جنرال دوستم؛ مرد جنگ يا سياستمدار در پرتو موفقيت هاي جنگي و شكست هاي سياسي

سياستمدار به دو گونه است:
در كتَگوري اول كساني اند كه مي آموزند، تيوري ميخوانند و بعدا وارد صحنه ميشوند. اين طبقه در ابتدا سياستمدار يا رهبر نيستند بلكه به مرور زمان در نتيجه تحصيل خويش به سياستمدار ويا رهبر مبدل ميشوند.
در كتَگوري دوم كساني قرار مي گيرند كه در ذات خويش جوهر سياست و مديريت را دارا مي باشند. با گذشت زمان و تجارب در زنده گي منحيث يك رهبر يا سياستمدار قوي ظاهر ميشوند.
ورود جنرال دوستم به صحنه نظامي و سياسي و همكاري با داكتر نجيب الله
عبدارشيد دوستم در سال ١٩٥٢، در خواجه دوكوه جوزجان در شمال افغانستان بدنيا آمد. او كار را در اتحاديه كارگري در معدن گاز جوزجان (تفحصات) آغاز كرد و بعدا مديريت آن اتحاديه را بدوش گرفت. در زمان اشغال افغانستان توسط شوروي وقت، جنرال دوستم از يك رهبر اتحاديه كارگري به يك رهبر گروه شبه نظامي اوزبيك تبار تبديل و تحت حمايت دولت كمونيستي با مخالفين دولت مي جنگيد. او با داكتر نجيب الله عليه مجاهدين كه در پي بيرون راندن شوروي بودند جنگيد و در اين راستا چندين مدال دولتي به دست آورد.
جنرال دوستم فراز و نشيب هاي زيادي در تاريخچهء زنده گي خود تجربه نموده ودر عين زمان حمايت و عدم حمايت دوستم از دولت و ائتلاف هاي سياسي در كشور آنها را نيز دچار فراز و نشيب كرده است. در اواخر حكومت داكتر نجيب الله در ١٩٩٢ دوستم تغيير جهت داد و به همكاري مجاهدين پرداخت. روي گرداني جنرال از حكومت باعث سقوط حداقل شش ولايت شمال گرديد و در نهايت منجر به سقوط دولت كابل شد.
دوستم “پاشا” و مجاهدين
برخي مجاهدين منجمله گلب الدين حكمتيار بعد از سقوط حكومت داكتر نجيب حاضر به ائتلاف با جنرال دوستم نبودند چون او را تِه مانده كمونيست ها ميدانستند. او چندي در آن زمان با دولت برهان الدين رباني همكار بود اما بعدا به شمال برگشت. حزب جنبش ملي اسلامي را تأسيس نموده شش ولايت با پنج ميليون نفوس را تحت كنترول خود گرفت، به نام خويش پول چاپ كرد و ميتوان گفت كه حكومت مستقل خويش را ساخته بود. آن زمان جنرال دوستم را دوستم پاشا خطاب ميكردند.
جنرال دوستم و طالبان
پس از سقوط دولت رباني و اشغال افغانستان توسط طالبان، دوستم قدرت بيشتري به دست آورد و ماشين جنگي طالبان را در شمال متوقف نموده بود. جنرال بابر از مقامات ارشد آي اس آي پاكستان چندين بار با دوستم مذاكره نمود تا بتواند راه را براي ورود طالبان به شمال مساعد بسازد، اما جنرال دوستم با اين موافقت نكرد. بعد از اينكه در ١٩٩٨ طالبان قدرت بيشتري بدست آوردند و توانستند شهر مزارشريف مركز ولايت بلخ را به تصرف خويش در آورند، دوستم مجبور شد تا به تركيه برود. جنرال دوستم ارتباط نزديك با كشور هاي تُرك زبان داشت و اين پشتوانهء محكم براي او بود.
بعد تر جنرال دوستم از تركيه به افغانستان برگشت و با احمد شاه مسعود يكجا ائتلاف ضد طالباني را تشكيل داده و مبارزات خويش را از سر گرفت. شهادت احمد شاه مسعود توسط آي اس آي پاكستان مانع بر تداوم جنگ عليه طالبان نگرديد، دوستم عزم قاطع در مبارزه با طالبان داشت.
جنرال دوستم و حامد كرزي
پس از حادثه يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ با عساكر امريكايي يكجا عليه گروه هاي تروريستي جنگيد و در شكست طالبان طالبان نقش كليدي را ايفا نمود. هالييود فيلمي را زير نام 12 Strong”سال پار ساخت و در آن فيلم استعداد جنگي جنرال دوستم به نمايش گذاشته شد.
پس از فرو پاشي طالبان و ايجاد حكومت جديد با حمايت امريكا در انتخابات ٢٠٠٤ اشتراك كرد اما برنده نشد. جنرال دوستم منحيث سر قمندان قواي اعلي افغانستان مقرر گرديد، گر چه اين مقام بسيار تشريفاتي بود اما جايگاه او در بلندترين چوكي نظامي كشور به رسميت شناخته شد.
چندي بعد اين مقام به دليل اعتراض اكبر باي رئيس شوراي تركتباران افغانستان كه توسط افراد جنرال دوستم مورد ضرب و شتم قرار گرفته است از سوي ستره محكمه به حالت تعليق در آمد. دوستم كشور را براي مدتي ترك كرد تا اينكه پُست وي از طرف حامد كرزي احيا شد. در انتخابات دوم رياست جمهوري جنرال دوستم بانك راي بود و حامد كرزي توانست با وعده هاي سرخ و سفيد دوستم را قانع كند و راي تركتباران شمال را به نفع خوش در آورد. دوستم از هوادارانش خواست تا به حامد كرزي راي بدهند و نتيجه به نفع كرزي رقم خورد و او براي بار دوم رئيس جمهور كشور شد.
جنرال دوستم و اشرف غني
جنرال دوستم در چندين سال گذشته نقش مهم اجرايي نداشت اما وي از صحنه حذف نگرديد. نارضايتي هاي درون حكومتي سبب شد تا دوستم، مسعود و محقق به عنوان اپوزسيون تحت نام جبهه ملي اعلان موجوديت كنند. نشست هاي داخلي و خارجي آن ها عناوين روز نامه را مي ساخت، هدف شان ساختن يك تيم انتخاباتي مشترك بود لاكن، اشرف غني با زرنگي و عده هاي كه به حقيقت نپيوست توانست پاي دوستم را به تيم انتخاباتي خويش بكشد و اينگونه سقف جبهه ملي از بين رفت. جنرال دوستم معاونيت اول را در تيم غني بدست آورد. پس از ختم انتخابات و ايجاد مقام رياست اجرائيه، ارزش مقام معاونيت اول كم رنگ شد. او در دفتر كاري اش اندك زماني ظاهر گرديد، بر اثر نا أمني هاي شمال لباس نظامي به تن كرد و راهِ شمال را پيش گرفت، او توانست مخالفين دولت را عقب بزند.
چندي بعد احمد ايشچي ادعا كرد كه دوستم با وي بد رفتاري جنسي نموده است، اين مسأله بر فاصله ميان غني و دوستم افزود و جنرال دوستم افغانستان را براي بار ديگر ترك كرد. بعضي ها گويند كه به دليل مشكلات صحي به تركيه رفته اما بعضي آن را تبعيد سياسي ميخوانند.
شانزده ماه را در انقره به سر بُرد و پس از برگشت دوباره در اوج مخالفت هاي رهبران سياسي با اشرف غني، اين بار در چارچوب ائتلاف نجات افغانستان با نور، رباني و محقق مخالفت خويش را اعلان نمود.
جنرال دوستم و مخالفت هاي درون حزبي
جنرال دوستم خود در يك مصاحبه اش گفته بود كه از پيشرفت افرادش در حراس است تا نشود كه جايگاه او را بگيرند، اين نشان ميدهد كه جنرال دوستم خواهان قدرت مطلق به نفع خويش است و نميخواهد مقام و صلاحيتش را با اطرافيانش تقسيم كند. چندي قبل رياست حزب را به پسرش باتور دوستم واگزار كرد، مثل اينكه در سيستم حكومت هاي شاهي قدرت از پدر به پسر انتقال مي يابد.
حزب جنبش يك حزب افغانستان شمول بوده و كدر هاي توانايي را دارا است. نارضايتي هاي اين طبقه از مديريت حزب توسط دوستم و پسرش منجر به تشكيل حزب جنبش نوين با حمايت كتلهء بزرگ قومي گرديد.
انتخابات آينده
عبدالله حمايت جنرال دوستم را كسب كرده و در انتخابات آينده، عنايت الله بابر فرهمند را منحيث معاون اول خود انتخاب نمود است.
اينكه حزب جنبش و تركتباران شمال باز منحيث بانك راي استفاده خواهند شد و سر نوشت معاونيت اول بابر فرهمند مثل معاونيت اول جنرال دوستم خواهد بود، زمان آشكارش خواهد كرد.
نجيب الله “قاريزاده”