اکنون که یمن نیز وارد ماجرا شده است، جنگ تنبهتن آمریکا و ایران چه زمانی ابعاد گسترده پیدا خواهد کرد؟

نویسنده: ست فِریس ــ
بزرگترین شوک ممکن است نه در میدان نبرد، بلکه ابتدا در پمپبنزینهای ایالات متحده و اروپا احساس شود. و اکنون که یمن نقشی فعالتر در درگیری منطقهای ایفا میکند، مصرفکنندگان ممکن است بهزودی دریابند که افزایش قیمت انرژی تنها آغاز ماجرا است. در همین حال، هرچه بیشتر میگذرد، دشوارتر میتوان تشدید اخیر تنشها را مجموعهای از رویدادهای جداگانه تلقی کرد.
رویارویی گستردهتر منطقهای
خواه این روند ناشی از راهبردی بلندمدت باشد یا از استیصال کوتاهمدت، بهنظر میرسد ماشین جنگ تنها در یک جهت حرکت میکند: بهسوی یک رویارویی گستردهتر منطقهای. از جمله نظریههای مطرحشده این احتمال است که واشنگتن برای پرهیز از یک تهاجم زمینی گسترده و مستقیم، به میزان زیادی بر شرکای منطقهای تکیه کند. یکی از سناریوهایی که بهطور گسترده مورد بحث قرار میگیرد عملیات نیروهای کرد از شمال عراق، همزمان با حملهٔ نیروهای آمریکایی از خلیج فارس را ترسیم میکند.
اظهارات پیشین دونالد ترامپ دربارهٔ این که «دیگران» برای آمریکا بجنگند، بیانگر رویکردی غیرمستقیم است و با الگوهای شناختهشدهٔ تفکر راهبردی همخوانی دارد، هرچند هیچ تأیید عمومیای وجود ندارد که این سیاست کنونی ایالات متحده باشد.
اگر این گلوگاههای دریایی به جبهههای دائمی یک درگیری گستردهتر بدل شوند، هزینهٔ واقعی نهفقط با شمار موشکهای شلیکشده یا سرزمینهای تصرفشده، بلکه با افزایش قیمت سوخت، کند شدن تجارت، تداوم تورم، و پرداخت دوبارهٔ بهای بیثباتی ژئوپلیتیکی از سوی اقتصاد جهانی سنجیده خواهد شد.
برخی دیگر استدلال میکنند که تلاش واشنگتن برای اجتناب از رویارویی مستقیم با ترکیه ناشی از تمایل آن به جلوگیری از تضعیف عملیات نیروهای کرد از سوی آنکارا است. در همین حال، حملات هوایی مداوم را میتوان تلاشی برای آمادهسازی میدان نبرد پیش از هرگونه عملیات نظامی گستردهتر تفسیر کرد. این که این برداشت درست است یا نه، باید منتظر ماند.
احتمال حتی نگرانکنندهتر، حمله به تأسیسات آبشیرینکن در سراسر حوزهٔ خلیج فارس است؛ زیرساختهای حیاتیای که آب آشامیدنی میلیونها نفر را تأمین میکنند. چنین حملاتی ابعاد انسانی این درگیری را بهطور چشمگیر افزایش خواهد داد. در حال حاضر، نه اسرائیل و نه ایالات متحده ظاهراً فضای سیاسی چندانی برای تغییر مسیر، بدون آن که چنین اقدامی بهعنوان عقبنشینی تلقی شود، ندارند.
نتیجه، درگیریای است که بهنظر میرسد با هر تبادل جدید شتاب بیشتری میگیرد. در همین حال، رأیدهندگان آمریکایی برای دنبال کردن پیچوخمهای پیوستهٔ این بحران با دشواری روبهرو هستند. شاید همین ویژگی جنگهای «ابدی» مدرن باشد؛ جنگهایی که تا زمانی که بر بودجهٔ خانوارها اثر نگذارند، به حاشیهٔ توجه رانده میشوند.
آنچه اکنون اهمیت دارد
تحلیلگران نظامی دربارهٔ تاکتیکها و راهبردها بحث خواهند کرد؛ اما بازارهای مالی چنین نخواهند کرد. با نزدیک شدن فصل انتخابات در ایالات متحده، موضوعی که شاید برای میلیونها آمریکایی بیش از هرچیز اهمیت داشته باشد، قیمتی است که بر روی پمپ بنزین نمایش داده میشود. برای بسیاری از خانوادههایی که از پیش زیر فشار تورم قرار دارند، جهش دوبارهٔ قیمت بنزین، بهویژه در آمریکا، بهمعنای کاهش هزینهکرد مصرفی در بخشهای دیگر خواهد بود.
لایهای دیگر از خطرات
حوثیها تهدیدهای خود علیه کشتیرانی در دریای سرخ را از سر گرفتهاند. حتی بدون محاصرهٔ کامل، حملات مکرر میتواند کشتیهای تجاری را وادار کند همچنان مسیر خود را از جنوب آفریقا تغییر دهند؛ اقدامی که زمان حملونقل، هزینهٔ باربری، و فشار بر زنجیرههای تأمین جهانی را افزایش خواهد داد.
خواه از طریق رویارویی مستقیم نظامی، گسترش جنگهای نیابتی، یا افزایش اختلال در شبکههای انرژی و کشتیرانی، هر بازیگر جدیدی که وارد صحنه شود احتمال محاسبهٔ راهبردی نادرست را افزایش میدهد. بازارها احتمالاً بسیار پیش از آن که ژنرالها نتیجهٔ نبرد را تعیین کنند واکنش نشان خواهند داد. قیمت انرژی، هزینههای بیمه، و زنجیرههای تأمین معمولاً نخستین واکنش را به عدم قطعیت نشان میدهند، و در نهایت، مصرفکنندگان بخش عمدهٔ این هزینه را متحمل میشوند.
برای رهبران سیاسی، این پیامدهای اقتصادی ممکن است به همان اندازهٔ تحولات نظامی اهمیت داشته باشد. قیمت سوخت، تورم، و هزینهٔ زندگی میتوانند بههمان اندازهٔ رویدادهای خطوط مقدم افکار عمومی را شکل دهند و بر انتخابات تأثیر بگذارند. هیچکس نمیتواند دقیقاً پیشبینی کند که این درگیری در ادامه به کجا خواهد انجامید. اما چشمپوشی از الگو روزبهروز دشوارتر میشود: هر تشدید تنش، بازیگران جدیدی را وارد میدان میکند، اهمیت موضوع را افزایش میدهد، و دامنهٔ پیامدهای احتمالی را گسترش میبخشد. اگر این روند ادامه یابد، شاید بدترین مرحله هنوز پشت سر ما نباشد؛ بلکه تازه در آغاز راه باشد.
«آسیبهای زنجیرهای»
قیمت نفت بار دیگر در حال افزایش است، زیرا کارشناسان بازار نسبت به «آسیبهای زنجیرهای» در بازارهای انرژی هشدار میدهند. حوثیها پیشاپیش به درخواست برای مسدود کردن گذرگاه دریای سرخ پاسخ دادهاند، و فارغ از این که این تهدید تا چه اندازه به واقعیت تبدیل شود، روشن است که سیاستگذاران با فشارهای شدید روبهرو هستند. بازارهای نفت هماکنون نیز علائم هشداردهنده ارسال میکنند. مسأله صرفاً این نیست که چه تعداد بشکه نفت از خلیج فارس خارج میشود، بلکه این است که آیا بازار خطر همزمان آسیب دیدن زیرساختهای حیاتی، مسیرهای کشتیرانی، و افزایش هزینههای بیمه را در قیمتها لحاظ خواهد کرد یا نه.
حوثیها پیشتر به درخواستها برای تشدید فشار بر دریای سرخ پاسخ دادهاند و نگرانیها دربارهٔ یکی از حیاتیترین گلوگاههای دریایی جهان را بار دیگر زنده کردهاند. این که توان عملیاتی آنان تا چه اندازه با لفاظیهایشان همخوانی داشته باشد، تقریباً موضوعی فرعی است. شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران، و معاملهگران کالا نمیتوانند منتظر قطعیت بمانند. آنان ریسک را قیمتگذاری میکنند، نه گذشته را.
این دقیقاً همان چالشی است که سیاستگذاران اکنون با آن روبهرو شدهاند. هر موشکی که بهسوی کشتیهای تجاری شلیک شود، حق بیمه را افزایش میدهد. هر حملهٔ رهگیریشده، ارزیابی مجدد مسیرهای تجاری را ضروری میسازد. هر هفتهٔ عدم قطعیت، شرکتهای کشتیرانی را تشویق میکند تا مسیر بسیار طولانیتر دماغهٔ امید نیک را در نظر بگیرند؛ اقدامی که هفتهها به زمان تحویل کالا میافزاید، مصرف سوخت را افزایش میدهد و حتی بدون محاصرهٔ کامل دریای سرخ نیز هزینههای حملونقل را بالا میبرد.
نتیجه، اثری چندبرابری است. افزایش هزینههای حملونقل به افزایش قیمت کالاهای وارداتی منجر میشود. افزایش هزینههای انرژی در بخشهای تولید، هوانوردی، کشاورزی، و کالاهای مصرفی، موج ایجاد میکند. تورمی که بسیاری از بانکهای مرکزی تصور میکردند سرانجام در حال فروکش کردن است، ناگهان منبع تازهای برای شتاب گرفتن پیدا میکند.
اگر روند کنونی ادامه یابد، به نظر میرسد احتمال گسترش درگیری بیش از کاهش سریع تنش باشد. خواه از طریق رویارویی مستقیم نظامی، گسترش جنگهای نیابتی یا اختلال بیشتر در شبکههای جهانی انرژی و کشتیرانی، هر بازیگر جدید احتمال آن را افزایش میدهد که یک تصمیم تاکتیکی محلی، پیامدهای راهبردی بسیار فراتر از میدان نبرد ایجاد کند.
واکنش سریع، با وجود لفاظیها
تاریخ نشان میدهد که بازارها بهندرت منتظر قطعیت میمانند؛ آنها ابتدا واکنش نشان میدهند و سپس پرسش میکنند. قیمت انرژی، حق بیمه، نرخ حملونقل، و بازارهای مالی معمولاً بسیار پیش از آن که دیپلماتها به پیشرفتی دست یابند، یا فرماندهان نظامی به نتایج تعیینکننده برسند، واکنش نشان میدهند. رأیدهندگان بهندرت سیاست خارجی را از طریق نقشههای خاورمیانه قضاوت میکنند؛ آنان آن را از دریچهٔ قبض خرید مواد غذایی، هزینهٔ برق، اقساط وام مسکن، و قیمت درجشده بر تابلوی پمپبنزینها ارزیابی میکنند.
هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید نقطهٔ بحرانی بعدی کجا خواهد بود. اما الگو روزبهروز آشناتر میشود: بازیگر دیگری وارد درگیری میشود، مسیر حیاتی دیگری برای کشتیرانی تحت فشار قرار میگیرد، و لایهٔ دیگری از عدم قطعیت به بازارهای جهانی افزوده میشود. خطر الزاماً یک رویداد فاجعهبار واحد نیست، بلکه انباشت تدریجی شوکهایی است که بهآرامی یک جنگ منطقهای را به یک بحران اقتصادی جهانی تبدیل میکند.
ترامپ بار دیگر به تهدید روی آورده است!
ترامپ، اکنون که انتقال نفت و دیگر کالاها از طریق دریای سرخ مسدود شده است، بار دیگر به تهدیدهای لفظی بهعنوان نخستین ابزار تهاجمی خود بازگشته است. همانگونه که خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داده است: «تهدید جدید حوثیهای یمن میتواند جنگ با ایران را گسترش دهد و گلوگاه تجاری دیگری را در معرض خطر قرار دهد».
گلوگاههایی که میتوانند مسیر درگیری را دگرگون کنند
جهان اکنون درمییابد که چرا بابالمندب اهمیت دارد. این آبراه، در کنار تنگهٔ هرمز، به یکی از مهمترین گذرگاههای راهبردی جهان بدل شده است.
ایران میتواند هرمز را تهدید کند. حوثیها نیز بارها نشان دادهاند که قادرند کشتیرانی در دریای سرخ را مختل کنند. حتی بدون بسته شدن کامل این مسیر، صرف وجود چنین تهدیدی برای افزایش هزینههای حملونقل، ایجاد تلاطم در بازارهای انرژی و اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی کافی است.
گزارشها دربارهٔ حملات موشکی و پهپادی ایران به اهداف نظامی منطقهای، همراه با ادامهٔ حملات حوثیها علیه کشتیهای تجاری، این نگرانی را تقویت کرده است که درگیری وارد مرحلهٔ تازهای شده است؛ مرحلهای که در آن فشار اقتصادی ممکن است به همان اندازهٔ قدرت نظامی مؤثر باشد.
ممکن است میدان نبرد همچنان در خاورمیانه باقی بماند، اما پیامدهای اقتصادی آن تقریباً بهطور قطع محدود به این منطقه نخواهد بود. اگر این گلوگاههای دریایی به جبهههای دائمی یک درگیری گستردهتر بدل شوند، هزینهٔ واقعی نه فقط با تعداد موشکهای شلیکشده یا سرزمینهای تصرفشده، بلکه با افزایش قیمت سوخت، کند شدن تجارت، تداوم تورم، و اقتصادی جهانی سنجیده خواهد شد که بار دیگر ناچار است بهای بیثباتی ژئوپلیتیکی را بپردازد و، از دیدگاه من، هزینههای بیثباتی ژئوپلیتیکی و پیامدهای سیاست «اول سرائیل» ترامپ را تحمل کند.