افغانستان و «حاشیه نشینی ژئوپلیتیکی» در نظام بین الملل

نویسنده: مهرالدین مشید از اسیب پذیری ژئوپلیتیک تا نبود مشروعیت؛ «پاشنۀ…

در برابر جنایات ضد انسانی حلقه انسانیت ستیز طالبانیزم باید…

بصیر دهزاد  در هفته های اخیر افغانستان شاهد تشدید ارتکاب یک سلسله جرایم و…

از شمس النهار  و تجدد 

تا : نشريه «شريعت  » و تعصب کور ملا کراسی طالبانی  مصداق حال ما کلام شاعر…

 کاسیرر؛ فلسفه یعنی تئوری شناخت

آرام بختیاری تئوری شناخت جناب کاسیرر؛ متافیزیکی و لیبرالی است.   ارنست کاسیرر(1945-1874.م)،…

هجرت و تمدن؛ از زایش تمدن‌ها تا زایش بحران‌ ها

نویسنده: مهرالدین مشید روایت دوگانه هجرت؛ دیروز امید، امروز اضطراب هجرت به‌عنوان…

طالبان؛ اسطوره شکست ناپذیر با پاشنه اشیل

نویسنده: مهرالدین مشید توهم اقتدار پایدار؛ از فروپاشی امپراتوری‌ها تا شکست طالبان ظهور…

قربانی یاری شو!

امین الله مفکر امینی    2026-02-05! قربانی یاری شو که قربانــــت شـــــــــود     بوقتی سختی…

سلطنت مطلقه ؛ آنارشی جنگل گرگ ها

Hobbes , Thomas (1588-1679) آرام بختیاری هابس؛ فیلسوف سیاسی سلطنت مطلقه.  توماس هابس(1679-1588.م)،…

پایان یا بازتولید قدرت؛ طالبان در آستانه یک چرخش سرنوشت‌…

نویسنده: مهرالدین مشید حاکمیت طالبان و سناریو های آینده؛ تغییر از…

تکنولوژی یا تخیل؟ هارپ در میان واقعیت و توطئه 

از یوتیوب تا توهم خدایی: کالبدشکافی یک روایت خطرناک سلیمان کبیر…

بگذریـــد!

امین الله مفکر امینی          2026-27-04! بـگذرید زحرف وسخن های ممــلو ا زریـــــــــا نـــــدارد…

شب سیاه

رسول پویان شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی سحـر نیامد…

همدیگر ناپذیری

نفاق ، همدیگر ناپذیری ، بلند پروازی ، امتیاز طلبی…

مدافعان خط دیورند؛ واقع گرایان ژیوپلیتیک یا متهمان به همسویی…

نویسنده: مهرالدین مشید موافقان دیورند؛ بازیگران واقع گرا در برابر ستون…

‬‬نه به جنگ و نابرابری، آری به همبسته‌گی جهانی کارگران‬‬‬‬

 ‬‬‬‬اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به‌مناسبت اول ماه می، روز…

توهم برتری و بازی قدرت

«جستاری در خودبزرگ‌ بینی و بازی‌های پنهان برتری» تهیه و تدوین…

بالیستیک چی‌ست؟

چرا این واژه‌ی صفت را به جای نام اصلی کار…

طالبان؛ پیامد فساد ساختاری و سازمان یافته حکومت‌های کرزی و…

نویسننده: مهرالدین مشید از امید تا انحطاط؛ فساد ساختاری و بازگشت…

قلۀ پیروزی

از قلـب خراسـان کهـن آمده ام با یعـقوب لیث و تهمتن…

بخاطر انفاذ قانون اساسی به مثابه شاه کلید نجات افغانستان

اعلامیه و فراخوان ملی بنام خداوند حق و عدالت با اتکا بر…

«
»

افغانستان و «حاشیه نشینی ژئوپلیتیکی» در نظام بین الملل

نویسنده: مهرالدین مشید

از اسیب پذیری ژئوپلیتیک تا نبود مشروعیت؛ «پاشنۀ آشیل ژئوپلیتیک قدرت»

در ادبیات ژئوپلیتیک کلاسیک، افغانستان به‌عنوان «قلب آسیا» شناخته می‌شد؛ یعنی منطقه‌ای که کنترل آن می‌توانست بر توازن قدرت جهانی تأثیر بگذارد؛ اما افغانستان علی‌رغم موقعیت ژئوپلیتیکی مهم در قلب آسیا، در دههٔ اخیر به یکی از نمونه‌های بارز «حاشیه‌نشینی ژئوپلیتیکی» تبدیل شده است. تحولات دو دههٔ اخیر، به‌ویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱، نشان داده است که موقعیت مهم ژئوپلیتیکی تضمین کننده ثبات در یک کشور نیست؛ زیرا ژئوپلیتیک بدون ظرفیت حکمرانی، مشروعیت سیاسی و ادغام اقتصادی، نمی‌تواند به قدرت واقعی و ثبات پایدار در یک کشور تبدیل شود؛ زیرا نبود مشروعیت سیاسیی، حیثیت پاشنۀ آشیل ژئوپلیتیک قدرت را دارد. افغانستان نمونه روشن این وضعیت است؛ کشوری با جایگاه مهم جغرافیایی، اما گرفتار بحران حکمرانی، مشروعیت و اقتصاد است.

افغانستان در طول تاریخ به‌دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه‌اش، همواره در متن رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی قرار داشته است. این کشور در چهارراه اتصال آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و چین واقع شده و از همین رو، قدرت‌های بزرگ آن را به‌عنوان نقطه‌ای راهبردی برای نفوذ و مهار رقیبان تلقی کرده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که ترکیب ضعف نهادی، انزوای بین‌المللی، اقتصاد وابسته و تهدید های امنیتی چند لایه، موجب شده است که افغانستان نتواند موقعیت جغرافیایی خود را به قدرت تبدیل کند. در نتیجه، این کشور نه تنها از یک «گره ژئوپلیتیکی» به یک «حاشیهٔ بحران‌زا»؛ بلکه به یکی از نمونه‌های بارز «حاشیه‌نشینی ژئوپلیتیکی» در نظام بین الملل تبدیل شده است. حاشیه‌نشینی ژئوپلیتیکی به وضعیتی گفته می‌شود که یک کشور، با وجود موقعیت جغرافیایی مهم، نتواند در تصمیم‌سازی‌های منطقه‌ای و جهانی نقش مؤثر ایفا کند و بیشتر تحت تأثیر اراده و سیاست قدرت‌های بیرونی قرار گیرد. در این حالت، کشور نه تنها از متن تحولات راهبردی کنار زده می‌شود و ظرفیت تبدیل‌شدن به یک بازیگر مستقل را از دست می‌دهد؛ بلکه هر روز بیشتر از روز دیگر منزوی تر می شود.

از آنجا که بحث بر سر شکننده گی و حاشیه نشینی ژئوپلیتیک است؛ جا دارد تا این موضوع را در روشنی دیدگاه های دولت شکننده، ژئوپلیتیک انتقادی و نظم جهانی به بحث گرفت. نظریه دولت شکننده توضیح می‌دهد که چرا برخی کشورها نمی‌توانند اقتدار، مشروعیت و کارکرد مؤثر خود را حفظ کنند و در برابر بحران‌های داخلی و خارجی آسیب‌پذیر می‌شوند.افغانستان در دهه‌های اخیر اغلب در چارچوب نظریه دولت شکننده تحلیل شده است؛ زیرا جنگ‌های طولانی، وابستگی اقتصادی، ضعف نهادها، شکاف‌های قومی و مداخله خارجی، ظرفیت دولت را کاهش داده‌اند. ژیوپلیتیک انتقادی شاخه‌ای نوین در دانش ژئوپلیتیک است که می‌کوشد نشان دهد سیاست‌های جهانی تنها بر پایه جغرافیا و قدرت نظامی شکل نمی‌گیرند؛ بلکه «تصویرسازی‌ها»، «گفتمان‌ها»، «رسانه‌ها» و «روایت‌های سیاسی» نیز در ساختن واقعیت‌های ژئوپلیتیکی نقش دارند. به بیان ساده، ژئوپلیتیک انتقادی می‌گوید: قدرت‌ها نخست جهان را در ذهن و زبان می‌سازند، سپس بر اساس همان تصویرها عمل می‌کنند؛ یعنی قدرت ژئوپلیتیکی نه فقط از جغرافیا؛ بلکه از گفتمان، سیاست و ساختارهای قدرت جهانی ناشی می‌شود. نظریه نظم جهانی توضیح می‌دهد که جهان چگونه توسط قدرت‌های بزرگ، نهادهای بین‌المللی، اقتصاد جهانی و قواعد سیاسی اداره یا تنظیم می‌شود و به این موضوع تمرکز دارد که چه کسی جهان را رهبری می‌کند، بر چه قواعدی، و این نظم چگونه تغییر می‌کند. در چارچوب نظریه نظم جهانی، افغانستان در موقعیت «پیرامونی» قرار دارد؛ یعنی کشوری وابسته به جهانی با نقش محدود در اقتصاد جهانی است. 

پرسش اصلی این است که چگونه افغانستان بررغم موقعیت ژئوپلیتیکی مهم در قلب آسیا، در دههٔ اخیر به یکی از نمونه‌های بارز «حاشیه‌نشینی ژئوپلیتیکی» و ژئو پلیتیک آسیب پذیر تبدیل شده و به حاشیهٔ نظام بین‌الملل رانده شده است. بدون تردید عوامل گوناگون داخلی و بیرونی دست بدست هم داده و ژئوپلیتیک مهم افغانستان را آسیب پذیر گردانیده اند. در این میان بحران مشروعیت و انزوای سیاسی، اقتصاد شکننده و وابسته، ناامنی و تهدید های چند لایه، جغرافیای محصور و وابستگی ترانزیتی و بحران های انسانی و زیست محیطی بیش از همه ژئوپلیتیک افغانستان را آسیب پذیر گردانیده اند. 

بحران مشروعیت و انزوای سیاسی در راس این آسیب پذیری قرار دارد؛ زیرا حاکمیت طالبان با چالش های جدی مشروعیت داخلی و بین‌المللی مواجه است. مشروعیت یک حکومت به این معنا است که مردم داخل کشور و جامعه جهانی آن را به‌عنوان «قدرتِ حق‌دار برای حکومت‌کردن» بپذیرند. در مورد طالبان، این مشروعیت هم در سطح داخلی و هم بین‌المللی محل تردید جدی است و طالبان نه مشروعیت داخلی و نه هم مشروعیت بین المللی دارند. طالبان از طریق انتخابات، مشارکت سیاسی گسترده یا رضایت عمومی به قدرت نرسیده‌اند، بلکه با زور نظامی حاکم شده‌اند. محدودیت‌های شدید بر حقوق شهروندی (به‌ویژه زنان)، نبود قانون اساسی مورد توافق، و حذف سایر گروه‌های سیاسی باعث شده که بخش بزرگی از جامعه افغانستان آنان را دارای مشروعیت کامل ندانند.

 در سطح جهانی، هم به استثنای شناسایی نیم بند روسیه، کشور های دیگر، حکومت طالبان را به‌طور رسمی به‌رسمیت نشناخته است. نهادهایی مانند سازمان ملل متحد همچنان کرسی افغانستان را به نمایندگان دولت پیشین واگذار کرده‌اند. نگرانی‌ها درباره حقوق بشر، تروریسم و عدم تشکیل حکومت فراگیر از دلایل اصلی عدم مشروعیت بین‌المللی طالبان است. عدم شناسایی رسمی توسط بسیاری از کشورها باعث شده است که افغانستان از نظام دیپلماتیک جهانی حذف شود؛ به منابع مالی بین‌المللی دسترسی نداشته باشد؛ و در تصمیم‌گیری‌های منطقه‌ای نقش لازم را نداشته باشد. این وضعیت، کشور را به یک «واحد منزوی» در سیاست جهانی تبدیل کرده است. این انزوا بزرگترین ضربه را بر ژئوپلیتیک مهم و اما آسیب پذیر افغانستان وارد کرده است. 

 اقتصاد شکننده و وابسته به کمک هارجی از عوامل دیگری است که به ژئوپلیتیک افغانستان تاثیر منفی گذاشته است؛ زیرا اقتصاد افغانستان نمونه‌ای از اقتصادهای «وابسته به کمک» است. افغانستان وابستگی شدید به کمک‌های بشردوستانه دارد و از نبود زیرساخت‌های تولیدی و فقدان سرمایه‌گذاری خارجی رنج می برد. در چنین شرایطی، افغانستان قادر به تولید قدرت ژئواکونومیک نیست و در زنجیره ارزش جهانی جایگاه قابل توجهی ندارد.

این در حالی است که نقش اقتصاد در ژئوپلیتیک تعیین‌کننده است؛ زیرا قدرت سیاسی و نفوذ بین‌المللی کشورها تا حد زیادی بر پایه توان اقتصادی آن‌ها شکل می‌گیرد. کشورهایی که اقتصاد قوی دارند، می‌توانند نفوذ سیاسی، نظامی و دیپلماتیک خود را گسترش دهند. برای نمونه، رقابت میان ایالات متحده آمریکا و چین بیشتر ریشه در قدرت اقتصادی و تکنولوژیک دارد. هر دو کشور از اقتصاد بحیث ابزار فشار و نفوذ سود می برند. اقتصاد در ژئوپلیتیک به‌صورت ابزار استفاده می‌شود؛ مانند تحریم‌ها، کمک‌های مالی یا سرمایه‌گذاری. کشورها از این ابزارها برای تغییر رفتار دیگران بهره می‌برند. در جهان امروز، اقتصادها به هم وابسته‌اند؛ این وابستگی هم می‌تواند عامل همکاری و هم زمینه‌ساز تنش باشد. در ژئوپلیتیک مدرن، اقتصاد فقط یک عامل نیست، بلکه «ستون اصلی قدرت» است؛ کشوری که اقتصاد نیرومندتر داشته باشد، در معادلات جهانی دست بالا را خواهد داشت. 

جغرافیای محصور و وابستگی ترانزیتی از موارد دیگر زیر پرسش بردن اهمیت ژئوپلیتیک است. از سویی هم دسترسی به منابع طبیعی (نفت، گاز، معادن) ارزش ژئوپلیتیکی یک کشور را بالا می‌برد و رقابت قدرت‌ها را تشدید می‌کند. این در حالی است که افغانستان به‌عنوان یک کشور محصور در خشکی، به مسیرهای ترانزیتی کشورهای همسایه وابسته است. این وابستگی، قدرت چانه‌زنی را کاهش می‌دهد؛ اقتصاد را آسیب‌پذیر می‌کند؛ و سیاست خارجی را محدود می‌سازد. در نتیجه، موقعیت جغرافیای افغانستان به‌جای مزیت، به یک عامل محدودکننده تبدیل شده است.

ناامنی ها و تهدیدات چندلایه از موارد دیگر آسیب پذیری ژئوپلیتیک افغانستان است. زیرا ساختار امنیتی افغانستان با چالش‌هایی چون، حضور گروه‌های تروریستی فراملی به شمول القاعده، تی پی تی و …؛ اختلافات درونی طالبان و فعالیت گروه‌های مقاومت روبرو است. این عوامل باعث شده‌اند که افغانستان نتواند ثبات لازم را برای توسعه و جذب سرمایه فراهم کند. حضور این گروه ها در افغانستان نه تنها مشروعیت بخشی نظام را در افغانستان به عقب می برد؛ بلکه افغانستان را در کوتاه مدت و میان مدت با کشور های منطقه و جهان درگیر می سازد. چنانکه حضور فعال تی تی پی در افغانستان، ین کشور را به میدان حمله های هوایی و زمینی پاکستان بدل کرده است.

 از سویی هم تخطی های حقوق بشری، بحران‌های انسانی و زیست‌ محیطی از جمله موارد دیگری است که از اهمیت ژئوپلیتیک افغانستان کاسته است. افغانستان یکی از آسیب‌پذیرترین کشورها در برابر بحران‌های انسانی و اقلیمی است که فقر گسترده، ناامنی غذایی؛ و خشکسالی و کمبود آب بیش از هر زمانی این کشور را تهدید می کند. با تاسف که با محروم شدن زنان از کار و دختران از آموزش، نه تنها این قشر بیشترین قربانیان طالبان را تشکیل داده اند؛ بلکه بنیاد های آموزشی و تربیتی کشور نیز تخریب شده است.

این بحران‌ها ظرفیت دولت را به تحلیل برده و مانع توسعه پایدار در افغانستان شده‌اند. در همین حال افغانستان دیگر در اولویت قدرت‌های بزرگ قرار نداشته و از مرکز رقابت‌های ژئوپلیتیک به حاشیه رانده شده است. از سویی هم تغییر کارکرد ژئوپلیتیکی سبب شده تا این کشور از «میدان رقابت قدرت‌ها» به یک «منبع تهدید» تبدیل شود که مهاجرت، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی منطقه‌ای از پیامد های آن به شمار می رود. در همین حال حذف شدن افغانستان از اقتصاد جهانی و به حاشیه رفتن آن به عنوان مصرف کننده، معنای کوبیدن آخرین سنگ بر گره گاه ژئوپلیتیک این کشور را دارد.  

این وضعیت بحث پارادوکس ژئوپلیتیکی را به بار آورده و افغانستان را در یک پارادوکس ساختاری گرفتار کرده است؛ 

پارادوکس ژئوپلیتیکی بدین معنی که افغانستان از یک‌سو به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی‌اش در قلب آسیا، همواره برای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی اهمیت استراتژیک داشته؛ اما از سوی دیگر همین اهمیت، افغانستان را در فقدان قدرت سیاسی و اقتصادی به میدان رقابت، مداخله و بی‌ثباتی بدل کرده است. به بیان دیگر، افغانستان به‌جای آن‌که از موقعیت ژئوپلیتیکی خود به‌عنوان پل اتصال اقتصادی و سیاسی بهره ببرد، بیشتر قربانی رقابت‌های ژئوپلیتیکی شده است.

دورنمای ناروشن

از آنچه گفته آمد، از تداوم وضعیت خاکستری، گرفته تا  بی ثباتی فزاینده، ادغام محدود در نظم منطقه ای و بازگشت به صحنه رقابت قدرت های بزرگ، همه حکایت از دورنمای ناروشن در افغانستان دارد. وضعیت خاکستری یعنی اینکه طالبان با اتکا به تعاملات حداقلی با قدرت‌های منطقه‌ای مانند چین، پاکستان و ایران، بدون مشروعیت کامل، نوعی «بقا در انزوا» را حفظ می‌کنند. افغانستان به میدان رقابت نرم ژئوپلیتیک و نه جنگ مستقیم تبدیل می شود. هرگاه وضعیت به سوی بی‌ثباتی فزاینده داخلی برود. در این صورت بحران اقتصادی و شکاف‌های درونی طالبان، تسدید یافته و احتمال شکل‌گیری مقاومت‌های پراکنده یا فروپاشی تدریجی نظم موجود به شکل فرسایشی افزایش می یابد. هرگاه طالبان در رفتار سیاسی خود تعدیل ایجاد کنند (مثلاً در حوزه حقوق و مشارکت)، ممکن است افغانستان به‌تدریج در پروژه‌های اقتصادی منطقه‌ای (مانند کریدورها و انرژی) جذب شود. در این صورت ادغام محدود در نظم منطقه ای برای افغانستان فراهم می شود.

 با تشدید رقابت جهانی (آمریکا–چین–روسیه)، افغانستان می‌تواند دوباره اهمیت ژئوپلیتیک فعال پیدا کند، اما این‌بار بیشتر به‌عنوان «گره ژئواکونومیک» نه میدان جنگ کلاسیک. این در صورتی واقع می شود که افغانستان دوباره به صحنه رقابت قدرت های بزرگ بدل شود. در کل گفته می توان که آینده افغانستان در کوتاه مدت و میان مدت، نه به‌سمت ثبات سریع می‌رود و نه فروپاشی فوری؛ بلکه در یک وضعیت «تعلیق ژئوپلیتیک» باقی می‌ماند که سرنوشت آن بیش از داخل، به بازی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، گره خورده است؛

پاکستان بیشتر در پی حفظ نفوذ سیاسی و مهار رقبای منطقه‌ای خود است؛ ایران بر امنیت مرزها، مدیریت مهاجرت و جلوگیری از تهدیدهای افراط‌گرایی تمرکز دارد؛ چین افغانستان را در پیوند با امنیت سین‌کیانگ و پروژه‌های اقتصادی منطقه‌ای می‌بیند؛ روسیه نگران گسترش افراط‌گرایی و بی‌ثباتی در آسیای مرکزی است؛ و هند تلاش می‌کند از طریق همکاری‌های اقتصادی و سیاسی، نفوذ خود را در برابر پاکستان حفظ کند. در چنین وضعیتی، افغانستان بیشتر به میدان رقابت‌های ژئوپلیتیکی بدل شده تا یک بازیگر مستقل و باثبات در نظام منطقه‌ای.

این در حالی است که تحولات در شرق میانه و تنش میان ایران و امریکا، به نحوی افغانستان را به حاشیه برده و

هرگونه تشدید بحران در خاورمیانه و افزایش تنش میان امریکا و ایران می‌تواند افغانستان را به میدان رقابت‌های استخباراتی، افراط‌گرایی، مهاجرت و فشارهای اقتصادی بدل کند. مدارای غیر رسمی با حکومتی که بیش از ۲۲ گروه تروریستی را رهبری و میزبانی می کند و در چهارراه منافع روسیه، ایران، پاکستان و چین و غرب قرار دارد؛ ریشه در چشم انداز تحولات آینده دارد که وزیرستان دهه هشتاد را در شمال افغانستان کنونی در افکار تداعی می‌کند.

در همین حال، وضعیت ژئوپلیتیکی  شکننده کنونی افغانستان، همسایگان آزمند این کشور، به ویژه پاکستان را برای رسیدن به عمق استراتژیی اش بیشتر امیدوار گردانیده است. اینکه طالبان برای چه اهدافی به افغانستان فرستاده شده اند، روشن است که در عقب آن بازی های خطرناک استخباراتی موجود است و شاید بخشی از آن تحقق اهداف پاکستان در افغانستان باشد که رفع توهمات دیورند و حتی بریدن واخان  یکی از آنها باشد.

 با تاسف که افغانستان در موقعیتی نیست که بتواند توازن در روابط خارجی و همکاری اقتصادی منطقه‌ای را حفظ کند.این زمانی ممکن است که تنش ها از یک سو میان ایران و امریکا و از سویی هم تنش در خاورمیانه پایان یابد و نظم بین الملل وارد مرحله جدید شود؛ جایگاه افغانستان در آن نظم جدید بازتعریف شود. در این صورت می توان به افغانستان پسا بحران جهانی، فراتر از نقطه حایل در زمان بازی بزرگ میان روسیه تزاری و انگلیس؛ بلکه نقطه وصل و زنجیره اتصال تفاهم مشترک میان شرق و غرب عرض اندام نماید و در محور توجه کشور های منطقه و جهان قرار بگیرد. اینجا خواهد بود که به تغییر و تحولات سازنده، مثبت و مورد قبول همه در افغانستان آن روز می توان امیدوار بود. در غیر این صورت جز اینکه غیابت افغانستان را در طاق نسیان تحولات منطقه و جهان شاهد بود و جز به حاشیه رفتن آن در نتیجه ضعف دولت سازی، فقدان مشروعیت سیاسی، وابستگی اقتصادی و ناامنی ساختاری، به چیز دیگری نمی توان دل بست. زیرا که از ایجاد نظام سیاسی فراگیر برای افزایش مشروعیت؛ تقویت همکاری‌های منطقه‌ای؛ سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های اقتصادی؛ و مدیریت بحران‌های انسانی و اقلیمی در آن خبری نیست که نیست.

نتیجه‌گیری

در مجموع، ژئوپلیتیک آسیب‌پذیر افغانستان، این کشور را از یک بازیگر اثرگذار منطقه‌ای به میدان رقابت قدرت‌های بیرونی و گاه به حاشیه‌نشین تحولات جهانی بدل کرده است. تداوم بحران سیاسی، نبود مشروعیت فراگیر، وابستگی اقتصادی و انزوای بین‌المللی، سبب شده تا افغانستان بیشتر موضوع حوادث باشد تا عامل و سازندهٔ آن. با این حال، موقعیت ژئوپلیتیکی حساس افغانستان همچنان ظرفیت بازگشت به متن تحولات منطقه را دارد؛ اما این امر تنها در سایهٔ ثبات سیاسی، مشارکت ملی و تعامل متوازن با جهان ممکن خواهد بود. 28-10-05