طالبان؛ گسست خشونت‌بار و تعلیق تاریخ در افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید حکومت ضد تاریخی طالبان؛ نمادی ازایستایی در برابر…

گزارش از جریان نشست شصت و یکمین سالگرد تاسیس ح…

           نشست شصت و یکمین سالگرد تاسیس ح د خ ا…

عقل چیست ؟

د مولانا سعید افغاني : آزاده ، ټولنیزه ،علمي ، فرهنګي  او نشراتي ارګان …

د تصوف او عرفان په تړاو مرکه‎

له ښاغلي پوهاند محمد بشیر دودیال سره، چې د علم،…

نمک شناسان!

امین الله مفکر امینی                     2026-15-01! دوستش میدارم آنــرا کزاعمــــاقی قلبی  مملو زمهــــرش دوستم بــــدارد  بسی…

رمان نیهلیستی، عرفان رفرمیستی، روشنفکر پوپولیستی

Aldous Huxely (1894- 1963) آرام بختیاری روشنفکران و فرهنگسازان در رمانهای هاکسلی. آلدوس…

پیام شادباش رفیق سلطانعلی کشتمند

پیام شادباش رفیق سلطانعلی کشتمند، از بنیان‌گذاران حزب دموکراتیک خلق…

دا نه یو انتخاب دی، بلکې یو تاریخي مسؤلیت دې 

درنو محضرو ملګرو! نن موږ دلته یوازې د یوې عادي غونډې…

فرخنده باد  شصت ویکمین سالروز تاسیس حزب دیموکراتیک خلق افغانستان

رفقای عزیز! امروز بخاطر تجلیل  شایسته ازشصت ویکمین سالروز حزب دیموکراتیک…

از اختناق در سطح طالبان تا اختناق در دموکراسی های…

نویسنده: مهرالدین مشید اختناق داخلی طالبان و مصلحت‌گرایی جهانیان اختناق در افغانستان…

فــــــــــــــراخــــــــــوان

نشست مشترک شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان و تشکل نوین…

به پیشواز بزرگداشت از سالگرد ح د خ ا

هویت واقعی هر حزب یا سازمان سیاسی، پیش از هر…

تجلیل از شصت‌ویکمین سالگرد تأسیس ح د خ ا

به مناسبت شصت‌ویکمین سالگرد بنیان‌گذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان، نشست…

قتل نظم و قانون 

رسول پویان  خـدا نظـاره گـر قـتل نظـم و قـانـون است  ز بیم جنگ و تجاوز بشر جگرخون است  شرار حرص تجاوزگران چه افزون است  حدیث هیتلـر و چنگیز…

عشق فطرت اش!

امین الله مفکر امینی                             2026-04-01! زعشق گفتن نباید خواست صرف ارضای خواهشهای…

ګالیلیو ګالیله

دی یو ایتالیوي فیلسوف، ستوری پېژندونکی، فزیک‌پوه، ریاضي پوه…

آلبر کامو،‌ محصول یا قربانی استعمار فرانسه؟

درودها دوستان گرامی ما! محمدعثمان نجیب  نماینده‌ی مکتب  دینی فلسفی  من بیش از…

کتاب "زندگی عیسی" نقد مسیحیت بود 

Strauß, David (1808-1874) آرام بختیاری داوید اشتراوس؛- مبارز ضد مسیحی، مبلغ علم…

عدل الهی و عدالت اجتماعی و سرنوشت عدالت در جهان

نویسنده: مهرالدین مشید  خوانشی فلسفی–دینی از نسبت خدا، انسان و مسئولیت…

لذت چیست؟

لذت به معنای حقیقی٬ بدون وابستگی به خوردن و مراقبت جنسی٬ بصورت…

«
»

طالبان؛ گسست خشونت‌بار و تعلیق تاریخ در افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید

حکومت ضد تاریخی طالبان؛ نمادی ازایستایی در برابر پویایی تاریخ

حکومت طالبان نه یک وقفهٔ موقت، بلکه تعلیقی خشونت‌بار در مسیر تاریخ سیاسی–اجتماعی افغانستان است. با توجه به نظریه‌ ها در رابطه به تاریخ، دولت، و خشونت؛ طالبان از منطق تداوم تاریخی، نهادسازی و مشروعیت مردمی گسسته‌ اند و با جایگزینی خشونت به‌جای قانون و ایدئولوژی به‌جای عقلانیت و زور بجای سیاست، زمان اجتماعی را منجمد کرده‌اند. پیامد این تعلیق، فرسوده شدن سرمایهٔ انسانی، گسست نسلی و بازتولید بحران است که در واقع بازتاب دهنده حکومت های ضد تاریخی است.

بر بنیاد اندیشهٔ تاریخ سیاسی، دولت‌ها دو راه در پیش دارند، یا در امتداد روندهای اجتماعی به پیش می روند یا در برابر آن‌ها می‌ ایستند. تداوم تاریخی به معنای انتقال تجربه، نهاد، قانون و حافظهٔ جمعی است. گسست تاریخی زمانی رخ می‌دهد که این انتقال به‌صورت آگاهانه و قهرآمیز قطع شود. تمرکز این نوشته بر این است که طالبان مصداق یک گسست واقعی و فعال هستند؛ نه بازگشت ساده به گذشته و نه ادامهٔ سنت، بلکه در حال  نفی خودِ تاریخ اند.

با تاسف که افغانستان پس از حاکمیت طالبان، نه تنها با تعلیقی خشونت بار در مسیر تاریخ سیاسی خود؛ بلکه  وارد بدترین گسست تاریخی نیز شده  است.«تعلیقی خشونت‌ بار در مسیر تاریخ» به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک جامعه نه به پیشرفت پایدار می‌رسد و نه به بازگشت کامل به گذشته؛ بلکه در ایستاییِ پرتنش گرفتار می‌شود. در این تعلیق، خشونت به ابزار حفظ وضع موجود بدل می‌گردد و تاریخ به‌جای حرکت رو به جلو، مدام تکرار می‌شود. در نتیجه، امیدها به یاس بدل شده و در موجی از گسست اجتماعی، بحران ها فربه تر و آینده  مبهم و ناپیدا جلوه می نماید. به گونه مختصر گفته می توان که تعلیق یعنی ایستادن تاریخ در انتظار؛ اما گسست تاریخی به معنای قطع پیوستگی طبیعی تجربه‌ها، ارزش‌ها و نهادها در مسیر زمان است؛ وضعیتی که در آن جامعه نمی‌تواند گذشته را به حال و آینده پیوند دهد. در نتیجه، حافظه جمعی آسیب پذیر و ارزش ها و قرار های اجتماعی ناپایدار می‌شوند. در این صورت تاریخ به‌جای تداوم، دچار شکست و انقطاع می‌گردد. زمانیکه دولت ها با تعلیق و‌گسست روبرو می شوند، در واقع ضد چرخ زمان قرار می گیرند. چنانکه ما شاهد هستیم که چگونه طالبان در برابر تاریخ ایستاده اند و بر ضد تاریخ حرکت می کنند. در یک جمله می‌توان گفت که گسست یعنی شکستن و بریدن مسیر تاریخ است.

با تاسف که  تعلیق و گسست تاریخ، پیامد های ناگواری در افغانستان دارد. این تعلیق و گسست نه تنها آرمان های نسل امروزی؛ بلکه نسل های فردا را نیز به قربانی خواهد گرفت. پیامد های تعلیقی آن چون؛ فرسایش امید و چشم انداز آینده؛ رکود سیاسی، فکری و نهادی؛ عادی‌شدن بحران بی میلی و بی‌عملی جمعی؛ انجماد فکری و تاریخی و تکرار خطاها را به بار می آورد. این وضعیت نیروهای اقتدارگرا مانند؛ طالبان را که از خلای تصمیم گیری های مهم قانونی و کشوری رنج می برند، تقویت خواهد نمود. به همین گونه گسست تاریخی هویت جمعی و انسجام اجتماعی را فرو می پاشد و مانع انتقال تجربه و دانش تاریخی به نسل های آینده می شود. این حالت درد بار نه تنها این  اوضاع نابسامان؛ بلکه بحران مشروعیت و بحران ارزش ها در کشور را نیز دامن زده و طالبان برای تحمیل نظم جدید، دست به خشونت نمادین زده اند تا با تولید نسل‌های بدون ریشه و بی‌روایت، مانع پویایی و بالنده گی تاریخ کشور شوند. در واقع تعلیق تاریخ جامعه را فرسوده و بدون چشم انداز و گسست تاریخ جامعه را بی‌ریشه و ناپیوسته می سازد.

با تاسف اوضاع افغانستان بازگو کننده واقعیت های تلخ تاریخی است که پیش از این در اندیشه های اندیشمندان بزرگی چون؛ هانا آرنت در کتاب (خشونت و فقدان مشروعیت)، کارل پوپر در کتاب (دشمنان جامعهٔ باز) و والتر بنیامین در کتاب (توقف زمان تاریخی در لحظات فاجعه) و شماری دانشمندان دیگر به آن اشاره رفته است. گفته های این دانشمندان امروز به حال کشور و مردمی صدق می‌کنند که افغانستان اش خوانند و برای گروهی به حراج گذاشته شده که هست و بود اش را مسخ کنند و تمامی منابع انسانی و طبیعی آن را به تاراج ببرند تا باشد که در حرکت بر ضد زمان، فرهنگ و تاریخ و همه ارزش های آن را مسخ نمایند .

دولت ضد زمان حکومتی مانند طالبان است که با آموزش مدرن می‌ستیزد، با زنان و جوانان به‌مثابه حاملان آینده دشمنی دارد، و با انکار تحول، بقا را در انجماد و عقب گرد می‌جوید. طالبان به‌مثابه گسست خشونت‌بار، با سه گسست خطرناک چون گسست نهادی، گسست اجتماعی و گسست معرفتی روبرو است. از جمله گسست نهادی، بدترین گسست در تاریخ افغانستان است؛ گسستی که نفی قانون اساسی، حذف نهادهای نماینده گی و جایگزینی فرمان به‌جای قانون را در بر دارد. گسست نهادی به وضعیتی گفته می‌شود که در آن نهادهای رسمی و غیررسمی یک جامعه کارکرد، مشروعیت یا پیوستگی خود را از دست می‌دهند و دیگر قادر به تنظیم روابط اجتماعی، انتقال قدرت، یا بازتولید نظم پایدار در جامعه نیستند. در فضای چنین گسست، قواعد جای خود را به سلیقه و زور می‌دهند، فرمان های انسان ستیزانه و زن ستیزانه به قانون تبدیل می شوند، اعتماد عمومی فرو می‌ریزد و جامعه وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی و بحران دردناک می‌شود.

 گسست اجتماعی هم به حالتی گفته می شود که منجر به حذف زنان از عرصه عمومی شود و فضای مدنی از بین می رود و رسانه ها و آزادی بیان هم سرکوب می شود. در چنین حال افراد یک جامعه دیگر با هم هم‌کاری نمی‌کنند، احساس امنیت نکرده و در ضمن اعتمادشان نسبت به نهادها و یکدیگر از بین می رود. ویژگی‌های این گسست عبارت اند از: بی اعتمادی متقابل، ضعف مشارکت اجتماعی، افزایش تنش و تعارض، کناره گیری و انزوا و کاهش سرمایه اجتماعی هستند. در این حال مردم اعتماد خویش را نسبت به هم یا به نهادهای اجتماعی (دولت، پولیس و سازمان‌ها) از دست می دهند و در فعالیت‌های جمعی، انتخابات، انجمن‌ها یا کمک به دیگران حصه نمی گیرند. اختلاف های قومی، مذهبی، طبقاتی یا سیاسی زیاد می‌شود و مردم بیشتر به خودشان متکی می‌شوند و کمتر با دیگران تعامل می کنند. این در حالی است که شبکه های حمایتی مانند، خانواده و دوستان هم ضعیف می شوند. سوگمندانه که امروز گسست اجتماعی چنان دامنگیر مردم افغانستان شده  که مردم نسبت به دولت بی اعتماد شده و از رعایت قانون طالبانی فرار می کنند؛ اختلاف های قومی و مذهبی به اوج خود رسیده و مردم از همدیگر فاصله گرفته و روابط  شان شکسته شده‌ است.

گسست معرفتی یعنی دشمنی با علم و آموزش؛ تقلیل دین به ایدئولوژی انحصاری و حذف تفسیر و تکثر؛ وقتی گروهی از مردم نمی‌دانند، نمی‌فهمند یا دسترسی به اطلاعات صحیح ندارند و این باعث می‌شود تصمیم‌های اشتباه بگیرند یا از دیگران عقب بمانند، گفته می‌شود جامعه دچار گسست معرفتی شده است. ویژگی‌های گسست معرفتی عبارت اند از، دسترسی نابرابر به دانش و اطلاعات، تفاوت در فهم برداشت ها، تصمیم گیری های ناقص و ضعف انتقال دانش بین نسل ها یا گروهها. در این صورت بعضی گروه‌ها منابع آموزشی یا اطلاعات دقیق ندارند.و یک موضوع برای گروهی روشن است و برای گروه دیگر مبهم یا اشتباه فهمیده می‌شود. نبود آگاهی کافی باعث خطا در انتخاب‌ها می‌شود و تجربه‌ها و دانش کاربردی بصورت درست منتقل و تکثیر نمی‌شود.

مردم بنا بر نداشتن اطلاعات درست در مورد سلامت و سیاست، ناگزیر به اتخاذ تصمیم های نادرست می شوند. به گونه مثال، دانش آموزان یک منطقه محروم به اینترنت یا کتاب دسترسی نداشته یا مردم اطلاعات درست درباره سلامت یا سیاست ندارند و  تصمیم‌های نادرست می‌گیرند. دراین حال است که خشونت؛ جانشین تاریخ می شود؛ در حکومت‌هایی که مشروعیت تاریخی ندارند، خشونت نقش معنا‌ساز پیدا می کنند. از همین رو است که در منطق طالبان، خشونت برابر به نظم، اطاعت  مساوی به ثبات و سکوت معادل امنیت تلقی می شود. این همان الگویی است که در تجربهٔ خمرهای سرخ، داعش و حکومت‌های توتالیتر کوتاه‌عمر دیده شده است. این حکومت نه با گذشته پیوند معنادار دارد و نه با حال آماده سازش است و با تمدن و فرهنگ دشمنی دارد و هر آن می خواهد که برای جنگ با آینده برود.

دشمنی با آینده

یکی از شاخص‌های اصلی حکومت‌های ضد تاریخی، مانند حکومت طالبان دشمنی با آینده است. در حالیکه آینده در هر جامعه از مسیر آموزش، مشارکت فعال مردم و بویژه زنان و نوآوری نسل جوان عبور می کند؛ اما طالبان هر سه را هدف گرفته‌اند. نتیجه آن جامعه‌ای است که نه می‌تواند به گذشته بازگردد و نه به سوی آینده حرکت کرده می تواند. دشمنی طالبان با آینده، پیامد های تاریخی ناگواری برای افغانستان دارد و تاریخ این کشور را به تعلیق برده است. گسست نسلی و مهاجرت نخبگان، فروپاشی سرمایهٔ اجتماعی، نهادینه‌ شدن خشونت و به تعویق افتادن بازسازی تاریخی نشانه ها و پیام های تعلیقی تاریخ در افغانستان اند. با این حال، طالبان را باید پدیده‌ای ضد تاریخی دانست؛ نه به این معنا که تاریخ را متوقف می‌کنند، بلکه از آن رو که حرکت طبیعی جامعه را با خشونت به تعلیق درمی‌آورند. تاریخ نشان داده است که عمر حکومت های در جنگ با زمانه، آموزش و جامعه پایدار نمانده است؛ اما با تاسف که هزینهٔ این فروپاشی را نسل‌های کنونی و آینده افغانستان می پردازند.

با تاسف که طالبان ایستگاه قابل اعتماد برای مردم افغانستان نیستند؛ بلکه آنان زخم عمیقی بر مسیر تاریخ اند که ترمیم آن، زمان، آگاهی و بازسازی اخلاقی می طلبد ؛ زیرا «ایستگاه» نماد آرامش و توقف است؛ اما طالبان نماد حرکتِ بحران، انسداد و تداوم بی‌ثباتی‌اند. بنابراین طالبان نه راه‌حل بحران و نه راه عبور به آینده بلکه سدی در برابر تحول اند و با بحران‌های عمیق‌تر چون، فروپاشی دولت، شکاف اجتماعی، مداخلهٔ منطقه‌ای، روبرو اند. این ها نشانه های به بن‌ بست رسیدن  تاریخی طالبان اند.

طالبان در کجای تاریخ ایستاده اند؟

اگر «حکومت طالبان» را نه فقط به‌عنوان یک پدیدهٔ معاصر، بلکه به‌مثابه یک الگوی تاریخیِ قدرت بررسی کنیم، می‌توان آن را در امتداد چند نمونهٔ مشخص از حکومت‌ها در تاریخ قرار داد؛ حکومت‌هایی که بر خشونت ایدئولوژیک، حذف عقلانیت، انکار جامعه و دشمنی با زمانه استوار بوده‌اند. طالبان شبیه حکومت‌های امارتی و قبیله ای اند که مشروعیت را نه از مردم، بلکه از تفسیر انحصاری دین گرفته اند؛ رژیمی که دولت مدرن را نفی و قانون را با «فرمان» جایگزین کرده اند. نمونه‌های تاریخی آن مانند؛ خوارج در صدر اسلام بود که حربه آن تکفیر، حذف مخالف و تقدس خشونت بود. امارت‌های محلی قرون وسطایی نمونه دیگر آن است که از پیوند قدرت دینی، قبیله و شمشیر مشروعیت می کرفت. در این حکومت ها دین ابزار قدرت است، نه موضوع اخلاق. طالبان الگوی حکومت ضد دانش اند که آموزش (به‌ویژه برای زنان) را تهدیدی به حاکمیت خود می پندارند و علم و عقل را رقیب ایمان معرفی می‌ کنند. گراف سرکوب دانش، سانسور و مجازات اندیشه در حکومت طالبان بالاتر از برخی حکومت های تفتیش عقاید قرون وسطی اروپا است. البته با تفاوت اینکه، طالبان این الگو را در جهان دیجیتال اجرا می‌کند، نه در قرون وسطی.

طالبان با حکومت‌هایی قابل مقایسه‌اند که نظم را از راه ترس برقرار و جامعه را به سکوت وادار کرده اند و به گونه آشکارا دست به خشونت می زنند. نمونه‌های تاریخی آن، پل پوت و خمرهای سرخ در (کامبوج) بود که نابودی نخبگان را بازگشت به «پاکی بدوی» تفسیر می کرد. طالبان بیشتر با «دولت نیابتی» شباهت دارند که بدون پشتیبانی بیرونی دوام نمی‌آورند و در بازی قدرت‌های منطقه‌ای نقش نیابتی دارند. مانند، حکومت‌های دست‌نشانده در جنگ سرد و میلیشیای ایدئولوژیک مورد حمایت قدرت‌های منطقه‌ای. حکومت طالبان متشکل از ترکیب نیابت منطقه‌ای با ایدئولوژی دینی بسته است. به این ترتیب طالبان، شبیه حکومتی بیرون از زمان است که مانند کشور هایی در تاریخ است که نه شکست خوردند، بلکه از زمان عقب ماندند؛ یعنی نتوانستند با تحولات اجتماعی سازگار شوند و جامعه را منجمد کرده اند؛ مانند چین در پایان دودمان چینگ و امپراتوری عثمانی در واپسین دهه‌ها (در شکل سنتی و اصلاح‌ناپذیر)؛ اما طالبان افراطی‌تر اند؛ زیرا نه اصلاح پذیر اند و  نه تغییر را به رسمیت می‌شناسند. طالبان در واقع نه بازگشت به گذشته و نه ادامه سنت؛ بلکه آنان وقفه خشن  در مسیر تاریخ اند. گذشت زمان به اثبات رسانده، حکومت هایی که فاقد مشروعیت مردمی اند، از ترس تغذیه می کنند؛ عمر این گونه حکومت ها در تاریخ کوتاه بوده و زود به حاشیه رانده می شوند.

بازنمایی توسعهٔ نمایشی در غیاب تحول تاریخی

پس از بازگشت طالبان به قدرت، پروژه‌های ساخت‌ و ساز به‌عنوان نشانه‌ای از «ثبات» و «دولت‌سازی» تبلیغ می شود. در حالیکه این ساخت‌ و ساز ها نه بیانگر توسعهٔ تاریخی؛ بلکه نمونه‌ای از توسعهٔ نمایشی در بستر ایستایی تاریخ هستند؛ پروژه‌هایی که بدون نهاد، قانون، مشارکت اجتماعی و چشم‌انداز آینده، قادر به ایجاد تحول پایدار در کشور نیستند. در تاریخ دولت‌ داری، ساخت‌ و ساز زمانی معنا می‌یابد که بر بستر نهاد سازی قانون، سرمایهٔ انسانی و مشارکت اجتماعی استوار باشد. در غیاب این عناصر، پروژه‌های عمرانی به ابزار مشروعیت‌ سازی نمادین بدل می‌شوند. حال پرسش این است که آیا ساخت‌ و ساز های طالبان نشانهٔ حرکت تاریخی‌اند یا تلاشی برای پنهان‌ سازی، ایستایی ژرف تر؟ ایستایی تاریخ به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن، تغییر ساختاری رخ نمی‌دهد، آینده قابل تصور نیست و زمان اجتماعی منجمد می‌شود. در چنین شرایطی، حکومت‌ها به جای تحول، به ساخت و ساز ظاهری و پروژه های عمرانی پراکنده روی می‌آورند. ساخت و ساز های طالبان، پروژه های بدون نهاد اند که فاقد چارچوب حقوقی شفاف‌ اند، بدون نظارت مستقل اجرا می‌شوند و به اقتصاد سیاسی افغانستان پاسخ‌گو نیستند. در نتیجه، این پروژه‌ها به نهاد سازی  یعنی جایگزین کردن سلیقه و زور با قانون و رویکرد پایدار منجر نمی‌شوند و با تغییر قدرت، فرو می‌ریزند. 

در حالیکه در تاریخ توسعه، انسان محور تحول است؛ اما طالبان زنان را حذف، آموزش را محدود و نیروی متخصص را فراری کرده اند. این ساخت‌ و ساز بدون سرمایهٔ انسانی، به تعبیر توسعه شناسان «بدن بدون روح» است. واقعیت این است که طالبان از پروژه های آبادانی برای نمایش کارآمدی، روایت سازی و خنثی کردن انتقاد های داخلی و خارجی سود می برند. البته بدون آنکه به پیامد های بلند مدت آن توجه داشته باشند. پیش از طالبان، حکومت‌های ایستایی مانند شوروی پیشین بودند که به ساخت‌ و ساز متوسل شده‌ بودند؛ اما این پروژه‌های عظیم بدون پویایی اجتماعی بود و نتوانست شور و تحرک اجتماعی ایجاد کنند. به همین گونه از عراق دوران صدام می توان یادآور شد که در کنار سرکوب به عمران نمادین پرداخت؛ اما نتیجه مطلوب در پی نداشت. همچنان کره شمالی نتوانست، با معماری های پر عظمت در غیاب توسعه انسانی، به موفقیت آنچنانی دست یابد.

شباهت طالبان با این الگوها در آن است که عمران و نظم ظاهری را از آزادی و دانش جدا کرده اند. در این منطق، توسعه نه حاصل آگاهی و مشارکت اجتماعی، بلکه ابزاری برای کنترل و انجماد جامعه است. طالبان با سرکوب آموزش، حذف عقل انتقادی و محدود سازی آزادی‌ها، آینده را تهدید تلقی می‌کنند. در ضمن طالبان حال را غنیمت شمرده و برای جلوگیری از هرگونه تغییر، از زور به‌عنوان ابزار اصلی استفاده می‌کند. همان وضعیتی که به تعلیق تاریخ می انجامد. اینکه چگونه این ساخت و ساز ها تاریخ ساز نیستند؛ دلایل زیادی دارد، از جمله، تشدید شکاف میان ظاهر و واقعیت، اتلاف منابع محدود، تداوم فقر ساختاری و تعمیق بی‌اعتمادی اجتماعی، دلایلی اند که این پروژه‌ها حافظهٔ تاریخی تولید نمی‌کنند و به سرمایهٔ نمادین پایدار بدل نمی‌شوند. بنابراین ساخت‌وسازهای طالبان نه نشانهٔ حرکت تاریخ، بلکه علائم ایستایی آن هستند؛ البته تلاشی نافرجام برای پرکردن خلای آینده با سیخ و کانکریت است. در حالیکه تاریخ نه با جاده و دیوار، بلکه با آموزش، نهاد، قانون و مشارکت انسان‌ها ساخته می‌شود.

نتیجه

حکومت طالبان را می‌توان مصداق روشن یک «نظام ضدتاریخی» دانست؛ نظمی که نه در امتداد تجربه تاریخی جامعه افغانستان شکل گرفته و نه افق روشن و   آینده ‌ساز دارد. طالبان با گسست خشونت‌بار از حافظه جمعی، نهادهای مدرن و دستاوردهای اجتماعی، تاریخ را به حالت تعلیق درآورده و جامعه را در چرخه‌ای از ایستایی، ترس و بازتولید خشونت اسیر ساخته‌اند. این وضعیت نه صرف یک بحران حکمرانی و زمامداری؛ بلکه انسداد آگاهانه مسیر تاریخ‌مندی، دولت‌سازی و شکل‌گیری هویت ملی است؛ انسدادی که تا شکسته نشود، افغانستان در وضعیت «حالِ بی‌فردا» باقی خواهد ماند. یاهو