آخوند های ایرانی گربه هایی اند که یک بار هم  برای خدا موش را شکار نمی کنند

نویسنده : مهرالدین مشید

جواد ظریف وزیر خارجه ایران میگوید که از هر اهرم فشار بحیث ابزاری برای گرفتن حقابه بر ضد افغانستان استفاده می کند. وی مدعی است که با افغانستان در رابطه به حقابه به توافق نرسیده است. جواد ظریف در حالی این سخن را می زند که افغانستان و ایران در سال 1351در زمان صدارت موسی شفیق در افغانستان و عباس هویدا نخست وزیر ایران معاهده امضا کرده اند که هنوز از اعتبار قانونی برخوردار است. بر بنیاد این معاهده ایران در هر ثانیه حق استفاده 26 متر مکعب آب از رود هلمند را دارد که در اصل 22 متر مکعب است و 4 مترمکعب آن به عنوان حسن نیت به ایران داده شده است. ظریف در حالی این سخنان را گفته که جهانیان می دانند که ایران از چهار دهه بدین سو برای پیشگیری از استفادهء افغانستان از هامون هلمند از هیچ نوع مداخلهء بی شرمانه بز ضد افغانستان دریغ نکرده است. مداخله و تجاوز ایران در افغانستان دیروز زیر نام جهاد و امروز زیر نام طالب به همگان آشکار است. آخوند های ایرانی حتا عزت نفس زمامداران افغانستان را نادیده گرفته اند که بار ها از افشای مداخله های آشکار ایران در افغانستان، با توجه به حفظ روابط نیک همسایگی سکوت اختیار کرده اند. اما آخوند های ایرانی حفظ این عزت نفس را ضعف تصور کرده اند و از مداخله در افغانستان از هیچ ابزاری خودداری نکرده اند. به همگان آشکار است که ایران برای طالبان مرکز های امن و مراکز آموزشی برای طالبان فراهم کرده تا برای بی ثباتی غرب کشور و ایجاد مانع پروژه های آبی هر ازگاهی حمله های تروریستی را سازماندهی کنند. برنامه های تخریبی آخوند های ایرانی برای پیشگیری و تخریب بند برق کجکی هلمند و بخش آباد فراه به از طریق تروریستان به همگان آشکاز است و کشته شدن ملا منصور رهیر پیشین طالبان هنگام بازگشت از ایران گواه روشن مداخلهء ایران در افغانستان است. این اظهارات آقای ظریف خیلی جالب است؛ البته از این جهت که آخوند های ایران تا حال از چه امکاناتی برای تحت فشار قرار دادن افغانستان استفاده نکرده اند که پس از این استفاده کنند. این آخوند ها و سیاست گران درون دستگاهی ایران چنان درگیر عوام فریبی اند که حتا حافظۀ خود را از دست داده اند و فکر می کنند که جفا های آنان از خاطرۀ مردم افغانستان رخب بر بسته است. در حالی که جهانیان گواه اند که آخوند های ایرانی بر رغم وعده های فریب آلود و اسلام نمایانه حفا های زیادی به مردم افغانستان روا داشته اند. آنان در هر زمانی در خط مخالف منافع افغانستان با اتخاذ سیاست های تمامیت خواهانه برضد مردم افغانستان عمل کرده اند. آخوندها درهمین راستا از گذشته تا حال در برابر مردم افغانستان مغرضانه و سودجویانه عمل کرده اند. دیروز در معامله با حکومت نجیب می خواستند، در تبانی با شمار مزدوران شان در افغانستان، روی طرح حکومت مرکزی در بامیان کار کردند که خوشبختانه توطیۀ شان ناکام شد. ایران حالا هم طالبان را تمویل و تجهیز و آموزش داده و آنان را به هدف اعمال تخریبی به غرب افغانستان می فرستند و بار ها نیرو های کشفی افغانستان جنگجویان و تجهیرات جنگی را بدست آورده اند که در عقب آن سپاهء جهنمی پاسداران کذایی انقلاب اسلامی بوده است، نه تنها این افشای بسته های دالری از سوی ایران به دفتر آقای کرزی و شماری مقام های حکومت آن پرده از نیات شوم ایرانی ها نیر در افغانستان برداشت و آشکار شد که هدف از دادن این پول ها چه بوده است. این پول ها در واقع رشوت هایی بوده که حکومت آقای کرزی را از عملی کردن هر نوع برنامه های اقتصادی بویژه در بخش مدیریت آب منصرف نماید. چنین هم شد و از همین رو بود که ایرانی ها در زمان حکومت او دعوای حقابه نکردند. حالا که رئیس جمهور غنی برنامه های ساخت و ساز بند های برق در مسیر دریای هلمند را تحت کار دارد و از مدیریت آب های افغانستان سخن می گوید. ایرانی ها عصبانی شده و دعوای حقابه را به گونۀ غیر قانونی سر داده اند و از افزایش فشار بر افغانستان سخن می گویند. قابل یاد آوری است که

آب هیرمند از سال های زیادی مورد منازعۀ افغانستان وایران بوده که نخستین بار در سال ۱۲۵۱ گلداسمیت تصمیم گرفت مرز میان ایران و افغانستان را در سیستان، روی شاخة اصلی رود هیرمند قرار دهد، در حکمیت مزبور عبارت ذیل ذکر شده است:”باید کاملاً درک شود که هیچ کاری از سوی دو طرف نباید صورت گیرد که نتیجة آن دخالت در آب مورد نیاز برای آبیاری دو طرف باشد.” پس از ایجاد اختلاف بار دیگر در اوایل (۱۹۰۵) میلادی ۲۰ فروردین برابر با ۱۲۸۲خورشیدی، سرهنگ هنری مک ماهون در رأس هیأتی به عنوان حَکَم طرفین تعیین شد و دو سوم آب هیرمند را در دلتا به افغانستان و یک سوم را به سیستان ایران داد. با فرا رسیدن تابستان ۱۹۰۵ با کمیاب شدن آب هیرمند در سیستان، افغانها ده نهر جدید، از شاخه اصلی منشعب کردند. در حکمیت مک ماهون هرگونه دخالت در آب هیرمند، از سوی دو طرف ممنوع بود. امّا از آنجا که حَکَمیت وی به تصویب دو طرف نرسیده بود، حکمیت ماهون نتوانست دراین برخورد کاری کند. به هر حال این اقدام اختلافات دو طرف را تشدید نمود. با گسترش روابط دوستانه میان دولت‌های مرکزی رضاشاه در ایران و دولت محمدنادرشاه و پس از آن محمد ظاهر شاه در افغانستان در دهة ۱۳۱۰، تلاشهای تازه‌ای برای حل و فصل مسئله آب هیرمند، آغاز شد؛ و در سال ۱۳۱۸ مذاکرات دو طرف منجر به امضاء پیمان شانزده ماده یی میان دو همسایه شد؛ اما ایجاد کانال‌های انحرافی و ساختمان دو سد بزرگ ـ سد مخزنی کجکی و سد انحرافی بغران ـ در افغانستان در سال ۱۳۲۸ سروصدای زیادی میان ایرانیان به راه انداخت و موجبات اعتراض ایران را فراهم نمود. دولت افغانستان در جواب اعتراض، اظهار داشت که ایجاد کانال‌ها، به آبی که به مرز بایدبرسد، نقصان نمی‌رساند. دولت ایران اظهارات مذکور را نپذیرفت. در نتیجة میانجی گری ایالات متحده آمریکا، دو کشور سرانجام نمایندگان خود را برای گفتگو به واشنگتن فرستادند. اما این گفتگوها به نتیجه‌ای نرسید. اختلافات تا حوت  سال۱۳۵۱ ادامه یافت تا عاقبت موضوع حقّابه از رود هیرمند دوباره به وساطت کشید و در همین سال معاهده میان موسی شفیق و عباس هویدا نخست وزیران هر دو کشور به امضا رسید که در ماده یازدهم آن آمده است: هر گاه خشکسال مدهش یا بروز فورس‌ماژور (حالات مجبره) رسیدن آب را به دلتای هیرمند (هلمند) موقتاً ناممکن سازد کمیساران‌طرفین فوراً به مشورت پرداخته طرح (پلان) عاجل لازمه را به منظور رفع مشکلات وارده یا تخفیف آن تهیه و به دولتین (حکومتین) مربوطه خویش‌پیشنهاد می‌نمایند.

زمامداران ایران در حالی بر مردم افغانستان می تازند و ناروایی ها در حق مردم افغانستان را روا می دارد که مردم افغانستان در سرآعاز انقلاب اسلامی چنان با شور و هلهله از انقلاب ایران استقبال کردند و احساس خوشی می کردند که پیروزی ایران را پیروزی خود می شمردند؛ اما غافل از آن که انقلاب اسلامی ایران رنگ اسلامی دارد؛ اما ببیشتر بار ناسیونالیستی و مذهبی دارد و زود آشکار شد  که زیر شعار تشیع سرخ و ام القرا اهداف منطقه خواری و حتا جهانخواری دارد. این آخوند های نه تنها افغانستان خوار؛ بلکه ایران خوار افغانستان را نخستین لقمهء چرب برای خود تلقی کرده بودند. این انقلاب نه تنها سرنوشت کشور های منطقه را قربانی اهداف آخوند های ایرانی تلقی کرده؛ بلکه سرنوشت مردم ایران را نیز قربانی اهداف شخصی خود کرده اند. آخوند ها در حالی میلیارد ها دالر را صرف جنگ در سوریه نموده است که مردم ایران با دشواری های متعدد اقتصادی رو به رو هستند. خاموشی جامعهء ایران امروز خشم قبل از توفان را دارد که زیر پاشنه های استبداد آخوند ها سخت ضجه می کشند. آخوند های ایرانی هر از گاهی بخاطر فریب افکار عامه و منحرف کردن اذهان مردم ایران از اوضاع داخلی و پیشگیری آنان از قیام و خیزش بر ضد نظام، همیشه تلاش می کنند تا در بیرون از ایران حادثه بیافرینند تا به بهانه های گوناگون درگیری های سیاسی با کشور های دیگر بویژه با امریکا، احساسات ملی ایرانی ها را تحریک کنند و بدین وسیله خود را از خشم مردم ایران دور نگهدارند. از سویی هم زمامداران ایران کوشش می کنند تا با مداخله در امور کشور های دیگر مانند؛ سوریه و عراق و یمن و کویت و افغانستان افکار ایرانی ها را به فریب بکشند. این در حالی است که شهروندان ایران با شیادی آخوندها بلد شده اند و برضد این توطیه های شان بار ها دست به تظاهرات زده اند. چنانکه ما در ماه های گذشته شاهد تظاهرات ایرانی ها برضد سیاست های مداخله گرانهء آنان در سوریه بودیم که ایرانی ها خشم و انزجار شان را برضد آخوند ها ابراز کرده و خواهان عدم مداخلهء ایران در امور کشور های دیگر بوبژه سوریه شدند. تظاهر کننده گان خواهان بهبودی در زنده گی شان بودند و از آخوند ها به گونهء جدی خواستند که متوجهء اوضاع اجتماعی مردم باشند، با سباست های فرافگنانه افکار مردم ایران را به فریب نکشند و زنده گی شهروندان ایرانی را به بازی نگیرند. تظاهر کننده گان مدعی بودند که آخوند ها به بهانهء مداخله در کشور های دیگر میلیون ها دالر را از جیب ایرانی ها می دزدند. مطرح کردن حقابه از سوی آخوند ها هم از جمله فراافگنی های سیاسی آنان است که می خواهند افکار ایرانی ها را از اصل اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران منحرف بسازند.

زمانی که در ایران انقلاب اسلامی پیروز شد، من چنان احساس خوشی میکردم و فکر می کردم که این انقلاب در افغانستان به پیروزی رسیده و حتا از خوشی در لباس نمی گنجیدم. درست آن رمانی بود که در کنار آثار سید قطب، مودودی،  موسی صدر، شیخ بزرگ عبده، محمد قطب و باقر صدر آثار علی شریعتی، مطهری، بهشتی، خمینی، طالقانی و جلال الدین پارسی و … را می خواندم و انقلاب ایران را آیینهء تمام نمای نویسنده گان این آثار تلقی می کردم و در آن سیمای بزرگ انترناسیونالیزم اسلامی را می دیدم. پس معلوم بود که از چنین انقلابی و انقلابیون آن چه انتظاری داشتم؛ اما دیری نگذشت که از متن این انقلاب تشیع سرخ و ام القرا و بوی گندیدۀ ولایت فقیه بلند شد و آثار انحصار گرایی از آن هویدا شد. آخوند ها به این هم بسنده نکردند، حتا بیشتر از این تشیع سرخ را روپوشی برای ناسیونالیزم ایرانی قرار دادند و تمامیت خواهی های آنان چون آفتاب هویدا شد. آخوند های ایران با رویکرد های سیاسی و دینی و مذهبی شان در برابر مردم افغانستان ثابت کردند که از آن گربه هایی اند که یک بار هم موش را بخاطر خدا شکار نمی کنند. هرگاه  به چهل سال رویکرد آخوند ها در پیوند به افغانستان نگاه شود. به ساده گی درک می شود که زمامداران ایران چه روزگار های تلخی را بر سر مهاجرین افغانستان آوردند و چه ستمی نبود که بر مهاجرین روا داشتند. رویکرد های آخوند های ایران در زمان جهاد و تا به امروز به همگان معلوم است که چه معامله هایی انجام دادند و حتا یک عمل آخوند ها را در برابر افغانستان نمی توان یافت که نشاندهندۀ صداقت آنان باشد. سازش های شان با حکومت های ضد مردمی در افغانستان و برخورد های مذهبی شان حتا در برابر گروه های تشیع افغانستان شبه بادار و مزدور بود و از آنان به نفع سیاست های ضد اسلامی و ضد افغانستانی خود سود می برد. خوب یه یاد دارم زمانی که آیت الله محسنی در سال ۱۳۶۸ از ایران به پاکستان فرار کرد و در دنز هوتل دریک کنفرانس مطبوعاتی انگشت خود را به سوی دهن خود برد و گفت “من را برهنه بیرون کردند.” امروز می بینیم که طالبان مرکز های امن در ایران دارند و جنگ های غرب را با صدور تروریستان به داخل افغانستان بخاطر اهداف اقتصادی و آبی و به قول خود شان ضربه زدن به منافع امریکا در افغانستان تمویل می کنند که بیشترین خساره ها را به افغاتستان روا داشته اند. حال هرقدر که ما دست آخوند ها را ببوسیم هرگز ما را برادر برابر قبول ندارند، حتا برادر کوچک چه کوچک تر هم قبول ندارند و تحویل ما هم نمی گیرند. بنا بر این توقوع دوستی از آخوند های ایرانی شبه مدارا با پلنگ تیر دندان است وهرگز از آخوند های ابران توقوع دوستی اسلامی را نباید داشت. هر قدر که ماخود را به آنان نزدبک بدانیم آنان از ما دور می شوند و اگر خود را نزدبک هم نشان بدهند و با شمشیر زیر نیام در کمین اند. ای کاش آخوند ها قدر دوستی و اسلام دوستی را می دانستند و اگر چنین می بود کار هایی را که تا حال برضد افغانستان انجام داده اند، انجام نمی دادند. خلاصه این که آخوند ها حال به پلنگ های تیز دندان بدل شده اند که جز با دریدن مردم افغانستان و نوشیدن خون شان هرگز عطش انتقام جویی و خود خواهی و تمامیت خواهی شان سیراب نمی شود. بیرابطه نخواهد بود که این گفتۀ  مسعود شهید را یاد کنم که کتاب “پای فرعون” نوشتۀ رزاق مامون از آن یاد کرده است. وی گفته است که پاکستانی ها دست ها را از بند می برند و اما ایرانی ها از شانه قطع می کنند.