شور و شوق هرمز دونالد ترامپ

فاصله مانعی برای جاهطلبیها نیست
کاخ سفید برنامههای خود برای محاصرۀ نظامی- اقتصادی طولانیمدت ایران را پنهان نمیکند.
دمیتری نفیودوف (Dmitry NEFYODOV)، دانشمند علوم سیاسی، کارشناس مسائل بینالمللی
ا. م. شیری- «قافیه چون تنگ آید، شاعر به جفنگ آید». در پی شکست مفتضحانۀ تروریسم دولتی امپراتوری آمریکا در برابر نیروهای دفاعی میهن ما که با اهداف «بلند- بالا» حمله کرده بود، حالا که «قافیه» برای دونالد ترامپ «تنگ آمده»، تنگۀ هرمز را بهعنوان قلمرو آمریکا اعلام کرده و سعی میکند از طریق محاصرۀ دریایی و اقتصادی کشور ما، این شکست نظامی را جبران کند. در این حالت، این نکته قابل فهم نیست که چرا مدافعان میهن برای در هم شکستن دزدان دریایی و دفع محاصره اقدام نمیکنند؟ آیا رفع محاصره واقعاً امکانپذیر نیست؟ بنظرم نه، ممکن است از دو طریق: نخست- از طریق نظامی، همانطور که در جریان چهل روز حملات اتفاق افتاد؛ دوم- با آزاد کردن اقتصاد کشور از زیر سلطۀ دلار آمریکایی- صهیونیستی و سرکوب بیامان دلاربازان، متحدان داخلی آمریکا. طرفه اینکه کشور ما هیچ نیازی به دلار ندارد. زیرا، طرفهای بازرگانی و تجارت خارجی ما عمدتاً چین، روسیه و کشورهای همسایه هستند که آن هم میتواند از طریق معاملات تهاتری یا ارزهای ملی انجام شود.
*-*-*
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چند روز پیش در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» یک نقشۀ جغرافیایی منتشر کرد که در آن، تنگۀ هرمز دقیقاً بهعنوان «قلمرو جدید آمریکا» مشخص شده بود. تهران بلافاصله به این اقدام واکنش نشان داد. به گفتۀ معاون وزیر امور خارجۀ ایران، تنگۀ هرمز را «نمیتوان با یک «تویت» یا یک ناو هواپیمابر تصرف کرد». علاوه بر این، ایرانیها هشدار میدهند که این تنگه تا زمان اجرای کامل شروط آنها بسته باقی خواهد ماند.
بخش شمالی و قسمتی از بخش مرکزی تنگه همانند گذشته، تحت حاکمیت تهران است. بخش جنوبی و قسمتی از بخش مرکزی آن را عمان کنترل میکند. مقامات عمان قاطعانه با تشدید اقدامات نظامی و بهویژه، تلاش برای اشغال مخالفت میکنند. موضع عمان خشم شدید کاخ سفید را برانگیخته است.
اضافه بر این، در اواسط ماه اوت، عمان و ایران دربارۀ نقشه مسیر کشتیرانی در تنگۀ هرمز به توافق رسیدند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران، اعلام کرد: «…با وجود مخالفت آمریکا، مذاکرات تهران و مسقط طی سه هفتۀ گذشته به پیشرفت مثبت و امیدوارکننده دست یافته و دربارۀ نقشۀ مسیر کشتیرانی توافق حاصل شده است». وی افزود: «توافقات با عمان ماهیت مستقل دارند و صرفاً با هدف تضمین عبور ایمن از تنگه و در عین حال، حفظ حاکمیت دو کشور بر این آبراه حیاتی صورت گرفته است».
اعلام یکجانبه و از منظر حقوق بینالملل پوچِ یکی از مسیرهای کلیدی تجارت دریایی بینالمللی، حداقل مستلزم اشغال طولانیمدت مناطق ساحلی خواهد بود. این در حالی است که ترامپ پیشتر وعده داده بود جنگ در ایران کوتاهمدت خواهد بود. اکنون رئیس کاخ سفید با انتخاب دشواری روبهروست: دهها هزار نیروی نظامی را روانۀ یک ماجراجویی نافرجام دیگر بکند یا تا حدی به استدلالهای متقابل تهران گوش فرا دهد.
بر اساس افشاگریهای رسانههای غربی، دربارۀ این موضوع بحثهای بسیار داغی در جریان بوده است و میتوان نتیجه گرفت که کاخ سفید در حال حاضر بر اعمال فشار حداکثری از طریق تحریمهای همهجانبه تمرکز کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا نیز صراحتاً اعلام کرده که اگر چنانچه تهران در پاسخ به «تحریمهای بیسابقه» اعلامشده از سوی واشنگتن، به تشدید نظامی روی آورد، آمریکا به حملات ایران بهسرعت واکنش نشان خواهد داد.
بر اساس برنامۀ طراحان دولت ترامپ، انزوای کامل اقتصادی ایران میتواند به انفجار اجتماعی و تشدید شکاف در میان رهبران این کشور منجر شود و در نهایت، زمینۀ «سرنگونی رژیم»، هدفی را که دیگر پنهان نمیشود، فراهم کند.
در چارچوب کارزار «انزوا در مقیاس بیسابقه» که ترامپ در ۲۰ اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد، واشنگتن قصد دارد صادرات نفت ایران و عملیات مالی این کشور را مسدود کند و شرکای تهران را به اعمال تحریمهای ثانویه شدید تهدید کرده است. این اقدام اکنون پرسشهای دشواری را برای امارات متحدۀ عربی، عمان و دیگر پادشاهیهای عربی مطرح کرده است. در ابوظبی نیز توقف تجارت با یکی از بزرگترین شرکای تجاری اعلام شده است.
بنا به ارزیابی برخی ناظران، دولت ترامپ ممکن است به اعمال تحریمهای بیشتر علیه بنادر مستقل و پالایشگاههای نفت چین که از ایران نفت خام دریافت میکنند، ادامه دهد. وزارت تحت مدیریت بسنت، در تلاش برای وارد کردن بیشترین آسیب ممکن به روابط ایران و چین، شاید بانکهای چینیِ پشتیبان تراکنشهای میان ایران و شرکای چینی را نیز در فهرست سیاه قرار دهد. این اقدام میتواند واکنشهای متقابل جدی در پی داشته باشد.
لین جیان، سخنگوی وزارت امور خارجۀ چین، در ۲۱ ماه اوت اعلام کرد که کشورش با «تحریمهای یکجانبه» مخالف است و خواستار گفتگو میان واشنگتن و تهران شد. در ماه مه نیز وزارت بازرگانی ایران از شرکتهای چینی خواسته بود تحریمهای اخیر آمریکا علیه چند پالایشگاه نفت چین را رعایت نکنند.
مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، اعلام کرده است که هزینۀ حمل یک کانتینر از طریق زمینی در حال حاضر حدود ۱۲ هزار دلار، اما هزینۀ حمل آن از طریق دریا حدود ۳ هزار دلار است. هزینههای اضافی ناشی از دور زدن محاصرۀ دریایی، بدون احتساب پیامدهای منفی آن برای نظام بهداشت و درمان و سایر حوزههای حیاتی کشور، میتواند سالانه به ۱۸ میلیارد دلار برسد.
در همین حال، فرماندهی مرکزی آمریکا- سنتکام اعلام کرده است که از ۲۳ اوت، مسیر ۷۰ کشتی تجاری تغییر داده شده و ۱۴۲ کشتی دیگر نیز از ۱۴ ژوئیه در وضعیت توقیف یا نگهداشتهشدن قرار دارند که از میان آنها ۹ فروند از کار افتادهاند.
ترامپ در روزهای اخیر مرتباً اعلام میکند که نیروهای نظامی آمریکا به لطف محاصرۀ دریایی ایران، عملاً کنترل تنگۀ هرمز را به دست گرفتهاند. اگر به گزارشهای درزکرده در رسانهها اعتماد کنیم، چند هفته است که در این منطقه بهطور «نامحسوس» راهروی باز شده که از طریق آن، در ساعات شب و تحت نظارت نیروهای فرماندهی مرکزی، روزانه تا ۱۰ میلیون بشکه نفت منتقل میشود. این میزان نفت تقریباً دو برابر ارقام مطرحشده در گزارشهای تحلیلگران بازار و دادههای فرستندههای کشتیهاست.
نفتکشها با خاموش کردن فرستندههای خود و تحت پوشش نیروی هوایی و نیروی دریایی آمریکا حرکت میکنند. آنها تلاش میکنند تهدید ناشی از پهپادهای ایرانی را به حداقل برسانند. نفت خلیج فارس به دریای عمان منتقل میشود و در آنجا به کشتیهای متعلق به خریداران بارگیری میشود و سپس این کشتیها برای دریافت محموله جدید بازمیگردند. شبکۀ تلویزیونی سیانان طی دو روز بیش از ده مورد از چنین عملیاتهایی را شمارش کرده و گفته است که نفت به چین، از جمله تایوان، و همچنین به کرۀ جنوبی، فیلیپین، ویتنام و تایلند منتقل شده است.
شب ۲۱ اوت، یک فروند هواپیمای هشدار زودهنگام و کنترل هوابرد E-3 Sentry نیروی هوایی آمریکا بر فراز تنگۀ هرمز، در حالی که سه فروند هواپیمای سوخترسان KC-46A در نزدیکی آن پرواز میکردند، علامت وضعیت اضطراری ارسال کرد. این، نشاندهندۀ فعالیت گسترده، هرچند غیرعلنی سنتکام در منطقه است.
عبور از خلیج فارس به اقیانوس هند نیز در دورۀ دوم ریاستجمهوری ترامپ نخستین مورد از این دست نیست. ترامپ بارها از تمایل خود برای گسترش قلمرو آمریکا به اشکال مختلف سخن گفته است. برای نمونه، در زمستان ۲۰۲۶، اندکی پس از ربودن نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، ترامپ با افتخار خود را «سرپرست موقت ریاستجمهوری ونزوئلا» مینامید.
او همچنین اظهار داشته بود که مایل است کانادا بهعنوان «سرزمین طبیعی برای آمریکا» به کشورش ملحق شود. نگاههای دقیق و جدی او به گرینلندِ دانمارک حتی زبانزد است. الحاق احتمالی این جزیره به آمریکا نیز با استدلالهایی دربارۀ «امنیت ملی» توجیه میشد.
در نهایت، مارک روته، دبیرکل ناتو، توانست این ساکن دمدمی مزاج کاخ سفید را متقاعد کند که دربارۀ مسائل مربوط به گرینلند به دنبال راهحلهای مصالحهجویانه باشد. اما این وضعیت تا چه مدت ادامه خواهد داشت؟…
یادآوری میکنیم که حتی پیش از موج کنونی «هیستری هرمز»، ترامپ دربارۀ ضرورت تصرف مسلحانۀ جزیرۀ خارک در خلیج فارس سخن گفته بود. جزیرۀ خارک برای ایران به این دلیل اهمیت زیادی دارد، که یک پایانۀ بزرگ نفتی در آن قرار دارد.
راهبرد «فشار» ترکیبی نظامی ـ اقتصادی که در قبال ایران به کار گرفته میشود، بیش از هر چیز، از ویژگیهای استعمار آمریکایی گواهی میدهد و در این زمینه در سدههای گذشته و دهههای اخیر نمونههای فراوانی وجود دارد.
برای نمونه، در سالهای ۱۹۰۳ تا ۱۹۷۹، «منطقۀ کانال پاناما»، یعنی نوار ساحلی در امتداد مسیر کانال، با مساحتی در حدود ۱۵۰۰ کیلومتر مربع در اختیار آمریکاییها بود. خود کانال نیز در همین دوره تحت مدیریت آمریکا قرار داشت. در ۲۰ سال پس از آن، منطقۀ کانال بهطور مشترک توسط آمریکا و پاناما اداره میشد و تنها از سال ۲۰۰۰ به بعد تحت کنترل (البته بسیار مشروط) این کشور کوچک آمریکای لاتین قرار گرفت. حتی امروزه نیز پایگاههای پنتاگون در این منطقه مستقر است و از سال ۲۰۲۵ واشنگتن موفق شده است حق عبور رایگان کشتیهای آمریکایی، از جمله کشتیهای نظامی، از کانال را در هر دو جهت به دست آورد.
در سال ۱۸۹۹، آمریکا در جریان جنگ با اسپانیا، برای کنترل دریای چین جنوبی که اقیانوسهای هند و آرام را به یکدیگر متصل میکند، فیلیپینِ تحت حاکمیت اسپانیا را تصرف کرد. در سال ۱۹۴۶ به این مجمعالجزایر استقلال اعطا شد، اما پایگاههای برونسرزمینی پنتاگون همچنان حفظ شدند و فیلیپین نیز در چارچوب مرحلۀ جدید رویارویی آمریکا و چین در منطقۀ آسیا- اقیانوس آرام، همچنان یکی از شرکای «برگزیدۀ» آمریکا باقی مانده است.
در نیمۀ دوم دهۀ ۱۹۵۰، آمریکا با ابتکار حکومت باتیستا قصد داشت در مرکز کوبا کانالی به طول حدود ۸۰ کیلومتر حفر کند که تحت مدیریت آمریکا باشد. برای این منظور، آمریکاییها کنترل تعدادی از جزایر کوبا در مجاورت مسیر پیشبینیشده کانال را به دست گرفتند. اما انقلاب فیدل کاسترو این طرحهای استعماری را به بایگانی تاریخ سپرد.
در دهۀ ۱۹۱۰ تا اوایل دهۀ ۱۹۲۰، آمریکاییها در ارتباط با پروژۀ هرگز عملینشده «کانال نیکاراگوئه»، که قرار بود بهعنوان جایگزین کانال پاناما عمل کند، موفق شدند تعدادی از جزایر نیکاراگوئه و هندوراس را در غرب و جنوبغرب دریای کارائیب (مایس و سوان) برای مدت طولانی اجاره کنند. در اوایل دهۀ ۱۹۷۰، این جزایر ناگزیر شدند زودتر از موعد به صاحبانشان بازگردانده شوند.
سرانجام، در سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳، تنگۀ تایوان و جزایر مجاور آن بهطور مشترک تحت کنترل نیروی دریایی آمریکا و تایوان قرار داشتند.
همانگونه که میبینیم، نمونههای تاریخی کم نیستند و البته، همۀ آنها را نمیتوان «تاریخ موفقیت آمریکا» دانست و اگر موفقیتی هم در میان بوده، صرفاً موقتی بوده است. جای تردید نیست که این بار نیز سرنوشت به همین شکل رقم خواهد خورد.
۵ شهریور-سنبله ١۴٠۵