حفظ وحدت ملی به مثابۀ مشتی کوبنده بر دهن تروریزم و حامیان منطقه یی و جهانی آنان

نویسنده : مهرالدین مشید

وحدت حکومت و مردم مشتی کوبنده بر دهن تروریزم و حامیان منطقه یی و جهانی آنان

حفظ وحدت ملی در برهه های گوناگون تاریخی بویژه حالا که کشور در معرض توطیه های خطرناک دشمنان خارجی قرار دارد، دیروز برهانی قاطع و مشتی کوبنده و آهنین در دهن دشمنان تاریخی افغانستان بوده  و امروز در دهن تروریزم و حامیان منطقه یی و جهانی آنان می باشد. وحدت ملی اقوام در واقع پاسخی منطقی در برابر دسیسه های دشمنان و افشا و خنثا سازی توطیه های آنان بوده است. دشمنان مردم افغانستان با درک این مهم هر از گاهی خواسته اند تا برای رسیدن به اهداف شان، در زمان های حساس و سرنوشت ساز برای از هم پاشی مردم ما توطیه های خطرناک را زیر نام سناریو های گوناگون برضد آنان سازمان دهی کنند. چنانکه کشور ما در چهار دههء گذشته پس از کودتای هفت ثور به مثابهء نخستین توطیه برضد مردم افغانسنان دو توطیهء بزرگ دیگر را نیز پشت سر نهاده اند که یکی توطیه برضد طرح صلح بنین سوان در سال ۱۳۷۰ و توطیهء دیگر برضد طرح سازمان ملل در سال ۱۳۷۵ خورشیدی بود که رافایل وزیر خارجهء امریکا در ماموریت آن دخیل بود که در نتیجهء بدعهدی طالبان و سکوت امریکا و حمایت پاکستان و امارات متحده عربستان سعودی که باوارد شدن طالبان با زور اسلحه به شهر کابل به ناکامی انجامید. حال به  قول معروف برمصداق این سخن ” مارگزیده از ریسمان دراز می ترسد” هراس آن می رود که خدای نخواسته طرح صلح کنونی هم مانند گذشته به بازی با سرنوشت مردم و دستاورد های چند سال گذشته بانجامد. هرچند هنوز زود است که به قضایای در حال وقوع زیاد بد بین بود و اما از بازی های پیدا و پنهان و یک سلسله تصمیم گیری های شتاب زدۀ امریکا در قبال اوضاع افغانستان معلوم می شود که حوادثی در حال آبستن است که به نحوی مبهم و نگران کننده به نظر می رسد و طوری به نظر می رسد که کشور بار دیگر به سوی یک بحران غیرمترقبه می رود. بحران به  پیشامدی گفته می شود که به صورت ناگهانی و فزاینده رخ داده و به وضعیتی خطرناک و ناپایدار در ابعاد گوناگون می‌انجامد که برای برطرف کردن آن نیاز به اقدامات اساسی و فوق‌العاده است. بحران‌ها بر حسب نوع و شدت متفاوت اند که باعث در هم شکسته شدن ساختار های متعارف شده و واکنش های گسترده را در پی دارد.

این در حالی است که افغانستان از چهار دهه بدین سو بحران های پیهم را پشت سر گذاشت و شگفت آور این که  هر از گاهی پیش از آن که فراز و فرود بحرانی را طی کند، بحران تازه یی بر سر راه اش آمده است که این روند مدیریت بحران را در کشور به چالش رو به رو کرده و مدیران را شگفت زده نموده است؛ البته به دلیل آن که شناخت هر چه دقیق تر بحران، همچون هر حوزۀ مدیریتی دیگری ، به کنترل و هدایت هر چه موثر تر نیاز دارد تا مدیران بحران بتوانند با تفکیک تفصیلی مسآلۀ پیش رو ، آن را به گونۀ درست مدیریت کنند؛  بحران زمانی جدی است که ساختار های فلکری و فرهنگی و سیاسی را به گونۀ شتاب زده در معرض تهدید جدی قرار بدهد و برای برطرف کردن آن نیاز به اقدام های جدی و بنیادی و حتا فوق العاده باشد.

برای غلبه بر بحران،  شناخت هرچه دقیق تر آن هم چون هر حوزۀ مدیریتی دیگر، برای کنترل و هدایت هرچه موثر تر لازم است تا چگونه بتوان وقوع بحران را پیش بینی کرد و برخورد ومداخله در بحران را و سالم سازی آن را درست مدیریت کرد؛ اما بیشترین نظر ها بر این است که با به کارگیری “دانش کاربردی” باید جلو بحران ها را گرفت تا به وسیلۀ مشاهدۀ منظم بحران ها و تجزیه و تحلیل آن ها در جستجوی یافتن ابزاری شد که به وسیلۀ آن ها بتوان از بروز بحران ها پیش گیری نمود و یا در صورت بروز بحران دست کم برای کاهش آن کمک رسانی سریع کرد تا با اقدامات جدی در اوضاع بهبودی آید؛  زیرا مدیریت بحران یک علم کاربردی است که بوسیلۀ مشاهده های منظم بحران ها و تجزیه و تحلیل آنها، می توان به ابزاری متوسل شد که بتوان بحران را مهار کرد و از خطر رو به افزایش آن پیش گیری نمود. آشکار است که مقابله با بحران نیاز به فهم و هنر درک درست دارد تا بتوان با طرح ها و برنامه های عملی با آن مقابله کرد. پس کم ترین بی توجهی به بحران خطر های جدی را در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برجا می گذارد. از این رو مدیریت بحران در کشور هایی مانند افغانستان که در تمامی عرصه ها مثلث تروریزم، مواد مخدر و فساد اداری آن را تهدید می کند و از سویی هم درامان از توطیه های منطقه یی و جهانی نیست، یک امر حیاتی به شمار می رود. از این رو ایجاب می کند که در کشور یک مرکز بزرگ استراتیژیک بحران شناسی و پیش گیری از بحران ها در عرصه های مختلف موجود باشد. این چنین مرکز در کشور های مانند افغانستان که هر لحظه در معرض خطر مثلث شوم تروریزم، مواد مخدر و فساد اداری اند، حتمی تر از هر کشوری  می باشد تا برای رهایی از بحران در حال افزایش مثلث یادشده و پیشامد های تازۀ بحران زا در عرصه های گوناگون دست به کار شوند. با تاسف فراوان که در افغانستان هنوز از موجودیت چنین مرکز استراتیژیک خبری نیست. فکر کنم که اداره یی به نام مرکز استراتیژیک در قالب وزارت خارجه بیشتر نمادین بوده و در این عرصه هنوز کاری انجام نداده است. در حالیکه موجودیت چنین مرکز مهم و با صلاحیت در سطح بزرگ در کشور حتمی و لازمی است.

حال که کشور را به گونه یی دو نوع بحران یکی آشکار و دیگری خاموش تهدید می کند؛ پس بر حکومت و مردم افغانستان است تا دست به دست هم داده و هوشیاری و وحدت خود را حفظ کرده و اختلافات را در هر سطحی که است، بخاطر مصلحت علیای کشور کنار بگذارند و حکومت ومردم دست به دست هم داده و برضد توطیه های تروریستان و حامیان تروریزم یک پارچه و یک دست عمل کنند. برای رسیدن به چنین مامول بزرگ حکومت باید پیشگام شود و به هر بهایی که ممکن است، فضای اعتماد را در کشور بوجود آورد و شخصیت ها و حلقه و گروه های سیاسی و تمامی نهاد ها را به محور وحدت ملی بکشاند تا فرصت برای دفع توطیه ها برضد تروریزم و حامیان  پیدا و ناپیدای منطقه یی و جهانی آنان دریابد. در غیر این صورت احتمال تکرار تاریخ های دردناک گذشته در کشور متصور است که بی توجهی به آن بزرگ ترین اشتباهء تاریخی خواهد بود جبران آن هم ناممکن و تمامی مسوءولیت متوجه زمامداران خواهد بود که پاسخ گفتن به آن چه امروز و چه فردا دشوار به نظر می رسد.

از آنچه گفته آمد، فهمیده می شود که مدیران کشور نباید زمان را بیشتر از این از دست بدهند و برای دفع بحران کنونی و بحران احتمالی آینده دست به اقدامات و اصلاحات جدی و بنیادی و فوق العاده در بخش های مختلف  بزنند تا پیش از آن که بحران در کشور فربه تر شود، جلو آن گرفته شود. این اقدامات و اصلاحات می تواند، در حوزه های گوناگون عملی شود و با مقرری افراد آگاه و وطن دوست و پاک و معتقد به حفظ و دفاع از منافع ملی و دشمن سازش ناپذیر با تروریزم وحامیان تروریزم تداوم یابد تا با پایه گذاری حکومتداری خوب فرصت مبارزه با تروریزم و توطیه های شاخدار منطقه یی و جهانی برضد مردم افغانستان فراهم گردد. هرچند هنوز زود است که روابط نزدیک آقایان صالح و خالد با امریکا را دست کم شمرد و مقرری های آقایان اسدالله خالد و امرالله را بیش از حد خوش بینانه به داوری گرفت و بنا بر مخالفت هر دو با سیاست های مداخله گرانۀ پاکستان در افغانستان، به قول معروف طبل بازی های سیاسی را یکسره معکوس نواخت؛ زیرا این مقرری ها در حالی صورت گرفته که نه تنها گفت و گو های صلح با سنگین وزنی ها و دست بالا بودن پاکستان مطرح است و از آن به عنوان نشان دادن چراغ سرخ به پاکستانی ها تعبیر کرد؛ بلکه انتخابات ریاست جمهوری هم در پیشرو  است که بسیاری تصمیم گیری ها را کلید می زند؛ اما با آن هم می توان گفت، مقرری اسدالله خالد و امرالله صالح بحیث سرپرستان می تواند، چراغ سبزی در راستای پایه گذاری اصلاحات جدی در نهاد های دولتی باشد و آن را فال نیک گرفت. امید می رود که حکومت بتواند، با نصب افراد شایسته در مقام های حکومتی بدون در نظر داشت  قوم و گروه و زبان در راستای استحکام نظام گام های جدی تر را بگذارد تا با تقویت پایه های نظام نیرو های دفاعی و امنیتی و کشفی کشور هرچه بیشتر جان بگیرندو تقویت شوند. ایجاد اصلاحات بنیادی با گزینش شخصیت های خوش نام و بویژه آنانی که هنوز دست شان حداقل تا شانه ها در فساد و غارت غرق نیست، نه تنها فرصت عبور از هفت خوان رستم تنش های قومی را سهل می سازد و پیمودن  جادۀ دشوار حکومتداری را آسان و فرصت های تازه برای مبارزه با تروریزم وحامیان آن را میسر می سازد؛ بلکه ادامۀ این اصلاحات در اداره های عدلی و قضایی و دادن صلاحیت های کافی برای آنان گام سودمند دیگری است که شاخ فساد پیشه گان بزرگ این حامیان و یاران تروریزم را که به مثابۀ بازوی آهنین در مثلث خبیثۀ تروریزم و فساد و مواد مخدر است، نیز می شکند که در سیاست گذاری های خارجی حکومت هم تاثیر گذار است. چنانکه با به صدا درآمدن زنگ تغییرات در حکومت تشدید یک سلسله فعالیت های سیاسی را نیز در برداشته است که فعال شدن وزیر خارجۀ پاکستان و سفرش به کابل و بعد به روسیه و چین و روسیه و ایران بیرابطه به آن نمی باشد. این نشاندهندۀ آن است که زنگ تازه یی در سطح منطقه به صدا درآمده است وشاید ناشی از چرخش های سیاسی امریکا در پیوند به افغانستان واحتمال تبانی آن با پاکستان می رود.

این حالت شانس تازه یی را برای حکومت و مردم افغانستان بوجود آورده تا حکومت بار دیگر فرصت نزدیک شدن به توده های میلیونی را پیدا کند و در این حال جنب و جوش ملی در برابر تروریستان و حامیان آنان بوجود خواهد آمد و این گرزی را ماند که بر فرق تروریزم و حامیان آنها حواله می شود. از سویی هم این بستگی به ارادۀ سیاسی حکومت دارد که چقدر صادقانه و مصممانه و قاطع در راۀ ایجاد اصلاحات و مبارزه با فساد و تروریزم گام بر میدارد و در گام نخست تمامی فساد پیشگان بزرگ را بدون در نظر داشت قوم و گروه و  روابط شخصی افشا و دستور تعقیب عدلی و قضایی آنان را صادر کند تا به گونۀ علنی محکمه شوند. در این حال از یک سو مفسدان نزد مردم سیاه روی تر می شوند و از سوی دیگر دست آنان از یخن مردم و حکومت کوتاه می شود که این به نوبۀ خود در حکومتداری خوب موثر و ممد است و مشتی بر دهن تروریزم وقاچاقبران اسلحه و مواد مخدر می باشد که بدون تردید پی آمد آن راه پیدا کردن حکومت در دل های مردم است.

در این حال حکومت فرصت بیشتر برای دفاع از تمامیت ارضی و مبارزه با تروریزم و توطیه های پشت پردۀ حامیان آنان به شمول پاکستان و روسیه و ایران و غیره پیدا می کند و حتا توانایی غلبه بر توطیه یی را هم پیدا خواهند کرد که خلیل زاد زیر چتر صلح آن را راه اندای کرده است. تجارب تاریخی نشان داده است، هر از گاهی که مردم افغانستان در برابر توطیه های رنگارنگ خارجی ها متحد شده اند، هیچ نیروی نتوانسته آنان را بشکند. حال بر حکومت افغانستان است تا با استفاده از فرصت به مثابۀ نهادن گام تاریخی از تمامی امکانات برای رسیدن به وحدت ملی و بسیج توده ها بدور محور مشترک ملی برخوردار از حمایت صادقانۀ حکومت، استفاده کند. هرگاه حکومت در این مرحلۀ تاریخی چنین گام خطیر و سرنوشت ساز را بردارد، مردم افغانستان قدر شناس اند و کشور و مردم شان را دوست دارند. در صورتی که سیاستگذاران و حاکمان شان صادقانه به سوی آنان گام بردارند و آنان نسبت به سیاست های زمامداران و سیاستگران شان باورمند شوند. در این حال بر رغم آن که هنوز درد ها و زخم های ناباوری نسبت به رهبران و سیاستگران شان در تن های چوبین و استخوان های خشک مردم ما زبانه می کشد؛ اما باز هم زمانی که به صداقت حاکمان شان باورمند  شوند، حاضر اند تا پای جان برای دفاع از کشور و دفاع از حکومت مورد اعتماد شان برزمند. پس حالا بستگی به تصمیم گیری حاکمان کشور دارد که برای بازگرداندن اعتماد و باور مردم چه گام هایی برمی دارند و چقدر صادقانه و بدور از بازی های سیاسی با مردم از در مصالحه و مردم داری پیش می آیند. یاهو