…به قومانده رازق قهرمان!

 

سلیمان کبیر نوری

جنرال رازق: هیڅ یو طالب ماته ژوندی مه راوړی، هغوی د جگړی په ډگر کی ووژنی !

ترور زنجیره یی نخبه های پشتون هم آغاز شد.

هر ساحه و منطقه ای را که طالب فتح می کند؛ آن منطقه مالکیت انگریز است.

خبر مرگ جنرال رازق را فقط بعد از لحظه ی وقوع حادثه، به وسیله یکی از دوستانم، از طریق تیلفون شنیدم. راستش باورنکردنی بود.

من مهمان داشتم و می خواستم سودا بخرم. پیش ازین که چیزی خریده باشم؛ این خبر جانکاه را شنیدم.

زمین و آسمان به نظرم کمرنگ شدند و تاریک. آنگاه چهره ی جوان رشید جنرال رازق در مقابل چشمانم مثل همیشه استوار و آهنین مسجم و زنده شد.

رازق، زمانیکه از جنایات ددمنشانه ی طالبان حرفی به میان می آمد، بر ضد طالبان سخت واکنش نشان می داد و او نیک میدانست که طالب نوکر پاکستان و پاکستان نوکر انگریز است.

 

جنرال رازق در سال 2014  به سربازانش چنین دستور داد  ” هیڅ یو طالب ماته ژوندی مه راوړی، زه د طالب اسیر نه غواړم؛ هغوی د جگړی په ډگر کی ووژنی ! “

این حکم و دستور، در واقع خواست همگانی  ی تمامی ملیت های باهم برادر و باهم برابر مردم افغانستان بوده است و میباشد. زیرا یک فرد عادی ی نارمل وطن میداند که طالب یعنی پاکستان.  حالا همه می دانند که این جمله ی وطنپرستانه ی رازق مرهمی بود بر زخم های التیام نشده هموطنان ملیونی ما و اما دل و درون خالق اصلی طالبان (انگریز)، حامیان  بین المللی، منطقوی و بومی طالبان را در آتش قهر و غضب می سوختاند و در قوغ خشم و انتقام کباب و بریان می کرد.

اگر بپرسیم  که آیا جنرال رازق تضاد اندیشوی و فکری با طالبان داشت؟ به این پرسش پاسخ صریحی وجود ندارد. البته در مقطعی طالبان پدر و برخی نزدیکان رازق را به قتل رسانیده ولی او خودش توانسته بوده از منطقه سلاخی فرار نماید.

داوود ها، سیدخیلی ها، ربانی ها( برهان الدین ربانی وقتی طالب را تروریست  و وحشی خواند، فقط پس از یک هفته ترور شد) جبار ها، رازق ها و دگر همانندان ترور شده شان برای خارجی ها قابل تحمل نبوده است. دوستم ها، عطا ها، قیصاری ها، علیپور ها و ده ها تن دیگر نیز کسانی اند که در لیست سرنوشت رازق ها اند؛ تا از راه شرایط بی درد سر تر برای گسترش طالب و پس ازان داعش برداشته شوند. از نظر خارجی های اشغالگر و سیطره جو، رازق مرد گستاخ در برابر ارباب شده بود. رازق دگر مانع بزرگی  در برابر گسترش و توسعه ی طالب و داعش در جنوب کشور بود. آن پروژه ای که انگریز در تبانی با شرکای همسو و اجیران منطقه ای و بومی خویش در پی توسعه و گسترش آن است.

علیپور باید از جانب تمامی ملیت ها حمایت و پشتیبانی شود. زیرا حامی عدالت و فریاد مبارزه ی دادخواهانه  بر ضد رویکرد های حاکمیت فاشیستی اشغالی است.

نهایت نهایت کوتاه  مختصر؛ اما لب و لباب همه این درد های جانکاه

از اهداف اساسی انگریز در کشور:

- به دستور و حکم خالق پروژه طالب؛ طالب می تواند با تغییر بیرق از سپید به سیاه، یک شبه به داعش تبدیل شود( چونانیکه ما دیدیم، تصمیم اعضای پارلمان نامنهاد در کابل از یک شب، تا شب دیگر، دگرگون می شود.)

- حزب التحریر و سایر مدارس دینی تحت مدیریت انگریزان، در کار تکثیر جوجه های طالب و داعش اند که حتی جنرال هایی چون فهیم قسیم، دین محمد جرآت … به تإمین و توسعه آنها در زادگاه خود یا  در مهد اصلی مبارزه بر ضد تروریزم طالبانی – و القاعد ای ( ولایت پنجشیر) گماشته شده و در کشت و زرع این ویروس های مرگبار توظیف بودند( در آینده ی نزدیک گزارش مفصلی در مورد به نشر می رسانم )؛ و همچنان  ملا هایی همچو داعی عا، مجیب الرحمن ها، کوثر ها… که اصلا کم نیستند؛ همین رسالت و مسئولیت شان است .

در واقع پس از فرار دادن شاه امان اله از کشور، انگریز بار دگر با لشکر نوکران هم چو ملای لنگ ها، مجددی ها، گیلانی ها… بار دگر به کشور مان برگشته و جایی و پایی شده است.

البته پس از به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جبهه همسو با آن،  ید طولای انگریز و نوکران در امور کشور متزلزل گردید.

مگر به قول جان کولمن، انگریز(یا کانون توطیه های جهانی)، هنوز اغلب در سرزمین های جهل کوبی مانند افغانستان میتواند به سادگی نظام ها و رژیم ها را با درنظرداشت منافع خود دگرگون و یا منحرف سازد.

این است که پس از تحول هفت ثور 1375 انگریز هم دست به کار شد. مجاهد آفرید، و هزاران تن افراد محکوم به اعدام در زندان های کشور های حاشیه ی خلیج فارس و سایر کشور های مزدور را از زندان ها رها و به پاکستان برای آموزش نظامی جهادیستی فرستاد. تا در برابر حاکمیت نو پای حزب دموکراتیک جبهات جنگ و مرگ و سبوتاژ را گرم و گرمتر نماید. با  شناخت کامل از غیرت به اصطلاح افغانی و استفاده ابزاری از اسلام عزیز یا ساده تر بهترین و موثر ترین سلاح( دین ) اوضاع را به نفع خود دگرگون سازد.

انگریز وغرب توانست حاکمیت حزب دموکراتیک خلق را شکست دهد. اما با حاکمیتی که متشکل از جهادی ها بر جای آن آورد؛  به هدف فراتر مورد نظر نرسید. سرسپرده ترین مزدور حکمتیار را نتوانست به رإس آورد غلامی که بیش از حد هم منفور شده بود.

لهذا طبق شهادت بینظیر بوتو، انگریز طالبان را به مثابه ی یک پروژه برای حصول اهداف افزونتر خود آفرید. خانم بوتو در کنفرانس لندن در مصاحبه با روزنامه ی فرانسوی به نام لفیگارو با صراحت اذعان داشته و اعتراف کرد که ما (یا پاکستان) در تطبیق این پروژه سهم فعال داشته ایم. پس جایی برای سوال باقی نمی ماند که طالبان یعنی چه؟ طالبان یعنی پروژه ی انگریزی، با مدیریت امریکا و تمویل مزدوران سعودی و سایر کشور های حاشیه ی خلیج فارس.   

پس از سال دو هزار و یک و تهاجم امپریالیزم جهانخوار به دستور کانون توطیه های جهانی، ظاهرن تحت رهبری ایالات متحده ی امریکا به نام مبارزه بر ضد تروریزم طالب- القاعده (ملعبه های انگریزی)، انگریز یک بار دگر توان آن را دریافته است که بر حاکمیت کشور مان مسلط باشد و شمله های بلند، کوتاه و پست لنگی های هموطنان با غرور و غرور افرین!!! را پست تر از کاغذ تشناب استفاده کند.

آنانی که درین فصل از همه شومترین اسارت و حقارت؛ دم از غیرت افغانی می زنند و آن خود را همچو شاخ بلند و استوار تا حد کوه شمشاد توهم می دارند، باید آگاه شوند که انگریز به کمک یارانش؛ چندین باره این شاخ شمشاد را شکسته است.

امروز دوران یکه تازی و جولانگری انگریز ها و یانکی ها به کمک غلامانه خلیلزاد و کرزی و اشرف غنی و مشتی امریکایی های افغان تبار ولی تخلیه ژنی و روحی شده در کشور است.  با موجودیت حاکمانه ده ها هزار تن از نیرو های امپریالیستی، روزانه صد ها تن از مردم مظلوم و بیگناه مان به دست «طالبان» کشته می شوند.

چه باید کرد؟

مردم!

هموطنان!

دشمن مان دشمن دیرینه و پارینه است!

انگریز، انگریز، انگریز!!!

جنریشن نو انگریز هم امریکا ست که با سردمداری اش کشور مان اشغال شده است.

داعش و طالب جلادان مزدور دشمنان تمام ملیت های کشور اند و همه را همانند بومیان هند و افریقا و بر اعظم امریکا به قتل می رسانند تا سلطه انگریز و یانکی را بر سنگر های هندوکش و آمو و سپس بر سرزمین های غنی آسیای میانه ابدی سازند.

آنها تنها جهادی و استشهادی طالب و داعش نه که امروزه مکه معظمه، مراکز صدور فتاوای اسلامی چون الاظهر و سایر مراکز و اماکن مهم اسلامی را در تسلط دارند؛؛؛ و همچو اختاپوت براغلب موسسات و مراکز دینی و مذهبی ما حاکم بوده با هزینه های نه چندان هنگفت پوند و دالر متولیان و بلند گویان آنها را سوار میشوند و هدایت میکنند.

چه باید کرد؟

همه برای نجات وطن باهم یکی شویم!

ما را با جادوی دوستی و کمک و «حمایت قاطع» و حقوق بشر و مدنیت و پیشرفت و عدالت و حکومت قانون فریفته اند و خنثی و مصروف دام و دانه کرده اند!

بس است!

به قومانده رازق قهرمان و دیگر شهیدان انبوه در انبوه و ملیون در میلیون خویش میگویم:

دیگر بس است!

باید یکی شویم

دریک صف فشرده و چون کوه استوار

برضد اجنبیان جهانخوار نابکار

برجانیان قرن، درس دگر دهیم

درسنگر نبرد

با طرح رهگشا

از بند بردگی

خود را رها کنیم

درهر کرانه دام و قفس زیر پا کنیم

باید طلسم شوم سیاهی بهم زنیم

دشمن فنا کنیم

باید یکی شویم

راهی بسوی جاده ی آینده واکنیم

این نسل را به باور دنیای حریت

در راه پیچ پیچ و

شیب و فراز آشنا کنیم

باید یکی شویم

گر موج موج و قطره قطره بهم اتکا کنیم

پیروز می شویم

هریک شهید ما

خورشید میشود

خفاش های کور جادوی انگریزیان شوم

واهریمنان قرن

نومید میشود

نابود میشود!