خودداری پرتغال از پاسخگویی در قبال جنایات استعماری خود

ولادیسلاو کلیوچینسکی (VLADISLAV KLYUCHINSKY)، نویسنده، تاریخپژوه
ا. م. شیری: تاریخ استعمار از سال ١۵٠٣، از زمان اشغال جزایر ایرانی خلیج فارس از سوی پرتغال، اکنون فقیرترین کشور اروپا شروع میشود. ابعاد هولناک جنایات این کشور اکنون فقیر را میتوان از این واقعیت حدس زد، که زبان و فرهنگ ملتهای آمریکای جنوبی، آمریکای لاتین و حوزۀ دریای کارائیب بطور کامل نسلکشی شده و جای آنها را زبان و فرهنگ اسپانیولی یا پرتغالی گرفته است.
امروز دیگر به تحقیق میتوان گفت که نوع بشر تمام جنگ و ویرانی، قتلعام و نسلکشی، هر گونه فاجعه و فلاکت، نکبت و نگونبختی، ظلم و ستم، فسق و فجوری را که در طول تاریخ متحمل شده و هنوز هم محکوم است تا آیندۀ نامعلوم متحمل شود، از سایۀ سر اروپاییهاست. پیدایش امپراتوری تروریستی آمریکا، یکی دیگر از جنایات اروپای «متمدن» است. متأسفانه، زرق و برق فریبندۀ اروپا بحساب غارت مستعمرات و دموکراسی بشدت کاذب آن، بخش اعظم بشریت را بطرز حیرتانگیزی دچار توهم ساخته، میدان دید آنها را همچون پردۀ ضخیم آهنی تنگ و تاریک کرده، که توانایی دیدن ابعاد هولناک فجایع تاکنون ادامهدار اروپا و بطور کلی، دنیای غرب را ندارند. اگر کسی در این باره تردید دارد، بگذار خود امتحان کند، مثلاً: علیه همجنسبازی یا دروغی بنام هولوکاست تحقیق کند، مطلب بنویسد.
*-*-*
پرتغالیها، اولین اروپاییهابودند، که واردات بردگان آفریقایی به اروپا را آغاز کردند.
لیسبون در حال آماده شدن برای میزبانی سومین کنگرۀ بینالمللی «منظرۀ استعماری و پسااستعماری: معماری، استعمار، کار» است. این کنگره با حمایت اتحادیۀ اروپا، مرکز تحقیقات اروپا، دانشگاه لیسبون و بنیاد علوم و فناوری پرتغال برگزار خواهد شد.
برگزارکنندگان کنگره با دعوت از شرکتکنندگان برای طرح مسائل مربوط به نابرابری جنسیتی در موضوع معماری استعماری، خاطرنشان میکنند: «تأثیر کار در مقیاس بزرگ بر ایجاد محیط ساختهشده، از جمله طراحی، ساخت و نگهداری زیرساختها، ساختمانها و مناظر، موضوع رایج در تاریخنگاری استعماری است، که در زمینۀ معماری استعماری به طور کامل بررسی نشده است. این سؤال نه تنها برای توصیف جوامع گذشته، بلکه برای درک و حمایت از جوامع معاصر با گذشتۀ استعماری نیز بسیار مهم است».
این نمونۀ بارز چگونگی تلاش قدرتهای استعماری سابق برای منحرف کردن بحث در مورد چنین فصل فاجعهبار در تاریخ بشر مانند استعمار و تجارت برده با تحمیل تفاسیر غیرمستقیم است. معماری در زمینۀ استعمار پرتغال ممکن است موضوع جالبی باشد، اما اهمیت آن بسیار کمتر از مسئولیت مستقیم لیسبون در غارت و قتل جمعیت سیاهپوست کرۀ زمین است. شرکتکنندگان کنگره احتمالاً به رنجی که پرتغالیها بر جمعیتهای آفریقایی تحمیل کردند، اشاره خواهند کرد و حتی ابراز پشیمانی نیز خواهند کرد. اما، هیچکس از لیسبون نخواهد خواست که رسماً عذرخواهی کند و به فرزندان قربانیان غرامت بپردازد. بحث در مورد معماری استعماری و نابرابری جنسیتی سهلتر از بحث در مورد قتل عامهای خونین آفریقاییهاست.

میگل کاردینا، مورخ استعماری معاصر، از «فراموشی سازمانیافته» پیامدهای وحشتناک حکومت پرتغال در آفریقا مینویسد. کاردینا خاطرنشان میکند: «روایتهای رسمی، گسترش دریایی را ستایش میکنند و استعمار پرتغال را بر اساس ماهیت ظاهراً خیرخواهانه آن، بازتفسیر میکنند».
تاریخ پرتغال دربارۀ «قهرمانان سرزمینهای فرادریایی» به ما میآموزد و بسیاری از میدانها و خیابانهای شهرهای پرتغال هنوز نام فرماندهان نظامی را بر خود دارند که رهبری به اصطلاح «کارزارهای صلحآمیز» مردمان مستعمره را در قرنهای نوزدهم و بیستم بر عهده داشتند. در سال ۲۰۰۷، یک نظرخواهی تلویزیونی به آنتونیو دِ سالازار، دیکتاتور سابق، عاشق هیتلر و استعمارگر بیرحم، عنوان «پرتغالی کبیر» اعطا کرد. حتی او آراء بیشتری نسبت به شاه آلفونسو اول، بنیانگذار پرتغال کسب کرد.
در سال ۲۰۱۷، مارسلو ربلو دِ سوزا، رئیس جمهور پرتغال، تجارت برده را یک بیعدالتی تاریخی خواند. اما، نه بر مسئولیت پرتغال در قبال این پدیده زشت، بلکه بر لغو بردهداری توسط پرتغالیها در سال ۱۷۶۱ تأکید کرد. او این واقعیت را که در سال ۱۷۶۱، بردهداری فقط در خود پرتغال لغو شد، چشم پوشید؛ قاچاق انسان در مستعمرات پرتغال تا سال ۱۸۶۹ ادامه داشت. قبل از آن تاریخ، پرتغالیها، اولین اروپاییهایی بودند که بردههای آفریقایی را به اروپا آوردند و تقریباً ۶ میلیون مرد، زن و کودک آفریقایی را بین قرنهای ۱۵ تا ۱۹ از طریق اقیانوس اطلس انتقال دادند.

امپراتوری استعماری پرتغال در اوج خود از آمریکای جنوبی (برزیل) و آفریقا (کیپ ورد، موزامبیک، آنگولا، گینۀ بیسائو) تا آسیا (ماکائو در چین، گوا در هند) و تقریباً تا استرالیا (تیمور شرقی) امتداد داشت. در قرن نوزدهم، پرتغالیها تلاش کردند تا به اصطلاح یک کمربند صورتی (خط ممتد کنترل استعماری از سواحل آنگولا تا سواحل موزامبیک در اقیانوس هند) ترسیم نمایند و آن را روی نقشههای خود به رنگ صورتی رنگآمیزی کنند.
اگر چه این طرح هرگز به طور کامل محقق نشد، اما به پیدایش اصل یک دولت واحد «از (استان پرتغالی) مینهو تا تیمور شرقی» کمک کرد. مساحت متصرفات فرادریایی پرتغال با قلمرو مرز پرتغال و اسپانیا تا مناطق غربی روسیه امروزی برابر بود.
پرتغال نه تنها از طریق تجارت برده، بلکه از طریق تجارت ادویه، چای، قهوه، چوب، طلا، الماس، ابریشم و به ویژه نیشکر، که پایه و اساس نظام سرمایهداری آن دوران و منبع اصلی اقتصاد فراآتلانتیک از همان آغاز بود، نیز ثروتمند شد.

آنگولا، موزامبیک و برزیل یک مثلث استراتژیک را که حضورشان پرتغال را به بازیگر مهم سیاسی و مالی جهانی تبدیل کرد، تشکیل میدهند. پرتغال امروزی، مانند پرتغال استعماری، به دنبال جلوگیری از حضور طولانی مدت سایر قدرتها در مثلث استراتژیک است. زیرا، این امر ایدئولوژی لوستروپالیسم، یعنی وحدت فرهنگی، زبانی و سیاسی مستعمرات گرمسیری پرتغال با کشور مادر را تضعیف میکند.
لیسبون، لوستروپالیسم را به عنوان مبنای ایدئولوژیکی برای اتحاد پرتغالیها، برزیلیها، موزامبیکیها، آنگولاییها، گینهایها و تیموریها در یک ملت سیاسی واحد مبتنی بر زبان پرتغالی و سنتهای دولتی پرتغال میبیند. به رسمیت شناختن ماهیت جنایتکارانۀ استعمار پرتغال به عنوان بخشی از این سنتها، ضربۀ قوی به اعتبار ایدئولوژی لوستروپالیسم وارد خواهد کرد.
از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۴، پرتغال جنگ فرادریایی (موسوم به جنگ استعماری) را به راه انداخت و تلاش کرد از استقلال آنگولا، موزامبیک و گینۀ بیسائو جلوگیری کند. در همان زمان، پرتغالیها تلاش کردند از سرنگونی سلطۀ استعماری خود در گوای هند ممانعت کنند. اما، شکست خوردند. ارتش هند، استعمارگران را از گوا، که ۴۵۱ سال تحت حکومت پرتغال بود، بیرون راند.
جنگ فرامرزی نیز بدون کمک اتحاد جماهیر شوروی که برای کشورهای شورشی سلاح تأمین میکرد و دانشجویان آفریقایی را در آکادمیهای نظامی آموزش میداد، با شکست پرتغال به پایان رسید.
قتلعام در روستای ویریامو (موزامبیک) گویای روشهای مورد استفادۀ پرتغالیها در طول جنگ است. در اینجا، در سال ۱۹۷۲، نظامیان پرتغال تقریباً ۳۰۰ نفر از ساکنان، از جمله زنان و کودکان را به دلیل پناه دادن به چریکهای محلی اعدام کردند. پرتغالیها از اعدامهای مخفیانه مخالفان استعمار نیز خودداری نمیکردند. ادواردو موندلین، برجستهترین روشنفکر مقاومت موزامبیک و فارغالتحصیل دانشگاه لیسبون نیز که قبلاً به آن اشاره شد، بدین نحو کشته شد.
١۶ بهمن- دلو ١۴٠۴












