اى هموطن بيا و سرودى ز سر بخوان

با جبن و انزوا و دلى تنگ نمى شود
——————————–
با زور سوته و با جنگ نمى شود
با مكر و فتنه و يا رنگ نمى شود
با نوك برچه و تير و كمان هيچ
با عقده و تعصب و نيرنگ نمى شود
با دزد و جانى و مزدور اجنبى
با مرمى تپانچه و تفنگ نمى شود
با رهبران فاقد فهم و نبوغ مپرس
با چند تا وزير ز پا لنگ نمى شود
آهنگ همدلى كه نباشد در اين ديار
آهنگ يك قبيله هم آهنگ نمى شود
صلح و صفا و دوستى و يا برادرى
بى احترام مردم و فرهنگ نمى شود
بى ازبك و هزاره و پشتون اين مهن
بى تاجيك و هنود و دگر رنگ نمى شود
بى قندهار و بلخ و هرات و شمال آن
بى غزنه و فراه و يكاولنگ نمى شود
قربان عزم و رزم ديار پشه يى اش
بى مردم  بلوچى با ننگ نمى شود
ساز وطن به طبع دل هر كدام مان
بى دلربا و دهل و دف و چنك نمى شود
اى هموطن بيا و سرودى ز سر بخوان
با جبن و انزوا و دلى تنگ نمى شود
زبير واعظى