آدم نمی داند

 

نو شته نذیر ظفر

خوشی ها گاهی با غــــــم میشود آدم نمی داند

گهی غمـــــــــها دمــــــادم میشود آدم نمی داند

چو اسرار جهان در فـــــــهم انسانی نمی گنجد

به دردی زهر مر هــــــــم میشود آدم نمی داند

خوشی در سالگرد خویش هر کس میکند بیجا

به هر سال عمـــــــر ها کم میشود آدم نمی داند

ازین عــــــطار دنیا مشکی گر افتد بدست بخت

جـــــــــــهان در دیده خرم میشود آدم نمی داند

تو کل با خدا کن ای ظفر تشویش بی معناست

که هر چیزی فراهم مـــــــــیشود آدم نمی داند

ور جینیا امریکا ۱۵/۲/۱۸