جنبش کارگری، اوّل ماه مه و اپوزیسیون *

شباهنگ راد

صلابتِ جنبشِ کارگری جهانیستُ، علیرغم عدم موفقیتهای لازمه و دابخواه، نمیتوان آنرا کمرنگ و یا بیاهمیت دانست. تغییرات بس خارقالعادهای در عرصههای متعدد، حاصلِ جامعۀ کارگری شده است. دلیل آن، به کسب تجربه و به دانشِ وافر و بر جای ماندۀ اعتراضات و جنبشهای کارگریِ پیشینی، همچون اوّل ماه مه بر میگردد؛ جنبش و یا اعتراضی که بنابه روایت دُرست، برابر با درخواستِ کاهشِ ساعات کارِ کارگرانِ شیکاگو، یعنی بیش از دوازده ساعت، به هشت ساعت، ایستادگی و مقاومت در برابر تعرض مسلحانۀ پلیس امریکا و متعاقباً جانباختن و زخمی شدن چندین کارگر، – تبیین و تعریف شده – است. محسوس است که از سالِ 1886 تاکنون، دو دنیای استثمار کننده و استثمار شونده، دستخوش تغییرات بس عظیمی شده است. در حقیقت دو جانبِ قضیه، یعنی هم طبقۀ حاکمه بر شدتِ استثمار و بر بیحقوقی و سرکوبِ کارگران افزوده است و در مقابل هم طبقۀ کارگر، با آموزه، و با خردِ والاتری در برابر کارفرمایان، صاحبان تولیدی و دولتهای وابسته بدانان، به صف شده است.

براستی این دو دنیای حقیقی و ناهمگون را میتوان در پهنههای متفاوتِ جوامع بشری، بروشنی رویت نمود. تعرض و استثمار وحشیانه از سوی حاکمان ناایستاست و طبقۀ کارگر هم، بنابه اعتقاد و بنابه وفاداری به افکارِ پیشینههای مبارزاتی همقطاراناش، پشتِ کارفرمایان و جانیان بشریت را خُرد نموده است. پیداست که موضوعِ و خواست طبقۀ کارگرِ جهان، همردیف و همسوست، به این سبب که سرمایه همهجا دارد در برابر این طبقۀ پیگیر و تا به آخر انقلابی – و منحیثالمجموع -، واحد عمل میکند؛ همهجا دارد، از قبلِ نیرو و بازوی طبقۀ کارگر، و آنهم به بهای تخریبِ زندگی هر چه بیشتر آنان، بر نعمات و بر سرمایههای جامعه دستدرازی بیشتری میکند.

مروری کوتاه به شدتِ استثمار کارگران از جانب سرمایهداران در سرتاسر دنیا، حاکی از این حقیقت است که طبقۀ حاکمه، حیات و انباشت بیش از پیش سرمایۀ خود را، مدیونِ نابرابری در پرداختِ دستمزدها و بعضاً عدم آنها، قطع مزایای کارگری، ناامنی شغلی، اخراجهای بیرویه، فسخ قراردادهای دائمی و طولانیمدت، سرکوب، و در استثمار و بهرهکشی آنان است. به طور نمونه اعتراضات پیدرپی نسبت به سیاستهای دولت فرانسه در هر شنبه، که به “جنبش جلیقه زردها” معروف شده است؛ اعتراضات و اعتصابات کارگران و کارمندان فرودگاههای آلمان بر سر دستمزدها؛ اعتصاب و اعتراض 200 میلیونی کارگران هند نسبت به سیاستهای ضد کارگری؛ تجمع 10 هزار نفری کارگران مجارستان در مقابلِ پارلمانِ اینکشور پیرامون تغییر قانون کار مبنی بر اینکه کارفرمایان اجازه خواهند داشت تا از کارمندان خود درخواست 400 ساعت اضافه کار داشته باشند و غیره، نمادِ تعرض نابشران به بشریت، به انسانیت و به حقوق پایهای کارگران و جامعۀ کارگری است. بیهوده نیست که کارگران در همهجا علیۀ کارفرمایان و صاحبان تولیدی و حاکمان در میداناند و لحظهای از بازپسگیری درخواستهای بحقشان پس نمیکشند.

به سُخن دیگر میتوان گفت، جنبشِ کارگری، جنبشِ جاریست به این دلیل که سرمایه حیات دارد و در فکر کسب سود بیشتر و استثمار بیرحمانۀ کارگران است؛ جنبشِ کارگری نسبت به اجحاف و بیعدالتی معترض است به این دلیل که سرمایه افسار گیسخته در پی به بند کشیدن و تخطئۀ اعتراضات بحق آنان است؛ جنبش کارگری، جنبشِ در خود نیست به این علت که مدافع رهائی انسانها و تحقق حقوق دیگر محرومان از زیر سلطۀ سرمایه است. ترس و واهمۀ سرمایه از حملِ چنین منش و متدلوژیست و بیسبب نیست که دارد با اتخاذ سیاستهای محیلانه، مانع رادیکالیزه شدن جنبشهای اعتراضی آنان میگردد.

خلاصه اگر بخواهیم بطور تیتروار موقعیتِ جنبشِ کارگری را بر شماریم، میتوان گفت که جنبشِ معترض نسبت به بیعدالتیها، جنبشِ بازخواهی و بازستانی حقوق لگدمال شدهاش؛ جنبشِ تضمین و تأمین حقوقِ تودههای محروم و ستمدیده، و آخرالامر جنبشِ برقراری جامعهای عاری از ظلم و ستم و نابرابریهاست. شوربختانه چنین مفولههایی بر فضای تمامی جوامع سرمایهداری و آنهم بطرق متفاوت و عملی سایه انداخته است و در اینمیان و متأسفانه، آنچه جنبشِ کارگری را، از تحققِ آرمان و اهدافِ انقلابیاش باز داشته است، از یکسو به کار بست زور و سرکوبِ سازمانیافتۀ دولتمردانِ حاکم، و از سویدیگر، به نبُود و به فقدانِ عناصر و اپوزیسیون در درونِ جامعه بر میگردد. سرمایهداران عناصر فعال و سازمانده را دستگیر و شکنجه میکنند تا روندِ اعتراضات و اعتصابات کارگری را از مسیر صحیحاش باز دارند. این خاصیتِ سرمایهداران در عرصۀ بینالمللیست و بیتردید، اوضاعِ معیشتی و کاریِ کارگران ایران هم، تفاوتِ چندانی با دیگر کارگران جهان ندارد. چرا که ستم و استثمار و متعاقباً بگیر و بندها و سرکوبِ کارگران، به سیاستِ روزمرۀ سرمایهداران جهان تبدیل گشته است. به بیان دیگر میتوان گفت که مشکلات و معضلات کارگران ایران یکی دو تا نیست و متأسفانه مدتهاست که مبارزه برای کسبِ دستمزدها، بهیکی از دغدغههای اساسی آنان تبدیل گشته است. به طور مثال عدم پرداخت حقوقِ 20، 13 و 6 ماهۀ کارگرانِ «نساجی مازندران»، «کُشتارگاه صنعتی دام ایلام» و «پلیاکریل اصفهان»؛ اعتصاب و تجمع کارگران «قند فسا» در اعتراض به عدم پرداخت حقوقشان؛ و بدنباله کشته شدن 2 و 1 کارگر در کارخانۀ «سیمان اطراف مشهد» و «ذوب رهام چناران»؛ مرگ 118 و 88 کارگر در «غرب تهران» و «استان مازندران» در سال گذشته؛ مصدومیت 18 هزار و 786 کارگر به دلیل فقدان ایمنی کار در «غرب تهران»؛ اخراج بیش از 80 کارگرِ «شرکت رادیاتورسازی آرمکو» و نبود امنیت شغلی و قراردادهای موقت که بنابه گفتۀ نمایندۀ «کانون انجمنهای صنفی کارگران» که 96 درصدِ کارگر را در بر میگیرد و غیره، از دسته مواردیست که کارگران ایران بطور روزانه با آنها دست به گریباناند. البته لازم به توضیح است که موارد بالا در برگیرندۀ همۀ معضلات و مشکلات رودرروی کارگران نیست و فقط و فقط، بخش و گوشۀ هر چند جزئی و کوچکی از اوضاع کاری و معیشتی کارگران ایران را بازگو میکند.

باری، محدودیتهای کارگری در ایران بسیاراند و آشکار است که رژیم جمهوری اسلامی در اینمدت، نه تنها کمترین تعلل و یا نرمشی پیرامونِ مطالبات پایهای کارگران از خود نشان نداده است بلکه با درندهخوئی هر چه تمامتر به سرکوب آنها پرداخته است. در بستر چنین واقعیاتیست که تصادمات و چالشها بین دو سوی متضاد طبقۀ ایران با شتاب هر چه بیشتری در جریان است و کارگران ایران و علیرغم دشواریهای اقتصادی – سیاسی، زندهتر و پُر جوش و خروشتر دارند سرمایهداران را به چالش میکشند؛ به شلاقاش میبندند، مصممتر در میادینِ طبقاتی – مبارزاتی حضور مییابند؛ حقوقاش را نمیدهند، متحدانه در برابر کارفرمایان و صاحبان تولیدی، درِ کارخانهها را میبندند؛ دستگیر و شکنجهاش میکنند، همچنان سودای تغییر اوضاع ناهنجار جامعۀ کارگری را در سر میپرورانند؛ خانوادههایشانرا تهدید و مورد ضرب و شتم قرار میدهند، امّا با صلابیتی دو چندان، نظام، نهادها و ارگانهای وابستهاش را بهمصاف میطلبند. این طبیعت و خمیرمایۀ کارگر است؛ طبیعت و خمیرمایهای که با منطقِ اخراج، توهین، تحقیر، سرکوب و نابرابریها سر سازگاری ندارد و لحظهای حاضر به کرنش و تسلیم، در برابر بیعدالتیها و تعرضات سرمایهداران نیست.

به علاوه شک و یا پندارِ غلطی نیست، که طبقۀ کارگر بنابه رسالت و به سمع خود در درونِ جامعه و همچنین در میادین تولیدی و آنهم بعنوان یگانه طبقۀ پیگیر، حاضر است و دارد مانع تحققِ سیاستهای تمام عیارِ نظام میشود. به موازات آنها، پندار و نظرِ غلط آن است که بخواهیم ثمربخشی و فرجام طبقۀ کارگر را، بدون دخالتگریهای سازمانِ با برنامه و کمونیستی توضیح دهیم؛ نظراتی که فاقد درکِ صحیح از جایگاه و وظایف

مبارزاتی طبقۀ کارگر در برابر رژیمهای سرمایهداری وابستهای همچون رژیم جمهوری اسلامیست. بر خلافِ پندارهای نادُرست، باید گفت که طبقۀ کارگر به تنهائی و آنهم بدون ارتباط گسترده و تنگاتنگ با پیشاهنگ و پیشرو کمونیستی، قادر به خلعید نظامهای امپریالیستی نیست؛ جنبشِ کارگری نیازمندِ یاری، همسوئی و هدایتِ کمونیستیست. به عبارتِ صریحتر، صحیح نیست تا انجامِ وظایف و مسئولیتِ عملی نمایندگان سیاسی طبقۀ کارگر را، از کارگران طلب نمود. در حقیقت شناختِ جایگاهِ مبارزاتی و توضیحِ کمونیستیِ یکایک آنان – یعنی جایگاهِ مبارزاتی عنصر و نیروی پیشرو و همچنین طبقۀ کارگر -، و آنهم در به سر انجام رساندن انقلاب، امری مهم و حیاتیست. بنابراین تشخیص و تمایزِ بجا از نقشِ سیاسی- اقتصادی طبقۀ کارگر با نمایندگان سیاسیاش میتواند جنبش کارگری را یکقدم به پیش سوق دهد و در مقابل، دُوری از توضیح مکانیزمهای مبارزاتی – سیاسیِ پیشرونده، بهمعنای پسگرد و انحراف از مارکسیست – لنینیست به حساب – آمده و -میآید؛ درکِ بینظمی که، متأسفانه ما از جانب بعضاً عناصر، “سازمانها” و “احزاب” خارج از کشوری شاهد آنیم؛ عناصر و یا “سازمان”هایی که آگاهانه و با کجفهمی تمام دارند نقش طبقۀ کارگر با نمایندگان سیاسیاش را یکسان بر میشمارند و به دنباله بر این نظرند که طبقۀ کارگر با توسل به عالیترین شکل از مبارزه و یا با انجامِ وظایفِ “در نیمه راه ماندۀ” گذشتگانِ – دهههای پیشین -، قادر به سر انجام رساندن انقلاب ایران است!!

به طور قطع اشاعۀ چنین ادراکی، بهمعنای اغتشاش فکری و کجفهمی پیرامونِ جایگاهِ مبارزاتیِ طبقۀ کارگر و بدنباله شانه خالی کردن از بارِ مسئولیت عنصر روشنفکر، سازمان و حرب کمونیستیست. مسلماً اشکالِ سازمانی طبقۀ کارگر، با اشکال و با تاکتیکهای سیاسی – مبارزاتی سازمانها و احزاب، (در همۀ دُورهها) همردیف و واحد نیست. با این وجود توقع و انتظارِ نامعقول از طبقۀ کارگر – پیرامون انجامِ ناکردههای بازماندگان -، و یا فراخوانی کارگران به کار بست عالیترین شکل از مبارزه و آنهم در نبُودِ سازمان و جریان کمونیستی در درون، چیزی جر، ناباوری و انحراف از جایگاهِ مبارزاتی – سیاسیِ عنصر و جریانِ کمونیستی، و در ادامه گوشت دم توپ قرار دادن کارگران در برابر رژیم هار و تا بُن دندان مسلحِ جمهوری اسلامی نیست.

تا به حال نظامِ جمهوری اسلامی به دلیلِ فقدان نیروی سالم در درون، هزینههای بس عظیمی از جامعۀ کارگری و نیز از دیگر جنبشها و اعتراضات تودهای گرفته است. تلفات بسیار بالاست و علیرغم خسرانهای جانی و مالی، طبقۀ کارگر و دیگر جنبشهای دمکراتیک و آنهم بدون “فرامین” این و یا آن عنصر، “سازمان” و یا “حزب” خارج از کشوری، راه خود را مییابند و دارند نظام را بهعناوین متفاوت بهچالش میکشند. در حقیقت ایراد و کاستی کار، نه در درک و فهم طبقۀ کارگر در کار بست اشکالِ سازمانی و مبارزاتی صحیح، بلکه در بیحضوری، در بیعملیِ مفرط و در کارِ ناکردۀ عناصر، سازمانها و احزاب مدعی هدایتِ طبقۀ کارگر است. جامعه تشنه و در فقرِ سازمانِ پیشرو و برانداز است و چهار دهۀ آزگار، نظام به طبقۀ کارگر و دیگر اقشار و تودههای ستمدیده یورش آورده است و در مقابل مدعیان تغییر جامعۀ نابرابر، از میادین اعتراضی – مبارزاتی بُدورند. کاملاً آشکار است که جامعۀ بدون حضور و بدون دخالتگری سازمانِ با برنامۀ کمونیستی، ره بجائی نخواهد بُرد و طبقۀ کارگر را از وضعیت فلاکتبار کنونی نجات نخواهد داد. وقتِ صدور فرامینِ و آنهم به شیوۀ “ریموت کنترلی” به کارگران و دیگر محرومان جامعه به سر رسیده است و باید آگاه بُود که تنها با رودرروئی عملیِ سازمانها و جریانات مدافع منافع کارگران با ارگانهای سرکوبگر نظام وابستۀ جمهوری اسلامیست که فضای بسته و یکسویه جامعه تغییر و همچنین زمینههای تشکلات حقیقی کارگری و فرصتهای کار بست عالیترین شکل از مبارزه را فراهم خواهد ساخت. خلاصه طبقۀ کارگر تنها در چنین وضعیت و بسترِ صحیحایست که میتواند نظام و تمامی دار و دستههای مسلحاش را پس زند و پرچم ظفرنمون خود را – و آنهم بعنوان یگانه طبقۀ مدافع حقوقِ انسانها – در سرتاسر جامعه برافزارد.

بنابراین در سالگرد اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر جای دارد تا جدا از گرامیداشت این روز بزرگ، بر اینموضوع اشاره گردد که پیشرفت و فرجامِ جنبشهای کارگری، ربطِ مستقیمی با حضور و با تحرکات عملی و رودرروی سازمانِ کمونیستی، با نظامهای سرمایهداری و ارگانهای مسلح و حافظ بقایاش دارد.

28 آپریل 2019

8 اردیبهشت 1398

* هر زمان از اپوزیسیون گفته میشود، منظور عناصر، سازمانها و احزاب خارج از کشوری مدعی تغییر بنیادی سیستم و مناسبات جامعه است.