نمایشنامهء کوتاه«صلح دوحه» در سه پرده

(طنز روز)  کمباور کابلی آستا برو ،صلح روان، آستا برو! پردهء نخست:  «کاکل زری»پریزدنت…

قانونیت در زمان ریاست جمهوری شهید دکتور نجیب الله

درجریان حوادث قبل از سقوط حاکمیت ح.د.خ.ا.( حزب وطن) درکنار…

از اشتباه بزرگ تاریخی تا اشتباهء بزرگ استراتیژیک امریکا

نویسنده: مهرالدین مشید بیست سال جنگ آمریکا در افغانستان با توجه…

زیباشناسی شاهنامه

 دکتر بیژن باران   شعر اندیشه های ست که نفس کشند؛ واژه…

صلح وصفا!

امین الله مفکر امینی 20-21-09 ایکه آتش افروزی و محیط صلح…

تـعـهّـد سـیـاسـی بـرشـت

بـه پـیـوسـت ایـن ایـمـیـل بـخـش دوم بـررسـی " تـعـهّـد…

هجویه ای عبرت آموز ، برای مردکی فرهنگ سوز!

نسیم نریمان( پوشنگ پور)  ای رفعت کمسواد، چون شدکآداب سخن زکف…

نوای تاریخ

رسول پویان ز ژرفای تمدن سـر برون آورده فرهنگم تکامل خـانـه دارد…

ماده و خداوند فلسفی

نوشته صوفی کریم نورانی مورخ ۱۹ سپتمبر۲۰۲۰ قسمت سوم در بحث امروز ما…

فرهنگ ، سنت و رسوم افغانستان

نوشته کریم پوپل مورخ۱۹.سپمبر.۲۰۲۰ قسمت سوم سنت پرده بکارت عروس سنت باکره بودن عروس…

کتاب یادگاری

رسول پویان 2/9/2020 گرفـتـارم کـنـد در حلـقـۀ زلـفی گل اندامی به…

ځوریدلی ولس

شاعر : سمیع الدین افغاني ورځ تر بله جنازې په اوږو…

رقابت اقتصادی و سیاسی قدرتهای بزرگ برسررهبری جهان

نویسنده.– محمد عوض نبی زاده بعد از سقوط شوروی سابق که…

نظام متمرکز یا غیر متمرکز

بعضآ در ادبیات روزمره برخی اصطلاحات طوری بکار گرفته میشود…

تکرار احسن 

میرعنایت الله سادات درنوشتۀ قبلی خود با تفصیل توضیح کرده بودم…

نوشته‌ی کوتاه در مورد پوهنمل سید محمد عالم لبیب استاد…

شنیده ام که برخی از دوستان فرهنگی اعم از شاعر…

جان ضمیر شینواری څوک دی؟

تۀ شهـید او زۀ شهید یم ګناهګار پۀ مونږ کې…

جمهوریت وامارت یا تقابل دموکراسی وبنیاد گرایی

در افغانستان که اکثریت قریب به تمام اتباع ان مسلمان…

د کُمینتِرن رامنځته کیدل، فعالیت او انحلال

دوهمه برخه په یوه ځانګړي هیواد کې د سوسیالستي انقلاب تیوري…

سرزمین آغشته با خون و نگرانی مردم خسته از جنگ

نویسنده: مهرالدین مشید گفت وگو های دوحه و نگرانی جدی زنان…

«
»

در سالگرد مرگ شاملو: کارکرد گروهها و “روشنفکرانِ” “چپ” ایران

h6qq95hCIl6Ysjb4Dl4y

بقلم داود باقروند ارشد

این یادداشت به نقد هنری شاملو و دیگر نویسندگان نمیپردازد بلکه به جنبه های سیاسی بعضی اقدامات آنها ست که پرداخته میشود. نقد جایگاه هنری آنها در صلاحیت این قلم نیست. 

شاملو

شاملو

هدف از این نوشتار طرح این مطلب یا نمایناندن پدیده ای است در جامعه ایران تحت نام “سیاست زدگی”. که همواره از زمان عباس میرزا (زمان اولین قدمهای تلاشهای سیاست زده جهت پیشرفت ایران) بوضوح نه تنها عامل شکستهای متعدد بلکه مانع پیشرفت اقتصادی-اجتماعی و امر دستیابی به دمکراسی و آزادی ایران و قدم گذاشتن و سوار شدن بر قطار ترقی و تعالی کشور متناسب با بقیه کشورهای پیشرفته جهان بوده است، بلکه سیاست زدگی توانسته  با صدمات جبران ناپذیر و حدر دادن کلان منابع کشور، آنرا به قعر جدول مدار پیشرفت کشورها سقوط دهد.

“چپ” های ایران در سایه انقلاب و سرنگونی سیستم ستم شاهی و آزادی از زندان، دکانهای دو نبش بسیار پر  سود انقلابی گری با شعارهای مطلقا توخالی مبارزه با امپریالیسم، صدور انقلاب، وهابیگیر براه انداخته با جذب جوانان و فروش گسترده نشریات کاخهای کاغذی مبارزه ضد امپریالیستی خود را هرچه بلندتر می انگاشتند. و خود را بزرگترین بانکداران مبارزه ضد امپریالیستی تلقی کرده، بعنوان پیشتازان مبارزه ضد امپریالیستی از گروههای آپوزیسیون عمان، نیکاراگوئه، اریتره، فلسطین، … در تهران سان میدیدند و به آنها پیشنهاد خرید سهام بسیار پرسود و رو به رشد خود در بازار بورس ضد امپریالیستی را پیشنهاد کرده نقشه ها برای ایران و جهان را برای آنها و با همکاری آنها البته به رهبری خودشان ترسیم میکردند

امروزه “چپ”   ایران و حتی “روشنفکران”  ایران و همچنین کسانیکه با باز نشر الکترونیک اخبار ایران و در عمده موارد همراه با فحاشی و نفرت پراکنی، خود را مدعی و دلسوز جا میزنند بیاد باید بیاورند یا به یادشان باید آورد که:

غالب اندیشمندان! و “روشنفکرانِ چپ” کشور بعد از پیروزی انقلاب 22بهمن و البته همه گروههای مدعی “چپ”   و مبارزه، چگونه توانستند یکی از بزرگترین صدمات سیاسی اجتماعی را به ایران وایرانی در زمینه سیاست داخلی و خارجی بزنند. چنانکه بعد از 40 سال هم مردم ایران گرفتار آن هستند و هم معلوم نیست که تا چه زمان در آینده این گرفتاری ادامه یابد و مردم کشور باید تا چه زمانی بهای آن را بپردازند.

چپ و روشنفکران چپ و تابلو مبارزه ضد امپریالیستی 

سوق دادن جامعه ملتهب و جوانان پرشور اما نا مطلع و بی تجربه بعد از سرنگونی شاه، بسمت امر پوشالی مبارزه با امپریالیزم به سرکردگی امپریالیزم آمریکا، توسط گروههای “چپ”   ایران دریک رقابت افسار گسیخته باهمدیگر، آنچنان فشاری به جامعه و سیاستمداران و البته موتور محرک تحولات 22 بهمن یعنی جوانان آورد که توانستند بدست همان جوانان و با طراحی دستهای پشت پرده،  مبارزه به اصطلاح ضد امپریالیستی را به آواری بر سرمردم و خودشان  تبدیل کنند.  

غیر قابل قبول است که بپذیریم صرفا عده ای تظاهر کننده از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و بصورت خودجوش در آنجا باقی ماندند. چون هرکودک مدرسه روابط سیاسی و بین المللی میتواند و میتوانست درک کند که کشوری که تا بن و استخوان وابسته به آمریکا (یک قدرت جهانی) بوده، قدرتی که نقش کلیدی اگر نتوان گفت نقش مهم در پیروزی بدون خونریزی عمده و طولانی انقلاب داشته، آنهم با خنثی کردن تلاشهای کودتای ارتش شاهنشاهی توسط سرهنگ هویزر، تا از آن طریق انتقال قدرت با کمترین خونریزی صورت پذیرد و حاکمان و پیش برندگان انقلاب که خود در حال مذاکره و سازماندهی چنین نقل و انتقال کم هزینه قدرت بوده اند، دست به این کار بزنند و ندانند که چنین عملی چه بهایی خواهد داشت و تنها ضرر کننده آن نیز نه آمریکا بلکه ایران و تنها سود برنده آن اتحاد جماهیر شوروی خواهد بود. آنهم در اوج جنگ سرد در جهان.

نقش شوروی سابق “سود برنده اصلی” در اشغال سفارت آمریکا 

چرا که، اشغال سفارت آمریکا، بعلاوه دلایل دیگر(که به آن خواهیم پرداخت)،  اقدامی تلافی جویانه و مقابله گرایانه با آمریکا بود که تلاش داشت با پذیرش سرنگونی شاه و تن دادن به انقلاب مردم ایران به رهبری مذهبیون، خط کمربندی اسلامی در مقابل شوروی کمونیست برقرار کند. ضمنا رویکرد مثبت به انقلاب و عدم مخالفت و اقدام علیه آن توسط آمریکا، همراهی با آن در سرنگونی شاه براین سیاست آمریکا استوار بود که بتواند روابط خود را با دولت جدید حفظ و یا در حداقل در ضدیت با آن نباشد و کشور و دولت جدید را بسمت شوروی سوق ندهد. در یک کلام شرط ذهنی آمریکا در بیطرف ماندن ارتش ایران، بسمت شوروی نرفتن ایران بود.

این سناریو قطعا اگر در دسترس گروههای ایران نبود از طریق شوروی باید بدان دسترسی پیداکرده باشند. و میتوان اقدام اشغال سفارت آمریکا را در ابتدا به خنثی کردن طرح ماندگاری روابط ایران و آمریکا بعد از انقلاب توسط قطب شوروی تلقی کرد. که توسط گروههای ایرانی همچون مجاهدین و… که هنوز به مدار قطب کمونیست گردش میکردند استارت زده شد.

به گمان و تلقی این قلم آمریکا با پذیرش سرنگونی شاه، و اقدامات خنثی کردن کودتای ارتش، که اگر صورت میگرفت انقلاب با شکست روبرو میشد. آمریکا آن اقدام خائنانه کودتای 28 مرداد که ایران را از مردم ایران و رهبری آن دکتر محمد مصدق گرفته بود. تلافی کرده و ایران را به مردم آن پس داد. و میتوانست  بعنوان یک نشان حسن نیت در روابط بین دو کشور تلقی شود. درنتیجه دو طرف میتوانستند با تکیه برآن از یک سطح مناسبات معقول و نه وابسته گرایانه برخوردار گردند، که در اینصورت ایران قطعا میتوانست از کمکهای آمریکا و غرب نیز در یک رابطه مستقل برخوردار شود. که مطلقا خوشآیند شوروی سابق نبود.

گذشته از نیروهای سیاسی اصلی آنروز جامعه مانند فدائیان و مجاهدین (که در مقاله دیگری اینجا کاملا بحث شده) و حزب دمکرات و…حتی جامعه روشنفکری ایران مانند کانون نویسندگان که مرکب بود از افرادی مانند آقایان احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، پرهام، خویی، سلفانی در پیامی به دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا دو روز بعد از آن  در پانزده آبان 1358 چنین نوشتند:“دانشجویان عزیز جای بسی شادمانی است که جوهر اصلی انقلاب ایران یعنی مبارزه بی امان با امپریالیسم جهانی بویژه امپریالیسم آمریکا یکبار دیگر به همت شما فرزندان رشید ملت در دستور روز قرار گرفت. اقدام شما در لحظه ای که امپریالیسم آمریکا شاه فراری را در دامان خود پناه داده است نشان داده که دانشگاه همچنان سنگر مبارزه در راه آزادی و استقلال میهن عزیز است. و پرچم جهاد ضد امپریالیستی را قهرمانانه به دوش میکشد. ما به نمایندگی از جانب کلیه اعضای کانون نویسندگان وظیفه خود میدانیم که در این لحظات حساس به روح ضد امپریالیستی شما دور بفرستیم و آرزو کنیم که میهن ما در پرتو همبستگی و یگپارچگی همه نیروهای مترقی و ضد امپریالیست ازسلطه جهانخواران بین المللی رهایی یابد و آزادی و دمکراسی مبتنی بر حاکمیت توده ها که سنگ بنای شکوفایی اندیشه و تفکر و اعتلای فرهنگ جامعه است در پرتوی رهایی کامل ملت از سلطه امپریالیسم خونخوار هرچه زودتر در سرزمین ما تحقق یابد. ما از صمیم قلب امیدواریم همچنان که مبارزه علیه دستگاه دیکتاتوری شاه مخلوع به قیام یکپارچه خلق و سرنگونی رژیم پلید شاهنشاهی منجر شد، این بار نیز قاطعیت موضع ضد امپریالیستی شما به یک مبارزه بی وقفه و آگاهانه در همه سطوح علیه امپریالیسم بینجامد.”اطلاعیه کانون نویسندگان ایران 2 روز بعد از اشغال سفارت آمریکا

در این پیام10 بار کلمه امپریالیسم و 1 بار دمکراسی تکرار شده است. نه فکر کنید دیگران غیر از این بودند. حزب توده نیز در پیامی مشابه حتی یکبارهم به دمکراسی اشاره نکرد.

نکته بسیار تلخ در بطن اینگونه اطلاعیه ها که شاید برای شاهد و ناظر بیرونی پنهان بوده و آشکار نباشد، کنایه ای بود که صادر کنندگان چنین اطلاعیه هایی مد نظر داشتند و آن اینکه خود را عالم دهر و عالم مبارزه ضد امپریالیستی و…و حاکمیت را ارتجاع مطلق و انسانهایی عقب افتاده و غیر مبارزه و حتی وابسته گرا و… می انگاشتند و تبلیغ میکردند!!  

آنارشی گری یا رادیکالیزم انقلابی

سرمقاله نشریه مجاهد ش 12

آنها بطور خطدار با اینگونه آنارشی گری به خیال خودشان حاکمیت و جامعه را بسوی رادیکالیزم سوق میدادند. همه کسانیکه در آن زمان در تشکلی عضو بودند مانند فرقه رجوی میدانند که تمام تحلیلهای داخلی آنها که در بولتنهای داخلی منعکس میشد، مبتنی بود بر این که، “حاکمیت که شاه را سرنگون کرده دیگر نمیخواهد مبارزه ضد امپریالیستی را ادامه دهد و در مسیر سازش با امپریالیسم است”!!!! و از همین رو همه توانشان را بکارگرفتند که ایران را به آشوبی که چهل سال است همه هستی کشور را به باده فنا داده است یعنی مبارزه ضد آمریکایی بکشانند.

خوب حالا خود قضاوت کنید که اگر جای خمینی و حاکمیت جدید بودید، که می دانستید در آن فضای ملتهب در میان جوانان و تشکلهای سیاسی مدعی مبارزه و جامعه ای با تابلو مبارزه و “چپ”  روبرو هستید و چنین درخواستی در اذهان دامن زده شده  برای جبران آن عقب افتادگی و زدن کنار مارکهای مرتجع و غیر مبارز و سازشکار، نباید بزنید و پدرجد به اصطلاح امپریالیسم آمریکا را “با تائید اشغال سفارت توسط جوانان تحریک شده و نفوذی همین “چپ”  نماها در بیاورید؟ 

یادتان باشد  همان زمان خمینی حتی به فشارهای وارده این چپ نما ها پاسخ داد و گفت:“به ما میگویند مرتجع”. 

فتیله انفجاری جهل و “چپ”  روی و بی خردی ایکه آن روز توسط همین “چپ”   نماها آتش زده شده تقریبا امروزه هرروز در میهن در حال انفجار است. اما بعد از گذشت زمان، همین ها طلبکار رژیم هم شده اند که چرا؟ چرا جنگ و ستیز با آمریکا؟ چرا با اسرائیل؟ چرا در لبنان و چرا در یمن؟  البته بسیاری بعد از به نوکری همان امپریالیزم در آمدن مانند مسعودرجوی بیشتر مدعی رژیم هستند!!!

 بنابراین نباید گفت خود کرده را تدبیر نیست و چه جای شکایتی؟

آیا جز این است که آنچه فـتــوای همه “چپ”  نماها و به اصطلاح “روشنفکران”  ایران بود،  یعنی “ستیز با آمریکا” را حاکمیت 40 سال است در حال اجرایش است؟!!! که امروز بسیاری از چپ ها، متاسفانه در یک چرخش خیانتبار با حمایت از تحریمها آمریکا و ترویج حمله به کشور توسط همان امپریالیسم آمریکا به دامن همان امپریالیسم افتاده اند.

آیا کسی مطلع است که این “روشنفکران” و گروههای به اصطلاح “چپ” با دادن آن اطلاعیه ها و افروختن آن آتش و سوزاندن خانمان مردم ایران بعدها ابراز پشیمانی از کار و بلایی که بر سر ایران و ایرانی آورده اند کرده باشند؟نکند آنها هم مثل مسعود رجوی (خدای خوداخوانده) هیچگاه اشتباه نمیکنند؟!! و اگر در وسط ظهر و در اوج درخشش آفتاب تموز گفتند که شب است، این بر فلک است که باید اطاعت کند و برخورشید است که باید خاموش شود تا حرف این خدایان “چپ”  خود خوانده به اثبات برسد؟

بررسی بعضی حوادث و انگیزه های منجر به اشغال سفارت آمریکا

سوال اساسی دیگر اینکه آیا میتوان قبول کرد و آیا منطقی است که اتحاد جماهیر شوروی آن زمان با آن ید و بیضاء که نصف جهان را زیر بیرق خود داشت و احزاب ایرانی مانند مسعودرجوی که بدون عقد و جاری شدن صیغه به ازدواجش در میآمدند، چه بدلیل بخدمت گرفتن شاه توسط آمریکا علیه ش در مرزهای جنوبیش با مستقر کردن بزرگترین ایستگاههای شنود در ایران و هزارن منافع پنهان و آشکاری که با حضور سی آی ا (سیا) در ایران  در حاکمیت پهلوی از دست داده بود، حال که انقلاب شده و عامل آمریکا سقوط کرده، نخواهد از شرایط استفاده کند و ضربه ای کاری به برهم زدن تلاش استمرار رابطه آمریکا با دولت انقلاب بزند؟!!

تهران همواره در زمان پهلوی یکی از میدانهای اصلی جنگ بین  سیا و کی جی بی (جنگ سرد) بوده است. پس چرا نباید حداقل تلاش کند بفهمد که چگونه شد که یکی از شبکه های حیاتی جاسوسی شوروی در سطح رهبران ارتش شاه (تیمسارمحمد مقربی) یکسال قبل از انقلاب با کمک سیا لو رفت و سران آن توسط شاه اعدام شدند؟ و بتواند با تجربه آن به راه اندازی دوباره آن شبکه اقدام کند؟ اقدامیکه با بخدمت گرفتن مسعود رجوی بدان پرداخت و منجر به دستگیری محمد رضا سعادتی از کادرهای رهبری سازمان شد. آنهم درست هنگام رد و بدل کردن اسناد مربوط به پرونده کشف و دستگیری  تیمسار مقربی که توسط نفوذیهای مجاهدین از دادستانی ارتش (توسط مسعود کشمیری ربوده شده بود) با مامور کی جی بی ولادیمیر فیسنکو [1] انجامید.

کا گ ب در ایران

ریز جزئیات جاسوسی مجاهدین برای شوروی درکتاب  ولادیمیر کوزیچکین [2] در بخشی از کتاب بنام “سعادتی” آمده است. مسکو وقتی مطلع میشود مسعودرجوی اسناد را توانسته بدزد، به مامور کی جی بی مقیمش در تهران ولادیمیر فیسنکو و رابط سعادتی اصرار میکند که از داخل سفارت خارج از نوبت و روش معمول دیدارهای مخفی، به سعادتی زنگ بزند و قرار دریافت اسناد را بگذارند.و در مقابل مخالفت مامور کی جی بی که سیا همه تلفنها را شنود میکند به جواب و دستور مسکو “دیگر خبری از سیا نیست و کشور بهم ریخته” تسلیم میشود و تماس را مستقیم از سفارت میگیرد که اداره هشتم ساواک که توسط سیا اداره میشد آنرا شنود میکند که منجر به دستگیری ولادیمیر فیسنکو و محمدرضا سعادتی هنگام رد وبدل کردن اسناد توسط تیم ماشاالله قصاب (از عوامل سیا) گردید.

آیا نباید شوروی در مقابل گستاخی سیا در دستگیری جاسوسان (سعادتی و …..) و شکست دادن مسکو در تلاش برای درک دلایل کشف بزرگترین شبکه جاسوسی 30 ساله اش در بالاترین سطوح ارتش ایران (تیمسار مقربی فرمانده تمامی طرحهای استراتژیک ارتش ایران بود و سی سال برای مسکو با مقرری ماهیانه 500 روبل جاسوسی میکرد!!)، دست به اقدامی قاطع و تلافی جویانه میزد؟ آنهم در شرایطی که همه الزامات چنین کاری در ایران بعد از سرنگونی شاه، شاهی که ظالم بود، و سیا آنرا با سرنگونی مصدق نصب کرده بود و 30 میلیون ایرانی شعارعلیه اش میدادند، آماده بود استفاده نکند و به آمریکا نگوید که اگر تو در میان ایرانیان ماشاالله قصاب ها را داری من هم مسعودرجویها را دارم و ریشه تو را از ایران میکنم؟

یادمان باشد سعادتی 12تیرماه 58 دستگیر شد و سفارت آمرکیا در 13آبان 58 یعنی چهار ماه بعد تسخیر گردید. میدانیم که نه جناح لیبرال حاکمیت (مهندس بازرگان) و نه جناح مذهبی تر حاکمیت بعد از انقلاب مطلقا چنین قصدی نداشتند و نمی توانستند داشته باشتند. چون با آمریکا مدتها بود از پاریس در ارتباط بودند.  طبق اسناد جدیدا خارج شده از طبقه بندی محرمانه آمریکا، سه روز قبل از خروج شاه از ایران، آمریکا موافقت ارتش شاه را با نخست وزیری مهندس بازرگان آنهم زمانیکه شاهپور بختیار هنوز نخست وزیر بود جلب کرده بودند.

اگر فضای روزنامه ها، سخنرانیها، تجمعات آن زمان به اصطلاح “چپ” ها و به اصطلاح “روشنفکران”  تحت نفوذ فکری شوروی را بنگریم تمام آماده سازی برای یک اقدام تلافی جویانه علیه آمریکاست.

میدانیم که مجاهدین چه در تجمعات بنی صدر و چه در تجمعات دیگر بدون تابلو، اما خط دار همین خط را پیش میبردند. میدانیم که در جلو سفارت آمرکیا در روز 13 آبان انبوه هواداران و اعضای سازمان باخط مشخص حضور داشتند. میدانیم کسانیکه (صدها) دانشجویی که ریختند و سفارت را اشغال کردند بنام خط امام نبودند. بعدها این نام را انتخاب کردند.

میدانیم در این دوران خط جدی نفوذ عناصر مجاهد در هرکجای رژیم که امکانپذیر بود، وجود داشت.

خط پیشبرد سوزاندن سیاسی و ترور بهشتی بعنوان جاسوس آمریکا!!  با شعار “بهشتی طالقانی را تو کشتی” توسط مجاهدین پیش برده میشد. و در بولتن های داخلی که بدست نگارنده هم میرسید، بهشتی را یکی از توانمندترین مدیرانی میدانستیم که میتوانست رژیم را در پیشبرد امور کمک کند و بنابرانی باید از بین میرفت. چرا مسعودرجوی قبل از 30 خرداد این خط را باید پیش میبرد؟ مگر نمیگوید که مبارزه مسلحانه به او تحمیل شده است؟!!!

سازمان مجاهدین میدانست که اشغال سفارت توسط کابینه مهندس بازرگان و مسئولین شورای انقلاب بدلیل آشکار ضربه بسیار بزرگی که به مناسبات دیپلماتیک بین المللی آن میزد مورد مخالفت قرار خواهد گرفت. از آنجا که در ایران خمینی بود که حرف آخر را میزد.  از همین رو، تلاش کردند که گروه اشغال کننده سفارت برای ادامه کار و خاتمه ندادن اشغال سفارت نام خط امام  بخود بگیرند تا با انتصاب خود به خمینی. هم دست خمینی و هم البته مخالفین اشغال سفارت را در دولت و … را ببندند. و با این گونه اطلاعیه هایی که در فوق خواندید مسئولیت عقب نشینی در قبال امپریالیزم آمریکا!! را به عهده خمینی بیندازند. که اگر پایان اشغال سفارت را پذیرفت به تهاجمات ضد امپریالیست نمایی خود و سازشکار خواندن خمینی بیفزایند و اگر هم نپذیرفت به مقصد خود رسیده اند!!!

گزارش-کامل-از-تسخیر-سفارت-آمریکا-در-اصفهان-و-تبریز-توسط-سازمان

چنان که روز بعد مجاهدین مستقلا در اصفهان و تبریز نیز دست به اشغال کنسولگری آمریکا زدند که رژیم با شدت با آنها مقابله کرد. و از کنسولگری بیرون کرد. گزارش مفصل آن در نشریه مجاهدی بچاپ رسید.

هرچند حاکمیت بلافاصله دست به اقدام زد و تا توانست دانشجویان و افراد حاضر در سفارت آمریکا در تهران را تصفیه کرد و تنها کسانیکه به اصطلاح میشناخت ماندند، اما چندنفرشان نفوذی مجاهدین بودند.

غرامت ۴/۴ میلیون دلاری به گروگان‌های سفارت آمریکا در تهران | جهان ...

(نفر اول از چپ برادر ابراهیم ذاکری از رهبران مجاهدین. (غرامت ۴/۴ میلیون دلاری به گروگان‌های سفارت آمریکا در تهران …

اگر یادمان باشد در زمان افشاگریهای دانشجویان از مدارک بدست آمده در سفارت آمریکا مجاهدین مستقلا با تکیه به اسنادی مستقلا دست به افشاگریهایی میزند که چرا دانشجویان همه مدارک کشف شده را افشا نمیکنند. و آشکار بود که نفوذیهایشان در میان دانشجویان به اسناد دیگر مورد ادعا دسترسی داشتند.  برادر ابراهیم ذاکری از رهبران مخفی و شناخته نشده سازمان مجاهدین یکی از دانشجویانی بود که در سفارت ماند. بعد ها این دانشجو با علنی شدن ابراهیم ذاکری در مناسبات مجاهدین، در جبهه ها کشته شد!

بنابراین اینگونه بود که شوروی سابق به کمک ایادی خودش مانند مسعود رجوی، ضربه کاری و نهایی خود را به اداره هشتم ساواک که در واقع سیا بود و از داخل سفارت آمریکا کنترل میشد زد. ولی بهایش را مردم ایران 40 سال است که با جنگ هشت ساله با عراق که با چراغ سبز آمریکا انجام شد، با تحریمهای خانمان برانداز، با زدن هواپیمای مسافر بری ایران، با نابودی زیرساختهای نفت در آبادان و … با عقب افتادن حرکت ایران بسمت جلو… پرداخته و میپردازد.

و هنوز هم جوانان قهرمانی که شاملو و یارانش از آنها نام بردند و حمایت کردند درحال ادامه مبارزه ضد امپریالستی با اشغال سفارت انگلیس و عربستان و … هستند.!!!

و اینگونه گروهها و “روشنفکران چپ”  ایران”توانستند” و “موفق” شدند نگذارند که حاکمیت جدید با امپریالیسم به سازش برسد!!!!!!!!!!!!

هرچند اشغال مرکز فرماندهی دشمن امپریالیستی!!! در تهران بدست دانشجویان بعنوان پیشتازان مبارزه ضد امپریالیستی!! باعث  بی کلاه ماندن سر خدایان خود خوانده مبارزه ضد امپریالیستی شد. و تلاشهای گروههای “چپ” و مجاهدین فریادهای وامصیب تایی در از دست دادن بزرگترین سنگر و کاخ پوشالی ضد امپریالیستی که مدتها بر بالای آن فخر فروشی میکردند و دیگران را تحقیر میکردند بیش نبود.

مریم رجوی در میان جمعی از بولشویکهای رادیکان

مریم رجوی در میان جمعی از بولشویکهای رادیکال!!!

download
images - Copy
تقدیم لیست شهدا به خلبان کشتار ویتنام جان مک کین

تقدیم لیست شهدا به خلبان کشتار ویتنام جان مک کین

چرا که با تسخیر سفارت آمریکا، کاخ بانکهای پوشالی ضد امپریالیستی مجاهدین و بقیه “چپ” ها در چشم بهم زدنی توسط تعدادی دانشجوی بعدا خط امامی شده به تمام و کمال تسخیرشد. و بزرگ سهامداران بانکهای ضد امپریالیستی (چپ ها و روشنفکران چپ) را به چنان ورشکستگی و افلاس سیاسی گرفتار کرد که از روز بعد پای برهنه و با التماس بدنبال همین دانشجویان خط امام مجبور به سرفرود آوردن و …تعظیم و تکریم در مقابل آنها کرد.  وتا میتوانستند جهت بازگرداندن آب رفته به جوی از افتخارات تروریستی گذشته خود علیه آمریکا کد میآوردند که دیگر گوش شنوایی نبود. امروزه نیز خود به اقمار همان امپریالیزیم در آمده اند.

.

داود باقروند ارشد 

یازده مرداد 1399

اول اوت 2020

شعارهای مبارزه با امپریالیسیم گروههای چپ و از جمله فرقه مجاهدین آماده از فریب دیروز تا واقعیت امروز:

  • حل مسائل صنفی دانش آموزان فقط در چهارجوب مبارزه ضد امپریالیستی امکان پذیر است” (نشریه مجاهد شماره 10 آبان 58)
  • “بازهم در نهایت خلوص اعلام میکنیم که: در خطوط انقلابی ضد امپریالیستی تا پای جان در کنار امام خمینی باقی خواهیم بود. بنحوی که هیچ شبهه و نیرویی را توان آن نخواهد بود که در این مسیر مارا از سرگذاشتن به قدوم امام بازبدارد”. (نشریه مجاهد ش 14  سال 1358 سرمقاله نمود و ماهیت)
  • “عظمت و پیچیدگی مبارزه ضد امپریالیستی تا آنجاست که از یکطرف درکنارهُ میدان آن خیل مدعیانی دیده میشوند که در پایان تلاشهایی خفت بار دست از مقاومت شسته و خوان گسترده غارت و استثمار خلق را وجه المصالحه پذیرش نوکری و چاکری خود برای امپریالیسم آمریکا قرار داده اند [منظور غیر از مجاهدین] و رهبرانی را میبینیم که طی مقاومتی جانانه پشت آمریکا، این بزرگترین قدرت ضد مردمی تاریخ را بخاک رسانده اند”. [یعنی مجاهدین] (نشریه مجاهد ش 12 سرمقاله جلد نشریه)
  • همانطور که میدانیم آمریکا بعنوان سردمدار امپریالیسم جهانی دشمن و غارتگر همه خلفها و نتیجتا مسئول درجه اول تمام بدبختی های ملل زیر سلطه است. از اینرو حرکتهای آزادیخواهانه و رهایی بخش هم در هر گوشه ای از جهان بدون شک برعلیه آمریکا خواهد بود. (نشره مجاهد، مقاله “ماهیت روابط فعلی ایران و آمریکا”)
  • سرمقاله چه باید کرد؟ علاج همه دردهای بی درمان امروز، در ادامه دادن و هرچه عمیق تر مبارزه ضد امپریالیستی آمریکایی نهفته است. (نشریه مجاهد ش13 آذر 1358)
  • پیام مجاهدین خلق به تمام مردم و نیروهای انقلابی و مردمی: پیش بسوی ریشه کن کردن نفوذ آمریکا (نشریه مجاهد ش13 آذر 1358)
  • آیا رابطه با آمریکا میتواند بر اساس مودت و دوستی و عدم مداخله باشد؟ (تیتر مقاله مجاهد ش 12 ص 4)

1859

SHARES

References

1.پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دستور مستقیم کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی،‌ ایستگاه کا.گ.ب در تهران موفق شد در روز ۱۴ فوریه ۱۹۷۹، مقارن ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ مستقیماً‌ با مرکزیت دو سازمان مجاهدین خلق و فداییان خلق تماس بگیرد. مسئولیت این ارتباط به عهده‌ی ولادیمیر فیسنکو، افسر شاخه‌ی اطلاعات سیاسی ایستگاه مستقر در سفارت شوروی در تهران گذارده شد.ولادیمیر کیتوویچ فیسنکو، دبیر اول سفارت شوروی و عضو کا.گ.ب در رستف روسیه به دنیا آمد. او دانشجوی انستیتوی زبان‌های شرقی دانشگاه ایالتی مسکو بود و در آنجا به فراگیری زبان فارسی و انگلیسی پرداخت. سپس بورسیه‌ی دانشگاه تهران را اخذ کرد. فیسنکو به تاریخ نیز علاقه‌مند بود و مقاله‌ای درباره‌ی نفت ایران نوشته بود. وی در سال ۱۹۶۴ با نینا نیکولا پونا پکلاتیک، دانشجوی گروه عربی در همان انستیتو ازدواج کرد. همسرش که دختر یک مقام نظامی عضو هیئت مدیریه‌ی کا.گ.ب بود، همراه فیسنکو به ایران آمد و منشی سفارت شوروی در تهران شد. فیسنکو به زبان فارسی کاملاً‌ مسلط بود و با موهای مشکی و چشمان قهوه‌ای، شباهت فراوانی به ایرانی‌ها داشت.سرانجام در پی تماس فیسنکو با سران سازمان مجاهدین خلق، آنها از شوروی تقاضای دریافت اسلحه و اطلاعات کردند و برای تماس‌های فوری، شماره تماس یکی از خانه‌های امن‌شان را در اختیار فیسنکو قرار دادند. در کتاب «کا.گ.ب در ایران» که به قلم « ولادیمیر کوزیچکین»‌ یکی از مأموران این سازمان در ایران نوشته شده است، درباره‌ی ارتباطات مأموران اطلاعاتی شوروی و سران سازمان مجاهدین خلق آمده است:« برقراری روابط ما با سازمان مجاهدین خلق به رغم توهماتی که آنها داشتند، خوب پیش می‌ٰ‌رفت و گسترش می‌یافت. مجاهدین در جریان حمله به سازمان‌های رژیم شاه و سفارتخانه‌های ایالات متحده و بریتانیا توانسته بودند آرشیو اسناد ساواک را به دست آورند. وقتی این خبر را به مسکو منتقل کردیم، بلادرنگ خطاب به ما چنین نوشتند: بلافاصله با مجاهدین تماس بگیرید و از آنها اسناد مربوط به دخالت و هدایت مزدوران اطلاعاتی شوروی در ارتش و سایر دستگاه‌ها و به خصوص پرونده‌ی سرلشکر مقربی را در ساواک بخواهید….او ۳۰ سال عامل کا.گ.ب بود و از زمانی که افسری جوان بود، از سال ۱۹۴۵ به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی به حساب می‌آمد و اطلاعات محرمانه‌ای را که واقعاً‌ برای اتحاد شوروی حائز اهمیت بود، در اختیار ما می‌گذاشت. در طی سال‌ها بسیار ترقی کرد و مسئول خرید اسلحه از آمریکا و دیگر کشورهای غربی شد؛ به طوری که دیگر جانشینی برای او یافت نمی‌شد. به این علت بدیهی است که با از دست رفتن مقربی در رزیدنسی یک خلأ اطلاعاتی پیدا شد. علاوه بر این که او عملاً همه‌ی افسران [Political Intelligence] PI را که در زمان‌های مختلف و در آن دوران طولانی با او کار کرده بودند، می‌شناخت.»این کتاب در ادامه به احضار فیسنکو از سوی «گنادی کازنکین» رئیس شعبه‌ی جاسوسی سیاسی در ایران اشاره می‌کند که با ابلاغ تلگرام مسکو، از او خواست فوراً با رابط خود در سازمان تماس بگیرد و با ذکر این که نیازی به رعایت مسائل امنیتی نیست، گفت: هیچ خطری ندارد. ساواک از بین رفته است و هیچ کس به تلفن‌های ما گوش نخواهد داد. همین الان از سفارتخانه به رابطت تلفن کن.
2.ولادیمیر کوزیچکین، افسر کا گ ب که در تابستان 1982 از سفارت شوروی گریخت و از طریق مرز ایران و ترکیه به غرب پناهنده شد، از اعضای اداره مقیمین غیرقانونی وابسته به اداره کل یکم کا گ ب بود.وی در این کتاب زندگی حرفه ای خود را از کارآموزی در مدرسه 101 کا گ ب در حومۀ مسکو تا ماموریت در ایران و عملیات علیه ماموران خشن ساواک و سپس علیه هواداران پر جوش و خروش رژیم جمهوری اسلامی به kحوی جالب و خواندنی شرح می دهد و ما را با ترفندها و شیوه های کا گ ب در اعزام مقیمین غیرقانونی و عملیات تعقیب و مراقبت و ضد تعقیب و جعل اسناد هویت آشنا می سازد.علاوه بر اینها اسرار فاش نشده ای از نقشه کا گ ب برای ترور شاه و طرح و اجرای نقشه حمله به کاخ ریاست جمهوری افغانستان در کابل و همچنین فعالیتهای حزب توده در ایران را به روی کاغذ می آورد.کوزیچکین در همان حال که شرحی زنده از هراسها و تنش های کار جاسوسی در محیطی خصم آلود به دست می دهد، تصویری تکان دهنده از یک دستگاه اداری فاسد در سالهای آخر عصر برژنف و صحنه هایی از انحطاط و سقوط امپراتوری شوروی را نیز ارائه می کند.ولادیمیر کوزیچکین که بطور ناشناس در انگلستان به سر می برد، تاکنون از چند سوء قصد جان سالم به در برده است

← صدور حکم کشتن-ترور منقدین مسعودرجوی در تلویزیون مجاهدین توسط پرویزخزایی عضو شورای ملی مقاومت و نماینده او در کشورهای نوردیک