آید که از نو…

آید که از نو ،آرش باغ بهاران

در جنگِ ناگاهانه با دیو زمستان

بگشاده از زنجیر تن، دست

جان کرده در تیر

زه بر کشیده تیررا

آن سوی سرما های گل فرسا فرستد!

*

جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)