دستهای‌ فتنه انگیز

سالها شد خنده و شادی ز ما دزدیده اند
زندگیی بی ریا ، عادی ز ما دزدیده اند
می پذیرفتیم بی تبعیض دایم یکدگر
آن پذیرش های بنیادی ،ز ما دزدیده اند
ما چگونه شاد باشیم یا که ما آزاده ایم
چون لوای اصل آزادی ز ما دزدیده اند
دست های فتنه انگیزی زده آتش به ما
صلح را از شهر و از وادیی ما دزدیده اند
هر یکی بودیم اندر فکر اعمار وطن
واسفا؛ آن عشق آبادی ز ما دزدیده اند
در فساد آغشته دولتها بنا بگذاشتند
پول دنیا کمک مادی ،ز ما دزدیده اند
تا که دزدان به ملیون پول باشند در خفا
آن قضا آن قدرت قاضی ز ما دزدیده اند
سر ز اندوه تفکر باشدم اندر بغل
چاره جویی ها ز بربادی، ز ما دزدیده اند

مهرو اگست۲۰۱۵