بز به جان کندن، قصاب به غم چربو

ف. بری

جنگ در وطن زیک سو، زاغ وزغن زیک سو

بر نعش ملت زار، دارند هوای چربو

این رهبران بیدرد،   با رهروان شبگرد

دارند سر تبانی،  این بز دلان ترسو

چون برشدند به قدرت، اندرفریب وحدت

پاشیده گشت  ملت، از ناروای هردو

آن یک علیل و بیمار، دیگر شریر و مکار

در انحصار قدرت، در جهد و درتکاپو

چون نیست نظم وقانون، هردزد شده چو قارون

دارند هوای قدرت،  درجنگ و در هیاهو

ملت به خاک وخون شد، فسق وفساد فزون شد

  غدار ودین فروشان،  بر پا شده زهرسو

رهبر نگردد هرکس، هر بی حیا و ناکس

باشد نجیب و دانا، مرد وقار و آبرو

بری فتاده  حیران، زین ناروای دوران

بر ارتقای میهن، بودش هزار آرزو