تـوصـیـف ” تـکـامـل انـقـلابـی” در انـطـبـاق بـا ایـن دگـرگـونـی، یـعـنـی بـا روح سـوسـیـالـیـسـم مـی بـاشـد. 

      سـیـن جـاوسـکـی بـا مـقـایـسـۀ ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” بـا رئـالـیـسـم سـدۀ نـوزدهـم تـوجـه خـوانـنـده را بـه جـوهـر ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتی”، بـه آن چـه کـه ایـن رئـالـیـسـم را از سـایـر مـکـاتـب ادبـی مـتـمـایـز مـی سـازد: ” خـلاقـیـت واقـعـی” و ” انـقـلابـی” و ” حـقـیـقـی” در خـدمـت هـدف مـنـدی، مـقـصـود یـا ایـده آل، مـعـطـوف مـی دارد.

      ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتی” بـرخـلاف رئـالـیـسـم سـدۀ نـوزدهـم مـطـابـق بـا اسـاس فـرهـنـگـی و ایـدئـولـوژیـک جـامـعـۀ شـوروی، عـمـیـقـاً  تِـلِـئـولـوژیـک اسـت، یـعـنـی مـروج یـک نـگـرش هـنـری و فـرهـنـگـی هـدف مـنـد مـی بـاشـد.

      مـورد نـو و جـالـب در رسـالـۀ سـیـن جـاوسـکـی ایـن کـه او ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” را – کـه شـخـصـاً بـا آن مـخـالـف اسـت – در یـک چـشـم انـداز ادبـیـات و فـرهـنـگ سـیـاسـی گـسـتـرده قـرار مـی دهـد.

      سـیـن جـاوسـکـی بـرایـنـسـت، کـه ادوار یـا مـراحـلـی در تـاریـخ وجـود دارنـد کـه در آن هـا هـدف مـنـدی مـهـم تـریـن جـزء آرمـان و زنـدگـی انـسـان بـوده اسـت. در عـصـر انـدویـدوآلـیـسـم آزادی فـرد انـسـانـی بـه ایـده آل مـبـدل شـده اسـت، و ایـن – بـا اتـکـاء بـه تـاریـخ فـرهـنـگـی – در سـمـت هـایـی مـانـنـد رنـسـانـس، اومـانـیـسـم، ایـدئـولـوژی هـای دمـوکـراتـیـک، مـتـعـاقـبـاً تـئـوری ” ابـرمـرد” فـریـدریـش ویـلـهـلـم نـیـچـه(Friedrich Wilhelm Nietzsche)(1900- 1844) و قـس عـلی هـذا. بـه نـظـر سـیـن جـاوسـکـی ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتی” آخـریـن نـوع چـنـیـن فـرهـنـگ هـدف مـنـدی اسـت. 

      سـیـن جـاوسـکـی از زدانُـف نـقـل قـول مـی کـنـد: ” تـاریـخ فـلـسـفـه، تـاریـخ تـولـد جـهـان بـیـنـی مـاتـریـالـیـسـتـی – عـلـمـی، پـیـدایـش و تـکـامـل اسـت. هـمـان گـونـه کـه مـاتـریـالـیـسـم در مـبـارزه عـلـیـه جـریـانـات ایـده آلـیـسـتـی رشـد و تـکـامـل یـافـتـه اسـت، تـاریـخ فـلـسـفـه نـیـز تـاریـخ مـبـارزۀ مـاتـریـالـیـسـم عـلـیـه ایـده آلـیـسـم مـی بـاشـد.”

      شــوروی شـنـاس ریـچـارد ادگــار پــایــپـس(Richard Edgar Pipes)( 2018- 1923) در مـقــالــۀ 

“Russiaʼs mission, Americaʼs destiny “( مـأمـوریـت روسـیّـه، سـرنـوشـت آمـریـکـا) بـرایـنـسـت، کـه اتـحـاد شـوروی از دیـدگـاه رهـبـران آن بـه صـورت مـلـتـی ” هـمـگـون”(sui genesis)، بـه صـورت جـزیـی از سـیـسـتـم دولـت یـا جـامـعـۀ بـیـن الـمـلـلـی دیـگـری درنـظـر گـرفـتـه نـمـی شـود، بـلـکـه بـه صـورت ” نـگـهـبـان ارتـدوکـسـی حـقـیـقـی، کـه در گـذشـتـه روزی از سـوی مـسـیـحـیـان نـمـایـنـدگـی مـی گـردیـد، امـروز از سـوی کـمـونـیـسـت هـا.” پـایـپـس تـأکـیـد مـی نـمـایـد، نـخـبـگـانـی کـه فـرهـنـگ شـوروی را کـنـتـرل مـی کـردنـد، بـه آسـانـی مـی تـوانـسـتـنـد غـیـرمـذهـبـی و حـتـی آتـئـیـسـت هـای تـنـدرو بــاشـنــد. از آن جـا کـه آن هــا درواقــع بـا قـوت بـــرنـامـۀ ضـدغــربـی شـان بــه قــدرت رسـیـده انـد، فـرهـنـگ دیـگـری بـه جـز ارتـدوکـسـی قـدیـم، فـرهـنـگ مـسـکـویـی بـرای الـتـجـاء نـدارنـد.

      رسـالـۀ سـیـن جـاوسـکـی در ایـن نـکـتـه هـم چـنـیـن مـتـوجـه انـتـقـاد یـک جـانـبـۀ غـرب از جـنـبـۀ تـاریـخـاً مـشـروط فـرهـنـگ و ادبـیـات شـوروی مـی بـاشـد. سـیـن جـاوسـکـی مـی نـویـسـد، کـه مـبـدأ نـویـسـنـدگـان غـرب در مـتـهـم سـاخـتـن مـا بـه ” نـداشـتـن آزادی خـلاقـیـت” ایـمـان ثـابـت آنـان بـه آزادی فـرد انـسـانـی، نـفـس اسـاس فـرهـنـگ غـرب، ازلـحـاظ ارگـانـیـک بـیـگـانـه بـرای فـرهـنـگ روسـیـه شـوروی مـی بـاشـد.

      الـبـتـه سـیـن جـاوسـکـی در ایـن جـا مـی تـوانـسـت مـنـظـورش را تـدقـیـق نـمـایـد، مـثـلاً ذکـر کـنـد، کـه جـریـانـات مـهـم و مـتـنـفـذ در فـرهـنـگ غـرب مـانـنـد رنـسـانـس، رفـرمـاسـیـون، اومـانـیـسـم – جـر یـانـاتـی کـه انـسـان را بـه صـورت فـرد در عـالـی تـریـن مـرتـبـه قـرار مـی دهـنـد – ازنـظـر تـاریـخـی یـا نـفـوذ انـدکـی در فـرهـنـگ و شـکـل تـفـکـر ارتـدوکـسـی روسـی داشـتـه انـد و یـا ابـداً نـداشـتـه انـد. از ایـن نـظـر هـم چـنـیـن تـز حـاد پـایـپـس دربـارۀ ” ارتـدوکـسـی قـدیـم روسـی مـلـبـس بـه مـارکـسـیـسـم” مـی تـوانـد در پـرتـوی درسـت تـر قـرار گـیـرد.

      تـفـسـیـر روس دیـگـری، آمـالـریـک، کـه مـسـئـلـه را لـمـس کـرده اسـت، از ایـن نـکـتـه چـنـیـن اسـت: ” مـا بـه صـورت یـک مـلـت هـرگـز سـهـمـی در سـنـن اومـانـیـسـتـی اروپـا نـداشـتـه ایـم. در تـاریـخ روسـیـه انـسـان هـمـواره یـک وسـیـلـه بـوده اسـت، نـه هـدف. بـرای مـا ” دورۀ بـت پـرسـتـی”، کـه عـصـر اسـتـالـیـن بـدان مـوسـوم گـردیـده اسـت، بـه مـعـنـای دوره ای بـا یـک چـنـان تـحـقـیـر و سـرکـوب فـرد انـسـانـی تـلـقـی مـی شـود، کـه مـردم نـظـیـرش را حـتـی در گـذشـتـه نـیـز آزمـون نـکـرده انـد.”

      جـنـبـۀ مـهـم دیـگـر رسـالـۀ سـیـن جـاوسـکـی عـطـف تـوجـه دادن بـه ایـنـسـت، کـه چـگـونـه هـدف مـنـدی ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” تـا درجـۀ نـاخـوشـآیـنـدی بـه یـک شـکـل سـازی تـوصـیـف ایـده هـا و اشـخـاص در ادبـیـات کـلاسـیـک شـوروی مـنـتـهـی گـردیـده، یـک شـکـل سـازی ای کـه نـتـیـجـه اش نـظـریـۀ ” عـدم تـشـنـج”5، یـعـنـی مـهـم تـریـن مـورد اتـهـام نـاقـدیـن دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” عـلـیـه ادبـیـات دهـه هـای 30 و 40 بـوده اسـت.  اکـثـریـت غـالـب آثـار رئـالـیـسـتـی سـوسـیـالـیـسـتـی ایـن دوره تـقـریـبـاً فـقـط دربـارۀ بـنـای کـارخـانـه هـا، نـیـروگـاه هـای آب، رفـرم کـشـاورزی، بـرنـامـۀ پـنـج سـالـه و غـیـره بـوده انـد. نـفـس تـکـلـیـف اجـتـمـاعـی در صـنـعـتی سـازی بـه صـورت مـرحـلـۀ ضـرور در نـیـل بــه هـدف عـالـی تــوصـیـف مـی گــردد. ادبــیـات شــوروی، بـنـابــرایــن، نـه تـنـهـا هـدف مـنـد( تِـلِـئـولـوژیـک)، هـم چـنـیـن سـلـکـتـیـو( بـرگـزیـنـنـده) از لـحـاظ تـاریـخـی بـوده اسـت.

      عـطـف تـوجـه دهـی سـیـن جـاوسـکـی بـه مـورد سـلـکـتـیـو تـاریـخـی در ادبـیـات قـدیـم شـوروی مـحـرک یـک تـفـسـیـر مـکـمـل اسـت. بـا تـوجـه بـه تـعـدادی رمـان تـاریـخـی شـوروی، مـنـتـشـر شـده در آن زمـان بـیـش از پـیـش بـرمـی آیـد، کـه مـوضـوع گـزیـنـی تـاریـخـی ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” تـا چـه انـدازه مـحـدود بـوده اسـت. آن نـسـبـةً روی دادهـایـی را بـررسـیـده، کـه مـنـاسـب بـا مـوضـوع تِـلِـئـولـوژیـک بـوده اسـت. ایـن هـم چـنـیـن یـکـی از دلایـلـی بـوده کـه انـتـشـار آخـریـن رمـان سـولـژنـیـت سـیـن: اوت 1914 در اتـحـاد شــوروی را مـمـکـن سـاخـتـه اسـت. آن دربــارۀ جـنـگ جـهـا   

نـی اول( 18- 1914) مـی بـاشـد، کـه از دیـدگـاه شـوروی یـک ” جـنـگ امـپـریـالـیـسـتـی” بـوده اسـت، یـعـنـی جـنـگـی کـه مـی بـایـد مـوجـد یـک سـیـسـتـم بـه نـفـع گـروهـی از مـردمـی بـاشـد، کـه یـکـسـان بـا طـبـقـه ای نـیـسـت کـه بـایـد بـه صـوب هـدف پـیـش روی نـمـایـد: طـبـقـۀ کـارگـر.

      لـزومـی نـدارد کـه گـرایـش ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” بـه تـاریـخ سـپـسـیـن انـقـلاب روسـیـه مـحـدود گـردد. چـنـان کـه روی دادهـای تـاریـخـی قـدیـم مـانـنـد شـورش یـمـلـجـان ایـوانـوویـچ پـوگـا چُـف(Yemeljan Ivanovitj Pugachev)( 75- 1742) در زمـان کـاتـریـن دوّم(Katharina II)( 96- 1729) و قـیـام دِکـابـریـسـت هـا در زمـان نـیـکـلای اوّل(Nikolaj I)( 1825- 1796)، هـم چـنـیـن هـیـئـت هـای پـطـر کـبـیـر(Peter Aleksejevitj)( 1725- 1672)، اسـتـپـان تـیـمـوفـیـویـچ رازیـن(Step

an Timofejevitj Razin)( 71- 1630) و آلـکـسـانـدر سـرگـیـویـچ پـوشـکـیـن(Aleksander Sergejevitj

Pushkin)( 1837- 1799) در زمـان پـیـشـا انـقـلاب روسـیـه از مـوضـوعـات مـأنـوس و مـحـبـوب آثـار رئـالـیـسـتـی سـوسـیـالـیـسـتـی بـوده انـد، زیـرا آن هـا عـلـی رغـم بـیـگـانـگـی بـا واژۀ کـمـونـیـسـم، بـه مـوجـب دگـم حـاکـم پـیـشـرو و تـسـریـع کـنـنـدۀ تـکـامـل بـه صـوب هـدف عـالـی تـلـقـی گـردیـده انـد.

      بـخـش اعـظـم ادبـیـات شـوروی بـا  هـدف مـنـدی و تـمـاتـیـک تـاریـخـی سـلـکـتـیـو بـه صـورت دو جـزء اصـلـی آن، بــه نـظـر سـیـن جـاوسـکـی بـه شـکـل نـوعـی ” رمـان آمـوزشـی” جـلـوه مـی نـمـایـد، کـه در آن هـم افـراد و هـم اجـتـمـاعـات مـوضـوع ” مـسـخ کـمـونـیـسـم” هـسـتـنـد. سـیـن جـاوسـکـی اشـاره مـی کـنـد، کـه آثـار زیـادی در ادبـیـات سـوسـیـالـیـسـتـی شـوروی دقـیـقـاً مـصـروف تـوصـیـف ایـن ” پـروسـه هـای اخـلاقـی – روان شـنـاخـتـی بـه مـنـظـور شـکـل دهـی انـسـان ایـده آل آیـنـده” گـردیـده انـد، چـنـان کـه مـثـلاً رمـان مـادر(1906) اثـر مـاکـسـیـم گـورکـی ( نـام واقـعـی: آلـکـسـی مـاکـسـیـمـوویـچ پـشـکـوف)(Maksim Gorkij(Aleksej Maksimovitj Pesjkov)) ( 1936- 1868)، کـه از نـظـر بـسـیـاری نـفـس مـبـدأ ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” مـحـسـوب مـی گـردیـد، داسـتـان تـبـدیـل گـردیـدن یـک زن دهـقـان بـی سـواد و سـتـمـدیـده بـه یـک انـقـلابـی آگـاه مـی بـاشـد.

      مـا ایـن جـا بـا الـگـوی قـهـرمـانـان کـلاسـیـک در ادبـیـات دهـه هـای 30 و 40 شـوروی روبـه رو مـی گـردیـم، کـه بـا گـفـتـمـان ” قـهـرمـانـان مـثـبـت” مـشـخـص شـده انـد. سـیـن جـاوسـکـی ایـن قـهـر مـانـان شـوروی نـمـونـه را بـا بـه گـفـتـمـان ” انـسـان سـطـحـی” سـدۀ نـوزدهـم، بـه عـنـوان مـثـال بـا هـیـئـت هـای قـهـرمـان در آثـار ایـوان سـرگـیـویـچ تـورگـنـیـف(Ivan Sergejevitj Turgenjev)( 83- 1818)، داسـتـایـوفـسـکـی و لـو نـیـکـلائـویـچ تـولـسـتـوی(Lev Nikolaevitj Tolstoj)( 1910- 1828) مـقـایـسـه مـی نـمـایـد.

      ” قـهـرمـانـان مـثـبـت” بـه مـثـابـۀ نـفـس کـوه بـشـریـت، کـه از قـلـه اش بـه آیـنـده مـی تـوان چـشـم دوخـت، قـهـرمـانـانـی بـا خـصـوصـیـاتـی چـون ایـمـان سـازش نـاپـذیـر بـه ایـدئـولـوژی و حـزب، جـسـارت، مـنـطـق، نـیـروی وفـاداری، مـیـهـن پـرسـتـی، اسـتـعـداد ازخـود گـذشـتـگـی بـرای قـضـیـه و غـیــره در ادبـیـات شـوروی بــه وسـیـلـۀ لـئـونـیـد مـاکـسـیـمـوویـچ لـئـونـوف(Leonid Maksimovitj Leo

nov)( 1994- 1899) نـویـسـنـده تـوصـیـف مـی گـردنـد؛ حـال آن کـه قـهـرمـانـان ادبـیـات سـدۀ نـوزد هـم از جـهـات بـسـیـاری قـطـب مـخـالـف ” قـهـرمـانـان مـثـبـت” هـسـتـنـد.  آن هـا ازحـیـث ایـدئـولـو ژیـک نـه مـؤمـن یـا مـعـتـقــد، امـا مـمـلـو از تــردیـد، خـیــالات، جـسـتــار درونـی، هـمـواره در حـرکـت 

بـوده انـد. جـفـجـنـی اونـجـیـن آفـریـدۀ پـوشـکـیـن، پـتـشـوریـن آفـریـدۀ مـیـخـائـیـل یـورویـچ لـرمـونـتـوف (Mikhail Jurevitj Lermontov)( 41- 1814)، آنـدری بـولـکـونـسـکـی آفـریـدۀ تـولـسـتـوی و راسـکـو لـنـیـکـوف آفـریـدۀ داسـتـایـوفـسـکـی هـمـه بـی شـک نـمـونـه تـریـن هـیـئـت هـای جـویـا در ادبـیـات سـدۀ نـوزدهـم بـوده انـد.

      سـیـن جـاوسـکـی بـراسـاس ایـن مـقـایـسـه ادبـیـات سـدۀ نـوزدهـم روسـیـه را  آتـئـیـسـتـی یـا جـویـا و ادبـیـات سـدۀ بـیـسـتـم شـوروی را واهـی گـرا در هـدف مـنـدیـش و خـیـال پـرداز در مـذهـبـیـتـش مـی نـامـد.

      بـه نـظـر سـیـن جـاوسـکـی مـوضـوع گـزیـنـی، مـشـخـصـه شـنـاسـی و زبـان ” رئـالـیـسـم سـوسـیـا لـیـسـتـی” از یـک سـو در تـضـاد روشـن بـا ادبـیـات سـدۀ نـوزدهـم قـرار دارد، از سـوی دیـگـر مـلـمـوس اسـت کـه آن چـگـونـه در عـلـت گـزیـنـی و مـصـرف زبـان قـریـنـۀ مـدرن ادبـیـات کـلا سـیـسـیـسـتـی سـدۀ هـجـدهـم بـه نـمـایـنـدگـی نـام هـایـی چـون درزیـاویـن، لـومـونـوسـوف، سـومـارو کـوف و بـسـیـاری دیـگـر مـی بـاشـد.

      درزیـاویـن بـه افـتـخـار کـاتـریـن و تـفـسـیـر او از دولـت ایـده آل روسـیـه نـوشـتـه بـود؛ پـروکـو فـیـف در سـدۀ بـیـسـتـم تـحـت بـیـرق ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی”. جـوانـبـی از کـارهـای ایـن دو مـشـابـه اسـت.

      سـیـن جـاوسـکـی مـحـق اسـت وقـتـی کـه مـی گـویـد، ادبـیـات سـدۀ هـجـدهـم نـظـیـر ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” سـدۀ بـیـسـتـم و سـیـسـتـمـی کـه آن ادبـیـات جـزیـی از روبـنـایـش را تـشـکـیـل مـی داد، خـود را کـانـون خـلاقـیـت و جـهـان، بـه صـورت ایـده آل دولـت و فـرهـنـگ جـمـیـع مـلـل و اعـصـار مـلاحـظـه مـی نـمـوده اسـت.

      سـیـن جـاوسـکـی، درضـمـن، نـشـان مـی دهـد کـه چـگـونـه سـدۀ هـجـدهـم هـیـئـت هـای قـهـرمـانـی را خـلـق نـمـوده کـه در تـضـاد حـاد بـا قـهـرمـانـان ادبـی سـدۀ نـوزدهـم و بـه اشـکـال زیـادی تـسـریـع کـنـنـدۀ پـیـدایـش ” قـهـرمـانـان مـثـبـت” ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتی” بـوده انـد. بـه عـقـیـدۀ سـیـن جـاو سـکـی فـرمـول بـنـدی هـای مـقـرر کـلاسـیـسـیـسـم مـانـنـد ” بـهـتـریـن مـورد مـشـتـرک”( مـقـایـسـه مـی تـوان کـرد بـا مـطـالـبـۀ ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” از نـویـسـنـده مـبـنـی بـر تـوصـیـف مـورد نـمـونـه، مـشـتـرک بـرای عـمـوم!)، ” او بـرای اغـنـاء مـحـتـوای روحـیـش بـا دیـگـران رقـابـت مـی کـنـد” و غـیـره، عـلـنـاً در هـمـوارسـاخـتـن راه بـر هـیـئـت هـای قـهـرمـان پـیـش رو روان شـنـاخـتـی و اجـتـمـاعـی سـدۀ بـیـسـتـم سـهـیـم بـوده اسـت.

      ادبـیـات کـلاسـیـسـیـسـتـی سـدۀ هـجـدهـم مـانـنـد ادبـیـات شـوروی در دهـه هـای 30 و 40 و 50 سـدۀ بـیـسـتـم ابـداً دارای شـنـاخـتی از انـسـان جـویـا و شـکـاک نـبـوده اسـت. بـا عـنـاصـر تـردیـد گـرایـی، جـویـایـی و انـعـدام کـه آثـار پـوشـکـیـن و بـلـوک از وجـودشـان مـمـلـو هـسـتـنـد، بـیـگـانـه بـوده اسـت. وانـگـهـی، سـیـن جـاوسـکـی بـرایـنـسـت، کـه طـنـز، راهـنـمـای وفـادار کـفـر، بـرای هـر دو ادبـیـات کــلاسـیـسـیـسـتـی و رئـالــیـسـتـی سـوسـیـالــیـسـتـی کـامـلاً بـیـگـانــه بــوده اسـت. بـرخـلاف پــو

شـکـیـن، لـرمـونـتـوف، بـلـوک، فـئـودور سـولـوگـوب(Fjodor Sologub)(1927- 1863) و چـنـدیـن تـن دیـگـر در سـدۀ نـوزدهـم کـه طـنـز و لـحـن گـزنـده را یـکـی از بـرجـسـتـه تـریـن سـلاح هـای نـویـسـنـده تـلـقـی مـی نـمـوده انـد، نـه درزیـاویـن در سـدۀ هـجـدهـم بـه خـود اجـازۀ طـنـز از بـانـوی تـزار را داده اسـت، و نـه مـایـاکـوفـسـکـی در سـدۀ بـیـسـتـم بـه خـود اجـازۀ طـنـز از ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن( نـام وا قـعـی: اولـیـانـوف)(Vladimir Ilitj Lenin(Uljanov))( 1924- 1870) را.

      سـیـن جـاوسـکـی بـرمـبـنـای ایـن مـلاحـظـات مـقـایـسـه ای، پـس از نـشـان دادن ایـن کـه هـم ادبـیـات کـلاسـیـسـیـسـتـی سـدۀ هـجـدهـم و هـم ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” در تـلاش نـمـایـش حـقـیـقـت و واقـعـیـت در پـرتـو ایـده آل شـان بـوده انـد، ایـدۀ کـامـلاً نـمـونـه اش را بـه پـیـش مـی کـشـد، کـه عـبـارت اسـت از دادن اسـمـی تـازه بـه دگـم حـاکـم در ادبـیـات شـوروی: کـلاسـیـسـیـسـم سـوسـیـا لـیـسـتـی!

      از نـظـر سـیـن جـاوسـکـی نـقـطـۀ ثـقـل ادبـیـات دوران انـقـلاب و جـنـگ داخـلـی عـمـدةً ” صـورت آنـارشـیـسـتـی و حـسـی” داشـتـه، و ادبـیـات دهـه هـای 30 و 40 و 50  ادبـیـات ” مـنـضـبـط و مـعـقـول” بـوده اسـت. او نـشـان مـی دهـد چـگـونـه گـذار از وضـعـیـت بـحـرانـی و رمـانـتـیـکـی دهـۀ 20 بـه ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” مـنـضـبـط دروهـلـۀ نـخـسـت هـنـایـشـش را در مـصـرف زبـان در ادبـیـات داشـتـه اسـت؛ چـگـونـه از دهـۀ 30 بـه بـعـد بـه ” سـبـک عـالـی” و ” سـادگـی بـاشـکـوه” ابـراز اشـتـیـاق و عـلاقـه شـده، آن چـه کـه بـرای کـلاسـیـسـیـسـم نـمـونـه بـوده اسـت. نـام روسـی قـدیـم ” دو لـت” جـایـش را بـیـش تـر و بـیـش تـر بـه واژۀ ” قـدرت بـزرگ” بـخـشـیـده اسـت و غـیـره.

      بـه نـظـر سـیـن جـاوسـکـی ایـن تـکــامـل زایـنـدۀ اغـتـشـاش نـزد بـسـیـاری از نـویـسـنـدگـان شـور وی بـوده اسـت. عـلـی رغـم طـبـیـعـت کـلاسـیـسـیـسـتـی ادبـیـات شـوروی، آن هـا آن را رئـالـیـسـتـی تـلـقـی نـمـوده انـد. ایـن تـلـقـی بـه نـوعـی سـازش ادبـی بـا هـنـایـش فـاسـد سـازنـده ای در ادبـیـات شـور وی مـنـتـهـی گـشـتـه اسـت. اشـخـاص چـون در آثـار داسـتـایـوفـسـکـی شـکـنـجـه مـی شـونـد؛ چـون در آثـار آنـتـون پـاولـوویـچ چـخـوف(Anton Pavlovitj Chekhov)( 1904- 1860) بـی حـوصـلـه و وازده هـسـتـنـد؛ چـون در آثـار تـولـسـتـوی سـعـادت خـانـوادگـی شـان را مـی سـازنـد؛ هـمـزمـان افـکـاری مـی یـابـنـد، و حـقـایـق رسـمـی بـرگـرفـتـه از روزنـامـه هـای شـوروی را فـریـاد مـی کـنـنـد: ” زنـده بـاد صـلـح در سـراسـر جـهـان!”، ” سـرنـگـون جـنـگ قـاتـلانـه!” و قـس عـلی هـذا. سـیـن جـاوسـکـی خـاتـمـةً مـی نـویـسـد: ” ایـن نـه کـلاسـیـسـیـسـم اسـت و نـه رئـالـیـسـم؛ یـک نـیـمـه هـنـر نـیـمـه کـلا سـیـسـیـسـتـی اسـت؛ نـه چـنـدان سـوسـیـالـیـسـتـی و اصـلاً نـه رئـالـیـسـتـی!”

***

مـحـاکـمـه و حـکـم بـرعـلـیـه سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل دارای هـنـایـش شـدیـدی بـود، و مـتـعـاقـبـاً بـر انـگـیـزنـدۀ اعـتـراض عـلـنـی چـنـدیـن نـویـسـنـدۀ لـیـبـرال گـردیـد. جـنـجـالـی تـریـن ایـن اعـتـراضـات نـامـه ای بـا دسـتـیـنـۀ 62 نـویـسـنـدۀ شـوروی بـه کـمـیـتـۀ اجـرایـی حـزب کـمـونـیـسـت و بـه بـیـسـت و سـومـیـن کـنـگـرۀ آن، بـرگـذار شـده در 1966 بـود. ایـن نـامـه، کـه بـه هـیـچ شـکـلـی نـمـی تـوانـسـت ضـد شـوروی تـلـقـی گـردد، مـشـخـص سـازنـدۀ چـرخـشـی در تـلاش جـهـت خـلـق یـک انـدیـشـگـی نـو در سـیـاسـت فـرهـنـگـی رادیـکـال در اواسـط دهــۀ 60 بــود، و ایـن بـه دو عـلـت: اولاً نـامـه نـخـسـتـیـن 

نـمـایـش و اعـتـراض بـه حـدود بـی انـدازه تـنـگ و فـشـرده ای بـود، کـه نـمـایـنـدگـان رسـمـی ادبـیـات شـوروی مـجـبـور از کـار در درون آن گـشـتـه بـودنـد. نـامـۀ سـولـژنـیـت سـیـن بـه کـنـگـرۀ نـویـسـنـد گـان در سـال بـعـد مـحـتـوای انـتـقـادی مـشـابـه را تـنـهـا بـا یـک دسـتـیـنـه، دسـتـیـنـۀ شـخـص او داشـت؛ دومـاً نـامـه اثـبـات نـمـود کـه اُپـوزیـسـیـون جـوان بـرضـد کـنـتـرل حـزب بـود. دیـگـر ایـن کـه مـحـا کـمـۀ نـویـسـنـدگـان از آن زمـان بـه بـعـد هـم چـنـیـن مـخـالـفـت نـویـسـنـدگـان نـسـل مـسـن را در پـی داشـت، چـنـان کـه بـیـن امـضـاء کـنـنـدگـان نـام هـایـی ازقـبـیـل شـوکـوفـسـکـی، اِرنـبـورگ6، اسـلـکـو فـسـکـی و کـارویـن، هـمـه بـالاتـر از 70 سـال بـه چـشـم مـی خـورد.

      ایـن کـه نـامـه واقـعـاً هـنـایـنـده بـوده، بـه صـراحـت از آن بـحـث ایـدئـولـوژیـک در کـنـگـره بـرمـی آیـد، کـه تـا درجـۀ زیـادی مـشـحـون از آزمـون هـای قـضـیـۀ مـحـاکـمـۀ سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل و شـایـد دروهـلـۀ نـخـسـت از ایـن واقـعـیـت بـود کـه هـیـچ سـیـاسـت مـداری بـه حـمـلات شـخـصـی بـه سـیـن جـاوسـکـی نـپـرداخـت. مـبـارزۀ واقـعـی عـلـیـه سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل ابـتـداء از نـاحـیـۀ در یـافـت کـنـنـدۀ جـایـزۀ ادبـی نـوبـل شـولـوخـوف بـا نـطـق او در 1 آوریـل 1966 صـورت پـذیـرفـت، کـه نـه تـنـهـا بـرضـد گـارد جـوان، بـلـکـه حـتـی بـرضـد مـسـن هـایـی بـود کـه او خـود بـه حـمـایـت شـان پـرداخـتـه بـود. مـن جـمـلـه بـه قـول شـولـوخـوف: ” دانـش مـردم روسـیـه بـا تـلـخـی مـی گـویـد: هـیـچ خـانـواده ای بـدون عـجـیـب الـخـلـقـه نـیـسـت. امـا عـجـیـب الـخـلـقـه هـا فـرق مـی کـنـنـد. مـن فـکـر مـی کـنـم هـر کـس ایـن را درک مـی کـنـد. هـیـچ چـیـزی نـفـرت انـگـیـزتـر از بـی عـصـمـت کـردن مـادر خـود نـیـسـت. مـن بـه جـای آن کـسـانـی خـجـالـت نـمـی کـشـم کـه بـه مـیـهـن مـا تـوهـیـن و زیـبـاتـریـن گـنـج مـا را تـلـویـث کـرده انـد. آن هـا فـاقـد اخـلاقـنـد. امـا مـن بـه جـای آن کـسـانـی خـجـالـت مـی کـشـم، کـه از آن هـا دفـاع مـی کــرده انـد و کـمـاکـان مـی کـنـنـد… مـا بـه انـتـقـاد دعـوت مـی کـنـیـم، ولـی بـدگـویـی انـتـقـاد نـیـسـت، نـجـاسـت در یـک گـودال یـکـسـان بـا الـوان بـر کـاخ هـنـرمـنـد نـیـسـت.”

      هـم چـنـیـن آن جـزیـی از نـطـق شـولـوخـوف مــورد تــوجـه بـسـیـاری قــرار گـرفـت، کـه مـربــوط 

بـه پـراتـیـک انـقـلابـی بـه نـظـرش بـهـتـر از دهـۀ 20 بـود، چـرا کـه آن زمـان قـضـایـا را بـه سـرعـت و کـوتـاهـی فـیـصـلـه مـی داده انـد!

      عـلـی رغـم سـخـنـان شـدیـد شـولـوخـوف، تـصـویـبـنـامـۀ حـزب بـا فـرمـول هـای کـلـی تـنـظـیـم گـردیـد. بـه اخـتـصـار: از نـویـسـنـدگـان دعـوت بـه عـمـل آمـد تـا ” آثـار مـهـم تـازه ای مـمـلـو از تـحـلـیـلات ژرف و حـقـیـقـت گـرایـانـه از زنـدگـی، از ایـدئـولـوژی و کـیـفـیــت هـنـری بـالا خـلـق کـنـنـد.” 

***

از مـشـخـصـات بـارز دیـگـر ایـن دوره پـیـدایـش جـریـانـات نـو در رشـتـه هـای ادبـی تـازه بـودنـد، گـرا یـشـات شـدیـد بـه نـوسـازی رشـتـه هـا و فـرم هـا، کـه از بـدو و اواسـط دهـۀ 60 بـه اشـکـال زیـادی هـنـایـش شـان را در ادبـیـات شـوروی داشـتـنـد.

      صـرف نـظـر از چـنـدجـانـبـگـی شـاعـرانـۀ نـویـسـنـدگـانـی ازقـبـیـل جـفـتـوشـنـکـو، وزنـسـنـسـکـی و بـرودسـکـی – کـه طـبـیـعـةً ادبـیـات سـپـسـیـن اسـتـالـیـن را رنـگـیـن سـاخـتـه بـود – مـی تـوان گـفـت، کـه رمـان هـای نـوع سـوسـیـالـیـسـتـی انـتـقـادی ارنـبـورگ و دودیـنـتـسـسـف مـشـخـص سـازنـدۀ رشـتـه هـای ادبـی غـالـب در نـیـمـۀ نـخـسـت دهـۀ 50، دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” بـودنـد. رئـالـیـسـم انـتـقـادی در دهـۀ 50 بـه شـکـل رمـان، هــمـان سـان کـه مـلاحـظـه شـد، تـصـحـیـح ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” دگـمـاتـیـک بـا فـاصـلـه گـیـری مـخـالـفـت آمـیـز تـدریـجـی ایـن یـک از واقـعـیـت در دهـه هـای 30 و 40 بـود. 

      از سـال هـای 1961، 1962 و 1963 تـلاش سـرسـخـتـانـه ای از سـوی نـویـسـنـدگـان بـرای چـر خـانـدن بـحـث فـرهـنـگـی بـه جـانـب رشـتـه هـای مـتـفـاوتـی بـا رمـان نـویـسـی رئـالـیـسـتـی بـه عـمـل آمـد. مـضـافـاً کـوشـشـی تـوسـط سـیـن جـاوسـکـی درجـهـت تـوسـعـۀ ایـن رشـتـۀ اخـیـر و بـخـشـیـدن مـحـتـوای تـازه بـه آن صـورت گـرفـت. 

      مـا بـرای سـیـسـتـمـاتـیـزه کـردن مـوضـوع مـی تـوانـیـم از بـدو دهـۀ 60 و پـس از آن از حـداقـل چـهـار تـوسـعـۀ رشـتـه ای یـا آزمـایـش رشـتـه ای گـفـت و گـو کـنـیـم: 1) ” نـثـر خـیـالـی” دروهـلـۀ نـخـسـت بـه نـمـایـنـدگـی سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل؛ 2) عـشـق تـازه بـه رشـتـۀ تـصـحـیـحـی، خـیـالـی بـه ویـژه نـوول و روایـت. مـهـم تـریـن نـمـایـنـدگـان ایـن رشـتـه کـازاکـوف، نـاجـی بـیـن، چـنـگـیـز آیـتـمـاتـوف(Chyngyz Aitmatov)( 2008- 1928) بـودنـد؛ 3) سـنـدگـرایـی شـوروی وارث رئـالـیـسـم انـتـقـادی درتـلاش نـزدیـکـی بـه واقـعـیـت شـوروی. ایـن رشـتـه عـمـدةً بـه وسـیـلـۀ مـارتـشـنـکـو، جـیـنـزبـورگ، کـوزنـتـسـف و سـولـژنـیـت سـیـن نـمـایـنـدگـی مـی گـشـت؛ 4) کـوشـش سـولـژنـیـت سـیـن بـرای نـزدیـکـی حـمـاسـی بـه رمـان سـدۀ نـوزدهـم روسـیـه( خـاصـه آثـار تـولـسـتـوی، داسـتـایـوفـسـکـی) بـا تـعـمـیـق  رئـالـیـسـم اخـلاقـی ایـن ادبـیـات.

      ریـشـه ای تـریـن آزمـایـش رشـتـه ای و فـرمـی در نـیـمـۀ دوم دورۀ سـپـسـیـن اسـتـالـیـن بـیـانـش را در کـوشـش سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل بـرای خـلـق یـک ” نـثـر خـیـالـی” در مـحـدودۀ رشـتـۀ کـوتـاه: نـوول یـا روایـت یـافـت؛ هـرچـنـد کـوشـشـی کـه بـه دلـیـل تـحـدیـد ایـدئـولـوژیـک بـه ادبـیـات دیـگـری مـگـر ” ادبـیـات سـامـیـزدات” نـیـانـجـامـیـد.

      زمـیـنـۀ تـئـوریـک ایـن آزمـایـش رسـالـۀ ” رئـالــیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی چـیـسـت؟” بـود. در خـاتـمـۀ 

ایـن رسـالـه سـیـن جـاوسـکـی بـر ایـن بـود، کـه تـنـهـا راه حـل مـعـقـول تـرک تـز هـدف و نـفـس رمـان رئـالـیـسـتـی سـوسـیـالـیـسـتـی و تـعـویـض آن بـا یـک رئـالـیـسـم عـمـق یـافـتـه بـا یـک اسـتـنـبـاط و تـغـیـیـر چـشـم انـداز خـیـالـی واقـعـیـت اسـت.

      بـه نـظـر سـیـن جـاوسـکـی ادبـیـات رسـمـی تـا دهـۀ 50 بـراسـاس ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” قـادر بـه تـوصـیـف واقـعـیـت پـیـچـیـدۀ شـوروی نـبـوده اسـت. بـرخـلاف رئـالـیـسـت هـای سـوسـیـا لـیـسـت او هـزل خـیـالـی را وسـیـله ای بـرای نـوسـازی ادبـیـات شـوروی تـلـقـی مـی نـمـود. 

      ادبـیـات بـایـد حـقـیـقـت را بـا گـسـسـتـن از اسـتـنـبـاط مـشـخـص، مـصـوبـه جـسـت و جـو و حـقـیـقـت خـود را ایـجـاد نـمـایـد. یـا آن گـونـه کـه در رسـالـه اش نـوشـتـه اسـت: ” ادبـیـات رشـتـه هـای هـنـری خـیـالـی را بـا هـیـپـوتــزهـا بـه جـای اهـداف بـایـد قـرار دهـد؛ بـه دیـگـر کـلام، هـنـری کـه در آن خـیـال جـانـشـیـن تـوصـیـفـات بـه اصـطـلاح رئـالـیـسـتـی از زنـدگـی روزانـه گـردد. چـنـیـن هـنـری بـهـتـر پـاسـخـگـوی روح روان روز مـی بـاشـد.” سـیـن جـاوسـکـی ایـن جـا احـتـمـالاً بـه خـلاقـیـت نـوع غـربـی بـا نـمـایـنـدگـانـی چـون اوژن ایـونـسـکـو(Eugène Ionesco)( 94- 1910)، سـامـوئـل بـارکـلـی بـکـت(Samuel Barclay Beckett)( 89- 1906) و هـارولـد پـیـنـتـر(Harold Pinter)( 2008- 1930) مـی انـدیـشـیـده اسـت.

      سـیـن جـاوسـکـی عـلاوه بـر ایـن کـه اولـیـن کـسـی بـود کـه در زمـان سـپـسـیـن اسـتـالـیـن بـه بـازبـیـنـی واقـعـاً انـتـقـادی دگـم هـای ادبـی رسـمـی پـرداخـت، هـم چـنـیـن بـا ” نـثـر خـیـالـی” خـود ازجـمـلـه مـیـراث ارنـسـت تـئـودور آمـادئـوس( ای.تـی.آ) هـافـمـن(Ernst Theodor Amadeus(E.T.A) Hoffmann)( 1822- 1776)، گـوگـول و داسـتـایـوفـسـکـی را ادامـه داد. کـافـی اسـت مـا بـه نـوول هـای پـتـرزبـورگ گـوگـول یـا مـثـلاً نـوول داسـتـایـوفـسـکـی ” زن مـهـمـانـدار” بـیـانـدیـشـیـم، کـه در آن هـا عـنـصـر خـیـال مـهـم تـریـن نـقـش را ایـفـاء مـی نـمـایـد.  

      تـا جـایـی کـه بـه نـفـس عـنـصـر هـزل در نـویـسـنـدگـی مـربـوط مـی گـردد، سـیـن جـاوسـکـی هـم چـنـیـن در شــوروی پـیـش بـرنـدۀ سـنـت هـزل پـردازان مـهـمـی چـون مـیـخـائـیـل آفـانـاسـویـچ بـولـگـا کـوف(Mikhail Afanasevitj Bulgakov)( 1940- 1891) و زوشـنـکـو، نـویـسـنـدگـان دهـه هـای 30 و 40 کـه هـردو واقـعـیـت شـوروی را بـدون کـاربـرد اسـلـوب هـای مـشـخـصـه شـنـاسـی کـلاسـیـکـی – رئـالـیـسـتـی اشـخـاص و وضـعـیـت هـا افـشـاء کـرده انـد و بـررسـیـده انـد، بـود.

      فـرم خـیـالـی سـیـن جـاوسـکـی شـایـد واضـح تـر از هـر جـا در نـوول طـولانـی ” لـیـوبـیـمـوف” (1962) بـه بـیـان درآمـده بـاشـد. در ایـن جـا دسـایـس تـا حـدودی بـه خـاطـر آورنـدۀ عـمـل هـا و بـازی هـا در درام گـوگـول بـازرس(1836) اسـت. 

      هـنـر مـنـثـور سـوررئـالـیـسـتـی – خـیـالـی سـیـن جـاوسـکـی عـلـی الـظـاهـر بـا روایـت ” خـنـتـز” (1965) بـه نـقـطـۀ اوجـش رسـیـد. تـا آن جـا کـه بـه فـرم و تـوصـیـف مـربـوط مـی گـردد، ” خـنـتـز” نـشـانـگـر آمـیـزش کـامـلاً نـمـونـه و گـیـرای رمـانـتـیـک وحـشـت انـگـیـز سـدۀ نـوزدهـم و نـویـسـنـدگـی خـیـالـی سـدۀ بـیـسـتـم مـی بـاشـد. هـدف یـک بـار دیـگـر افـشـای انـسـان و اجـتـمـاع بـه شـکـل خـیـالـی اسـت.

      دقـیـقـاً هـمـانـنـد اشـخـاص عـادی رمـانـتـیـکـی ویـکـتـور مـاری هـوگـو(Victor – Marie Hugo) (85- 1802) کـوآزی مـودو در Notre-Dame de Paris( گــوژپــشـت نـتــردام)(1831)، نــزد والـتــر

اسـکــات(Walter Scott)( 1832- 1771) عـجـیــب الـخـلــقـه در The Black Dwarf( کـوتـولـه سـیـاه) (1816) و نـزد لـرمـونـتـوف وادیـم در رمـانـی بـه هـمـیـن نـام، شـخـص سـیـن جـاوسـکـی بـه صـورت عـجـیـب الـخـلـقـه، گـوژپـشـت، ظـاهـر مـی گـردد، کـه بـه نـیــروی مـعـنـوی شـگـفـت انـگـیـزی مـجـهـز اسـت. احـسـاسـات قـوی و انـدیـشـه هـای ژرف در یـک هـیـئـت عـجـیـب الـخـلـقـه غـالـبـاً تـصـویـر رمـا نـتـیـسـیـن هـا  از مـنِ مـتـلاطـم نـویـسـنـده در یـک زمـان سـطـحـی شـده و حـقـارت زده بـوده اسـت. ایـن بـه ویـژه نـزد لـرمـونـتـوف مـشـهـود مـی بـاشـد.

      مـا پـشـت فـرم هـزلـی – خـیـالـی سـیـن جـاوسـکـی یـک نـقـد اجـتـمـاعـی پـنـهـان مـی یـابـیـم. سـیـن جـاوسـکـی نـیـکـوتـر از هـر کـسـی واقـف اسـت، کـه تـرور سـیـاسـی اسـتـالـیـن چـه سـان زیـردسـتـانـش را مـجـبـور از یـک زنـدگـی دوگـانـه سـاخـتـه بـود: یـک زنـدگـی رسـمـی و یـک زنـدگـی خـصـوصـی. از ایـن روی عـجـیـب نـیـسـت کـه مـا جـریـان روزانـه را بـه صـورت یـکـی از عـلـل نـویـسـنـدگـی سـیـن جـاوسـکـی مـلاحـظـه مـی کـنـیـم.

      سـیـن جـاوسـکـی بـا روایـات خـیـالـیـش پـاره ای از مـهـم تـریـن تـفـاسـیـر زیـبـایـی شـنـاخـتـی از شـنـاخـت تـاریـخـی مـا از وحـشـی گـری هـای عـصـر اسـتـالـیـن، از آن نـوع را کـه ازجـمـلـه بـه وسـیـلـۀ روبــرت کـونـکـوئـسـت(Robert Conquest)( 2015- 1917) در کـتـاب The Great Terror:

Stalinʼs Purges of the Thirties( تـرور عـظـیـم: پـاک سـازی هـای دهـۀ سـی اسـتـالـیـن )(1968)7 ثـبـت گـردیـده، بـه دسـت داده اسـت.

      مـا خـاتـمـةً بـایـد انـدکـی بـه نـحـوۀ اسـتـفـادۀ دانـیـل، هـمـکـار سـیـن جـاوسـکـی، از رشـتـۀ خـیـالـی نـظـر کـنـیـم.

      بـه مـوجـب اسـنـاد مـحـاکـمـۀ سـیـن جـاوسـکـی – دانـیـل، کـه در فـوریـه 1966 بـرگـذار گـردیـد، دانـیـل، مـتـرجـم و نـاشـر پـیـشـیـن بـا نـام مـسـتـعـار آرزاک در غـرب، بـه ” تـوهـیـن بـه و سـعـایـت از دولـت “، از طـریـق تـوصـیـفـات هـزلـیـش از شـکـل زنـدگـی در شـوروی مـتـهـم گـشـتـه بـود. انـظـار از ایـن لـحـاظ بـالاخـص بـه ” مردی از مـیـنـاپ “( 1961)، افـشـاء گـراتـریـن و خـیـالـی تـریـن روایـت در ادبـیـات دانـیـل مـتـوجـه بـود. 

      دانـیـل بـه هـمـراه ایـن روایـت سـه اثـر دیـگـر را در بـدو دهـۀ 60 بـرای انـتـشـار بـه غـرب فــرسـتـاد. در اولــیـن آن هــا ” دسـت هــا “(1960) شـخـص اصـلــی در کــوشــش تـــوضــیــح عــلـت ” لـرزش پـیـوسـتـۀ دسـت هـایـش” از طـریـق حـکـایـت آزمـون هـایـش بــه صـورت عـضـو چِـکـا (اخـتـصـارِ کـمـیـسـیـون ویـژه)(Chrezvychainaya Komissiya(Cheka)) اسـت، بـه ایـن مـعـنـا کـه دسـت هـای او بـه اعـدام زنـدانـیـان سـیـاسـی آلـوده اسـت. در روایـت دوم ” کـیـفـر” مـا بـا احـسـاس گـنـاه و انـفـراد مـردی روبـه رو مـی گـردیـم، کـه بـه سـبـب گـزارش شـمـار زیـادی از مـردم در عـصـر اسـتـالـیـن مـورد شـک و ظـن قـرار دارد.

      بـهـتـریـن و نـمـونـه تـریـن ایـن روایـات آخـریـن شـان ” ایـن جـا صـدای مـسـکـوسـت”( 1962) مـی بـاشـد، کـه بـا گـزارش آغـازیـنـش در رادیـو مـسـکـو درمـورد ایـن کـه کـمـیـتـۀ اجـرایـی عـالـی شـوروی روز دهـم اوت 1962 را ” روز قـتـل مـجـاز” نـامـیـده اسـت، یـک کـمـدی سـیـاه واقـعـاً جـالـب از ایـام بـزرگـداشـت رسـمـی مـی بـاشـد، کـه تـقـویـم شـوروی از وجـودشـان مـمـلـو بـود(مـثـلاً ” روز نـیــروی دریــایـی”، ” روز زن”، ” روز نـیـروی زرهــی” و غـیـره و غـیـره). از سـاعــت 6 صـبـح تــا

12 نـیـمـه شـب هـر شـهـرونـدی مـجـاز بـه کـشـتـن شـهـرونـد دلـخـواهـش مـی بـاشـد!

      نـقـطـۀ اوج هـزلـی روایـت بـرجـسـتـه سـاخـتـن واکـنـش انـسـتـیـتـوهـا و افـراد مـخـتـلـف درقـبـال ایـن دسـتـور کـامـلاً غـیـرقـابـل تـوضـیـح ” از بـالا ” اسـت. درحـالـی کـه ” روز مـقـدس” تـازه در جـمـا هـیـر شـوروی بـالـتـیـک نـادیـده گـرفـتـه مـی شـود، آن در اوکـرایـن بـه صـورت یـک دسـتـور حـزبـی رسـمـی اسـتـنـبـاط مـی گـردد. روزنـامـۀ ایـزوسـتـیـا کـلـیـشـه وار بـه شـادبـاش گـویـی بـه ایـن روی داد مـی پـردازد. وانـگـهـی یـک کـارمـنـد حـزب بــرایـنـسـت، کـه مـصـوبــه گـام مـهـمـی در سـمـت تـکـامـل ” ابـتـکـار خـلاقـانـۀ تـوده هـا ” مـی بـاشـد. جـالـب اسـت کـه بـه خـاطـر هـیـچ کـدام از اشـخـاص خـطـور نـمـی کـنـد کـه ایـده ازلـحـاظ  اخـلاقـی بـایـد رد شـود!

      مـانـنـد در نـثـر کـوتـاه سـیـن جـاوسـکـی، در نـثـر دانـیـل نـیـز عـنـصـر خـیـالـی – هـزلـی جـا نـشـیـن تـوصـیـف رئـالـیـسـتـی واقـعـیـت بـه دروغ و خـشـونـت آلـوده، دگـمـاتـیـکـی گـشـتـه اسـت. 

رشـتـۀ کـوتـاه ادبـی : نـوول، روایـت

      مـی تـوان گـفـت، نـقـطـۀ ثـقـل نـویـسـنـدگـی در شـوروی از بـدو دهـۀ 60 از رشـتـۀ بـلـنـد بـه کـوتـاه، یـعـنی از رمـان بـه نـوول و روایـت مـنـتـقـل شـده اسـت. ایـن انـتـقـال بـخـشـاً بـه عـلـت تـا کـتـیـکـی بـوده اسـت. کـوشـش هـا جـهـت بـیـان بـا شـکـلـی فـشـرده تـر، کـوتـاه تـر مـبـیـن ایـنـسـت، کـه ادبـیـات مـدرن شـوروی چـگـونـه در تـلاش بـازگـشـت بـه واقـعـیـت بـوده، هـمـزمـان کـوشـش بـه عـمـل آمـده اسـت سـنـت نـوول نـویـسـی در روسـیـه سـدۀ نـوزدهـم ادامـه داده شـود. 

      بـاوجـودی کـه نـخـسـتـیـن وظـیـفـۀ ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” در دهـه هـای 30 و 40 ” تـو صـیـف واقـعـیـت در تـکـامـل انـقـلابـی آن” مـعـیـن گـردیـده بـود، بـا ایـن حـال، درحـقـیـقـت مـهـم بـرای ایـن سـبـک نـه تـوصـیـف واقـعـیـت، کـه نـحـوۀ بـازتـاب سـیـسـتـم و دولـت در واقـعـیـت بـود. اشـتـغـال بـا چـنـیـن امـری بـه نـدرت بـا شـکـل کـوتـاه ادبـی امـکـان داشـت، و بـنـابـرایـن شـکـل بـلـنـد ادبـی، اپـیـکـی تـوصـیـف، رمـان را تـرجـیـح مـی دادنـد. درواقـع تـوصـیـف زنـدگـی روزانـۀ یـک کـارگـر کـارخـانـه یـا دهـقـان کـلـخـوز شـوروی بـدون تـوصـیـف هـمـزمـان رُل ایـده آل یـا عـمـلـکـرد شـخـص مـربـوطـه در سـیـسـتـم و دولـت شـوروی: ابـتـداء در گـروه حـزبـی مـحـلـی، سـپـس در مـراجـع عـالـی کـمـیـتـه هـای نـاحـیـه ای و شـهـری و بـالاخـره مـوقـعـیـت زن یـا مـرد در کـل جـامـعـه امـکـان پـذیـر نـبـود. اشـخـاص در اثـر ادبـی مـی بـایـد آرمـان ایـدئـولـوژیـک دولـت و سـلـسـلـه مـراتـب شـوروی را بـازتـابـنـد.

      کـامـلاً روشـن اسـت کـه رمـان دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” ایـن جـا بـه  یـک وضـعـیـت نـامـمـکـن دچـار گـشـتـه بـود: از یـک سـو نـمـایـنـدگـان آن چـون دودیـنـتـسـسـف و ارنـبـورگ مـی بـایـد بـه افـشـای یـک سـیـسـتـم بـه پـردازنـد؛ از دیـگـر سـو هـدف ایـده آل ایـن سـیـسـتـم را تـشـویـق و حـفـظ کـنـنـد. در دورۀ انـتـقـاد ” یـخ شـکـسـتـگـی” نـوول و روایـت دارای مـبـدأ مـنـاسـب تـری بـودنـد. از آن جـا کـه هـدف آن تـنـهـا انـعـکـاس جـزیـی از واقـعـیـت بـود، نـوول و روایـت نـگـاران، بـنـابـرایـن، مـی تـوا نـسـتـنـد بـا اتـکـاء بـه نـفـس تـعـریـف عـمـومـی، مـطـالـبـۀ انـعـکـاس مـسـتـقـیـم دولـت در اثـر را نـادیـده گـیـرنـد. اسـاتـیـد نـثـر کـوتـاه بــا حـق زیــادی مـی تـوانـسـتــنـد بــا آزمـون شـخـصـی شـان اشـتـغـال بـیـا  

بـنـد.

      بـااهـمـیـت تـریـن نـوول نـویـسـان شـوروی در دهـۀ 60 نـیـز سـنـگـیـنـی در آثـارشـان را بـر مـسـائـل روزانـه، امـور خـصـوصـی، شـاعـرانـه و طـبـیـعـت گـذاشـتـه انـد. اگـر مـا بـه مـهـم تـریـن اسـا مـی در رشـتـۀ نـوول و روایـت بـه نـگـریـم: کـازاکـوف، تـنـدراشـکـوف، آنـتـونـوف، نـاجـیـبـیـن و آیـتـمـاتـوف، درخـواهـیـم یـافـت، کـه هـمـه نـوعـی سـنـت بـیـن رمـانـتـیـک نـو و رئـالـیـسـم اومـانـیـسـتـی را نـمـایـنـدگـی مـی کـنـنـد. و ایـن را نـیـز بـلافـاصـلـه بـایـد گـفـت: بـرخـلاف سـیـن جـاوسـکـی، دانـیـل و اکـثـر نـمـایـنـدگـان رمـان سـنـدگـرایـانـه و سـولـژنـیـت سـیـن، آثـار بـیـش تـر نـوول نـویـسـان پـیـش گـفـتـه در اتـحـاد شـوروی مـنـتـشـر گـشـتـه اسـت. نـوول هـای آنـان بـه ادبـیـات قـانـونـی شـوروی تـعـلـق دارد.                        

      بـه عـنـوان یـکـی از بـهـتـریـن نـمـایـنـدگـان جـریـان اومـانـیـسـتـی – رمـانـتـیـکـی در نـوول هـای شـوروی در دهـۀ 60 مـی تـوان از نـویـسـنـدۀ غـیـرروس آیـتـمـاتـوف نــام بـرد. در نـوول اسـتـادانــۀ او ” بـه درود گـولـسـاری”( 1965) مـا بـا اسـب دار آزادی خـواه تـانـابـا بـرخـورد مـی نـمـایـیـم، کـه آخـر الامـر دراثـر آلام شـدیـد نـابـود مـی گـردد. او قـادر بـه پـذیـرش اسـتـعـداد بـاورنـکـردنـی هـمـکـاران حـزبـیـش در اطـاعـت از قـانـون جـامـعـۀ کـلـخـوزی جـنـگـی تـازه تـأسـیـس شـده نـیـسـت.

      بـه مـحـاذات تـکـامـل شـخـصـی تـانـابـا، مـا سـرگـذشـت اسـب گـولـسـاری، اسـب دلـخـواه او را مـی خـوانـیـم، کـه دلـبـسـتـگـی و عـشـق طـبـیـعـیـش بـه آن اسـب سـفـیـد در اسـتـپ آزاد چـنـان ژرف اسـت، کـه فـقـط عـقـیـم کـردنـش مـی تـوانـد آن را بـرای کـار در کـلـخـوز ” مـنـاسـب سـازد”. اثـر آیـتـمـاتـوف بـا سـمـبـلـیـک عـالـی – شـاعـرانـگـی و حـرارت انـسـانـیـش یـکـی از بـهـتـریـن نـمـونـه هـای نـوول نـگـاری در دهـۀ 60 مـی بـاشـد. 

      سـایــر نــوول نـگــاران دهـۀ 60 درتــلاش جـهــت دوری از کـلـیـشـه هــای ادبـیـات انـتـقـادی دورۀ   

” یـخ شـکـسـتـگـی”، الـگـوهـای شـان را در زمـان هـای دور ادبـیـات شـوروی جـسـتـه انـد؛ چـنـان کـه هـنـایـش تــورگـنـیـف، چـخـوف، ولادیـمـیـر گـالاکـتـیـونـوویـچ کـورلـنـکـو(Vladimir Galaktionovitj Ko

rolenko)( 1921- 1853) و ایـوان آلـکـسـیـویـچ بـونـیـن(Ivan Alekseevitj Bunin)( 1953- 1870) در آثـار کـازاکـوف، نـاجـیـبـیـن و آنـتـونـوف کـامـلاً مـشـهـودسـت.

      مـالـیـخـولـیـا، سـکـوت و طـبـیـعـت در نـوول هـای ” پـائـیـز در جـنـگـل کـاج”( 1961) و داسـتـان زنـدگـی بِـکـر در ” دو تـن در دسـامـبـر”( 1962) اثـر کـازاکـوف از ایـن نـویـسـنـده نـوعـی چـخـوف دیـگـر در ادبـیـات شـوروی مـی سـازد. در رپـرتـاژهـا و داسـتـان هـای نـاجـیـبـیـن دربـارۀ شـکـار در نـاحـیـۀ مـیـشـت سـیـرا در جـنـوب مـسـکـو چـه ازحـیـث سـبـک و چـه ازحـیـث تـمـرکـز شـرایـط زنـدگـی انـسـان هـا سـنـت ” خـاطـرات یـک صـیـاد” از تـورگـنـیـف را مـی تـوان بـازشـنـاخـت. هـم چـنـیـن تـشـابـه بـیـن نـوول ” آلـیـونـکـا، آلـیـونـکـا “(1950) نـوشـتـۀ آنـتـونـوف، کـه تـوصـیـف گـروهـی از انـسـان هـا در اسـتـپ کـازاخـسـتـان اسـت، و ” اسـتـپ” اثـر چـخـوف مـحـسـوس مـی بـاشـد.

سـنـدگـرایـی در ادبـیّـات شـوروی              

      بـه هـمـان شـکـل کـه ” نـثـر خـیـالـی” سـیـن جـاوسـکـی و دانـیـل از نـظـرات بـسـیـاری نـظـیـرش را در ادبـیـات خـیـالـی غـرب دارد، سـنـدگـرایـی شـوروی نـیـز مـشـابـه آزمـایـشـات در ایـن رشـتـه در ادبـیـات اروپـای غـربـی در دهـه هـای 60 و 70 اسـت. سـنـدگـرایـی شـوروی مـی تـوانـد مـبـدئـش را در ” رئـالـیـسـم سـوسـیـالـیـسـتـی” داشـتـه بـاشـد؛ مـی تـوانـد خـود را مـسـتـقـیـمـاً سـیـاسـی نـشـان دهـد چـون در ” مـبـارزیـن مـیـهـن”( 1967) اثـر سـولـژنـیـت سـیـن، یـا غـــرسـیـاسـی مــانـنـد در Papillon( پـاپـیـون)( 1969) نــوشـتـۀ هــنـری شـاریــر(Henri Charrière) ( 73- 1906) و در خـاطـرات کـوسـتـرنـیـا( 1962)( نـظـیـر خـاطـرات آنـلـیــز مـاری فــرانــک (Annelies Marie Frank)( 45- 1929): Het Achterhuis.  Dagboekbrieven 14 Juni 1942 – 1 Augustus 1944( 1947)). بـه کـل ایـن جـریـان، ادبـیـات خـاطـراتـی افـزوده مـی گـردد. و در ایـن رابـطـه کـافـی اسـت بـه سـال هـا، آدم هـا، زنـدگـی از ارنـبـورگ، ” کـوشـشـی بـرای نـوشـتـن یـک شـرح حـال شـخـصـی” از پـاسـتـرنـاک و یـا ” خـاطـرات بـی مـوقـع” از جـفـتـوشـنـکـو بـیـانـدیـشـیـم. دیـگـر آن کـه رشـتـۀ سـنـدگـرایـی بـه مـفـهـوم وسـیـعـش بـه صـورت ” گـرایـش بـه اسـنـاد تـاریـخـی” نـمایـان گـشـتـه، در آن زشـتـی جـامـعـه و انـسـان در پـرتـو تـاریـخـی مـلاحـظـه مـی گـردد. مـثـال هـایـی نـمـونـه بـر ایـن در غـرب اثـر تـورکـیـلـد هـانـسـن(Thorkild Hansen)( 89- 1927) دربـارۀ انـبـازی دانـمـارکــیـان در تـجـارت بــرده، Slavernes kyst( سـاحــل بــردگــان)( 1967)، Legionärerna  (لـژیـونـرهـا )(1968) اثـر پـیـر اولـو انـکـوئـیـسـت(Per Olov Enquist)(و. 1934)، رمـان هـای نـیـمـه سـنـدگـرایـانـۀ آنـدره شـوارتـس بـارث(André Schwarz- Barth)(2006- 1928) دربـارۀ سـرنـوشـت رنـگـیـن پـوسـتـان در فـرانـسـه زمـان او و در مـسـتـعـمـرات فـرانـسـه، اوت 1914 اثـر سـولـژنـیـت سـیـن مـی بـاشـنـد. بـه طـورکـلـی مـی تـوان گـفـت، کـه ادبـیـات سـنـدگـرایـانـه در شـوروی مـوقـعـیـتـی مـشـابـه ادبـیـات ایـن رشـتـه در اروپـای غـربـی دارد، عـلـی رغـم ایـن کـه شـرایـط پـیـدایـش شـان غـالـبـاً مـتـفـاوت بـوده اسـت.

      ادبـیـات سـنـدگـرایـانـۀ شـوروی در دهـه هـای 60 و 70 مـنـشـأش را ازلـحـاظ تـاریـخـی در رئـا لـیـسـم انـتـقـادی دورۀ ” یـخ شـکـسـتـگـی” دارد، کـه دروهـلـۀ نـخـسـت عـصـیـان عـلـیـه گـذشـتـه پـس از مـرگ اسـتـالـیـن بـود، امـا دیـرتـر در بـعـضـی راه حـل هـای ادبـی رسـمـی راکـد مـانـد. نـفـس نـو سـازی ادبـی در 1962 بـا اولـیـن اثـر سـولـژنـیـت سـیـن یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ آغـاز شـد. رمـان هـای راجـع بـه اردوگـاه هـای کـار اجـبـاری در ادبـیـات شـوروی در دهـۀ 60 مـانـنـد شـاهـد مـن( 1969) اثـر مـارتـشـنـکــو و ســرگـردانـی سـخـتـم( 1967) اثـر جـفـجـنـیـا جـیـنـزبـورگ(Jevgeni

ja Ginzburg)( 1977- 1904) مـعـرف تـداوم خـالـصـاً سـنـدگـرایـانـۀ یـک روز از زنـدگـی ایـوان دِنـیـسـویـچ هـسـتـنـد.

      در وابـسـتـگـی بـا ایـن عـصـیـان ادبـیـات سـنـدگـرایـانـه بـرعـلـیـه اسـتـالـیـنـیـسـم هـم چـنـیـن یـک رشـتـه آثـار ادبـی تـخـصـصـی بـا مـقـصـود ایـدئـولـوژیـک، تـاریـخـی و سـیـاسـی ازقـبـیـل آیـا اتّـحـاد شـوروی تـا 1984 بـاقـی خـواهـد مـانـد؟( 1969) اثـر آمـالـریـک و مـانـیـفـسـت تـرقـی، هـمـزیـسـتـی و آزادی مـعـنـوی( 1969) نـوشـتـۀ آنـدری دمـیـتـریـویـچ سـاخـاروف(Andrei Dmitrievitj Sakharov)( 89- 1921) درخـور تـوجـه بـوده انـد.

یـادداشـت هـا

1 بــرای رمـان دکـتـر ژیــواگــو مـی تـوانـیـد رجــوع کـنـیـد بـــه بـخــش نـخــسـت هـمـیـن بـــررسـی در تــارنـمـای مــشـعــل،   

  ژوئـن 2020. 

2 در گـفـت و گـویـی بـا پـاول لـیـچـکـو در 1967.

3 بـرای ایـن دو اثـر مـی تـوانـیـد بـه نـگـریـد بـه بـخـش نـخـسـت هـمـیـن بـررسـی.

4 نـقـل از 

Herman Ermulaev: Soviet  Literary Theories 1917 – 1934: Genesis of Socialist  Realism, p.197 (University of 

California Press, 1963 )

5 بــرای ایـن نـظـریـه مـی تـوانـیـد بـه نـگـریـد بـه بـررسـی ” دورۀ ” یـخ شـکـن” در فـرهـنـگ در شـوروی پـیـشـیـن” از تـوفـان آراز در تـارنـمـای فـلـسـفـی – اجـتـمـاعـی خـرمـگـس، نـوامـبـر 2019.

6 بـرای اِرنـبـورگ مـی تـوانـیـد رک: هـمـان.

7 U.K., Oxford University Press