گل برای درمسال بخش ششم

نویسنده: جمعه خان صوفی

برگردان: محمد قاسم آسمایی

 

تذکر کوتاه: بعضی مطالب کتاب به شکل یادداشت ها تاریخوار و طولانی نوشته شده و تنها بخش های مهم ومربوط به افغانستان برگردان شده است

مهمانداری جی ایم سید نماینده سندهودیش [سند آزاد]

آوازه جنگ آوران نیپ به هرطرف پخش شده بود، بلوچها به کوه بالا شده بودند. جنبش پشتون زلمی اگر زور نداشت اما شور آن زیاد بود. صحبت های تندوتیز وتهدید آمیز ولی خان وموضعگیری موافق دولت افغانستان وامید اینکه در عقب این جنبش حمایت بین المللی ومنطقوی وجود دارد؛ جی ایم سید را تحریک نمود تا برای ما واز طریق ما به دولت افغانستان دست کمک را دراز نماید.

در سال 1974، جی ایم سیدشاه محمدشاه، اسماعیل وسان وسائین را (رفیق ارشد که اسمش را فراموش کرده ام) فرستاندند. آنها به منزل ما آمدند. داوودخان در اوایل برای پذیرش اینها آماده نبود؛ زیرا نخست موقف داوودخان مرحوم این بود که پشتون ها و بلوچها برادران ما اند وحمایه اینها از یکدیگر طبعی است؛ اما پنجابی ها وسندی ها پاکستانی هستند وافغانستان بر آنها و بالمقابل انها بر افغانستان ادعایی نمیتوانند داشته باشند. اینها در اثر پا فشاری ولی خان تقریباً چهارسال نزد ما زیستند.

ما با هند وسفارت آن روابط مفید وفعال داشتیم و طبعاً این رابطه برای آنها نیز مفید بود. کتاب جی ایم سید بزبان انگلیسی زیر عنوان  “سند دوهیش در زولانه” از جانب ما در هندوستان چاپ وطی چندین مرتبه  از طرق گوناگون به پاکستان فرستاده شد.

4 جون 1975 شاه محمد وقمرالزمان سکرترجنرال شورای متحد یونیورستی جام به کابل آمدند. بتاریخ 14  اگست برای این مهمانان  سندی توسط محراب الدین پکتیاوال رئیس بودیجه در قرغه وپغمان دعوت داده شد ومن، نیکزاد، خلیل زمر وتورلالی نیز در زمره دعوت شدگان بودیم.

16 اگست، من عضو رابط هند را از آمدن آنها مطلع و بتاریخ 17 اگست به هوتل لودی انتقال داده شدند.

حزب کمونیست، ما وپرچم

نمایندگان حزب کمونیست، سائین عزیزالله و روف وارثی چندین ماه در منزل دومی ما در جمال مینه، لب سرک کوته سنگی اقامت داشتند.اینها با پرچم دیدووادید های کردند وبا مانیز جلساتی داشتند وبا اشتراک هم تصامیم گرفتیم وکمیته خارجی حزب کمونیست را ایجاد کردیم. آنها وعده دادند تا جوانان را برای آموزش بفرستند.

میاشاهین شاه که به اثر تقاضای اجمل صاحب آمده است، بتاریخ دوم دسمبر در منزل یک رفیق با لایق، خیبر وکارمل ملاقات کرد واز رفقای اینجا شکایاتی زیادی داشت.

8 فبروری 1975 بعد از قتل شیرپاو وضع بسیار خراب وبگیروببند شروع وفدراسیون محصلین پشتون مورد ضربه قرار گرفته است. شیرمحمد و افراسیاب نیز فرار کردند و ما آنها را بتاریخ دهم مارچ در منزل مخفی در میکروریون انتقال دادیم و مدتی در آنجا از سایر افراد مخفی بودند.

31 مارچ 1975 خبر شدیم که  پینده گل (میا شاهین شاه) آمده ودر منزل داکتر نجیب بودوباش دارد. از زبان نجیب جان خبر شدیم که بسیار به قهر است واز عدم تعمیل فیصله های قبلی شاکی میباشد.

5 اپریل، هزار افغانی جهت خرچ برای افراسیاب، شیرمحمد و شاهنشاه میا داده شد.

8 اپریل، میاصاحب رخصت شد وهیچ فیصله با او صورت نگرفت. انسان عجیبی است؛ میگوید که از طرف کمیته مرکزی آمده ام وباز میگوید از جانب رفقای سرحد (پشتونخواه) آمده ام. ولی در حقیقت هیچکس اورا نفرستا ده است. به آدرس رفقا یک نامه و نشراتی از دموکراتیک پاکستان و جزوه پشتون ستودنت فدراسیون را برایش دادیم.

6 تا 13 می من، میاصاحب، شیرمحمد، افراسیاب و سیدمختار باچا آموزش نظامی دیدیم.

20 می 1975 نوشته های میان صاحب وباچا توسط سلیم مومند به گوشته ارسال شد تا از آنجا توسط مظفر به کوداخیل و سپس به منطقه انتقال داده شود.

24 می 1975 میان صاحب و باچا رخصت شدند.

در باره تشویش های ناشی از وضع  بتاریخ 18 جولای با کارمل صاحب ملاقات صورت گرفت و تحلیل ونظر من با او تقریباً همسان بود. وی میگوید:

الف.  فشار عناصر راستی در حکومت بیشتر شده است و به همین علت دیروز در مراسم دومین سالگرد انقلاب (کودتا) در مورد حزب وقانون اساسی مطلبی گفته نشد. سردار نعیم تهدید نموده که اگر تو (داودخان) به اینکارها ادمه دهی من از نزدت میروم، برای اینکه در این حزب عناصر چپ نفوذ خواهند کرد وکمونیست ها آنرا تصرف خواهد کرد.

ب. حکومت متمایل بطرف راست شده است ولی این وضع قطعی نیست وامکان گردش به چپ نیز وجود دارد.

ت. در کمیته مرکزی حکومت، تمام مشوره با وزرای جناح راست صورت میگیرد؛ ممکن این یک مانور هم باشد. اما اگر با عناصر چپ نیز مجلس صورت گیرد آنرا نیز میتوان مانور دانست. باید اطلاعات درست به دست آورده شود. به هرحال الترنتیف دیگری برای حکومت داودخان نیست، حمایت او شریفانه وعملی است.

ث. داودخان ذهناً ضد امپریالیسم است، امریکا هرگز بر او اتکا نمیکند. خطر کودتا از طرف راستی ها و ارتجاع حال هم وجود دارد.

ج. سخن مهم واساسی برای ما این است که بر اساس اطلاعات دقیق و واقعی شعار درست داده شود.  حالت انتظار بسیار طولانی و وضع مغلق است، مطلب اساسی حفظ حزب است وباید شعار مناسب بدهیم در غیرآن وضع خراب میشود.

ح. وضع در دوسال گذشته مغلق شده و از حالت ساده به طرف پیچیدگی روان است.

خ. در مناسبات با شوروی هیچ تغییر نه آمده است و شوروی بر رئیس صاحب [داووخان] متکی است.

اما اجمل صاحب میگوید هرگاه حزب اعلان میشد، حتماً بطرف ارتجاع میرفتیم. برای اینکه ارتجاع وعناصر راستی بسیار قوی هستند. حال در کمیته مرکزی عناصر چپ اکثریت است. در نتیجه ایجاد حزب انارشی آمده، عناصر شریف در اثر دسیسه و پول به حیث کافر واجنت معرفی خواهند شد. پس در چنین حالت حزب ضرور نیست. رئیس صاحب اقداماتی را انجام میدهد که بنیاد اجتماعی حکومت را ایجاد نماید.

البته برای پرچم دشوار است سازمان را حفظ نماید؛ آنها در حالت قرار دارند که یک طرف پلنگ است ودیگر طرف سوته [دار]. حزب بصورت علنی برعلیه حکومت فعالیت کرده نمیتواند واگر نماید، جناح راست تشویق میگردد تا آنها نیز به فعالیت بپردازند.اما از طرف دیگر صفوف مأیوس و سازمان صدمه می بیند .

رئیس صاحب هم در تشویش است وکار بالای قانون اساسی جریان دارد  این مطلب نیز غلط است که حزب در نتیجه فشار راستی ها اعلان نشد؛ زیرا اعلان حزب به نفع انهاست.

این سخن دقیق است که حکومت موجود پایه اجتماعی ندارد؛ باید قدمهای برداشته شود که این تکیه گاه ایجاد گردد.

به هرحالت وضع بحرانی است و دوام آن خطرناک؛ زیرا این قانونمندی جامعه است.

18 جولای امروز نجیب جان برایم گفت گه  وکیل نیک محمد (شوهر همشیره او)، میراکرم بلوچ و مراد بزنجو را به خانه خود دعوت کرده بودند اما نسبت رفتن من، دعوت را فسخ نمود وآنها را به رستورانت خیبر برد. از آنها پرسیده بود که مناسبات حکومت با شما چگونه است؟ با شما کمک صورت میگیرد یاخیر؟ آنها به جواب گفته بودند که مناسبات با حکومت واجمل خوب است، ما هیچ اعتراضی نداریم و اعتماد کامل بر او داریم. این سخنان را نجیب بعدآ برایم گفت.

چنین معلوم میشود که نیک محمد با کسی در ارتباط است و وظیفه دارد که پشتونها وبلوچها را از افغانستان آزرده سازند و بدینگونه  پلان دشمن را عملی سازد.

نیک محمد با نجیب جان جنگ کرده و برایش گفته که شما اجنتان شوروی هستید ونوبت ما رسیدنی است آنوقت خواهیم دید. اجمل هیچ چیز کرده نمیتواند؛ اجنت پرچم است؛ باچاخان را من با آنها معرفی کردم و حال چنین لاف میزند

 

20 جولای، امروز ایران شان از طرف رفقای پایین [آنطرف سرحد] چند شماره پرچم سرخ ونامه های مولانا وافراسیاب را آورد. نامه ها بتاریخ 22 جون نگاشته شده وپوره بعد از گذشت یکماه بدست ما رسید. در جمله این ها، سخنان جام ساقی، عطاالله مینگل وغوث بخش بزنجو در محکمه عالی نیز شامل بود. نامه مولانا (سازش) به جواب نامه اجمل است وخودش آنرا در دفتر خود ثبت کرد. نامه مفصل بعداً خواهد رسید. آنها مطالب ثبت شده قلم خان (همیش خلیل) را که بتاریخ 14 جولای ثبت شده  وحاوی مطلب ذیل است؛ تایید نموده اند:

درپاکستان جلسۀ به اشتراک یازده جنرال دایر شده ودر آن بعضی افراد حزب حاکم نیز اشتراک کرده اند؛ آنها میخواهند به عوض بوتو به کمک اردو، برای تبدیل چهره ها، کسی دیگری را به قدرت برسانند. منظور این جلسه، ایجاد حکومت ملی به اشتراک محاذ متحد جمهوری (UDF) وجناح راست نیپ  است. بوتو سخت هراسان شده است. رفقا این سازش را افشا وگفته اند که اینهمه ناشی از اختلافات درونی طبقه حاکم است.

9 سپتمبر، داکتر نجیب برایم تلفون کرد که مهمان آمده است ودیدم که میاشاهین فرزند شیرشاه آمده، اما کدام مطلبی مهمی با خود نداشت وتنها از پدر خویش آزرده شده وغرض اخذ مشوره نزد اجمل ختک آمده است.

17 سپتمبر به منزل نجیب جان انتقال رفتیم. یکجا فیلم زنجیر را دیدیم.

9 می 1976، تمام روز مصروف ترجمه پیامهای پرچم بودم که  بمنظور خنثی ساختن فعالیت های “خلق “عنوانی احزاب برادر نوشته شده است. از طرف شب، یک جا با داکتر پکتیاوال به منزل حیدری رئیس نمایندگی پشتنی تجارتی بانک کراچی که بمنظور سپری کردن خدمت عسکری آمده است رفتیم.

14 می 1976، روز جمعه ورخصتی است، مردم به میله میروند، مگر در قسمت من استراحت و خوشحالی نیست. امروز صبح با رفقا کشتمند ونوراحمد نور وعده داشتم و طی هشت روز گذشته مصروف ترجمه ونوشته های آنها بودم. ترجمه را ختم کرده ام اما بعد از تایپ وقبل از ستنسل شدن، باید متن انگلیسی را مرور نمایم.

23 می 1976، به خاطر مهمانان به خانه نجیب جان رفتم؛ نازش به مجرد رسیدنم تهدید ها، اتهامات و حملات را بالایم شروع کرد. گفت من اینجا تباه شده ام، وعده هایت چی شد؟  پاکستان بیا ومخفی شو. من برای حزب و رفقا هیچ کمک نکرده ام (پس به این شکل من در درمسال گلکاری کرده ام.) [ از این جمله نویسنده، عنوان کتاب گرفته شده است یعنی تمام فعالیت های او مانند گلکاری برای ساختن درمسال وکاری بیهوده بوده است.] پس اینکه برایم گفته شده بود که من باید در رفت وآمد باشم ( این را دروغ گفت که نه رابطه زنده داشته ام و نه مشوره کرده ام). در اخیر اینرا هم گفت که ما ترا از دست نمی دهیم. بعداً در مورد ولی خان و UDF   نیز ردوبد گفت.

آنچنان  مرا کوبید که سردرد شده از میکروریون به کارته سه در تکسی رفتم تا در مورد با اجمل مشوره نمایم. در راه مختار احمد را دیدم و نامه از نعیم را برایم داد که در آن از وفات پدرم خبر داده بود که بتاریخ 23 اپریل فوت  نموده است، برعلاوه سخنان مولانا این خبر مانند پتک بر سرم فرود آمد. من از مریضی اش خبر بودم و میخواستم برای دیدارش بروم اما اجمل اجازه نداد.

25 می، تحلیل: حرکت حکومت افغان به عقب و راست، دعوت از بوتو که نماینگر ضعف اینها است، انشعاب در NDP در(نشنل دموکراتیک پارتی)، گروپ بندی در  PSF ، و… مرا دیوانه ساخته است. برای اولین بار در زندگی از سیاست مایوس و به آینده بی باور شده ام. بودن در اینجا نیز کاری بیهوده است. فعالیت زیرزمینی در بین کارگران در پشتونخوا پایین را نیز در نظر دارم، مولانا نیز میگوید که باید بروم. اما من در کراچی، پنجاب ویا سند کارکرده نمیتوانم. پس بهتر است همینجا با قبایل ورفقا باشم و در مورد رابطه آنها با شوروی و جهان کمک کرده میتوانم. هرگاه در نتیجه سازش افغانستان وپاکستان فعالیت در پایین آزاد شد با اجمل مشوره و فیصله خواهم کرد.

29 می 1976، با مولانا به تفصیل صحبت کردم، وی در مورد فعالیت من راپور تحریری می طلبد ومخصوصاً در مورد رابطه، صحبت ها وسوال وجواب من با رفقای اتحاد شوروی. البته اصولاٌ من باید اینها را از این فعالیت ها آگاه میکردم و من چنین نکرده ام. چون من از دوسال به اینطرف در مورد هرموضوع با آنها [ شوروی ها] صحبت کرده ام، اما تمام مطلب به یادم نمانده است؛ اما گذارش مختصر آماده خواهم ساخت.

در مورد هسته حزبی بحث شد، من گفتم از اینکه موضوع حزبی است  باید در محضر اجمل صاحب صحبت شود. امروز برخوردش دیگر گون بود. مولانا هم بوتل سوداواتر است.

در بخش آینده جریان راپورهایش را به کارمندان سفارت شوروی خواهید خواند.

ادامه دارد