ایران آخوندی مزاج

نویسنده : مهرالدین  مشید

گرباچف:آخوند های ایران مرحله به مرحله اهداف غرب را در جهان دنبال می کنند

نگرانی ها از به پیروزی رسیدن حزب توده،  امریکا را واردار به حمایت از انقلاب اسلامی ایران کرد

آخوند های ایرانی مگر فراموش کرده اند که ولی نعمت اصلی آنان امریکا است. هرگاه امریکا نمی خواست، هرگز ممکن نبود تا امام خمینی  با ترک نوفل لوشاتو شهری درحومۀ پاریس، سوار بر هواپیما وارد تهران شود و مورد استقبال میلیونی مردم قرار بگیرد. وی پیش از این در اثر فشار حزب بعث عراق نجف  را در روز 12 سنبلۀ ۱۳۵۷، به قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت با اشاره رژیم ایران از ورود وی به این کشور جلوگیری کرد. پیش از این صحبت از رفتن وی به لبنان و یا سوریه بر سر زبانها بود؛  اما وی پس از مشورت با فرزندش حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی تصمیم گرفت تا به فرانسه برود. وی در ۱۴ سنبله وارد پاریس شد و بعد در خانۀ یکی از ایرانیان در نوفل شاتو در نزدیکی این شهر جابجا شد. هرچند مأموران کاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به وی ابلاغ کردند؛ اما او در مدت اقامت چهار ماهه در پاریس، نوفل لوشاتو مهمترین مرکز خبری جهان بود و در مصاحبه های متعدد و دیدارهای مختلف دیدگاۀ خود را  در زمینه حکومت اسلامی و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می کرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام او آشنا شدند و از همین جا بود که بحرانی ترین دوران را در ایران رهبری کرد.(1). دولت شریف امامی دو ماه بیشتر دوام نیاورد. شاه ریاست کابینه را به دولت نظامی « ازهاری» سپرد. کشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیری در قیام مردم نداشت. شاپور بختیار؛ یکی از سران جبهه ملی، آخرین مهره امریکا بود که برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد. پیام های خمبنی برتداوم مبارزه، با رژیم شاه  طرحهای رژیم را نقش بر آب ساخت. وی در ماۀ جدی سال ۱۳۵۷شورای انقلاب را تشکیل داد.  شاه پس از تشکیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای کابینه بختیار در روز ۲۶ دلو از ایران فرار کرد. تلاش های بعدی هم نتوانست به بختیار در فائق آمدن بر اعتصاب ها و پایان دادن به قیام مردم کمکی بکند.

وقایع بعدی نشان داد که چگونه خمینی در موجی از بازی های پیدا و پنهان سیاسی وارد تهران شد که از شهر نوفل لوشاتو، پاریس آغاز شد. چنانکه ژیسکاردستن، رئیس جمهور وقت فرانسه در خاطرات خویش نوشته است که دستور اخراج حمینی از فرانسه را صادر کرده بود؛ اما در آخرین لحظه ها نمایندگان سیاسی شاه که در آن روزها در نهایت درمانده گی قرار داشتند، خطر واکنش تند و غیرقابل کنترل مردم را گوشزد کرده و در مورد عواقب آن در ایران و اروپا از خود سلب مسئولیت کرده بودند.(2) تنها مدارای رئیس جمهور فرانسه با خمینی نبود که او توانست چهار ماه بماند و نوفل لوشاتو را به مرکز فعالیت هایش بر ضد شاه و حمایت از قیام کننده گان ایرانی بدل کند؛ بلکه پیش از آن امریکا تصمیم گرفته بود تا شاه را از صحنۀ حاکمیت ایران بیرون کند. هرچند در آن زمان با توجه به گسترده گی و ژرفنای قیام مردم ایران برضد شاه، این داوری ها کم وزن بود؛ اما بودند در آن زمان صاحب نظرانی که می گفتند در عقب سقوط شاه دست امریکا  است و شماری ها با توجه به پشتیبانی حزب تودۀ طرفدار مسکو و مجاهدین خلق وفداییان خلق که تمایل به افکار مارکسیستی و مائو ئیستی داشتند، می گفتند که شوروی از او پشتیبانی می کند؛ اما حوادث بعدی نشان داد که در عقب این بازی بزرگ چگونه امریکا نقش داشت.

تلاش های بازرګان رئیس دولت موقت برای برقراری روابط مستحکم و دو جانبه با امریکا با همکاری ابراهیم یزدی وزیرخارجه اش نتیجه نداد و شاید دلیل اش گرفتن برگ برد بوسیلۀ تندروان از دست مرحوم بازرگان بود. امریکایی ها تلاش کردند تا با ایران رابطه برقرار کنند. چنانکه “بروس لِینگن” (Bruce Laingen) دیپلمات آمریکایی و گهنری پرشت (Henry Precht) ” مسئول وقت میز ایران در دپارتمان امور خارجه آمریکا، با مشاهده جو ضدیت با دولت موقت در ایران، به کاخ سفید توصیه کردند که پذیرش شاه به خاک آمریکا را به تعویق بیندازد. آنان همچنین مدعی شدند که پذیرفتن شاه، موجب تضعیف روند عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا خواهد شد و بهانه لازم را برای تندروها فراهم خواهد کرد تا دولت بازرگان را از دور خارج کنند. دیدار برژینسکی با بازرگان و یزدی در اواخر اکتبر در الجزایر، سبب اعتراض دانشجویان شد. تندروان از این فرصت به نفع خود سود بردند. سه روز پس از این دیدار و در پانزدهمین سالگرد تبعید اجباری خمینی به ترکیه توسط شاه، سفارت آمریکا در تهران در اوایل ماۀ میزان سال ۱۳۵۸ توسط دانشجویان حامی خمینی مورد حمله قرار گرفت.  دانشجویان که تعدادشان کمتر از ۵۰۰ نفر بود، کارکنان سفارت را به گروگان گرفتند. صدها نمونه از اسناد توقیف شد و بحران بزرگی در عرصه بین‌المللی به وقوع پیوست.[۱۶][۱۷][۱۸]

این گروگان گیری به رهبری آیت الله خویی در واقع برنامه یی بود که در کنار اهداف دیگر استعفای بازرگان را در پی داشت. چنانکه استعفای بازرگان و آغاز بحران گروگان‌گیری، دانشجویان پیرو خط رهبری گام بزرگی به سوی تحکیم پایه‌های قدرت راست‌گرایان و تحکیم حکومت اسلامی برداشتند. آنان بحران گروگانگیری را کش دادند تا میانه‌روها را تضعیف و قانون اساسی مد نظرشان را به تصویب برسانند. به زودی قانون اساسی اسلامی تصویب و بانگ اعتراض آیت‌الله شریعتمداری در مخالفت با آن به خاموشی گرایید. چند ماه پس از آغاز این بحران، ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رئیس‌جمهور ایران شد و دوران ریاست جمهوری وی تحت‌الشعاع ماجرای گروگانگیری، تهاجم عراق به ایران و رقابت شدید او با حامیان خمینی و نهادهای تأسیس شده و رو به رشد حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت. بنی صدر که خود را در مقابله با مخالفان ضعیف می‌دید، بر خلاف بازرگان که رویه‌ یی انفعالی در برخورد با بنیادگرایان پیشه کرد، با دست زدن به اقدامات متهورانه و تهاجمی، در صدد شکست دادن آنان برآمد.[۲۳] تا آنکه او هم بوسیلۀ تندروان از قدرت رانده شد.

اظهارات اخیر گرباچف (3)در دانشگاۀ کلمبیا دراین زمینه خیلی جالب و مستند است. وی در این سخنرانی خود از روی سیاست های جهانخوارانۀ شوروی پیشین و امریکا پرده برداشته و می گوید که جنگ سرد میان مسکو و واشنگتن در واقع  جنگ زرگری برای گسترش موقعیت هر یک در میان کشورهای دارای منافع و در ضمن دنبال برتری نسبت به یکدیگر بود. وی به ادامه از ایران نام می برد که امروزاین کشور تنور جنگ سرد را گرم نگهداشته است. وی می کوید که ایران از زمان گروگان گیری سفارت امریکا در جهت تامین منافع جمهوری خواهان امریکا قدم برداشت و با صراحت گفته که هر چند رهبر ایران به ظاهر دنبال شعارهای انقلابی خود بود؛ اما در عمل برای حفظ منافع امریکا کار می کرد. چنانکه با روی کار آمدن ریگان گروگان ها آزاد شدند و طی ۸ سال ریاست جمهوری ریگان ایران ۸ سال جنگ با عراق را تجربه کرد و هر اقدام صلح دموکرات ها  را به تعویق می افگند. طی ۸ سال جنگ ایران از طریق ایرلند تجهیزات نظامی خود را از ایرلند میخرید و پول آن را به دولت امریکا می داد. عراق نیز تجهزات خود را از شوروی و یوگسلاوی می خرید. بعد از جنگ نیز ایران با ایجاد دشمنی در منطقه، بازار تسلیحات امریکا را داغ نگه داشت به گونه ای که امروز بیش از ۷ تریلیون دلار تسلیحات در منطقه خاورمیانه انبار شده است و این انبار در جنگ نهایی با ایران مصرف خواهد شد. وی در این سخنرانی خود تاکید کرده که در سی سال گذشته پیهم در جهت منافع نظامی امریکا  عمل کرده و دقیقا همان کاری را انجام میداد که جمهوری خواهان دیکته میکردند .وی گفته که ایران در هر حرکت سبب تقویت اسراییل و موضع جمهوری خواهان در شرق میانه شده است و اسراییل را فرصت داده داده تا آبادی ها را در شهرک های اشغالی توسعه بدهد و می گوید که احمدی نژاد در این راستا بزرگترین خدمت را به اسراییل کرد. وی گفته که ایران با سیاست های خصمانۀ خود در شرق میانه، در هرگام فرصت سازی کرده است تا کشور های عربی از ترس ایران هراسی به ارزش میلیارد ها دالر سلاح از امریکا خریداری کنند.

امریکایی ها که به گونۀ غیر مستقیم خمینی را برای رسیدن به قدرت یاری کردند و فکر می کردند که به قدرت رسیدن اسلام گرا ها در ایران و راندن شاه از این کشور به یک سلسله اهداف شان زودتر نایل خواهند آمد؛ اما در بازی با تندروان کوتاه آمدند. سرنوشت بازی امریکا با اسلام گرا های شیعی ایران بیرابطه با اسلام گرا های افغانستان نبود؛ اما با تفاوت این که در ایران با راندن شاه در صدد به قدرت رساندن اسلام گرا ها شدند؛ البته به این امید که از آنان بحیث ابزاری بر ضد شوروی سود خواهند جست و از سویی هم از بلند پروازی های شاه در منطقه پیشگیری کنند. هرگاه جریان های آن روز اندکی کالبد شگافی شوند و با دیدی موشگافانه تر بر آنها نگریسته شود، به واقعیت هایی نزدیک می شود که نشان دهندۀ سرنخ بازی امریکا در به قدرت رساندن خمینی است.

در این شکی نیست که امریکا از سال ها پیش بدین سو تلاش دارد تا با همکاری با حامیان منطقه یی و بین المللی اش تقسیم جهان را به پایۀ اکمال برساند. بیرابطه نیست، اگر به این گفتۀ یک افسر بازنشستۀ سی آی ای دقت شود. وی گفته بود که درنقشۀ راۀ امریکا چندین کشور اسلامی باید مورد تهاجم وحمله قرار بگیرند، مانند؛ کشور های عراق، لیبیا، سودان، سوریه سومالی و اخرین ایران. هدف از این حمله ها تحقق برنامۀ کلان امریکا در کشور های شرق میانه، شاخ افریقا و آسیای جنوبی بود تا مرحله به مرحله به اجرا درآید؛ اما تهاجم  شوروی به افغانستان امریکا را حساس تر کرد و با رویکردی بازنگرانه در صدد اجرای آن برآمد. امریکا نسیت به سیاست های شاۀ پیشین ایران مشکوک شده بود و دریافت که وی پا را از گلیم خود بیشتر دراز کرده بود.

امریکا و انگلیس در اواخردهۀ هفتاد قرن بیست به این نتیجه رسیده بودند که شاه ایران در صدد قدرتمند شدن در منطقه بوده و داشت، سیاست های مستقل را در پیش گرفته بود. شاید این ذهنیت با پشتیبانی شاه از محمد داوود برای چرخش سیاسی او از بلاک شوروی آغاز شده بود. داوود در صدد برگرداندن نظم در منطقۀ جنوب آسیا بود. وی می خواست که معضل میان افغانستان و پاکستان را بر سر مرز دیورند و معضل میان افغانستان و ایران را بر سر آب به کلی حل کند تا کشور های منطقه بدوز از این درگیری ها وارد ساخت و ساز کشور های شان شوند و به توسعۀ  برنامه های کلان اقتصادی منطقه یی آغاز کنند. هرچند بریدن محمد داوود از شوروی و نزدیکی او را شاۀ ایران برای امریکا چندان ناخوشایند نبود و اما آنچه مایۀ نگرانی امریکا واقع شد. خیال های استقلال طلبانه در کلۀ رضا شاۀ پهلوی شاۀ ایران، محمد داوود رئیس جمهور افغانستان و بوتو رئیس جمهور پاکستان بود که این برای امریکا سخت مایۀ نگرانی بود. بویژه وفتی که داوود در کنفرانس اسلامی در پاکستان برای بوتو طرح صلح بر سر دیورند را مطرح کرد. این حرکت متهورانۀ داوود در واقع زنگ خطری بود که سیاست های راهبردی امریکا در منطقه را تحت شعاع قرار داد. بویژه این که بوتو برای داوود گفت، موضوع دیورند را حل کن؛ اما نباید آبروی فرزندت را نزد پاکستانیان ببری. این سخن بوتو در واقع نرمشی بود که داوود را برای هرگونه مصالحه با او نزدیک می کرد؛ اما توطیۀ مشترک امریکا و شوروی سبب شد تا بوتو در پاکستان و محمد داوود در افغانستان بوسیلۀ کودتا ها سرنگون شوند؛ زیرا این تفاهم سه جنانبه جلو تمامی توطیه ها در دو سوی مرز دیورند را می گرفت و امروز از تروریزم در این منطقه خبری نبود و برعکس برنامه هایی چون “یک راه و یک کمربند”، کاسا هزار، تاپی و ده ها برنامۀ کلان اقتصادی در منطقه حالا تحت بهره برداری می بودند و اقتصاد کشور های منطقه در حال شگوفایی می بود و تمامی فرصت های تروریست پروری را در منطقه نابود می کرد. با توسعۀ برنامه های کلان اقتصادی و فرهنگی، آموزشی و فرصت های کاری مردمان منطقه مصروف ساخت و ساز زنده گی خود می شدند و تروریزم بین المللی فرصت سرمایه گذاری بالای آنان را از دست می داد.

حملۀ شوروی به افغانستان، غرب را در معرض یک حادثۀ غیر مترقبه قرار داد و امریکا فکر کرد که مبادا حزب تودۀ ایران که در آن زمان پرقدرت ترین حزب مارکسیستی در منطقه بود، برضد شاۀ ایران دست به عمل شود و قدرت را دست بگیرد و با این کار شوروی رقیب امریکا در وضعیت برتر قرار می گیرد و  امریکایی ها باید برای همیش فاتحۀ رویا های تقسیم های جهان را بخواند. از سویی هم تصمیم های شاه ایران مبنی بر اقداماتی چون؛ همکاری با مصرو فرستادن نیرو به یمن و حتا در واپسین روز های حکومت اش حاضر شد تا برای سازمان آزادی بخش فلسطین دفتری در تهران بگشاید. درست شاه به گونۀ مستقل کاری را به گونۀ مستقل آغاز کرده بود که حتا از آخوند های لبنانی ایران هم یک گام پیشی گرفته بود. شاه ایران حتا کمک ها  به رهبران شیعی را در کشورهای دیگر آغاز کرده بود که غرب در عقب آن رخداد های خطرناک برضد خود را تصور می کرد که در آخرین تحلیل  ایران و اسراییل را مقابل هم قرار می داد. پس از این بود که اسراییل کار ساخت و سار پروژه اتومی ایران را متوقف کرد. در حالی که اسراییل قصد داشت تا ایران را به کشوراتومی بدل کند. حکومت آخوندی ایران با دستیبابی به اطلاعات دولتی پس از پیروزی عین برنامه هایی را روی دست گرفتند که شاه قربانی آن شد. امریکایی ها برای پیشبرد اهداف شان امام خمینی را بحیث بهترین گزینه تلقی کردند؛ زیرا یک پارچه بودن ایران برای امریکا مهم بود و امریکا نگران بود که مبادا با به قدرت رسیدن حزب توده در ایران این کشور از هم پارچه شود و پارچه هایش را هم شوروی جذب کند. از این رو برای به قدرت رساندن امام خمینی پیش دستی کردند و امکان دستیابی احزاب چپی طرفدار مسکو را برای همیش از رسیدن به قدرت در ایران گوتاه گردانیدند. هرچند امریکایی ها می دانستند که رژیم آخوندی ایران سخت درگیر تصفیۀ داخلی خواهد شد و خلخالی هایی بر سر قدرت خواهند تکیه کرد که  هر روز دهها تن را تیرباران کند و دار بزند. درست کاری شبۀ به کودتاچیان چپ گرای افغانستان که به تعبیری سر چپی ها را هم به قول معروف کل کردند. آخوند های ایران با شعار های بلند و بالایی ازادی قدس و هشت سال جنگ با عراق خسارات هنگفتی به ایران به بار آورد و بالاخره امام خمینی فرمان پایان جنگ با عراق را صادر کرد و از این تصمیم خود را برابربه نوشیدن زهر خواند.

جنگ ایران با عراق زیر نام دفاع مقدس که از ۵ سنبلۀ  ۱۳۵۹ تا ۱۱ثور ۱۳۶۷ ادامه یافت از لحاظ استراتژیک یکی از مهم‌ترین برخوردهای نظامی دوران معاصر بود، که منافع تقریباً همه کشورهای جهان را بدون استثنا تهدید کرد و تأثیر مستقیم آن بر کشورهایی وارد شد که بیشترین ذخایر نفتی جهان را داشتند. آمریکا نیز در سال ۱۳۶۴خورشیدی برابر به ۱۹۸۵ میلادی در جریان مذاکراتی پنهانی اقدام به فروش سلاح به ایران کرد که به نام “ایران گیت” معروف شد. اسرائیل در ماجرای ایران کنترا به ایران مخفیانه اسلحه می‌فروخت و کار ناتمام نیروی هوایی ایران در نابودسازی نیروگاه اتمی اوسیراک در «عملیات شمشیر سوزان» را با حمله هوایی به نیروگاه اتمی اوسیراک عراق در «عملیات اپرا» و نابودی برنامه اتمی عراق، تمام کرد.[۱۳۷]

آمریکا در اواخر جنگ به شکل مستقیم وارد درگیری با ایران شد. از سوی دیگر کشورهای سوریه، کره شمالی و لیبی نیز از ایران حمایت تسلیحاتی و تکنولوژیکی کردند. کویت و عربستان سعودی به کمک عراق شتافتند و با تصمیم کویت و عربستان، درآمد حاصل از فروش نفت در منطقه بی‌طرف خفجه (بین سه کشور کویت و عربستان و عراق) به عراق اختصاص یافته بود. ایران هشت قطعنامۀ شورای امنیت به استثنای قطعنامۀ ۵۹۸ دیگران را رد کرد

بر اساس آمارهای بین‌المللی، جنگ عراق و ایران ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه برای دولت ایران و ۵۶۱ میلیارد دلار هزینه برای دولت عراق به همراه داشت. هزینه مالی مستقیم جنگ برای عراق شامل ۷۴ تا ۹۱ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۴۱٬۹۴ میلیارد دلار واردات اقلام نظامی بود. ایران نیز حدود ۹۴ تا ۱۱۲ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۱۱٬۲۶ میلیارد دلار برای واردات نظامی هزینه کرد. هزینه غیرمستقیم ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و تولیدات کشاورزی دو کشور نیز حدود ۵۶۱ میلیارد دلار برای عراق و ۶۲۷ میلیارد دلار برای ایران برآورد شده‌است.[۱۴۸] بالاخره این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت.[۱۷] که از این میان ۲۶۲٬۰۰۰ ایرانی و ۱۰۵٬۰۰۰ عراقی کشته شدند.[۱۴۷]

این جنگ در واقع جاده صافکن برای عملی شدن حملۀ امریکا به عراق شد. این جنگ صدام را خیلی ضعیف کرد و امریکا با استفاده از فرصت دو بار عراق را مورد حمله قرار داد؛ بار اول به بهانۀ دفاع از کویت بود که آمریکا در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافی از کشورهای دیگر به کویت و سپس به عراق حمله کرد و ارتش عراق را از کویت بیرون راند  و امریکا بار دوم در سال ۲۰۰۳به بهانۀ کذایی محو سلاح هسته یی عراق به این کشور حمله کرد. در واقع نخستین حملۀ ایران بر عراق، غرب بویژه امریکا را به بخشی از برنامه هایش در منطقه نزدیک کرد. حملۀ ایران بر عراق ساختار های اقتصادی عراق را نابود کرد و در واقع مقدمۀ اشغال عراق بوسیلۀ امریکا را به بهانۀ دروغین داشتن سلاح اتومی فراهم کرد. نه تنها این که برنامه های گام به گام آخوند های در کشور های شرق میانه هر روز مطابق میل امریکا به پیش می رود. تجهیز گروههایی مثل حزب الله لبنان و سپردن تجهیزات به مستبد ترین رژیم در سوریه و یمن از برنامه های راهبردی آخوند های ایرانی است که کشور های شرق میان را در آتش می سوزاند و سود آن باز هم به جیب امریکا می رود.

مداخلۀ ایران در افغانستان پس از انقلاب اسلامی ایران به همگان آشکار است که از همکاری با مجاهدین پیشین تا حکومت داکتر نجیب چه سیر صعودی و نزولی را پیموده است. در این مدت یک دست را با مجاهدین تکان می داد و دست دیگر را با رژیم نجیب؛ با تفاوت این که با رژیم نجیب تا سطح بازشدن به دهلیز ولایت های مرکزی و خودمختاری مناطق مرکزی به پیش رفت. از آن به بعد در دو دهۀ اخیر بازی های دو پهلویش با کابل به قول معروف گاه بر سم و گاه بر نعل به همگان آفتابی است. از یک دست برای طالبان تجهیزات جنگی می دهد تا مانع برنامه های ساخت و ساز حکومت در بخش های بند و نهر در ولایت های جنوب غربی شوند و از سویی هم با کابل برنامه های اقتصادی را راه اندازی می کند و داد از پشتیبانی حکومت افغانستان و مبارزه با تروریزم می زند.  از سویی هم ایران از لحاظ نظامی خود را تا مرزهای اسراییل رسانیده است و برای حل منازعۀ در خاور میانه نقش کلیدی پیدا کرده است. ایران از حزب الله لبنان بحیث ژاندارم درست کرده است و مرزهای پادشاهی سعودی را شکسته در عراق و سوریه نفوذ وحضور مستقیم دارد و با حکومت های سومالی، چاد، نایجیریا و الجزایر همکاری های نظامی دارد، حتا برای جبهه پولیساریوکه با موریتانی و مراکش در جنگ اند، اسلحۀ ضد هوایی فرستاده است تا هواپیماهای مراکشی را سرنگون کنند. هم چنین همین حالا مبالغ هنگفتی را برای ساختن جاده وسیعی بین چند کشور افریقای هزینه کرده است. در نایجریا که هیچگاهی از شیعه و سنی نامی نام برده نمی شد؛ اما امروز شیعه وسنی میان مسلمانان انجا مطرح و دشمنی زیر”پس از پیامبرکی باید خلیفه میشد” زبان به بازی می شود. این حضور گستردۀ  ایران در کشورهای یاد شده که تهدیدی بزرگی به مرز های اسراییل، عربستان سعودی، اردن و سایر کشور های خلیج است، پای عمق استراتیژی ایران را در منطقه به میدان کشیده است که تهدید جدی به منافع امریکا و ترکیه است. در این شکی نیست که ایران لقمۀ بزرگی برداشته که شاید توان بلعیدن آن را نداشته باشد؛ زیرا ایران از لحاظ اقتصادی در جایگاهی نیست که بتواند آن را هضم کند و از سویی هم از داشتن تسلیحات کهنه و فرسوده رنج می برد که پای او را برای ابرقدرت شدن لنگ گردانیده است. تنها ابتکاری که کرده داشتن راکت های بلستیک ایران است که اکثرپایتخت ها کشورهای منطقه خاورمیانه وبخشی از اروپا را متواند هدف قراردهد؛ اما انچه تا حال باعث شده امریکا به ایران حمله نکند همین راکت های بالیستک اند. از سویی هم ایران حدود بیست پنجهزار قایق سریع سیررا از سویدن در سالهای قبل از امضا برجام خریداری وانانرا با توپ ها لایزری و مواد انفجارکه یک انتحاری انرا رهبری خواهد کرد همین اکنون در خلیج فارس جابجا کرده است. اصابت یکی ازین قایق های که سرعت ان به هفتاد تا صد کیلومتر خواهد رسید میتوان خسارات خطرناکی برهواپیمابرهای عظیم امریکا در خلیج که دایما شناور اند وارد کنند. البته این هواپیما برها تسلیحات اتومی نیز در خودشان جابجا دارند که صدمه به انها فاجعه بارخواهد بود.اما امریکا هییکوپترهای برای مقابله درین زمینه درین هواپیما برها تعبه کرده اند. این در حالی است که مثلث نظامی امریکا اسراییل و سعودی می خواهد تا ایران را به سرنوشت صدام حسین و قذافی دچار کند؛ اما هنوز روشن نیست که این مثلث در صدد راه اندازی حمله به ایران است یا خیر و اما هرچه باشد، این حمله خطرناک، متعارف و ویگرانگرانه است و بازنده ندارد. آشکار است که در چنین حمله یی سوریه، عراق و یمن موضوع دفاعی خواهند داشت و ایران را کمک کرده نخواهند توانست. امریکا از این حمله بلعیدن منابع نفت و گاز و ذخایر زیر زمینی ایران را دارد و اما سعودی و اسراییل خواهان تجزیۀ ایران اند و دود کشور های قطر، کویت و عمان در این زور آزمایی ها به هوا بلند خواهد شد.

هنوز که وضعیت چندان روشن نیست و اما مثلث المان فرانسه و انگلیس که خواستار ماندن دربرجام اند که نگرانی های خود را دارند. این کشور ها هر چند منافع شان را در یک پارچه بودن ایران می بینند و اما هر کدام نگرانی های ویژۀ خود را دارند. ممکن بیشترین نگرانی های شان هجوم هزاران مهاجر از ایران به کشور های یادشده با درگیری این جنگ باشد؛ زیرا این کشور ها نگران اند که افزایش موج مهاجران و پناه دادن آنان زمینه ساز قدرت یافتن گروههای فاشیستی در این کشور ها می شود.

در پشت این حوادث، انکشافات دیگری نیر در حال انجام است که حکایت از نزدیکی آلمان با روسیه دارد و هرگاه این نزدیکی تا سطح اتحاد  به واقعیت بدل شود. هرچند نرمش های مرکل در سفراش به روسیه و بی اعتنایی او در برابر اشغال کریمیا از سوی روسیه محسوس بود و اما هر دو کشور هنوز راۀ درازی در پیش دارند. در این ماین آنچه مسلم است، این که با یکجا شدن تکنالوژی آلمان و نیروی جوان و ذخایر سرشار روسیه، توازن قدرت در اروپا را بهم می زند. هرگاه چنین اتفاقی واقع شود، امریکا از آن بیشترین نفع را خواهد برد. بریتانیا بحیث ضلع دوم این مثلث آرزو های دیگری را در سر می پرورد؛ زیرا انگلیس که خود را وارث زمان رضا شاه می بیند و درصدد بدست آوردن منابع نفتی ایران است. فکر برگشت به ایران و انتقام کشی از امریکا را را در سر می پرورد، با این حال اظهارات بوریس جانسون از افسران اطلاعاتی ارشد” ام آی سکس”  در پارلمان بریتانیان را که قاسم سلیمانی را جانشین خامنه یی خواند، نمی توان دست کم گرفت. این حرف ها در حالی در دستگاههای تصمیم گیری اروپا زمزمه می شود که اروپایی ها مورد تحقیر و نکوهش ترامپ قرار گرفته است. چنانکه در اواخر ماۀ می جان بولتن رئیس شورای امنیت امریکا به وزیر خارجه المان که با نمایندگی از کشور های اروپایی برای گفت و گو به امریکا رفته بود، گفت ” شما باید ازامریکا پیروی کنید وگرنه امیریکا میداند چه باید انجام بدهد”. هرچه باشد، این انکشافات اروپا را به سوی یک تحول جدید می برد و ناگزیر اند تا نیروی مستقل نظامی خود را ایجاد کنند. آشکار است که بحران ها را در پی دارد که واکنش تند امریکا را نمی توان پیش بین نبود. نیابد فراموش کرد که شاخ به شاخ شدن انگلیس با امریکا رد نمی توان د ست کم گرفت. انگلیس همین حالا پایگاۀ جدید نظامی را در عمارات بعید نیست که انگلیس در صدد بازگشتن به امپراتوری قرن نوزدهم خود باشد و  شاید انگلیس ها پی برده اند که جنگ های عراق و افغانستان و سوریه و عراق به اندازۀ کافی بر پیکرۀ اقتصادی این کشور ضربه زده است و به زودی توان بلند شدن را ندارد. گمانه زنی هایی وجود دارد که از گزارش های سیگار در افغانستان معلوم می شود که امریکا برنامۀ خروج از افغانستان را زیر بحث داشته باشد.

هر پیش آمدی که در حال شکل گیری باشد، در این هرگز تردیدی نیست که تنش آفرینی های ایران در شرق میان در واقع گاو شیری برای امریکا است تا هر روز به بهانۀ ایران هراسی میلیارد ها دالر را از جیب آنان بکشد و در بدل اش اسلحه بدهد. سیاست های سیطره جویانه و مذهبی آخوند های ایران در شرق میان در واقع جاده صاف کن برای عملی شدن برنامه های امریکا و اسراییل است که چون تیغی اکنون در گلوی فلسطینی ها وارد می شود. درست برنامه یی که امریکایی ها با به قدرت رسیدن خمینی انتظارش را داشتند؛ اما هراس امریکا از شاه به دلایلی بود که او برنامۀ منافع محور و منطقه یی را دنبال می کرد؛ زیرا برنامۀ او منطقه محور بود و نه مذهب محور که حساسیت های مذهبی را بر انگزید که حالا آخوند های ایران رنگ تند مذهبی بر آن داده اند. هرچند نظریۀ مثلث ام القرا، تشیع سرخ و ولایت فقیه در کنار نظریه ملی‌گرایی اسلامی و نظریه صدور انقلاب یکی از نظریات اصلی در تبیین جایگاه جمهوی اسلامی ایران در جهان اسلام است که نظریۀ ام‌القری در مقایسه با دو نظریه دیگر بیشتر بر مفهوم “حکومت اسلامی” و “مصلحت نظام” تأکید دارد؛ در حالی‌که در نظریۀ ملی گرایی اسلامی؛ ملت اسلامی ایران با توجه مرزهای جغرافیایی کشور در چارچوب مفهوم دولت-ملت مدرن تحلیل می‌شود و در نظریه صدور انقلاب هم آرمان “استمرار انقلاب اسلامی” بیش از هر چیز اهمیت پیدا می‌کند.[۲] ؛ اما از این که هر کدام این مفاهیم پای جمهوری اسلامی ایران را به میدان های کشور های دیگر می کشاند و به گونه یی مداخلۀ ایران را در کشور های دیگر مشروعیت می بخشد که سبب ایجاد تنش ها در کشور های اسلامی می شود. درست چیزی که امریکا و غرب می خواهند؛ زیرا این پای غرب را در کشور های اسلامی در میان می کشد و چنین هم شد. ویرانی عراق، سوریه و یمن و ادامۀ این سیاست های جمهوری اسلامی ایران است. این که امروز آخوند های ایرانی داد از امریکایی ستیزی می زنند و امریکا را دشمن درجه یک ایران می خوانند، اراجیفی بیش نیست؛ بلکه هدف  از این شعار ها به بیراهه بردن افکار مردم ایران است که آخوندها بقای خود را در آن می بینند. ورنه خوب می دانند که ولی نعمتان اصلی شان امریکا است و این بازی پیدا و پنهان امریکا با آخوندهای ایرانی هنوز هم به شدت ادامه دارد.

غرب و امریکا که رویا های کنونی را در سر می پروریدند. به شدت مخالف برنامه های راهبردی منطقه یی و منافع محور بودند؛ زیرا که برنامه های منافع محور برآورندۀ خواست های ملی و منطقه یی و حتا جهانی کشور های منطه است؛ اما غرب دست به عمل شد و تقویت گروههای اسلامی را نزدیک ترین و ارزان ترین راه برای رسیدن به اهداف شان تلقی کردند. چنانکه با راندن رضاشاه از ایران، به تقویت گروههای اسلامی افغانستان پرداختند که برضد شوروی می جنگیدند؛ زیرا غرب مطالعه یی که از پیشینه های حوادث داشت، در گام اول پیروزی گروههای اسلامی را خطرناک تلقی نمی کرد و در ضمن از آنان بحیث سربازان مفت در برابر شوروی استفاده کرد. از سویی هم مطمین بود که این گروهها چنان در اختلاف غرق خواهند شد که در اصل فرصتی برای جشن گیری از آزادی خود را هم نخواهند پیدا کرد که چنین هم شد. از سوی دیگر غرب می دانست که خواست پان اسلامیزم و شعار حکومت جهانی اسلام طعمۀ خوبی برای ایجا و گسترش اختلاف ها در کشور های اسلامی است که اسلام گرا ها را برای بسر رساندن آن خیلی مطلوب یافته بود. غرب می دانست که اسلام گرا ها بالاخره منطقه را قربانی خواست های هوایی و خیالی خود می کنند و هرچند اسلام گراها از صحنه زده شدند و اما تندروان اسلامی یعنی خلف اسلام سیاسی این پروژه را به سر رساندند. یاهو

1 –   (پاورقی: رجوع کنید به: صحیفه امام؛ ج 3، 4، 5، 6.)

2-  (پاورقی: قدرت و زندگی: خاطرات رئیس جمهور فرانسه؛ ترجمه محمود طلوعی؛ ص 102)

3 –  http://irankhabarnews.com/2018/05/05/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AF/