نیکاراگوئه ، یک دموکراسی واقعی

نویسنده: استیفن سفتون ــ
بیست سال پیش، چند هفته پیش از انتخابات سرنوشتساز سراسری نیکاراگوئه در سال ۲۰۰۶، سفیر وقت سوئد در مصاحبهای ارزیابی خود را از وضعیت سیاسی این کشور بیان کرد. او در جریان گفتوگو اظهار داشت که مداخلۀ بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول در اقتصاد نیکاراگوئه ضروری است، زیرا مردم این کشور بدون سلطه یا قیمومت خارجی نمیتوانند امور داخلی خود را بهخوبی اداره کنند. نژادپرستی عادیشده در سخنان سفیر، بههیچوجه استثنایی نبود؛ بلکه به طبیعیترین شکل بازتابدهندۀ ایدئولوژی ریشهدارِ برتری غرب و فقدان ذره ای فروتنی برای نقد خویشتن بود.
این نگاه بیمارگونۀ محافل سیاسی آمریکا و اروپا به جهان، تقریباً هیچ تغییری نکرده و کموبیش در همۀ اظهارنظرهای آنان دربارۀ مسائل بینالمللی وجود دارد. برای نمونه، همین اساس نگاه دکترین مونرو و ریاکاری نفرتانگیز سخنگویان غربی است که بیشرمانه به دیگر مردم جهان درس میدهند که دموکراسی چه هست و چه نیست. گویی جوامع امپریالیستی آنان، که بر پایهٔ قرنها جنایت بیرحمانه، فتوحات همراه با نسلکشی، غارت سازمانیافتۀ مستعمرات و بردهداری بنا شدهاند، صلاحیت اخلاقی دارند به مردمان کشورهای اکثریت جهان درس بدهند؛ همان مردمانی که قرنها غارتشان کردهاند.
چنانکه فرمانده دانیل، زمانی گفت: «آنها که از دموکراسی سخن میگویند، خود نخستین کسانی هستند که اصول دموکراتیک بشریت و حقوق خدشهناپذیر انسانها را زیر پا میگذارند. آنان به این اصول و حقوق احترام نمیگذارند».
هفتۀ گذشته، هنگامی که رئیسجمهور آمریکا در مقر سازمان ملل و در برابر مجمع عمومی، ایران و کوبا را تهدید کرد و اصول بنیادین این سازمان را آشکارا زیر پا گذاشت، این واقعیت بار دیگر تأیید شد. سپس، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است، رهبران کشورهای جهان یکی پس از دیگری پشت تریبون رفتند و از دموکراسی سخن گفتند؛ گویی در جهانی که در برابر تهدیدهای جنایتکارانۀ رئیس دولت آمریکا ــــ موفقترین تشکیلات جنایت سازمانیافته در تاریخ بشر ــــ سکوت میکند، دموکراسی میتواند وجود داشته باشد.
اکنون در آمریکای لاتین، تنها کوبا، نیکاراگوئه، مکزیک، و برزیل هستند که دولتهایی مستقل و رها از قیمومت نواستعماری آمریکا دارند؛ هرچند این کشورها نیز همواره با انواع مداخلات آمریکا روبهرو هستند. دیگر کشورهای آمریکای لاتین، کموبیش، در سیاست خارجی، اقتصاد، امنیت ملی و دستگاه قضایی خود با دخالت مستقیم آمریکا مواجهاند.
انتخابات و دموکراسی
رسوایی فساد فرناندو سریمدو، چهرۀ بدنام آرژانتینی، نشان داده است که مداخله و اعمال نفوذ شبکههای فاشیستی در انتخابات چه دامنهای گسترده در آمریکای لاتین دارد. بر اساس گزارشهای مستند رسانههای منطقه، فعالیتهای سریمدو و متحدانش با هدف مخدوش کردن سلامت روندهای انتخاباتی در آرژانتین، بولیوی، برزیل، شیلی، و هندوراس انجام گرفته است. اما فعالیتهای سریمدو و همدستانش تنها وجهی از تلاشهای مستمر نخبگان حاکم آمریکا و متحدان منطقهای آنان، و حتی اسرائیل، برای مخدوش کردن روندهای انتخاباتی منطقه بهسود نامزدهای راست افراطی است.
انتخابات اکوادور، پرو، و کلمبیا با نتایجی بهشدت سؤالبرانگیز پایان یافت؛ زیرا هم در جریان کارزارهای انتخاباتی و رأیگیری و هم در مراحل شمارش آرا و اعلام نتایج، موارد مشکوک متعددی مشاهده شده بود.
در چنین فضای منطقهای، که انتخابات در آن آشکارا دستکاری میشود، دولتهای مکزیک و نیکاراگوئه روند اصلاحات انتخاباتی را برای پاسداری از سلامت دموکراسیهای خود آغاز کردهاند. در برزیل نیز، به گزارش تلهسور، حزب کارگران از دیوان عالی این کشور خواسته است مداخلات سیاسی، اقتصادی و دیجیتال خارجی در انتخابات پیشِ رو در چهارم اکتبر را بررسی کند.
در مکزیک، کمیسیون ویژهای که دولت تشکیل داده است، مجموعهای از اصلاحات انتخاباتی را برای حفاظت از نظام انتخاباتی کشور و تقویت آن پیشنهاد کرده است. این پیشنهاد، از جمله، شامل تدابیری برای مقابله با سوءاستفاده از هوش مصنوعی، بهویژه استفادۀ گسترده و سازمانیافته از حسابهای کاربری خودکار موسوم به «بات» است. افزون بر این، دولت کلودیا شینبام پیشنهاد کرده است که نامزدهای ریاستجمهوری، فرمانداری ایالتها، و رییس حکومت محلی مکزیکوسیتی، فقط تابعیت مکزیک را داشته باشند و تابعیت کشور دیگری را نپذیرند.
دولت نیکاراگوئه نیز پیشنهادی برای اصلاحات انتخاباتی تدوین کرده است که بیش از هر چیز بر تأمین ثبات، امنیت و آرامش برای خانوادههای نیکاراگوئهای تمرکز دارد. این پیشنهاد، افزایش دورۀ تصدی سمتهای دولتی به هفت سال و جلوگیری از مداخلات مستقیم یا غیرمستقیم خارجی در انتخابات برای تصدی این سمتها را در نظر دارد.
ویلفردو ناوارو، دبیر دوم مجلس ملی، توضیح داد: «کودتاچیان، خائنان به میهن، کسانی که به مداخلۀ خارجی دامن میزنند یا آن را ترویج میکنند، خواستار مداخلۀ نظامی میشوند، با تأمین مالی خارجی فعالیتهای سازمانیافته انجام میدهند، از محاصرههای اقتصادی، تجاری یا مالی حمایت میکنند، خواهان اعمال تحریم علیه دولت نیکاراگوئه هستند یا اصول بنیادین قانون اساسی را رعایت نمیکنند، اجازۀ شرکت در انتخابات را نخواهند داشت.
بنابراین، مقامات دولت های نیکاراگوئه و مکزیک به دنبال اجرای اصلاحاتی ضروری برای پاسداری از دموکراسیهای خود هستند. البته نیروهای فاشیست منطقه و متحدان سوسیالدموکرات آنان به این اصلاحات حمله میکنند؛ زیرا این اصلاحات امکان دخالت آنان را برای بیثبات کردن دولتهای مدافع عدالت اجتماعی واقعی، دموکراتیک کردن اقتصاد و حاکمیت ملی، از بین میبرد. تشدید محاصرۀ نسلکُشانۀ مردم کوبا نیز دقیقاً ناشی از استحکام و مشروعیت نظام سیاسی دموکراتیک این کشور است؛ نظامی که الگوی انتخاباتی آن، مشارکت مستقیم و گستردۀ مردم در زندگی سیاسی کشور را از طریق مجامع قدرت مردمی تضمین میکند. روشنترین نمونۀ اخیر از دموکراسی انکارناپذیر کوبا، مشارکت گستردۀ مردم در همهپرسی سال ۲۰۱۹ برای تصویب قانون اساسی جدید کشور بود.
در عرصۀ بینالمللی، مرزبندی روشنی میان کشورهایی وجود دارد که برای توسعۀ انسانی مردمان خود تلاش میکنند و کشورهایی که منافع نخبگان اقتصادی بر جوامعشان حاکم است. در دستۀ نخست، با کسبوکارها بهعنوان یک بخش از اجزای جامعۀ دموکراتیک که در توسعۀ اجتماعی و اقتصادی کشور سهیماند، مشورت میشود. اما در دستۀ دوم، نخبگان اقتصادیِ مسلطاند، و خود سیاستهای اجتماعی و اقتصادی کشور را برخلاف منافع اکثریت مردم تعیین میکنند. در واقع، نظامهای سیاسی غرب حکومتهای ثروتمنداناند که در آنها نقش انتخابات، تغییر آرایش سلطۀ نخبگان و تعویض چهرههای سیاسیِ حافظ این سلطه است. از همین رو، جای تعجب نیست که فابریتزیو کازاری، تحلیلگر ایتالیایی، دربارۀ آنچه «آینههای کژنمای دموکراسی غربی» مینامد، نوشته است؛ زیرا خودِ عبارت «دموکراسی غربی» چیزی جز یک سراب نیست.
همان طور که فرانسیسکو باوتیستا لارا می گوید: «دموکراسی مردمی در برابر دموکراسی بورژوایی قرار دارد و با آن در تقابل است؛ دموکراسی بورژوایی، که در اساس بر طرد و نادیده گرفتن مردم استوار است، در نهایت برای حفظ منافع نخبگان در تشریفات و ظواهر غرق میشود. این دموکراسی، انباشت بیحدوحصر ثروت را مدیریت میکند؛ انباشتی که ناگزیر به سرمایهداریِ وحشی، خودخواه، و سوداگر میانجامد؛ سرمایهداریای که محیطزیست و کرامت انسانی را غارت میکند، شکافهای اجتماعی را عمیقتر میسازد، و مناسبات وابستگی و سلطه را تشدید میکند. دموکراسی مردمی به مردم نیرو میبخشد و همزمان، حافظ آن دموکراسی است که در خدمت خیر همگانی باشد».
منبع: رزومن، ۲۹ سپتامبر، ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/nicaragua-a-true-democracy/










