بدوام نوشته ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲

برای اگاهی نسل جوان

تغیر رژیم شاهی به جمهوری

موقعیت جیو پولتیک افغانستان طی سالهای متمادی باعث شده است تا این سر زمین گاهی بحیث معبر جهانگشایان بسوی هند وباری هم بحیث حایل بازدارنده اصطکاک قدرت ها وزمانی بحیث تخته خیز قدرتها علیه بکدیگد مور د استفاده قرار گیرد.
در قرن نزده افغانستان میدان رقابت امپراطوری هند برتانوی وروس تزاری بود.انگلیسها میخواستند از صحاری سند تا دامنه های اورال را بحیث سپر دربرابر روسیه باخود داشته باشند. انها این مناطق را ازداشتن راه های ترانسپورتی ورشد اقتصادی دور نگهمیداشتند تا بحیث خلای دست ناخورده وصعب العبور نتواند مورد استفاده روسها قرار گیرد چنانچه خطوط اهن را تا سرحد خط دیورند درشرق الی تورخم ودر جنوب الی چمن امتداد دادند وتوقف نمودند. انها منافع شان را در بی ثباتی،حفظ جهالت وعقب ماندگی، دامن زدن به اختلافات قومی ومذهبی میدیدند.
اما روسها ثبات وارامش،ترقی صنعتی و خود کفایی این ساحه را برای جلوگیری از پیشروی انگلیسها بحال شان مفید میدانستند.
این مناطق شامل بازی بزرگ یعنی رقابت انگلیس وروس بوده بنامهای” کشورهای واسطه” و”کشورهای میانگیر ” یاد میشدند. سیاست روسها برای این سرزمین ها درنامه نیکولای اول زار روس که به تاریخ ۲۰ اکتوبر سال ۱۸۳۸ به لندن فرستاده شده بود چنین ذکر شده بود : ” باید رفاه کشورهای واسطه راکه موقعیت و منافع روسیه را از موقعیت ومنافع بریتانیای کبیر جدا میسازد بدقت مد نظر قرار داد وارامش این نواحی را حفظ کرد.هرگز با تحریک وکینه توزی متقابل انها را به جان یکدیگر نیانداخت. فقط اکتفا برقابت صنعتی بدون در گیری و مبارزه از طریق اعمال نفوذ سیاسی کرد. بالاخره از همه مهمتر به استقلال وتمامیت ارضی کشورهای همجوار که مارا از یکدیگر جدا می سازد احترام گذاشت .” ( رقابت روس وانگلیس نوشته ترنزیو پیو کارلو ترجمه عباس اذرین) .
در قرن بیستم بخصوص پس ازتقسیم جهان بدو بلاک سرمایداری وسوسیالیستی موقعیت افغانستان بازهم این کشور رامورد توجه اتحاد شوروی وجانشین جهانی استعمار یعنی امریکا قرارداد.
ضمن اینکه جهان بدو قطب متضادتقسیم شده بود کشورهای تازه رسته از بند استعمار جنبش جدیدی را بنام عدم انسلاک تشکیل دادند وافغانستان با تعقیب سیاست بیطرفی وپیوستن به این جنبش مدتی از خطرات رقابت ها وبازی های جهانی در امان ماند ودر مسیر ضعیفی از پبسرفت قرار گرفت.
پس از فروریزی اتحاد شوروی ویک قطبی شدن جهان به ادامه ۴۰ سال حوادث جنگی افغانستان به میدان رقابت شدید جنگی جهانی ومنطقه ای مبدل شده است.
بهترین حالت برای افغانستان رجعت مجدد به سیاست بیطرفی فعال ومثبت در عرصه خارجی وهمزیستی نیک با همسایگان میباشد اما اینکه چطور باین مامول نایل اید بعد از یک مکث مختصر روی سیاست بیطرفی وعدم انسلاک افغانستان با ان تماس میگیرم.

بی طرفی :
این اصطلاح
عمدتآ در زمان اشتعال جنگ میان دو یا چندین کشور به کارمیرود وشامل حال ممالکی میگردد که در جنگ مشتعله میان دولت ها شرکت نورزند وبه طرفین درگیر اجازه استفاده از خاک واب وفضای کشور شانرا به هیچ یک از طرفین جنگ نداده از هر گونه تبلیغات به نفع یک جانب جنگ خود داری ورزند.
سیاست بیطرفی در افغانستان از زمان پادشاهی امیر حبیب ا لله خان مطرح گردید زیرادرجنگ جهانی اول المانها وترکها خواهان عبور قوای شان از مسیر افغانستان به جانب هند برتانوی بودند اما امیر حبیب الله خان بنابرتوصیه انگلیس سیاست بیطرفی را پیش گرفته نخواست با هئیت اعزامی المان وترک ملاقات کند. انگلیس به امیر وعده داده بود که در صورت حفظ بیطرفی بعد از ختم جنگ ، استقلال افغانستان را برسمیت شناخته مبلغ (۶۰ ملیون) کلدار می پردازد و سالانه دو ملیون و چهل هزار کلدار بدولت افغانستان میدهد. ولی با ختم جنگ به هبچ تعهدش وفا نکرد.
باگذشت زمان وتغیرات بعد از جنگهای اول ودوم جهانی دولت های افغانستان با در نظر داشت موقعیت جغرافیای سیاسی کشور به این سیاست ادامه دادند..

عدم انسلاک :
ختم جنگ جهانی دوم واز هم پاشی نظام مستعمراتی برتانیه بخصوص استقلال هند واوج گیری ناسیونالیسم در کشورهایکه قبلآ مستعمره بودند موئجد روحیه جدیدی در نظام بین المللی گردیده طی دهه های ۵۰و۶۰ قرن گذشته این کشور در بحبوحه تشدید روابط بین الملل مبتنی بر جنگ سردوبلاک بندی های ناشی ازان تلاش کردند تا در نظام بین الملل وقت جایگاه خاص مربوط بخود شانرا داشته باشند تا با ایجاد وتحکیم روابط نیک بین هم بحیث قدرت سوم عرض اندام نمایند. برای این منظور شخصیت های چون جواهر لعل نهرو از هند، مارشال تیتو از یوگو سلاویا، جمال عبدالناصر از مصر ودکتور احمد سوکارنو از اندونیزیا در سال ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ در کشور اندونزی حضور بهم رسانیدند واساس این جنبش را زیر نام “عدم انسلاک” گذاشتندوروی پنج اصل ذیل تفاهم کردند:
-۱ متابعت از سیاست مستقل بر اساس همزیستی مسالمت امیز و عدم تعهد .
– ۲ حمایت از جنبشهای ازادی بخش ملی.
– ۳ عدم وابستگی بهرگونه اتحادیه نظامی در قالب برخورد های قدرت های بزرگ .
-۴ عدم انعقاد هر گونه اتحاد دو طرفه با یک قدرت بزرگ.
-۵ عدم تاسیس پایگاه های نظامی متعلق به قدرت های بزرگ در خاک خود .
افغانستان در کنفرانس بلگراد در سال ۱۹۶۱ عضو این جنبش شده سردار محمد داود صدراعظم در کار کنفرانس شرکت نمود.
در جنبش ممالک مختلف با تمایلات متفاوت چون سوسیالستی وضد سوسیالستی، طرفدار امریکا وجانبدار شوروی که شامل پیمانهای نظامی نبودند شرکت کردند. اهداف این جنبش مخصوصآ حمایت از جنبشهای ازادی بخش ملی اسباب نگرانی غرب در راس امریکارا باعث شده مورد خصومت امریکا قرار گرفت ، به حدیکه جان فوستر دالس وزیر خادجه وقت امریکا ” جهان را بدولتهای خوب ودولت های بد ودول بیطرف تقسیم میکرد،عمل دولت های بی طرف را بد اخلاقی میدانست .”
امریکا ان وقت با ناسیونالیسم ، کمونیسم وهر چه وهرکه طرفدار اینها یا شامل جنبش عدم انسلاک بود متعصبانه در مخالفت افتیده بود . ناسیونالیسم ناصر را در مصر،سیاست مستقل وغیر منسلک جواهر لعل نهرو را در هند ، سیاست سمتگیر دموکراسی دکتور احمد سوکارنو دراندونیزیا را کمونیسم میگفت وبه نظر نیک نمیدید ، سیاست بیطرفی وعدم انسلاک افغانستان نزد امریکایی ها تعبیر کمونیستی داشت وسردار محمدداود را “شهزاده سرخ” ( شهزاده کمونیست) میگفتند واز هیچگونه توطئه علیه این ممالک دربغ نمیکردند.
اما این جنبش بنابر اهداف ضد استعماری اش از حمایت شوروی برخورداربود.
باذکر این مختصر بر میگر دیم بوضع موجود کشور :
از اثر سلطه ۴۰ ساله کلتور جنگی از قرا تا قصبات وشهرها با پیامد قوماندان سالاری وتشکیل حوزه های محلی قدرت روحیه همگرایی ووحدت ملی دچار چالشهایست که اثرات ان بر توسعه اقتدار دولتی وتحکیم اقتدار ملی منفی وزیانبار میباشد. این اشفته حالی باعث گردیده است که مناسبات افغانستان با سائر ممالک بخصوص کشور هایکه عامل ادامه جنگ هستند نه از موضع یک دولت با ثبات بلکه بحیث بک کشور مصیبت دیده،ناتوان ومحتاج تمثیل گردد روی این ملحوظ ضرورت است تا در تعین خطوط سیاست خارجی و پیشبرد دپلماسی حد توان و واقعیت های موجود کشور مد نظر باشد .
منافع ملی حکم میکند تا ثبات به میان اید، امنیت استقرار یابد،درامر تامین عدالت اجتماعی بر بنیاد ابجاد فرصتهای مساوی برای همه اقوام ،ملیت ها وقبایل کار عملی ومتعادل صورت گیرد.
هر قدر انسجام درونی امور بهبود بابد به همان معیار میتوان در تشئید اعتبار خارجی کشوربا صلاحیت تر عمل کرد.
کاری صورت گیرد تا افغانستان از جبر موقعیت جغرافیائی اش زجر بیشتر نکشدواز میدان جنگ نیابتی موجود وخطر احتمالی جنگ مستقیم در اینده بیرون شود .
حالت موجود افغانستان با کوهی از معضلات داخلی وخارجی که دامنگیر ان است می طلبد که سیاست خارجی مبتنی بر حسن نیت با همه کشورها داشته باشد تا بتواند برای احیای مجددواعمار مجدد از امکانات همه کشور ها استفاده صورت گیرد ،رعایت منافع متقابل با کشور های حافظ منافع افغانستان باید عملی گردد.
وجود پایگاه های نظامی امریکا در حال واستقرار دایمی قوایش در اینده برای هم کشورهایکه با افغانستان هم سرحد هستند مایه نگرانی انهاست. شش کشوریکه با افغانستان سرحد مشترک دارند با حالت تداوم اشغال منافع شانرا در خطر می بینند دولت های چین وروسیه وجود این پایگاه ها را در زیر گلون شان نمی پذیرند.
بنا بر موقعیت خاص کشور ایجاب میکند که به سیاست یکجانبه غرض حفظ منافع امریکا در برابر رقبای منطقوی وجهانی اش سیاست بیطرفی مثبت وفعال دوباره احیا گردیده در قانون اساسی مسجل شودوزمینه های لازم برای بر چیدن پابگاه های نظامی امریکا ولغو معاهده امنیتی اسارت اور با ان ایجاد شده تعهد جهانی با اعتبار برای عدم دست درازی همسایگان در امور افغانستان اعم از دخالت ومداخله واحترام به سیاست بیطرفی ان به میان اید .
در صورت استقرار اوضاع کشور های شامل ائتلاف امریکا نیز از حالت جنگی برامده تنظیم ها واحزاب جنگی تحت حمایت شان ازین حمایت بی بهره شده با تامین قانو نیت و عدالت اجتماعی دست شان از زجر مردم ،چور وچپاول وسائر مظالم کوتاه میگردد . برای حل مصائب ناشی از اشغال چون مواد مخدر، فساد مالی واداری، حقوق بشر وغیره طرق سالم دریافت میگردد. درغیر ان سر این رشته دراز خواهد بود وکلافه کردن ان هم سالها را در بر خواهد گرفت .