به یک جو، کی رود…

جهان در دست مُشتی دیو ِ پول پیشه

کَنان از مردمان کار پیشه، بی امان، ریشه!

به هر سو شعله ور ، جنگی

فتیله گر گهی کم سوی تر، از روی نیرنگی

رود بی راهه این ، بی ناخداکشتی

فرو در منجلابی ، که از آن ، گویی ، نه ، برگشتی!

*

سخن بسیار در افشاء این جرثومه ی زشتی

برآن تازنده اما هر زمان، مُشتی :

«به یک جو ،

کی رود

شعر و سیاست، آبشان

مَشتی؟»