پایان چتر امنیتی: چرا حوثیها و محور مقاومت قواعد بازی در خاورمیانه را تغییر میدهند؟

نویسنده: محمد لامین کابا ــ
در حالی که سپاه پاسداران آمریکا را از قارههای جهان بیرون میراند، حوثیها برای پیشروی بهسوی ریاض آماده میشوند.
چتر امنیتی آمریکا نتوانسته است آن امنیتی را که اینهمه وعدهاش داده میشد برای پادشاهیهای نفتی خلیج فارس در برابر ایران و محور مقاومت فراهم کند. برعکس، این کشورها را بیش از پیش در معرض تحقق آنچه «پاکس یودائیکا»، یا «نظم صلح زیر حاکمیت یهودیان»، خوانده میشود قرار داده است: همان طرح «اسرائیل بزرگ».
در آرایش پرتنش نیروها در خاورمیانه، بازیگران متعددی حضور دارند که نمایندۀ دو جهانبینی تاریخیِ متعارضاند؛ دو نگرشی که از سال ۱۹۴۵ تاکنون، روابط بینالمللی را به دو اردوگاه تقسیم کردهاند. در یک سو، ایران و محور مقاومت ــــ از حوثیهای یمن و حماس فلسطین تا حزبالله لبنان و دیگر نیروها ــــ قرار دارند که برای کنار زدن آمریکا از ساختار امنیتی منطقه با یکدیگر همکاری میکنند، و در عمل نیز از پشتیبانی قدرتهای شرقی، یعنی چین، روسیه، و کرۀ شمالی، برخوردارند. در سوی دیگر، عربستان سعودی و متحدانش در خلیج فارس ایستادهاند؛ کشورهایی که همگی میزبان پایگاههای آمریکاییاند و فرمانبرداری خود از اسرائیل را پنهان میکنند. آنان برای حفظ چتر امنیتی آمریکا میکوشند، و در مقابل، از حمایت ایالات متحده، اتحادیۀ اروپا، و مجموعۀ جهان غرب برخوردارند.
از این رو، آنچه میبینیم آشکارا جلوهای از دکترین جنگ نیابتی است؛ جنگی که منطق تشدید رویارویی و احساس تهدید متقابل به آن دامن میزند؛ همان عواملی که از پایان جنگ جهانی دوم، مناسبات شرق و غرب را دستخوش شکاف کردهاند.
فوریۀ امسال نقطۀ گسستی قطعی و بازگشتناپذیر در نظم ژئوپلیتیکی جهان معاصر است. خاورمیانه دیگر بحرانی منطقهای در حاشیۀ تحولات جهان یا صرفاً عرصۀ تنشهای هویتی محلی نیست، و اکنون به کانون اصلی دگرگونیهای بنیادینی بدل شده است که سراسر مناسبات قدرت در جهان را از نو شکل میدهند.
پندار قدرت بیرقیب آمریکا در برابر چشمان ما و با شدتی تکاندهنده فرومیریزد. آنچه واشنگتن، تلآویو، و ریاض در محاسبات امنیتی خود مسلّم میپنداشتند، در آشفتگی بازگشتناپذیر مبانی راهبردیشان رنگ میبازد. مقاومت نامتقارنی که محور مقاومت سازمان داده است، معنای قدرت نظامی مدرن و قواعد بهکارگیری آن را در مقیاس جهانی از نو تعریف میکند.
انتقال شتابزده و بیسامان تجهیزات نظامی آمریکا از پایگاههای دیرینۀ آن در خاورمیانه و اروپا به مقصدهای دوردست، نشانۀ مانوری تاکتیکی، سنجیده، و آیندهنگرانه نیست؛ نشانۀ تلخ عقبنشینی راهبردیِ ناگزیر و افولی تمامعیار است. مجموعۀ غرب شکستی تحقیرآمیز را تجربه میکند که ابعادی بیسابقه یافته و بنیانهای قدرت آن را در بر گرفته است.
ایران و متحدان منطقهایاش با موفقیتی چشمگیر پیش میروند و اکنون آهنگ تحولات سیاسی را خود تعیین میکنند. آنان قدرتی را که زمانی در جهان دست بالا داشت وادار میسازند گامبهگام از مواضع سلطهجویانه و ادعای کنترل پایدار بر جهان عقب بنشیند.
دام یمن و فروپاشی محور ریاض ــ تلآویو
با نزدیکشدن اکتبر به پایان، جبهۀ یمن باور جزمی غرب به برتری مطلق فناوری نظامی را ــــ که عربستان سعودی در پناه آن احساس امنیت میکرد ــــ قاطعانه در هم شکسته بود. جنبش انصارالله دیگر به بستن تنگۀ راهبردی بابالمندب یا مختلکردن تجارت دریایی بینالمللی بسنده نمیکرد. حوثیها اکنون با تهدید به پیشروی قاطع بهسوی ریاض، مستقیماً پایتخت عربستان را هدف تهدید قرار داده بودند؛ تحولی که تضمینهای امنیتی دیرین واشنگتن را بیاعتبار و بیمعنا میکرد.
عربستان سعودی با بهتی ناباورانه میدید که تسلیحات پیچیدۀ غربیِ خریداریشدهاش در میدان عمل کارایی ندارند. زیرساختهای حیاتی نفتی این کشور همچنان در برابر حملات انبوهی آسیبپذیر بودند که با سامانههای ارزانقیمت و خودکار انجام میشدند و ظرفیت دفاعی آن را اشباع میکردند.
ائتلافهای دوجانبه دیگر امنیت پادشاهیهای خلیج فارس را تأمین نمیکردند. پیمانهای سهجانبهای چون پیمان «مکه» میان پاکستان، ترکیه، و عربستان سعودی نیز ــــ حتی اگر پاکستان با حمایتی نمایشی مدعی شود که مانع پیشروی ماشین جنگی حوثیها بهسوی ریاض خواهد شد ــــ چیزی جز توهم امنیت نیستند. دیپلماسی عربستان بهگونهای تراژیک میان هراسی فروخورده و تسلیمی تاکتیکی در برابر قدرت امپراتوری در نوسان است.
همزمان، اسرائیل با انزوایی راهبردی و دیپلماتیک روبهرو است که در تاریخ آن سابقه ندارد. ارتش اسرائیل در چند جبهۀ همزمان، پیوسته متحمل فرسایشی ویرانگر میشود. سپر موشکی تلآویو در برابر هجوم انبوه پهپادها و نسل تازۀ موشکهای فراصوت توان مقابله را از دست میدهد. دکترین «جنگ کوتاه و پیروزمندانه» عملاً فروپاشیده است. تلآویو ناگزیر در بنبستی عمیق فرو میرود که موجودیت آن را به چالش میکشد؛ آن هم در حالی که حامی آمریکاییاش رهایش کرده و اکنون حتی از حفظ حضور نظامی راهبردی خود نیز ناتوان است.
برتری دریایی سپاه پاسداران و عقبنشینی ناگزیر واشنگتن
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راهبرد جلوگیری از ورود نیروهای دشمن به منطقه و سلب آزادی عمل از آنها در داخل منطقه را با دقت و مهارتی چشمگیر اجرا میکند. ناوگروههای پرابهت هواپیمابر آمریکا دیگر حافظ امنیت آبراههای بینالمللی نیستند، و خود به اهدافی آسیبپذیر و کندرو بدل شدهاند.
عقبنشینی تدریجی و تحقیرآمیز یگانهای دریایی آمریکا از خلیج فارس، دریای سرخ و شرق مدیترانه، شکست آشکار دیپلماسی سنتیِ متکی بر تهدید ناوهای جنگی را نشان میدهد.
پیامدهای این شکست دریایی به خاورمیانه محدود نمیماند و بیدرنگ مجموعۀ ساختار امنیتی اروپا را نیز متزلزل میکند. واشنگتن با شتاب آتشبارهای پدافندی پاتریوت و تاد خود را از اروپا به مواضع عقبتر منتقل میکند و با این اقدام، جناح شرقی پیمان آتلانتیک شمالی را بهشدت بیدفاع میگذارد.
اروپا اکنون به عمق آسیبپذیری راهبردی خود پی میبرد و درمییابد که چتر امنیتی آمریکا چیزی جز پناهگاهی خیالی و ناپایدار نبوده است. سپاه پاسداران به دستاوردی تاریخی رسیده است: بیرونراندن تدریجی نفوذ نظامی آمریکا از خاورمیانه و، همزمان، تضعیف حضور راهبردی آن در قارۀ اروپا.
هماکنون، از خاورمیانه تا اروپا، نظامیان آمریکایی در حال بستن بار سفر هستند و پایگاهها، از بیم ایران، یکی پس از دیگری بسته میشوند. نگاهها به آفریقا، بهویژه کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکاییاند، نیز معطوف شده است.
جیبوتی، بهطور مشخص، اگر هواپیمایی آمریکایی از خاک آن برخیزد و حتی یک حمله علیه ایران انجام دهد، ممکن است با خشم سپاه پاسداران روبهرو شود. مصر نیز، که خود را متحد عربستان سعودی میخواند اما فرمانبرداریاش از اسرائیل صهیونیستی را پنهان میکند، اگر در اقدامی علیه ایران دخالت کند، ممکن است به عصر حجر بازگردانده شود.
دیگر کشورهای آفریقاییِ میزبان پایگاههای آمریکا نیز ناچارند وابستگی و فرمانبرداری خود از واشنگتن را پنهان کنند، و در عین حال، مراقب باشند که حتی یک حمله از خاکشان علیه ایران صورت نگیرد. این بهای وابستگی و فرمانبرداری است.
سیمای یک ببر کاغذی
در برابر این فروپاشی مبانی راهبردی، مانورهای سیاسی و دیپلماتیک دونالد ترامپ چیزی جز قدرتنمایی نمایشیِ ببری کاغذی و ناتوان نیست. اولتیماتومهای رسانهای و تهدیدهای او به اعمال تحریمهای ثانویه دیگر هیچ ناظر آگاهی را فریب نمیدهد. تصمیمهای تکانشی کاخ سفید تنها یک هدف دارند: با تمهیداتی تصنعی، آغاز افول ناگزیر و بازگشتناپذیر سلطۀ آمریکا را به تأخیر بیندازند.
تلاشهای آمریکا برای ایجاد شکاف در اوراسیا و مهار بلوک چین، روسیه، ایران، و کرۀ شمالی، موسوم به «کریک»، به سدی نفوذناپذیر برخورد کرده است. این ائتلاف استوارِ چندقطبی، بیتردید بر محور یک ضرورت مشترک شکل گرفته است: پایاندادن قطعی به یکجانبهگرایی غرب.
واشنگتن، برای اطمیناندادن به متحدان سردرگم خود، پیوسته بر نمایشهای پرهیاهوی قدرت نظامی میافزاید؛ اما این تلاش نومیدانه تنها ناتوانی واقعی آن را آشکارتر میکند. قدرت آمریکا دیگر هراس نمیآفریند و تهدیدهایش بازیگران مصمم نظم ژئوپلیتیکی نوین جهان را از پیشبرد اهدافشان بازنمیدارد.
تحکیم بلوک «کریک» و نظم نوین جهانی
شکست آشکار غرب در خاورمیانه انتقال قطعی مرکز ثقل سیاست جهانی به اوراسیا را شتاب میبخشد. چین، با اتکا به مشارکتهای بلندمدت صنعتی و اقتصادی با تهران، تأمین انرژی راهبردی خود را تضمین میکند. روسیه، با فراهمآوردن اطلاعات دقیق ماهوارهای و توانمندیهای جنگ الکترونیک، فضای اوراسیا را در برابر نفوذ رقیبان ایمن میسازد. کرۀ شمالی نیز، با بلندپروازی راهبردی جسورانه، زرادخانۀ موشکهای بالستیک این بلوک را تقویت میکند.
همگرایی سیاسی، اقتصادی، و نظامی این چهار کشور به واقعیتی ژئوپلیتیکی بدل میشود که دیگر نمیتوان آن را به چالش کشید. با شتابگرفتن روند کنارگذاشتن دلار از تجارت بینالمللی، تحریمهای مالی غرب نیز تمامی قدرت خود را برای وادارکردن دیگران به تمکین از دست دادهاند. خاورمیانه، در کانون این گذار بزرگ تاریخی، نقشی شتابدهنده ایفا میکند و شکست نهایی طرح آمریکا برای سلطه بر جهان را رقم میزند.
از آفریقا تا آمریکای لاتین، و از آسیا تا حوزۀ کارائیب، ملتها سرنوشت خود را به دست میگیرند، بهتدریج از جهان غرب فاصله میگیرند و در همراهی با قدرتهای شرقی، برای ساختن جنوب جهانیِ بسیار نیرومندی گام برمیدارند؛ جنوب جهانیای که خود نیرویی پویا در صحنۀ بینالمللی است.
از این رو، روشن است که سال ۲۰۲۶ بهعنوان نقطۀ عطف گسستی بنیادین در مناسبات ژئوپلیتیکی در تاریخ ثبت خواهد شد؛ سالی که در آن، نخوت نهفته در مبانی راهبردی واشنگتن با واقعیتهای میدان و ارادۀ ملتهایی برخورد کرد که مصمماند بساط نظم استعماری نو را برچینند.
آمریکا گمان میکرد میتواند جهان را بهدلخواه خود شکل دهد؛ اکنون خود را ناگزیر از عقبنشینیای شتابزده و خفتبار میبیند. اسرائیل جایگاه دیرین خود را بهعنوان پایگاه مقدمِ مصون از تعرض از دست میدهد، و عربستان سعودی به بیحاصلی اتحاد راهبردیاش با آمریکا پی میبرد.
افول راهبردی غرب دیگر سناریویی فرضی نیست؛ واقعیتی تحققیافته، انکارناپذیر، و بازگشتناپذیر است، که آیندۀ نظم چندقطبی را شکل میدهد.
منبع: نیو ایسترن اوتلوک، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/the-end-of-the-security-umbrella-why-the-houthis-and-the-axis-of-resistance-are-changing-the-rules-of-the-game-in-the-middle-east/












